نقدی بر خودشیفتگی تاریخی انسان ایرانی
این ادبیات شاید برای بسیاری از مخاطبان بلاژوویچ و همانندان او ـ که خود ما هستیم ـ خوشایند باشد، ولی در پایان ما را همچنان در بند ستایش پسندی بیاندازه، تملقگوییهای شگفتانگیز، نبود صراحت، تعارفات غلوآلود و نهایتاً اشتغال همیشگی به رذیلت غیبت کردن و «بدگوییهای در پشت سر» باقی نگه خواهد داشت.
کد خبر: ۱۸۹۰۶۸
| | 16595 بازدید
سرویس ورزشی «تابناک» ـ گذشت زمان، تأثیر چندانی در شیوه سخن گفتن «میروسلاو بلاژوویچ» نداشته است. او هنوز به همه چیز امیدوار است و تلاش میکند با سن بالای خودش به جوانها امید بدهد. به ظاهر چیرو از بازگشت به ایران، بسیار خوشحال است.
وی در این باره میگوید: من واقعاً از ایرانیها تشکر میکنم که دوباره به من اعتماد کردند. میخواستم هر چه سریعتر یک تیم پیدا کنم و خوشحالم که دوباره به ایران برگشته ام. من دوستان بسیاری در ایران دارم.
چیرو در پاسخ به این که آیا کرواتها میتوانند به فوتبال ایران کمک کنند، میگوید: بله، آنها میتوانند. تاریخ شناسان میگویند، اصلیت کرواتها ایرانی است و فکر آنها خیلی به هم نزدیک و طبیعی است که مربیان کروات زیادی در ایران حضور داشته باشند. اصلاً رگ و ریشه ما ایرانی است. من دوباره به اصل خود بازگشتهام... حتی در کرواسی من را «ایرانی» صدا میزنند.
بلاژوویچ در گفتوگو با روزنامه گل خودش را بهترین مربی کروات تاریخ فوتبال ایران میداند و در این باره میگوید: دستیار من شما را به ایران برد و ایران را به رتبه بیستم رنکینگ فیفا رساند!
این شیوه سخن گفتن بلاژوویچ، به ویژه تأکیدش بر اصالت ایرانی کرواتها، به خوبی نشان میدهد که او نیک دریافته است که ایرانیها قومیستایش پسندند. او قطعاً در دوران گذشته حضورش در ایران، دریافته که ما ایرانیها از بام تا شام مشغول تکریم و تجلیل خودمان هستیم و همواره به افتخارات تاریخی از دست رفتهمان، مینازیم.
هر چند که بخش بلندی از تاریخ ایران زمین به تاراج رفته و مردم این سرزمین نیز غالباً اهل تاریخ خواندن نیستند و از مقاطع تاریخی درخشان ایران باستان و ایران اسلامی (تا پیش از حمله مغول) چیز زیادی نمیدانند، ولی پر بیراه نیست اگر بگوییم ایرانی جماعت همین که به انسان غیرایرانی میرسد، به یاد کوروش و تخت جمشید و ابن سینا و خیام و مولانا میافتد.
همه به یاد دارند که جواد خیابانی در گزارش بازی ایران و استرالیا، پس از اینکه یک بیننده استرالیایی، تور دروزاه ایران را از جای درآورد، به قدمت 120 ساله کشور استرالیا اشاره کرد تا مگر از این راه، ملت استرالیا را تحقیر کند؛ تحقیر ملت استرالیا آن هم با تأکید بر عمر کوتاه کشورشان، صرفاً بابت عملکرد ناشناخته یکی از استرالیاییهای حاضر در ورزشگاه، در حالی صورت گرفت که بینندگان ایرانی، بارها و بارها در ورزشگاه آزادی، رفتارهایی غیراخلاقی از خود نشان داده اند؛ اما خیابانی و امثال وی، در چنین مواقعی به یاد قدمت دور و دراز ایران زمین نمیافتند و رفتار نابهنجار یک تماشاگر فوتبال را به مسائل تاریخی و عمر تمدن ایرانیان گره نمیزنند!
پس چرا جواد خیابانی در دیدار با استرالیا چنان سخنی گفت؟ برای اینکه او مبتلا به نوعی ناسیونالیسم کور و افراطی است.
باری، ناسیونالیستجماعت که بر این باور است، «هنر نزد ایرانیان است و بس»، و از پس عینک تحقیر به عالم و آدم به ویژه اعراب همسایه مینگرد، هر حسنی که داشته باشد، عیب بزرگ ستایش پسندی را هم دارد. هم از این روست که جماعت ناسیونالیست، همواره بر طبل افتخارات تاریخی ایران زمین میکوبد، بدون اینکه لختی بیندیشد که چرا دیگران پیش رفتند و ما عقب ماندیم.
بسیاری از ما ایرانیان، سالهاست گرفتار این گمان باطلیم که فوتبال ایران برتر از فوتبال سایر کشورهای آسیایی است. حضور همیشگی ژاپن و کره جنوبی در جام جهانی، راهیابی عربستان و ژاپن به مرحله یک هشتم نهایی جام جهانی (در جامهای 94 و 2002)، حضور شش باره عربستان در فینال جام ملتهای آسیا (در هشت دوره گذشته)، رشد چشمگیر فوتبال کشورهای عربی کوچک و سایر تحولات فوتبال آسیا، هیچ کدام نمیتوانند آن نظر افراطی و ناسیونالیستی را تغییر دهند و به کسانی که از برتری فوتبال ایران در آسیا دم میزنند، بقبولانند که این پندار، چیزی بیش از افسانهای به تاریخ پیوسته نیست.
عقده گشاییهای تاریخی، از دیگر ویژگیهای ناسیونالیستهای افراطی است. شاید خیلیها به یاد داشته باشند که جواد خیابانی در بازی رفت ایران و عربستان در ورزشگاه آزادی، در مرحله راهیابی به جام جهانی 2002، پس از اینکه عربستان دو بر صفر از ایران عقب افتاد، بند از پای دلش برداشت و ندا در داد که: «عربستان امروز در حد و اندازه یک تیم روستایی ظاهر شد».
چرا خیابانی چنین حرفی زد؟ زیرا از موضع ایرانیگری افراطیاش، از اعراب ـ که مسلمانند و علی القاعده باید برادران دینی ما باشند ـ متنفر بود و با این جمله در پی گشایش کوهی از عقدههای فوتبالی و تاریخی و تمدنی بود. البته اگر در زمان بیان آن جمله، عقیده خیابانی تحت تأثیر عقدههایش قرار نمیگرفت، چنان سخنی را بر زبان جاری نمیکرد، زیرا تشبیه پیروزی درخشان ایران در برابر عربستان به پیروزی در برابر «یک تیم روستایی»، تحقیر تیم ملی ایران را نیز در بر دارد؛ یعنی خیابانی میخواست فوتبال عربستان را تحقیر کند، ولی ناخواسته چوب تحقیرش را بر سر فوتبال ایران را نیز فرود آورد.
باری ستایش پسندی بیاندازه بسیاری از ما، سبب شده است که میروسلاو بلاژوویچ، چنین مواجههای با افکار عمومی جامعه ایران داشته باشد و مدعی شود که در وطنش او را «ایرانی» میخوانند و کرواتها رگ و ریشه کرواتها ایرانی دارند و بنابراین، فکر آنها به فکر ایرانیان نزدیک است و ... .
این ادعاهای شگفت انگیز بلاژوویچ و این گفته مبالغه آمیزش در باب ایران و ایرانی، آیا واقعاً سحنانی است که این پیرمرد زیرک در خلوت خود نیز با نزدیکان کرواتش میگوید؟
در واقع بلاژوویچ در همان راهی گام نهاده که ما رهرو پایدار آنیم. ما معمولاً در برابر هم زبان به تمجید یکدیگر میگشاییم و نان کلاممان را در روغن انواع تعارفات مبالغه آمیز فرو میبریم و در پشت سر هم چنان سخنانی درباره یکدیگر میگوییم که «مسلمان نشنود کافر مبیناد».
بی آنکه بخواهیم بلاژوویچ را به بدگویی از ایرانیان در پشت سر آنها متهم کنیم، باید بگوییم که او دستکم نیمی از اخلاق عمومی را فراگرفته است؛ تعریف و تعارفهای مبالغه آمیز از فرهنگ و تمدن و انسان ایرانی.
این ادبیات شاید برای بسیاری از مخاطبان بلاژوویچ و همانندان او ـ که خود ما هستیم ـ خوشایند باشد، ولی سرانجام ما را همچنان در بند ستایش پسندی بیاندازه، تملق گوییهای شگفت انگیز، نبود صراحت، تعارفات غلوآلود و در پایان اشتغال همیشگی به رذیلت غیبت کردن و «بدگوییهای در پشت سر» باقی نگه خواهد داشت.
بنابراین، تا هنگامی که با تحسین پسندیهای فردی و خودشیفتگیهای جمعی و تاریخی مان، خواسته یا ناخواسته، باب گفتارها و نوشتارهای انتقادی را میبندیم، باید پدیده «تملق در پیش رو و غیبت در پشت سر» را نیز تحمل کنیم. نتیجه منطقی این وضعیت، شناخت ناروشن ما از آرای و عقایدی است که دیگران (چه هموطن و چه غیرهموطن) در قبال ما دارند.
پس چه جای تعجب که در پیرامون خود با لبخندهای مشکوک و گاه سرشار از نفرت روبهرو شویم. به قول سهراب سپهری: پشت لبخندی پنهان هر چیز، این گونه است که جهان انسان ایرانی، جهانی میشود که فروغ فرخزاد به زیباترین شکل ممکن آن را توصیف کرده است: « این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است / که همچنان که تو را میبوسند / در ذهن خود طناب دار تو را میبافند».
عصر ایران
وی در این باره میگوید: من واقعاً از ایرانیها تشکر میکنم که دوباره به من اعتماد کردند. میخواستم هر چه سریعتر یک تیم پیدا کنم و خوشحالم که دوباره به ایران برگشته ام. من دوستان بسیاری در ایران دارم.
چیرو در پاسخ به این که آیا کرواتها میتوانند به فوتبال ایران کمک کنند، میگوید: بله، آنها میتوانند. تاریخ شناسان میگویند، اصلیت کرواتها ایرانی است و فکر آنها خیلی به هم نزدیک و طبیعی است که مربیان کروات زیادی در ایران حضور داشته باشند. اصلاً رگ و ریشه ما ایرانی است. من دوباره به اصل خود بازگشتهام... حتی در کرواسی من را «ایرانی» صدا میزنند.
بلاژوویچ در گفتوگو با روزنامه گل خودش را بهترین مربی کروات تاریخ فوتبال ایران میداند و در این باره میگوید: دستیار من شما را به ایران برد و ایران را به رتبه بیستم رنکینگ فیفا رساند!
این شیوه سخن گفتن بلاژوویچ، به ویژه تأکیدش بر اصالت ایرانی کرواتها، به خوبی نشان میدهد که او نیک دریافته است که ایرانیها قومیستایش پسندند. او قطعاً در دوران گذشته حضورش در ایران، دریافته که ما ایرانیها از بام تا شام مشغول تکریم و تجلیل خودمان هستیم و همواره به افتخارات تاریخی از دست رفتهمان، مینازیم.
هر چند که بخش بلندی از تاریخ ایران زمین به تاراج رفته و مردم این سرزمین نیز غالباً اهل تاریخ خواندن نیستند و از مقاطع تاریخی درخشان ایران باستان و ایران اسلامی (تا پیش از حمله مغول) چیز زیادی نمیدانند، ولی پر بیراه نیست اگر بگوییم ایرانی جماعت همین که به انسان غیرایرانی میرسد، به یاد کوروش و تخت جمشید و ابن سینا و خیام و مولانا میافتد.
همه به یاد دارند که جواد خیابانی در گزارش بازی ایران و استرالیا، پس از اینکه یک بیننده استرالیایی، تور دروزاه ایران را از جای درآورد، به قدمت 120 ساله کشور استرالیا اشاره کرد تا مگر از این راه، ملت استرالیا را تحقیر کند؛ تحقیر ملت استرالیا آن هم با تأکید بر عمر کوتاه کشورشان، صرفاً بابت عملکرد ناشناخته یکی از استرالیاییهای حاضر در ورزشگاه، در حالی صورت گرفت که بینندگان ایرانی، بارها و بارها در ورزشگاه آزادی، رفتارهایی غیراخلاقی از خود نشان داده اند؛ اما خیابانی و امثال وی، در چنین مواقعی به یاد قدمت دور و دراز ایران زمین نمیافتند و رفتار نابهنجار یک تماشاگر فوتبال را به مسائل تاریخی و عمر تمدن ایرانیان گره نمیزنند!
پس چرا جواد خیابانی در دیدار با استرالیا چنان سخنی گفت؟ برای اینکه او مبتلا به نوعی ناسیونالیسم کور و افراطی است.
باری، ناسیونالیستجماعت که بر این باور است، «هنر نزد ایرانیان است و بس»، و از پس عینک تحقیر به عالم و آدم به ویژه اعراب همسایه مینگرد، هر حسنی که داشته باشد، عیب بزرگ ستایش پسندی را هم دارد. هم از این روست که جماعت ناسیونالیست، همواره بر طبل افتخارات تاریخی ایران زمین میکوبد، بدون اینکه لختی بیندیشد که چرا دیگران پیش رفتند و ما عقب ماندیم.
بسیاری از ما ایرانیان، سالهاست گرفتار این گمان باطلیم که فوتبال ایران برتر از فوتبال سایر کشورهای آسیایی است. حضور همیشگی ژاپن و کره جنوبی در جام جهانی، راهیابی عربستان و ژاپن به مرحله یک هشتم نهایی جام جهانی (در جامهای 94 و 2002)، حضور شش باره عربستان در فینال جام ملتهای آسیا (در هشت دوره گذشته)، رشد چشمگیر فوتبال کشورهای عربی کوچک و سایر تحولات فوتبال آسیا، هیچ کدام نمیتوانند آن نظر افراطی و ناسیونالیستی را تغییر دهند و به کسانی که از برتری فوتبال ایران در آسیا دم میزنند، بقبولانند که این پندار، چیزی بیش از افسانهای به تاریخ پیوسته نیست.
عقده گشاییهای تاریخی، از دیگر ویژگیهای ناسیونالیستهای افراطی است. شاید خیلیها به یاد داشته باشند که جواد خیابانی در بازی رفت ایران و عربستان در ورزشگاه آزادی، در مرحله راهیابی به جام جهانی 2002، پس از اینکه عربستان دو بر صفر از ایران عقب افتاد، بند از پای دلش برداشت و ندا در داد که: «عربستان امروز در حد و اندازه یک تیم روستایی ظاهر شد».
چرا خیابانی چنین حرفی زد؟ زیرا از موضع ایرانیگری افراطیاش، از اعراب ـ که مسلمانند و علی القاعده باید برادران دینی ما باشند ـ متنفر بود و با این جمله در پی گشایش کوهی از عقدههای فوتبالی و تاریخی و تمدنی بود. البته اگر در زمان بیان آن جمله، عقیده خیابانی تحت تأثیر عقدههایش قرار نمیگرفت، چنان سخنی را بر زبان جاری نمیکرد، زیرا تشبیه پیروزی درخشان ایران در برابر عربستان به پیروزی در برابر «یک تیم روستایی»، تحقیر تیم ملی ایران را نیز در بر دارد؛ یعنی خیابانی میخواست فوتبال عربستان را تحقیر کند، ولی ناخواسته چوب تحقیرش را بر سر فوتبال ایران را نیز فرود آورد.
باری ستایش پسندی بیاندازه بسیاری از ما، سبب شده است که میروسلاو بلاژوویچ، چنین مواجههای با افکار عمومی جامعه ایران داشته باشد و مدعی شود که در وطنش او را «ایرانی» میخوانند و کرواتها رگ و ریشه کرواتها ایرانی دارند و بنابراین، فکر آنها به فکر ایرانیان نزدیک است و ... .
این ادعاهای شگفت انگیز بلاژوویچ و این گفته مبالغه آمیزش در باب ایران و ایرانی، آیا واقعاً سحنانی است که این پیرمرد زیرک در خلوت خود نیز با نزدیکان کرواتش میگوید؟
در واقع بلاژوویچ در همان راهی گام نهاده که ما رهرو پایدار آنیم. ما معمولاً در برابر هم زبان به تمجید یکدیگر میگشاییم و نان کلاممان را در روغن انواع تعارفات مبالغه آمیز فرو میبریم و در پشت سر هم چنان سخنانی درباره یکدیگر میگوییم که «مسلمان نشنود کافر مبیناد».
بی آنکه بخواهیم بلاژوویچ را به بدگویی از ایرانیان در پشت سر آنها متهم کنیم، باید بگوییم که او دستکم نیمی از اخلاق عمومی را فراگرفته است؛ تعریف و تعارفهای مبالغه آمیز از فرهنگ و تمدن و انسان ایرانی.
این ادبیات شاید برای بسیاری از مخاطبان بلاژوویچ و همانندان او ـ که خود ما هستیم ـ خوشایند باشد، ولی سرانجام ما را همچنان در بند ستایش پسندی بیاندازه، تملق گوییهای شگفت انگیز، نبود صراحت، تعارفات غلوآلود و در پایان اشتغال همیشگی به رذیلت غیبت کردن و «بدگوییهای در پشت سر» باقی نگه خواهد داشت.
بنابراین، تا هنگامی که با تحسین پسندیهای فردی و خودشیفتگیهای جمعی و تاریخی مان، خواسته یا ناخواسته، باب گفتارها و نوشتارهای انتقادی را میبندیم، باید پدیده «تملق در پیش رو و غیبت در پشت سر» را نیز تحمل کنیم. نتیجه منطقی این وضعیت، شناخت ناروشن ما از آرای و عقایدی است که دیگران (چه هموطن و چه غیرهموطن) در قبال ما دارند.
پس چه جای تعجب که در پیرامون خود با لبخندهای مشکوک و گاه سرشار از نفرت روبهرو شویم. به قول سهراب سپهری: پشت لبخندی پنهان هر چیز، این گونه است که جهان انسان ایرانی، جهانی میشود که فروغ فرخزاد به زیباترین شکل ممکن آن را توصیف کرده است: « این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است / که همچنان که تو را میبوسند / در ذهن خود طناب دار تو را میبافند».
عصر ایران
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


