وقتی ترسیدم بگم خبرنگارم/ شب کویر
عباس رضایی ثمرین در مطلبی در وبلاگ شب کویر نوشت:
یه خاطره و بعدش یه تبریک؛ یادمه سال گذشته رفته بودم یه گزارش میدانی از عریضهنویسهای پاستور بگیرم، یکیشون رو نشون کردم و رفتم طرفش، خودمو معرفی نکردم و گفتم یه عریضه برام بنویسه. از مشکلاتم پرسید، گفتم بیکارم، بنویس یه وام بهم بدن که بزنم به یه زخمی. یه داستان ساختگی از مریضی پدر و وضعیت نابسامان مالی خودمون گفتم که از فرط سوزناکی، طرف آه از نهادش بلند شد، همش اون داشت سوال میپرسید، که یهو من گفتم: «حاجی این عریضهها فایده هم داره؟». گفت: «حداقلش اینه که فردا دم انتخابات که این خبرنگارا اومدن باهات مصاحبه بگیرن، این نامه رو نشون میدی و میگی من نامه نوشتم اما دولت رسیدگی نکرد، شرکت نمیکنم!»، از استدلالش خوشم اومد، کیفور بودم از اینکه فرصت مناسبی پیش اومده که بگم خبرنگارم و بقیه صحبتها رو سوق بدم به یه سمت دیگه، بهش گفتم: «تا حالا خودت با کسی مصاحبه کردی؟»، به چشمام زل زد و گفت:«با کی، با این خبرنگارا؟ اینا همهشون حرومـ… هستن، بترس از این … و… و…!»، از خیر معرفی خودم گذشتم…
روز خبرنگار به همه همکاران و دوستان عزیزم مبارک


