جنگ سرد جديد و فرصتهاي راهبردي آن
با توجه به اين كه روسها امروزه از نظر اقتصادي قويتر شده و تا حدود زيادي بر بحرانهاي داخلي خود مانند مشكلات اقليتي در قفقاز نيز پيروز شدهاند، جنگ سرد جديد نتايج عمدهاي بر مسائل جهاني خواهد گذارد.
به گزارش فارس، روي كارآمدن ديميتري مدودف به عنوان رئيسجمهور فدراسيون روسيه به نقطه عطفي در تحولات روابط آمريكا - روسيه و به زبان ديگر، غرب و شرق جديد تبديل شده است. در دوره رياستجمهوري ولاديمير پوتين، روسيه با نوعي خوشبيني نسبت به غرب و يا به دليل شرايط نا مساعد اقتصادي و لزوم بهرهگيري از تكنولوژي غربي، راه تعامل با كشورهاي غربي را در پيش گرفت و با توجه به نياز آمريكا به موافقت روسها با حضور نظامي اين كشور در آسياي مركزي و قفقاز به بهانه مبارزه با تروريسم، در ازاي برخي هداياي آمريكا به روسيه، آمريكا به فرصتهايي براي اجراي راهبرد جهاني خود يعني فراهم كردن شرايط براي گسترش ناتو به شرق دست يافته بود.
اما روسيه پس از آن الزامات يا خوشبينيهاي اوليه نسبت به ادعاها و مطامع غرب، از حالت گيجي درآمد و در حالي كه مخالفتش با تلاشهاي آمريكا براي حضور در سرزمينهاي قبلا در اختيار خود، ابتدا تنها جنبه اعلام و مخالفت لفظي داشت، با روي كار آمدن مدودف اين مخالفتها در مقابل آمريكا و مجموعهي غرب جدي شده روابط آمريكا ـ روسيه به يك بحران بزرگ تبديل شد. اينك روسها به تلاشهاي آمريكا براي حضور در مرزهاي جنوبي و غربي فدراسيون روسيه به عنوان تلاشي براي متلاشي كردن اين كشور مينگرند كه البته غرب همواره آن را در نظر داشته است، زيرا به نظر غرب، روسيه با اين ميزان گسترده وسعت و حضور در مناطق گوناگون، هميشه خطرناك خواهد بود، به ويژه اگر با كشورهايي مانند: چين، ايران، هند، قزاقستان و غيره متحد شود.
در زمان جنگ سرد پيشين ميان غرب و شرق يعني تا پيش از فروپاشي اتحاد شوروي و بلوك شرق كمونيست مشهور بود كه دو ابرقدرت آمريكا و شوروي، آنقدر سلاح هستهاي انبار كردهاند كه روسها ميتوانند با سلاحهاي خود، چهار بار و آمريكاييها، سه بار كره زمين را ويران كنند. به علاوه در آن جنگ سرد كه نقاط اوج آن جنگ كره، مسأله برلين و جنگ ويتنام بود، گفته ميشد كه روسها از نظر قدرت تخريب و آمريكاييها از نظر دقت سلاحها بر رقيب پيشي دارند. با توجه به اين كه روسها امروزه از نظر اقتصادي قويتر شده و تا حدود زيادي بر بحرانهاي داخلي خود مانند مشكلات اقليتي در قفقاز نيز فايق آمدهاند؛ جنگ سرد جديد نتايج عمدهاي بر مسائل جهاني خواهد گذارد.
در اين راستا، نخستين گام عملي فدراسيون روسيه در مقابل غرب، وتو كردن قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل در تحريم زيمبابوه در سال جاري بود. آمريكا كه از مخالفان رابرت موگابه، رهبر سياهان در جنبش عليه نژادپرستي كه در زيمبابوه حمايت ميكند، نتوانست شرايط سياسي را در اين كشور به سود خود تغيير دهد؛ بنابراين طبق معمول، با عصبانيت به سوي بهرهگيري از اهرم شوراي امنيت رفت، اما روسها دريافتند كه اگر در اين رابطه در مقابل غرب كوتاه بيايند، قاره آفريقا و سياهان را به خود بدبين خواهند كرد؛ آنها همراه با چينيها قطعنامه را وتو كردند.
اشتباه فاحش در سياست براي سياستمداران بسيار خطرناك بوده و گاه ممكن است باعث نابودي هويت سياسي آنان شود. ساكاشويلي نتوانسته بود در انتخابات بعدي رياستجمهوري آراي دوره نخست را به دست آورد و اينك گمان ميكرد با به دست آوردن پيروزي در اوستياي جنوبي ـ كه پيشتر وعده آن را داده بود ـ بتواند قدري موقعيت خود را بهبود بخشد. به علاوه، غرب او و رهبران كشورهايي مانند اوكراين را به ايستادگي در مقابل روسيه تشويق ميكرد و به آنها وعده ورود به پيمان ناتو را ميداد؛ هرچند كشورهاي اروپايي در اجلاس اخير سران ناتو با آمريكا در پذيرش كشورهايي مانند گرجستان در ناتو همراه نشدند و حساسيت روسيه را در شرايط حاضر جدي تلقي كرده موضوع را به تصور خود، به فراهم شدن زمينه در آينده موكول كردند.
در اين اوضاع، ساكاشويلي، رئيسجمهور گرجستان و حاميان غربي آن كه پيش از حمله، تصور چنين كاري را از روسها نداشتند، به اشتباه خود پي برده درخواست آتشبس كردند. با ادامه اقدامات ارتش روسيه در گرجستان ساكاشويلي به التماس افتاد و از مجموعه غرب به ويژه آمريكا خواست به حمايت از وي دست به اقدام عملي بزنند.
با وخامت بيشتر اوضاع، آمريكاييها با دستپاچگي به دفاع از گرجستان پرداختند و براي اينكه در برابر رقيب يعني روسيه و از نظر پرستيژ جهاني ضربه بيشتري نبينند، به سرعت قرارداد استقرار پايگاههاي ضدموشكي خود در لهستان را به امضا رساندند. روسها نيز بلافاصله و پس از تصويب مجلس دوماي روسيه، استقلال اوستياي جنوبي و آبخازيا را به رسميت شناختند. آمريكا به فرستادن اسلحه به گرجستان پرداخت و روسيه نيز هواپيماهاي استراتژيك جاسوسي خود را در ونزوئلا مستقر كرد. روسها همچنين پيش از آن در سفر بشار اسد، رئيسجمهور سوريه به مسكو، سخن از ارتقاي سطح روابط سياسي و نظامي خود با اين كشور بر زبان راندند كه اين امر به معني هشداري نسبت به امنيت رژيم صهيونيستي، يعني دوست درجه يك غرب در خاورميانه بود.
به نظر ميرسد جدي شدن تصميم روسها به ايستادگي عملي در برابر راهبرد غرب در گسترش ناتو به شرق، چند فرصت راهبردي تعيين كننده در مسائل جهاني و مناطق گوناگون جهان را در اختيار بازيگران ذيربط قرار داده است كه عبارتند از:
2 ـ هرچند در زمان اتحاد شوروي سابق اين كشور در كمك به مسلمانان و اعراب در مقابل رژيم صهيونيستي، كارنامه خوبي نداشت (براي مثال، اگر اتحاد شوروي در زمان جنگهاي 1967 و 1973اقلام نظامي مورد نياز كشورهاي عربي را به سرعت ميفرستاد، نتيجه ديگري از اين جنگها به دست ميآمد)، اما با توجه به شرايط جديد و با توجه به اين كه ديگر اتحاد شوروي وجود ندارد، اكنون روسها مايلند در مسائل مربوط به خاورميانه نقشي قويتر به عهده بگيرند. رژيم صهيونيستي چشم اسفنديار غرب در اين منطقه است و از اين راه، ميتوان براي آمريكا و اروپا بحرانهاي بزرگ آفريد.
3 ـ در سالهاي گذشته و با مشخص شدن فريب و نيرنگ آمريكا و سرمايهداران غربي در كمك به كشورهاي آمريكاي لاتين؛ يعني جايي كه آمريكا آن را حياط خلوت خود ميداند، پيدايش رژيمهاي ضد غربي كه با آراي ملت در اين منطقه قدرت را به دست گرفتهاند، آشكارا رو به افزايش بوده است. آمريكاي لاتين براي آمريكا همان اهميت را ميتواند داشته باشد كه مناطق قفقاز و آسياي مركزي براي روسيه دارد.
روسها به عنوان نخستين گام در رويارويي با آمريكا در آمريكاي لاتين، هواپيماهاي استراتژيك جاسوسي خود را در ونزوئلا مستقر كردند. اخراج سفير آمريكا از بوليوي نيز احتمالا بيارتباط با اين مسائل نبوده و گفتني است كه پس از فروپاشي اتحاد شوروي و شكست ماركسيسم، در حقيقت، يكي از حاميان اصلي حركتهاي رهايي بخش ضد غربي در آمريكاي لاتين، نابود شده بود، اما اينك روسيه ميتواند تا حدودي اين خلأ را پر كند.
4 ـ با ادامه تشنج در روابط روسيه ـ آمريكا، شرايط در افغانستان و عراق براي آمريكا و مجموعه غرب نيز بدتر خواهد شد. حملات عليه نيروهاي ناتو در افغانستان در هفتههاي گذشته، افزايش يافته و يكي از دلايل اين امر ميتواند مشغول شدن غرب به موضوع روسيه و ناتوانيش در تلاشهاي جدي موازي باشد.
- در زمان شوروی که بحث ایدئولوژیک برهمه چیز در نظام حکومتی این کشور ارجهیت داشت روسها برای هیچ یک از متحدان خود از جان ودل مایه نگذاشتند ،
حتی اسلحه صادر شده آنها نمونه های بسیار دانگرید شده نمونه اصلی ومورد استفاده خودشان بوده که البته این روند
هنوز هم ادامه دارد .
- اقتصاد روسیه چیزی حدود 2000میلیارد دلار(GDP)در سال میباشد که در مقابل اقتصاد 14000میلیارددلاری امریکا و به همین میزان اروپای متحد (مجموع 28000میلیارد دلار برایامریکا واتحادیه اروپا)خیلی ناچیز است واساسا حرفی برای گفتن ندارد . ضمن اینکه این مقدار هم در روابط مسالمت آمیز با غرب حاصل شده وبا توجه به مالکیت اتحادیه اروپا و امریکابه حدود 60درصد تولید دنیا روسها در تقابل با غرب به شدت دچار مشکل خواهند شد وچه بسا این فاصله در حجم اقتصاد بیشتر هم بشود.
- در زمان شوروی حدود 60 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور صرف امور نظامی و امنیتی میشدو همین موضوع آنها را از هم پاشید وقطعا روسها عاقل تر از آن هستند دوباره به این دام بیفتند واز در مصالحه با آمریا وغرب در خواهند آمد.
- چرا اشتباه غرب (در خصوص موضوع گرجستان )به نظر من یک حرکت بسیار استراژیک از جانب غرب باید تفسیر شود.به این دلیل که در شرایط عادی چنانچه رو سها به اقتصاد خود سرو سامان دهند توان تقابل بیشتری در آینده با غرب خواهند داشت پس چه بهتر که در گیر یک رقابت تسلیحاتی با غرب شوند . لازم به ذکر است بودجه نظامی روسها در شرایط کنونی چیزی در حد عربستان واسرائیل وحتی کمتر از آن است واگر بخواهند وارد رقابت باغرب شوند هر گونه افزایش در این بودجه اقتصاد متزلزل و عقب مانده آنها (نسبت به غرب)دچار مشکلات اساسی خواهد نمود.
- غرب برای تسلط بردنیا همیشه وجود مشکلات امنیتی از سوی عواملی بی منطق وسلطه طلب را به نفع خود میداند که بتواند به عنوان یک منجی افسانه ای مطرح واز دنیا دفاع نماید . ساکاشویلی به عنوان عامل غرب و قطعا ندانسته این فرصت را فراهم آورد وروسها نیز چاره ای جز اجابت نداشتند. چرا که موضوع فوق العاده حیثیتی بود . سرعت گرفتن بحث سپر دفاعی امریکا در اروپای شرقی و شتاب برای پیوستن به ناتو از سوی برخی از کشورها ی بلوک سابق شرق نتایج موضوع است .
- واما صهیونیستها و دنیای یهود:
هر گونه فقدان تقابل روسها وغرب و یا کم اهمیت بودن این تقابل ،همیشه راه را برای صدور قطعنامه هایی علیه ایران و برنامه هسته ای وحتی در آینده برنامه موشکی و مهار دیپلماتیک واعمال تحریمهای اقتصادی باز میگذارد . لیکن تقابل روسها و غرب و وتوی احتمالی قطعنامه هایی که بانی آن غرب است میتواند دست آویزی برای صهیونیستها که نفوذ بسیار زیادی در آمریکا دارند برای متقاعد نمودن دولت آمریکا ودنیاجهت اقدام نظامی علیه ایران باشد .



