خودمان کوچولوها را بی جهت بزرگ می کنیم
متأسفانه، کار فوتبال ما خرابتر از این حرفهاست و دوغ و دوشاب در این فوتبال، یکی است و بر همین اساس است که کارمند جزء فدراسیون ـ که باید نام بازیکنان محروم تیم ملی را در اختیار سرپرست و مدیر گذارد ـ دنبال کار دیگری است و رییس هیأت فوتبالش که باید مشغول برنامه ریزی های کلان باشد، از شوق دیدار با فلان بازیکن معروف، شب و روز و جمعه و شنبه خود را می زند تا عکس و تصویرش در رسانه ها نمود داشته باشد. آیا از این فوتبال با این نوع مدیریت باید توقعی بیش از این داشت؟!
سرویس ورزشی «تابناک» ـ یکی از بازیکنان دهه 40 و 50 فوتبال ایران، تعریف می کرد که در طول زمانی که بازیکن فلان باشگاه معروف بوده، تنها یک بار مدیرعامل باشگاه را از نزدیک دیده و هرگز نتوانسته در دفتر کار مدیرعامل حاضر شود.
یکی دیگر از بازیکنان معروف همان دوران تعریف می کرد که یک عکس با یک خواننده معروف آن زمان گرفته و همان عکس در دنیای ورزش چاپ شده و فردا چنان سیلی محکمی بابت این کار از جناب مدیرعامل خورده که هنوز فراموش نکرده است.
برگردیم به امروز که بازیکن جلو چشمان مدیرعامل با چنان سر و وضعی ظاهر می شود که آدم از خجالب آب می شود و اصولا در دنیای امروز فوتبال ما، این مدیرعامل و فلان مسئول است که در به در به دنبال فرصتی هستند تا با بازیکن معروف هم کلام شوند و عکسی با بازیکن بگیرند و از این راه مطرح شوند.
راه دوری نمی رویم؛ در همین تهران و زمان ثبت قرارداد بازیکنان، بنا بر عرف موجود، دبیر هیأت فوتبال پشت میز قرارداد می نشست تا بازیکنان با نماینده باشگاه بیایند و قرارداد بازیکن را ثبت کنند؛ اما از روزی که برخی از دوستان متوجه حضور دوربین ها و رسانه ها در زمان ثبت قرارداد شدند، سراسیمه خود را به محل رساندند تا هنگام ثبت قرارداد، عکس و تصویر آنها کنار بازیکن باشد!
وقتی رییس هیأت فوتبال یک شهر بزرگ در آرزوی این است که هنگام ثبت قرارداد فلان بازیکنان خود، رأسا پشت میز ثبت قرارداد بنشیند، چه انتظاری داریم که فوتبال ما روی روال عادی حرکت کند و کی می توان بازیکن را به سمتی کشاند که رعایت کسوت کند و به بزرگتر از خود حرمت بگذارد؟
مسلم است، اگر در رأس هیأت فوتبال استانی بزرگ همچون تهران و دیگر شهرها، یک مدیر بزرگ و فوتبالی باشد، بعید است این رویدادها، که رییس هیأت برای ثبت قرارداد بازیکن که کار یک کارمند جزء در هیأت است، خود را سراسیمه به پشت میز قرارداد برساند.
متأسفانه، کار فوتبال ما خرابتر از این حرف هاست و دوغ و دوشاب در این فوتبال یکی است و بر همین اساس است که کارمند جزء فدراسیون ـ که باید نام بازیکنان محروم تیم ملی را در اختیار سرپرست و مدیر گذارد ـ دنبال کار دیگری است و رییس هیأت فوتبالش که باید مشغول برنامه ریزی های کلان باشد از شوق دیدار با فلان بازیکن معروف شب و روز و جمعه و شنبه خود را می زند تا عکس و تصویرش در رسانه ها نمود داشته باشد.
آیا از این فوتبال با این نوع مدیریت باید توقعی بیش از این داشت؟!
گاه دیده شده که وقتی یک بازیکن، قرار است برای ثبت قرارداد به هیأت فوتبال برود، اطرافیان بازیکن و باشگاه و متأسفانه هیأت فوتبال، چنان غوغایی برپا می کنند که همسایگان تربیت بدنی و هیأت فوتبال گمان می کنند چه آدم بزرگی قرار است از آن منطقه رفت و آمد کند که این همه سروصدا برپا شده است.
بعد هم وقتی بازیکن خلافی می کند و خطایی بزرگ از او سر می زند، همین آقایان مدیرعامل و رییس و دیگران چنان قیافه حق به جانب می گیرند و از فرهنگ سازی و اخلاق ورزشی سخن می گویند که انگار متوجه حرکت گذشته خود نبوده و آنها نیستند که ورزشکار را به اینجا رسانده اند.
یکی از بازیکنان می گفت، وقتی رفتم هیأت فوتبال تا قراردادم را ثبت کنم، جناب رییس هیأت تا پایین ساختمان به استقبالم آمد و چنان با من گرم گرفت که فکر کردم واقعا همه چیز مرا می داند؛ اما بعدها فهمیدم او من را با یک بازیکن دیگر اشتباه گرفته و پس از کلی عکس یادگاری که گرفت، فهمید من آنی نیستم که او منتظرش بوده است.
فوتبال ما هر چه می کشد، از دست آدم های کوچک است و ضرب المثل معروفی است که می گوید: «اگر می خواهی سیستمی را مختل کنی، آدم های کوچک را بر کارهای بزرگ بگمار».
«تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل»!
یکی دیگر از بازیکنان معروف همان دوران تعریف می کرد که یک عکس با یک خواننده معروف آن زمان گرفته و همان عکس در دنیای ورزش چاپ شده و فردا چنان سیلی محکمی بابت این کار از جناب مدیرعامل خورده که هنوز فراموش نکرده است.
برگردیم به امروز که بازیکن جلو چشمان مدیرعامل با چنان سر و وضعی ظاهر می شود که آدم از خجالب آب می شود و اصولا در دنیای امروز فوتبال ما، این مدیرعامل و فلان مسئول است که در به در به دنبال فرصتی هستند تا با بازیکن معروف هم کلام شوند و عکسی با بازیکن بگیرند و از این راه مطرح شوند.
راه دوری نمی رویم؛ در همین تهران و زمان ثبت قرارداد بازیکنان، بنا بر عرف موجود، دبیر هیأت فوتبال پشت میز قرارداد می نشست تا بازیکنان با نماینده باشگاه بیایند و قرارداد بازیکن را ثبت کنند؛ اما از روزی که برخی از دوستان متوجه حضور دوربین ها و رسانه ها در زمان ثبت قرارداد شدند، سراسیمه خود را به محل رساندند تا هنگام ثبت قرارداد، عکس و تصویر آنها کنار بازیکن باشد!
وقتی رییس هیأت فوتبال یک شهر بزرگ در آرزوی این است که هنگام ثبت قرارداد فلان بازیکنان خود، رأسا پشت میز ثبت قرارداد بنشیند، چه انتظاری داریم که فوتبال ما روی روال عادی حرکت کند و کی می توان بازیکن را به سمتی کشاند که رعایت کسوت کند و به بزرگتر از خود حرمت بگذارد؟
مسلم است، اگر در رأس هیأت فوتبال استانی بزرگ همچون تهران و دیگر شهرها، یک مدیر بزرگ و فوتبالی باشد، بعید است این رویدادها، که رییس هیأت برای ثبت قرارداد بازیکن که کار یک کارمند جزء در هیأت است، خود را سراسیمه به پشت میز قرارداد برساند.
متأسفانه، کار فوتبال ما خرابتر از این حرف هاست و دوغ و دوشاب در این فوتبال یکی است و بر همین اساس است که کارمند جزء فدراسیون ـ که باید نام بازیکنان محروم تیم ملی را در اختیار سرپرست و مدیر گذارد ـ دنبال کار دیگری است و رییس هیأت فوتبالش که باید مشغول برنامه ریزی های کلان باشد از شوق دیدار با فلان بازیکن معروف شب و روز و جمعه و شنبه خود را می زند تا عکس و تصویرش در رسانه ها نمود داشته باشد.
آیا از این فوتبال با این نوع مدیریت باید توقعی بیش از این داشت؟!
گاه دیده شده که وقتی یک بازیکن، قرار است برای ثبت قرارداد به هیأت فوتبال برود، اطرافیان بازیکن و باشگاه و متأسفانه هیأت فوتبال، چنان غوغایی برپا می کنند که همسایگان تربیت بدنی و هیأت فوتبال گمان می کنند چه آدم بزرگی قرار است از آن منطقه رفت و آمد کند که این همه سروصدا برپا شده است.
بعد هم وقتی بازیکن خلافی می کند و خطایی بزرگ از او سر می زند، همین آقایان مدیرعامل و رییس و دیگران چنان قیافه حق به جانب می گیرند و از فرهنگ سازی و اخلاق ورزشی سخن می گویند که انگار متوجه حرکت گذشته خود نبوده و آنها نیستند که ورزشکار را به اینجا رسانده اند.
یکی از بازیکنان می گفت، وقتی رفتم هیأت فوتبال تا قراردادم را ثبت کنم، جناب رییس هیأت تا پایین ساختمان به استقبالم آمد و چنان با من گرم گرفت که فکر کردم واقعا همه چیز مرا می داند؛ اما بعدها فهمیدم او من را با یک بازیکن دیگر اشتباه گرفته و پس از کلی عکس یادگاری که گرفت، فهمید من آنی نیستم که او منتظرش بوده است.
فوتبال ما هر چه می کشد، از دست آدم های کوچک است و ضرب المثل معروفی است که می گوید: «اگر می خواهی سیستمی را مختل کنی، آدم های کوچک را بر کارهای بزرگ بگمار».
«تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل»!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۷
گل گفتی
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





