نیویورک تایمز:
جاسوس آمریکایی، عامل «ایران کنترا» درگذشت
وی که در قارههای اروپا، آسیا و آفریقا و همچنین خاورمیانه سابقه فعالیت داشته است، در زمان جنگ داخلی لبنان در سال 1975، رئیس دفتر اطلاعات آمریکا در بیروت بود / آیتالله هاشمی درباره ایران کنترا میگوید: «نخستين نامهاي كه به من نوشته شد، از سوي فردي به نام قربانيفر بود. او نوشت، در جلسه ناهاري كه با بوش و ريگان داشتم، بحثي درباره ايران مطرح و اين پرسش طرح شد كه چرا آمريكاييها با ايران كار نميكنند؟
کد خبر: ۱۸۵۱۱۹
| | 14411 بازدید
سرویس بینالملل ـ «کلر. ای جرج»، یکی از عوامل اصلی سازمان سیا که در ماجرای ایران کنترا، نقش فعالی داشت، به علت ایست قلبی درگذشت.
به گزارش «تابناک»، «نیویورک تایمز» گزارش داده است، «جرج» که در کابینه ریگان، نفر سوم سازمان جاسوسی ایالات متحده آمریکا بود، بیش از سی سال در سرتاسر جهان به کار جاسوسی برای ایالات متحده مشغول بود؛ تخصص وی، جذب جاسوس برای آمریکا از کشورهای گوناگون جهان بود.
وی که در قارههای اروپا، آسیا و آفریقا و همچنین خاورمیانه سابقه فعالیت داشته است، در زمان جنگ داخلی لبنان در سال 1975، رئیس دفتر اطلاعات آمریکا در بیروت بود و در دادگاه معروف به «ایران کنترا»، به علت شهادت دروغ و اظهارات نادرست به ده سال زندان و 500000 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد، با وجود این، همه جرایم وی در زمان ریاست جمهوری جرج بوش اول بخشیده شد.
اما ماجرای ایران کنترا چه بود؟
ماجرای ایران ـ کنترا، ماجرای فروش پنهانی سلاح و ادوات نظامی توسط دولت ریگان به ایران در خلال جنگ ایران با عراق است. در این ماجرا، دولت آمریکا با فروش سلاح به ایران به بهایی بیش از قیمت مرسوم، درآمد خود از این معامله را در اختیار کنتراها ـ که مخالفان دولت انقلابی نیکاراگوئه بودند ـ میگذارد.
بنا بر این گزارش، تاريخ فروش مخفيانه سلاحهاي آمريكايي به ايران به سال 1980 و هنگامی كه آمريكا تلاش كرد، گروگانهاي سفارت خود در تهران را آزاد كند، بازميگردد. با اين حال، دليل اصلي، تلاش سران حكومتي اسرائيل بود كه میكوشيدند بار دیگر، رابطه ايران و ايالات متحده را برقرار كنند.
البته از آنجا كه اسرائيليها، شاهد گرايش ايالات متحده به سمت عراق بودند، اين كار را برای ايجاد توازن انجام دادند. پس از اين كه ايران عمليات سال 1983 خود را آغاز كرد، ايالات متحده، كم كم روابط خود با عراق را گسترش داد.
آمريكا تلاش ميكرد، تحويل جنگافزارهاي خود به ايران را متوقف سازد؛ تجارتي كه خود نام «عمليات صادقانه» را به آن داده بود. اين باعث پدید آمدن نگرانيهايي در اسرائيل شد كه اگر جنگ با پيروزي عراقي قدرتمند و معاند پایان یابد، خطر استراتژيك چشمگیری اسرائيل را تهديد خواهد كرد و در نتيجه، مبادلاتي ميان سران اسرائيلي و مشاوران خارج از حكومت ايالات متحده صورت گرفت.
اين مبادلات كمك كرد سران عالي ايالات متحده و رئيس سازمان سيا متقاعد شوند كه میتوان روابط جديدي با «ميانهروها» در ايران آغاز و راهي پيدا كرد كه آمريكاييهاي گروگان گرفته شده در لبنان به دست حزب شيعه حامي ايران را آزاد كرد.
اين تلاش هنگامی انجام گرفت كه آمريكا در اواخر سال 1984 سياستهاي جديدي را در قبال ايران آغاز و سازمان امنيت ملي، دستورالعملي را براي مطالعات امنيت ملي صادر كرده بود كه در نتيجه آن، مشخص شد براي برقراري ارتباط با ايران، هيچ گزينهاي وجود ندارد. با اين حال، مقامات ارشد سازمان امنيت ملي كه با موضوع مخالفت در ارتباط بودند و ارتباط تنگاتنگي با اسرائيليهايي داشتند كه براي كشورهاي آمريكاي مركزي اسلحه فراهم میكردند، نظر مستقل سيا را خواستار شدند.
بنابراین، در می1985، رئيس دفتر امنيت ملي در خاورميانه، نتيجه را در گزارشي پنج صفحه اي منتشر كرد.
در اين گزارش آمده بود: به منظور خنثي كردن تلاشهاي شوروي براي نفوذ در ايران، ايالات متحده بايد به متحدان خود اجازه دهد به ايران تسليحات فروخته شود.
دو نفر از اعضاي سازمان امنيت ملي، يعني «هوارد تيچر» و «دونالد فورتير»، با استفاده از اين نامه، دادههاي غير مستقيم واسطههاي ايراني، مذاكرات اسرائيل و ديدگاه مشاوران خصوصي، پيش نويس يك دستورالعمل تصميم گيري امنيتي را تنظيم كرده بودند كه در آن گفته شده بود كه ايالات متحده بايد براي برقراري ارتباط با ايران ابتكار عملهاي كوتاه مدت و بلندمدت را در دست بگيرد. اين كار به منظور جلوگيري از نفوذ روزافزون شوروي در ايران بود.
اين گزينهها شامل فرستادن محمولههاي تسليحاتي محدودي از جانب ايالات متحده به سمت ايران بود كه برای آغاز رابطه با احزاب «ميانهرو»تر انجام میشد و نيز مذاكره براي حل مشكل گروگانها، در نظر گرفته شده بود.
پيش زمينههاي اين نامه سيا و عملكرد سازمان امنيت ملي، پيچيده است و بهرغم شنودهاي كنگره و ديگر تحقيقات، برخی از ابعاد آن نامشخص باقي میماند. به طور خلاصه، میتوان گفت، اين در حالي بود كه ايالات متحده خبر داشت كه اسرائيل محمولههاي اندكي را به ايران میفرستد. آمريكا مخالف فرستادن چنين محمولههايي بود و به آن اعتراض میكرد. در حالي كه اسرائيل ادعا داشت، اين كار براي غرب ارزش استراتژيك دارد. در همين زمان ايالات متحده، اين كمكها را تا اندازهاي تحمل میكرد و اميد داشت ايران در حمايت از گروههاي تندرو در لبنان، شيوه اي متعادلتر در پيش گيرد.
البته باید گفت، بخشي از اين تحمل، برای اين بود كه ايالات متحده گمان میكرد باز گذاشتن يك خط ارتباطي با رهبري ايران، سودمند خواهد بود.
اسرائيل با همه وجود، تلاش میكرد ايالات متحده را وارد اين معاملات كرده و از اين موقعيت براي آزادي ويليام بيكلي، رئيس دفتر سازمان سيا در بيروت ـ كه در شانزدهم مارس 1984 ربوده شد ـ استفاده كند. اين مسأله شواهد بيشتري را براي اعضاي سازمان امنيت ملي فراهم آورد كه حاكي از شكست تلاشهاي ايالات متحده در مبارزه با تروريسم بود و ناتواني آنها در تحت فشار قرار دادن گروههاي لبناني براي آزاد كردن شهروندان آمريكايي گروگان گرفته شده را نشان میداد.
«مايكلي لدين»، يكي از مشاوران سازمان امنيت ملي نيز در سوم و چهارم مي 1985 به اسرائيل سفر كرد و با شيمون پرز و ديگر مقامات بلندپايه اطلاعاتي اسرائيل ديدار داشت.
البته هنوز مشخص نيست اين ديدار در ادامه روابط گذشته با سران اسرائيلي و يا روابط پيشين با افسران اطلاعاتي اروپا بوده يا به درخواست مشاور امنيت ملي، رابرت مك فارلين!
به هر روی، لدين در اواسط می 1985 به مك فارلين گزارش داد و مك فارلين نيز در بیستم می 1985 جامعه اطلاعاتي را موظف كرد، برآورد اطلاعاتي ملي ويژه اي از ايران به دست آورند.
با اين حال، اين اعمال در تقابل مستقيم با سياستهاي وزارت كشور آمريكا بود. اين وزارتخانه همچنان از عمليات صادقانه حمايت و تلاش میكرد، تحويل محمولههاي نظامي به ايران را متوقف سازد.
وزير امور خارجه، جرج شولتز، در پنجم ژوئن 1985 رسماً به فعاليتهاي لدين اعتراض كرد و مك فارلين در چهاردهم ژوئن به شولتز اطمينان داد كه لدين، وي را از فروش سلاح به ايران دلسرد كرده است و كار روي تنظيم دستور العمل تصميم گيري امنيتي همچنان ادامه داشت.
اعتراض شولتز ممكن بود ارتباط تسليحاتي را به كلي قطع كند كه در چهاردهم ژوئن 1985 پرواز 847 شركت هواپيمايي TWA ربوده و همین باعث شد كه ايالات متحده نشان دهد چگونه بايد با تروريسم برخورد شود. در حالي كه رئيس جمهور ريگان در سخنراني خود، ايران را «هم پيمان دولتهاي تروريست» خواند و آن را «نسخه بين المللي جديدي از خشونتهاي مشترك جهاني» دانست، اعضاي سازمان امنيت ملي متوجه شدند كه ايالات متحده میتواند مجازاتهاي كوچكي را اجرا كند.
اين منجر به مذاكرات جديد در چگونگي كمك اسرائيل به ايالات متحده و باعث شد ايالات متحده براي آزادي گروگانهاي خود به دنبال راهکار جايگزين باشد. همچنين اين مسأله باعث شد، سياستهاي ايران مورد توجه رئيس دفتر رئيس جمهور، قرار گيرد.
موضوع اصلي فرا رو، چگونگي تعامل با ايران بود. سپس اين تعامل از سطح سياسي خارج شد و كم كم با اين موضوع درآميخت كه چگونه دولت میتواند حمايت از مخالفان خود را ادامه دهد؛ بهرغم اين كه كنگره با چنين كمكهايي مخالف است.
مك فارلين در تاريخ هفدهم ژوئن 1987، با فرستادن پيشنويس دستورالعمل تصميم گيري امنيتي براي وزير كشور، جرج شولتز و وزير دفاع، كسپر وينبرگر، فروش سلاح و نقل و انتقالهاي اطلاعاتي به ايران را پيشنهاد كرد.
هر دو وزير، خواسته سازمان امنيت ملي را در نامهاي رد كردند. شولتز در 29 ژوئن اعلام كرد اين كار با منافع آمريكا در «تضاد» است و وينبرگر در شانزدهم ژوئن اظهار داشت «توجيه اين كار بسيار مضحك است».
در همين زمان، اسرائيل به تلاشهاي خود براي راضي كردن ايالات متحده براي برقراري ارتباط با ايران ادامه داد.
وزير امور خارجه اسرائيل، ديويد كيمچ از اوايل پاييز سال 1984 از روابط امريكا و ايران حمايت میكرد. در سوم جولاي 1985، كيمچ به كاخ سفيد رفت و بار ديگر حمايتهاي خود از روابط امريكا و ايران را اعلام داشت و خود را مجري دستورهاي شيمون پرز خواند.
فرستاده خصوصي اسرائيلي ديگري در سیزدهم جولاي با مك فارلين ديدار كرد. روز بعد، مك فارلين نامه ديگري را براي شولتز فرستاد و در آن از رابطه با ايران حمايت كرده و ياد آور شد كه اين كار به گروگانهاي امريكايي در لبنان كمك خواهد كرد. اين بار شولتز اعلام كرد كه ايالات متحده تمايل خود را بدون هيچ گونه اقدام عملي نشان خواهد داد و خود مك فارلين بايد پيشگام شود.
در اين زمان (سیزدهم تا هفدهم جولاي) بود كه مك فارلين، رئيس جمهور ريگان را كه به تازگي يك عمل جراحي را تجربه كرده بود، در بيمارستان دید. مك فارلين احساس كرد براي ارتباط با ايران به موافقت رئيس جمهور نياز دارد. اين ارتباط همزمان مورد حمايت دو دلال خصوصي اسلحه بود: يك فرد سعودي به نام عدنان خاشوقچي و يك ايراني به نام منوچهر قرباني فر كه برخی او را مشاور نخست وزير ايران میدانند؛ افزون بر این يك دلال سلاح اسرائيلي، به نام ال شوييمر، نيز توسط لدين و به سفارش ديويد كيمچ به مك فارلين معرفي شد.
سرانجام لدين در اواخر جولاي با كيمچ، قرباني فر و شوييمر و اسرائيلي ديگري به نام ياكوف نيمرودي (رابط نظامي پيشين اسرائيل و ايران) در اسرائيل ملاقات كرد و سرانجام براي برقراري رابطه با ايران در سازمان امنيت ملي طرحي تازه ريخته شود و ايالات متحده به منظور صيانت گروگانهاي خود، موشك ضد تانك تاو و موشك ضد هواييهاوك را به ايران بفروشد.
اين پيشرفتها باعث شد در ششم آگوست 1985 جلسه اي در كاخ سفيد به رياست رئيس جمهور ريگان برگزار شود. جزیيات جلسه مشخص نيست، اما روشن است كه موضوع اصلي بررسي معاملات تسليحاتي در برابر گروگانها بود.
رئيس سازمان سيا ويليام كيسي و دونالد ريگان با انجام اين معامله موافق بودند، در حالي كه شولتز و وينبرگر با آن مخالفت میورزيدند. گویا اين نشست، به نتيجه اي رسمي دست نيافت اما نتيجه عملي اين بود كه در سیام آگوست اسرائيل احساس كرد از طرف سازمان امنيت ملي اجازه يافته كه پانصد موشك تاو خود را به ايران بفروشد و ايالات متحده اين تعداد را جايگزين خواهد كرد.
در ماه نوامبر 1986 معاملات تسليحاتي مخفي ايران با امريكا آشكار شد؛ اين حادثه زماني رخ داد كه مجله سوري الشراع در لبنان، در شماره چهارم نوامبر 1986 اعلان كرد مك فارلين به تهران سفر خواهد كرد. حسن صبرا، مدير اين مجله بعدها اظهار داشت كه منبع اين خبر دفتر منتظري بود.
رفسنجاني به طور رسمي در پنجم نوامبر، 24 نوامبر و پنجم دسامبر اين جريان را تأييد كرد.
به گزارش «تابناک»، «نیویورک تایمز» گزارش داده است، «جرج» که در کابینه ریگان، نفر سوم سازمان جاسوسی ایالات متحده آمریکا بود، بیش از سی سال در سرتاسر جهان به کار جاسوسی برای ایالات متحده مشغول بود؛ تخصص وی، جذب جاسوس برای آمریکا از کشورهای گوناگون جهان بود.
وی که در قارههای اروپا، آسیا و آفریقا و همچنین خاورمیانه سابقه فعالیت داشته است، در زمان جنگ داخلی لبنان در سال 1975، رئیس دفتر اطلاعات آمریکا در بیروت بود و در دادگاه معروف به «ایران کنترا»، به علت شهادت دروغ و اظهارات نادرست به ده سال زندان و 500000 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد، با وجود این، همه جرایم وی در زمان ریاست جمهوری جرج بوش اول بخشیده شد.
اما ماجرای ایران کنترا چه بود؟
ماجرای ایران ـ کنترا، ماجرای فروش پنهانی سلاح و ادوات نظامی توسط دولت ریگان به ایران در خلال جنگ ایران با عراق است. در این ماجرا، دولت آمریکا با فروش سلاح به ایران به بهایی بیش از قیمت مرسوم، درآمد خود از این معامله را در اختیار کنتراها ـ که مخالفان دولت انقلابی نیکاراگوئه بودند ـ میگذارد.
بنا بر این گزارش، تاريخ فروش مخفيانه سلاحهاي آمريكايي به ايران به سال 1980 و هنگامی كه آمريكا تلاش كرد، گروگانهاي سفارت خود در تهران را آزاد كند، بازميگردد. با اين حال، دليل اصلي، تلاش سران حكومتي اسرائيل بود كه میكوشيدند بار دیگر، رابطه ايران و ايالات متحده را برقرار كنند.
البته از آنجا كه اسرائيليها، شاهد گرايش ايالات متحده به سمت عراق بودند، اين كار را برای ايجاد توازن انجام دادند. پس از اين كه ايران عمليات سال 1983 خود را آغاز كرد، ايالات متحده، كم كم روابط خود با عراق را گسترش داد.
آمريكا تلاش ميكرد، تحويل جنگافزارهاي خود به ايران را متوقف سازد؛ تجارتي كه خود نام «عمليات صادقانه» را به آن داده بود. اين باعث پدید آمدن نگرانيهايي در اسرائيل شد كه اگر جنگ با پيروزي عراقي قدرتمند و معاند پایان یابد، خطر استراتژيك چشمگیری اسرائيل را تهديد خواهد كرد و در نتيجه، مبادلاتي ميان سران اسرائيلي و مشاوران خارج از حكومت ايالات متحده صورت گرفت.
اين مبادلات كمك كرد سران عالي ايالات متحده و رئيس سازمان سيا متقاعد شوند كه میتوان روابط جديدي با «ميانهروها» در ايران آغاز و راهي پيدا كرد كه آمريكاييهاي گروگان گرفته شده در لبنان به دست حزب شيعه حامي ايران را آزاد كرد.
اين تلاش هنگامی انجام گرفت كه آمريكا در اواخر سال 1984 سياستهاي جديدي را در قبال ايران آغاز و سازمان امنيت ملي، دستورالعملي را براي مطالعات امنيت ملي صادر كرده بود كه در نتيجه آن، مشخص شد براي برقراري ارتباط با ايران، هيچ گزينهاي وجود ندارد. با اين حال، مقامات ارشد سازمان امنيت ملي كه با موضوع مخالفت در ارتباط بودند و ارتباط تنگاتنگي با اسرائيليهايي داشتند كه براي كشورهاي آمريكاي مركزي اسلحه فراهم میكردند، نظر مستقل سيا را خواستار شدند.
بنابراین، در می1985، رئيس دفتر امنيت ملي در خاورميانه، نتيجه را در گزارشي پنج صفحه اي منتشر كرد.
در اين گزارش آمده بود: به منظور خنثي كردن تلاشهاي شوروي براي نفوذ در ايران، ايالات متحده بايد به متحدان خود اجازه دهد به ايران تسليحات فروخته شود.
دو نفر از اعضاي سازمان امنيت ملي، يعني «هوارد تيچر» و «دونالد فورتير»، با استفاده از اين نامه، دادههاي غير مستقيم واسطههاي ايراني، مذاكرات اسرائيل و ديدگاه مشاوران خصوصي، پيش نويس يك دستورالعمل تصميم گيري امنيتي را تنظيم كرده بودند كه در آن گفته شده بود كه ايالات متحده بايد براي برقراري ارتباط با ايران ابتكار عملهاي كوتاه مدت و بلندمدت را در دست بگيرد. اين كار به منظور جلوگيري از نفوذ روزافزون شوروي در ايران بود.
اين گزينهها شامل فرستادن محمولههاي تسليحاتي محدودي از جانب ايالات متحده به سمت ايران بود كه برای آغاز رابطه با احزاب «ميانهرو»تر انجام میشد و نيز مذاكره براي حل مشكل گروگانها، در نظر گرفته شده بود.
پيش زمينههاي اين نامه سيا و عملكرد سازمان امنيت ملي، پيچيده است و بهرغم شنودهاي كنگره و ديگر تحقيقات، برخی از ابعاد آن نامشخص باقي میماند. به طور خلاصه، میتوان گفت، اين در حالي بود كه ايالات متحده خبر داشت كه اسرائيل محمولههاي اندكي را به ايران میفرستد. آمريكا مخالف فرستادن چنين محمولههايي بود و به آن اعتراض میكرد. در حالي كه اسرائيل ادعا داشت، اين كار براي غرب ارزش استراتژيك دارد. در همين زمان ايالات متحده، اين كمكها را تا اندازهاي تحمل میكرد و اميد داشت ايران در حمايت از گروههاي تندرو در لبنان، شيوه اي متعادلتر در پيش گيرد.
البته باید گفت، بخشي از اين تحمل، برای اين بود كه ايالات متحده گمان میكرد باز گذاشتن يك خط ارتباطي با رهبري ايران، سودمند خواهد بود.
اسرائيل با همه وجود، تلاش میكرد ايالات متحده را وارد اين معاملات كرده و از اين موقعيت براي آزادي ويليام بيكلي، رئيس دفتر سازمان سيا در بيروت ـ كه در شانزدهم مارس 1984 ربوده شد ـ استفاده كند. اين مسأله شواهد بيشتري را براي اعضاي سازمان امنيت ملي فراهم آورد كه حاكي از شكست تلاشهاي ايالات متحده در مبارزه با تروريسم بود و ناتواني آنها در تحت فشار قرار دادن گروههاي لبناني براي آزاد كردن شهروندان آمريكايي گروگان گرفته شده را نشان میداد.
«مايكلي لدين»، يكي از مشاوران سازمان امنيت ملي نيز در سوم و چهارم مي 1985 به اسرائيل سفر كرد و با شيمون پرز و ديگر مقامات بلندپايه اطلاعاتي اسرائيل ديدار داشت.
البته هنوز مشخص نيست اين ديدار در ادامه روابط گذشته با سران اسرائيلي و يا روابط پيشين با افسران اطلاعاتي اروپا بوده يا به درخواست مشاور امنيت ملي، رابرت مك فارلين!
به هر روی، لدين در اواسط می 1985 به مك فارلين گزارش داد و مك فارلين نيز در بیستم می 1985 جامعه اطلاعاتي را موظف كرد، برآورد اطلاعاتي ملي ويژه اي از ايران به دست آورند.
با اين حال، اين اعمال در تقابل مستقيم با سياستهاي وزارت كشور آمريكا بود. اين وزارتخانه همچنان از عمليات صادقانه حمايت و تلاش میكرد، تحويل محمولههاي نظامي به ايران را متوقف سازد.
وزير امور خارجه، جرج شولتز، در پنجم ژوئن 1985 رسماً به فعاليتهاي لدين اعتراض كرد و مك فارلين در چهاردهم ژوئن به شولتز اطمينان داد كه لدين، وي را از فروش سلاح به ايران دلسرد كرده است و كار روي تنظيم دستور العمل تصميم گيري امنيتي همچنان ادامه داشت.
اعتراض شولتز ممكن بود ارتباط تسليحاتي را به كلي قطع كند كه در چهاردهم ژوئن 1985 پرواز 847 شركت هواپيمايي TWA ربوده و همین باعث شد كه ايالات متحده نشان دهد چگونه بايد با تروريسم برخورد شود. در حالي كه رئيس جمهور ريگان در سخنراني خود، ايران را «هم پيمان دولتهاي تروريست» خواند و آن را «نسخه بين المللي جديدي از خشونتهاي مشترك جهاني» دانست، اعضاي سازمان امنيت ملي متوجه شدند كه ايالات متحده میتواند مجازاتهاي كوچكي را اجرا كند.
اين منجر به مذاكرات جديد در چگونگي كمك اسرائيل به ايالات متحده و باعث شد ايالات متحده براي آزادي گروگانهاي خود به دنبال راهکار جايگزين باشد. همچنين اين مسأله باعث شد، سياستهاي ايران مورد توجه رئيس دفتر رئيس جمهور، قرار گيرد.
موضوع اصلي فرا رو، چگونگي تعامل با ايران بود. سپس اين تعامل از سطح سياسي خارج شد و كم كم با اين موضوع درآميخت كه چگونه دولت میتواند حمايت از مخالفان خود را ادامه دهد؛ بهرغم اين كه كنگره با چنين كمكهايي مخالف است.
مك فارلين در تاريخ هفدهم ژوئن 1987، با فرستادن پيشنويس دستورالعمل تصميم گيري امنيتي براي وزير كشور، جرج شولتز و وزير دفاع، كسپر وينبرگر، فروش سلاح و نقل و انتقالهاي اطلاعاتي به ايران را پيشنهاد كرد.
هر دو وزير، خواسته سازمان امنيت ملي را در نامهاي رد كردند. شولتز در 29 ژوئن اعلام كرد اين كار با منافع آمريكا در «تضاد» است و وينبرگر در شانزدهم ژوئن اظهار داشت «توجيه اين كار بسيار مضحك است».
در همين زمان، اسرائيل به تلاشهاي خود براي راضي كردن ايالات متحده براي برقراري ارتباط با ايران ادامه داد.
وزير امور خارجه اسرائيل، ديويد كيمچ از اوايل پاييز سال 1984 از روابط امريكا و ايران حمايت میكرد. در سوم جولاي 1985، كيمچ به كاخ سفيد رفت و بار ديگر حمايتهاي خود از روابط امريكا و ايران را اعلام داشت و خود را مجري دستورهاي شيمون پرز خواند.
فرستاده خصوصي اسرائيلي ديگري در سیزدهم جولاي با مك فارلين ديدار كرد. روز بعد، مك فارلين نامه ديگري را براي شولتز فرستاد و در آن از رابطه با ايران حمايت كرده و ياد آور شد كه اين كار به گروگانهاي امريكايي در لبنان كمك خواهد كرد. اين بار شولتز اعلام كرد كه ايالات متحده تمايل خود را بدون هيچ گونه اقدام عملي نشان خواهد داد و خود مك فارلين بايد پيشگام شود.
در اين زمان (سیزدهم تا هفدهم جولاي) بود كه مك فارلين، رئيس جمهور ريگان را كه به تازگي يك عمل جراحي را تجربه كرده بود، در بيمارستان دید. مك فارلين احساس كرد براي ارتباط با ايران به موافقت رئيس جمهور نياز دارد. اين ارتباط همزمان مورد حمايت دو دلال خصوصي اسلحه بود: يك فرد سعودي به نام عدنان خاشوقچي و يك ايراني به نام منوچهر قرباني فر كه برخی او را مشاور نخست وزير ايران میدانند؛ افزون بر این يك دلال سلاح اسرائيلي، به نام ال شوييمر، نيز توسط لدين و به سفارش ديويد كيمچ به مك فارلين معرفي شد.
سرانجام لدين در اواخر جولاي با كيمچ، قرباني فر و شوييمر و اسرائيلي ديگري به نام ياكوف نيمرودي (رابط نظامي پيشين اسرائيل و ايران) در اسرائيل ملاقات كرد و سرانجام براي برقراري رابطه با ايران در سازمان امنيت ملي طرحي تازه ريخته شود و ايالات متحده به منظور صيانت گروگانهاي خود، موشك ضد تانك تاو و موشك ضد هواييهاوك را به ايران بفروشد.
اين پيشرفتها باعث شد در ششم آگوست 1985 جلسه اي در كاخ سفيد به رياست رئيس جمهور ريگان برگزار شود. جزیيات جلسه مشخص نيست، اما روشن است كه موضوع اصلي بررسي معاملات تسليحاتي در برابر گروگانها بود.
رئيس سازمان سيا ويليام كيسي و دونالد ريگان با انجام اين معامله موافق بودند، در حالي كه شولتز و وينبرگر با آن مخالفت میورزيدند. گویا اين نشست، به نتيجه اي رسمي دست نيافت اما نتيجه عملي اين بود كه در سیام آگوست اسرائيل احساس كرد از طرف سازمان امنيت ملي اجازه يافته كه پانصد موشك تاو خود را به ايران بفروشد و ايالات متحده اين تعداد را جايگزين خواهد كرد.
در ماه نوامبر 1986 معاملات تسليحاتي مخفي ايران با امريكا آشكار شد؛ اين حادثه زماني رخ داد كه مجله سوري الشراع در لبنان، در شماره چهارم نوامبر 1986 اعلان كرد مك فارلين به تهران سفر خواهد كرد. حسن صبرا، مدير اين مجله بعدها اظهار داشت كه منبع اين خبر دفتر منتظري بود.
رفسنجاني به طور رسمي در پنجم نوامبر، 24 نوامبر و پنجم دسامبر اين جريان را تأييد كرد.
اظهارات آیت اله هاشمی رفسنجانی درباره ایران - کنترا
آیتالله هاشمی نیز در این باه میگوید: «نخستين نامه اي كه به من نوشته شد، از سوي فردي به نام قرباني فر بود. او نوشت كه در جلسه ناهاري كه با بوش و ريگان داشتم، بحثي درباره ايران مطرح و در آن جا گفته شد كه آمريكا دارد اشتباه میكند. چون روي بازنده جنگ سرمايهگذاري كرده و اين پرسش طرح شد كه چرا آمريكاييها با ايران كار نمي كنند؟ قرباني فر نوشته بود كه در آن جلسه، اين منطق پذيرفته شد.
آقاي مهندس ميرحسين موسوي، مشاوري به نام آقاي كنگرلو داشت كه نامه قرباني فر را براي من آورد و اين چيزها در آن نوشته شده بود. به اين ترتيب تعاملها آغاز شد. هم آنها با احتياط عمل میكردند و هم ما مواظب بوديم. مقامات مهم كشور و سران سه قوه هم در جريان كار بودند و كارها با نظم پيش میرفت. موضوع هم اين گونه لو رفت كه اينها يك مقداري از اقلامي را كه به ما دادند گران فروختند، براي اين كه پول اضافه اش را به نيكاراگوئه ببرند. چون در آن جا خرج داشتند. بعدا در اسنادشان مشخص شد كه اين پولها را براي آن جا میبردند. ما چون قيمتها را میدانستيم، نزدیک پنج،شش ميليون دلار از پولشان را نداديم.
قرباني فر گفت: من اين پول را خودم داده ام. چون اين پول را از قبل میگيرند و بعدا اسلحه میفرستند. از طرفي اين جا هم حساب و كتاب بود و ما نمي خواستيم پول اضافي بدهيم. مدتي معطل كرديم و سرانجام هم آن پنج، شش ميليون دلار را نداديم، چون با ما گران حساب كرده بوند. قرباني فر نامه اي به آقاي منتظري نوشت و شكايت كرد كه پول من را نمي دهند.
احتمالا افرادي كه در دفتر آقاي منتظري بودند، اطلاعات را به مجله «الشراع» داده بودند و آن نشريه هم چاپ كرد. احتمال ديگري كه عدهاي به آن معتقد بودند، اين است كه اسراييليها اين موضوع را فاش كردند، چون دستشان در كار بود و بعدها دریافتیم برخی محمولهها از انبار آمريكا در اسراييل ميآمد. يك بار محموله گلولههاي هاگ به فرودگاه رسيده بود، نيروهاي ما ديدند مارك اسراييلي روي آن است، همان جا نگه داشتند. گفتيم ما از اسراييل نمي خواهيم و آمريكاييها بايد خودشان بدهند
آقاي مهندس ميرحسين موسوي، مشاوري به نام آقاي كنگرلو داشت كه نامه قرباني فر را براي من آورد و اين چيزها در آن نوشته شده بود. به اين ترتيب تعاملها آغاز شد. هم آنها با احتياط عمل میكردند و هم ما مواظب بوديم. مقامات مهم كشور و سران سه قوه هم در جريان كار بودند و كارها با نظم پيش میرفت. موضوع هم اين گونه لو رفت كه اينها يك مقداري از اقلامي را كه به ما دادند گران فروختند، براي اين كه پول اضافه اش را به نيكاراگوئه ببرند. چون در آن جا خرج داشتند. بعدا در اسنادشان مشخص شد كه اين پولها را براي آن جا میبردند. ما چون قيمتها را میدانستيم، نزدیک پنج،شش ميليون دلار از پولشان را نداديم.
قرباني فر گفت: من اين پول را خودم داده ام. چون اين پول را از قبل میگيرند و بعدا اسلحه میفرستند. از طرفي اين جا هم حساب و كتاب بود و ما نمي خواستيم پول اضافي بدهيم. مدتي معطل كرديم و سرانجام هم آن پنج، شش ميليون دلار را نداديم، چون با ما گران حساب كرده بوند. قرباني فر نامه اي به آقاي منتظري نوشت و شكايت كرد كه پول من را نمي دهند.
احتمالا افرادي كه در دفتر آقاي منتظري بودند، اطلاعات را به مجله «الشراع» داده بودند و آن نشريه هم چاپ كرد. احتمال ديگري كه عدهاي به آن معتقد بودند، اين است كه اسراييليها اين موضوع را فاش كردند، چون دستشان در كار بود و بعدها دریافتیم برخی محمولهها از انبار آمريكا در اسراييل ميآمد. يك بار محموله گلولههاي هاگ به فرودگاه رسيده بود، نيروهاي ما ديدند مارك اسراييلي روي آن است، همان جا نگه داشتند. گفتيم ما از اسراييل نمي خواهيم و آمريكاييها بايد خودشان بدهند
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


