جام حذفي در ويترين تيم بيصاحب
ماني راهبر
بيگمان اين يكي از زشتترين قهرمانيها در تاريخ فوتبال ايران بود. پرسپوليس در شرايطي كه تا چند هفته قبل به شدت آشفته بود و كانون درگيري و افشاگري، به ناگاه در عرض چهار بازي چهره ديگري از خود نشان داد و جام حذفي را به كف آورد. شكست در برابر ملوان در انزلي هرگز چهره بازيكنان را درهم نكرد و اشك بر چشمان آنها جاري نساخت. در انزلي مراسم قهرماني، در غيبت هواداران قرمز انجام شد و در كمتر از چند ساعت غربت آن به تهران نيز سرايت كرد.
براي خوشبينها فتح جام حذفي به معني پايان كدورت ميان دايي و كاشاني بود اما سرمربي در آخرين ساعات همكارياش با پرسپوليس نشان داد كه هرگز نميتواند كينه خود از سرپرست باشگاه را به فراموشي بسپارد: «چرا تا به امروز هيچكس به رختكن ما نميآمد؟ چرا هيچ يك از مديران باشگاه پا به باشگاه نميگذاشتند و به من و خوردبين تبريك نميگفتند اما امروز كه قهرمان شديم با فك و فاميلشان آمدهاند و در جشن ما شركت ميكنند؟ امروز كساني را ديدم كه در اين چند هفته اخير اصلا نديده بودم. مطمئن باشيد من با اين عوامل اصلاً كار نميكنم. همه عالم و آدم از ما حمايت كردند اما آنها از ما حمايتي نكردند. در روزنامهشان هرچه دوست داشتند نوشتند و با كنايه با من سخن گفتند. يكي به نعل زدند و يكي به ميخ. امروز چطور به اينجا آمدهاند؟ اين افراد در اصفهان و خوزستان يا حتي در تهران در بازي با سپاهان كجا بودند؟ براي چنين فوتبالي متأسفم. امروز آنها آمدهاند كاپ را دستشان بگيرند؟»
در طول برگزاري مراسم قهرماني،علي دايي هرگز با حبيب كاشاني در يك قاب نايستاد و خود را براي دقايقي در رختكن حبس كرد تا به اصرار دوستان مجبور به آشتي نشود. بعد هم در آخرين حضورش در برابر خبرنگاران براي چندمين بار به مديريت پرسپوليس تاخت و آنها را به ايجاد اختلال در طول فصل متهم ساخت: «مردم بايد بدانند چرا من در پرسپوليس تنها شدم و چرا نميگذاشتم كسي سر تمرين بيايد و خبرنگاران را سر تمرين راه نميدادم به خاطر اينكه عوامل آنها ميآمدند و جو را به هم ميزدند. ماه هيچ وقت پشت ابر نميماند. اگر من پرسپوليس را تنها ميگذاشتم آنها به خواستههايشان ميرسيدند و چه بلايي سر پرسپوليس ميآوردند اما آدم بزرگ براي اين مواقع است. من ماندم تا به حقمان برسيم و خوشحالم كه امروز جام را گرفتيم و قهرمان شديم.»
حبيب كاشاني استعفا كرد و كمي بعد هم علي دايي از بازيكنانش خداحافظي كرد و رسما به يك فصل و نيم كار در پرسپوليس پايان داد البته خداحافظي نيش داري به مديران تيم: «به من ارتباطي ندارد كه ماموريت كاشاني تمام شده است. ماموريت او كمك به ما بود اما فقط ايشان اسمش دنبال ما بود. قرارداد من امروز با باشگاه پرسپوليس تمام شد و بايد بگويم ماموريت ايشان نيز يك جوري تمام شد اينكه تيم با من قهرمان شد. اصلاً من در قهرماني نقشي نداشتم و فقط مديريت نقش داشته است!»
به امان خدا
جشن قهرماني در انزلي بيشك براي پرسپوليسيها ارزشي نداشت. جشن و سرور بدون حضور هواداران هرگز به كام قهرمان خوش نخواهد بود اما پرسپوليسيها بايد به همان جشن تلخ و پر از دردسر دلخوش باشند. كمي پس از آنكه جام در دست بازيكنان به رقص درآمد حبيب كاشاني از سرپرستي باشگاه كناره گرفت تا باشگاه بدون مدير باشد. كمي بعد هم نوبت دايي بود كه پايان كارش با تيم پرطرفدار را اعلام كند و به اين ترتيب باشگاه پرسپوليس با هواداران چند ميليوني ماند و حوضش. براي باشگاهي كه حالا نه مدير دارد و نه سرمربي، برگزاري جشن قهرماني در پايتخت يك موضوع فرعي تلقي ميشود. دايي به پايان قراردادش رسيده، حبيب كاشاني از سرپرستي باشگاه استعفا كرده و از سازمان تربيت بدني به عنوان پدر معنوي و صاحب باشگاه هم خبري به گوش نميرسد. مديران سازمان تربيت بدني نيز خود اختياري در اداره امور ندارند و بايد منتظر معرفي وزارت ورزش و جوانان باشند و در اين شرايط اختياري در سر و سامان دادن به مشكلات پرسپوليس براي خود متصور نيستند. بنابراين حتي موضوع مهمي مثل آماده شدن براي فصل نقل و انتقالات نيز به جايي نميرسد چه برسد به برگزاري جشن قهرماني در تهران و در ميان هواداران پرشمار تيم.
بلاتكليفي، معني واقعي پرسپوليس در اين شرايط است و نگراني هواداران نيز ميتواند اولين و مهمترين پيامد آن باشد. پرسپوليس در يكي از حساسترين روزهاي فوتبال يعني فصل نقل و انتقالات بيسر و سامان مانده و تنها بايد نظارهگر تحرك تيمهاي ديگر در زمينه خريد بازيكن باشد. درست در روزي كه آبيها به عنوان رقيب ديرين پرسپوليسيها با دو بازيكن بزرگ ليگ بر سر ميز مذاكره نشستند، باشگاه پرسپوليس سوت و كورترين روز خود را سپري كرد. راهروهاي ساختمان باشگاه خالي از شور و حرارت هميشگي بود و هيچ كس نبود كه به تيم قهرمان و بازيكنانش خوشامد بگويد. از سوي ديگر در سازمان تربيت بدني مالك دولتي باشگاه قرمز و آبي هم اوضاع به همين منوال است و بلاتكليفي موج ميزند. دستگاه ورزش ايران در شرايطي است كه اختياري براي رتق و فتق امور ندارد و از دخالتهاي بجا يا نابجاي سعيدلو هم خبري نيست.
از سوي ديگر سرپرست و سرمربي باشگاه نيز مثل شطرنجبازاني كهنه كار منتظر حركت بعدي رقيب ماندهاند و اوضاع را به دقت رصد ميكنند. حبيب كاشاني فعلا استعفا داده و سازمان تربيت بدني هم موضعي در قبال اين استعفا از خود نشان نداده است. كاشاني در موقعيت ويژهاي قرار گرفته و شايد در ذهن خود منتظر واكنش مديران بالادستي است. او به سادگي نميتواند از زير سايه مربي تيم كه قهرماني را به تيم ارزاني داشته بيرون بيايد و عملكرد او را زير سوال ببرد. علي دايي نيز منتظر سازمان است و ميخواهد بداند كه آيا شانسي براي بازگشت به نيمكت محبوبش دارد يا نه؟ اگر استعفاي كاشاني پذيرفته شود و سرپرست جديدي براي اداره امور معرفي شود شايد همكاري با علي دايي اولين هدف مدير جديد پرسپوليس باشد. آنگاه علي دايي در قامت مربي فاتح با سلام و صلوات به نيمكت پرسپوليس بازخواهد گشت و اينچنين از كاشاني و اعوان و انصارش انتقام خواهد گرفت. در عين حال حبيب كاشاني هم هنوز كارهاي انجام نشدهاي در پرسپوليس دارد كه تنها در صورت كنار رفتن دايي از نيمكت اين تيم قابل اجرا خواهد بود.
پرسپوليس دوباره در بحران بزرگي فرو رفته كه به تنهايي طعم شيرين قهرماني در جام حذفي را به كام هوادارانش تلخ كرده است. حالا آنها ماندهاند و نگراني و بلاتكليفي هولناكي كه سرنوشت اين تيم را براي فصل آينده ليگ برتر و حتي ليگ قهرمانان آسيا نشانه رفته. دايي و كاشاني نيز هر دو شقيقه يكديگر را نشانه رفتهاند و تنها يكي شانس زنده ماندن در پرسپوليس را خواهد داشت.
تهران امروز
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




