صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

آزادي عقيده استاد و دانشجو لازمه تحول علمي

غلامحسين مسعودي ريحان
کد خبر: ۱۶۹۹۹۶
| |
2151 بازدید
مدتي است که بحث تحول اساسي در نظام آموزشي کشور مطرح مي شود. در هر دوره اي شاهد هستيم چه تغييراتي به وجود مي آيد. با نگاهي به گذشته نزديک، مشاهده خواهيم کرد که نظام  آموزش ابتدايي و متوسطه کشور در دو مقطع شش سال تدريس مي شد . پس از آن، دوره ابتدايي به پنج سال، دوره راهنمايي به 3 سال و دوره دبيرستان به چهار سال تغيير پيداکرد. در ادامه بحث طرح کاد و سپس واحدي- ترمي مطرح شد و پس از آن پيش دانشگاهي جانشين سال چهارم دبيرستان شد. اين قبيل تغييرات در دانشگاه نيز اتفاق افتاده و هرازچندگاهي شاهد تغييرات اساسي در کتاب ها هستيم. اما با کمال تاسف آن تحول اساسي و بنيادين که مسئولان خواهان آن بودند، هرگز اتفاق نيفتاده است. در اين رابطه روزنامه مردمسالاری با دکتر غلامحسين مسعودي ريحان، نماينده اهر و هريس و عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي  گفت و گوی انجام داده است.
 
مدتي است که مسوولان ادعا مي کنند در نظام آموزشي کشور تحولاتي اتفاق افتاده يا در حال تحول هستيم، آيا به عنوان نماينده مردم در خانه ملت، اين تحولات را احساس مي کنيد؟
مسئولان ادعا مي کنند که در بحث آموزش و پرورش و آموزش عالي تحولاتي صورت گرفته است اما عقيده من براين است که بايد تحولات را در عمل ديد و براي اين مهم، ابتدا بايد نظام آموزش و پرورش گذشته را مورد ارزيابي قرار دهيم و سپس آموزش و پرورش فعلي را تحليل و بررسي و در نهايت اين دو مقطع را با يکديگر مقايسه کنيم. بايد وضعيت گذشته آموزش پرورش و آموزش عالي را ارزيابي کنيم و سپس ببينيم امروز تا چه اندازه رشد و ترقي داشته ايم و با اين بررسي، براي آينده برنامه ريزي کنيم و نقشه راه بکشيم. به عبارت بهتر بايد تعريف کنيم که امروز در چه شرايطي قرار داريم و قرار است در آينده به چه جايگاهي دست يابيم. اين نقشه راه بايد در 3 بخش کوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت ترسيم  شود. بايد ببينيم که قرار است در پنج سال آينده چه جايگاهي داشته باشيم و در 30سال آينده به کجا برسيم.

منظور شما از بررسي چيست و اين بررسي بايد چگونه باشد؟
به عقيده من بايد آموزش پرورش و آموزش عالي را از دو نظر کيفي و کمي مورد بررسي قرار داد. اکنون وضعيت آموزشي از نظر کمي در شرايط مناسبي قرار دارد. در ايران قبل از انقلاب، حدود 170 هزار دانشجو داشتيم و امروز بيش 3ميليون دانشجو داريم و اين وضعيت قابل قبولي از نظر کمي است. اکنون وضعيت ساختمان ها، هيات علمي، افزايش تعداد آزمايشگاه و موارد ديگر قابل قبول است اما اين ها زياد مهم نيست، بلکه اهميت در ارتقاي کيفيت است. بنابراين بايد به بررسي کيفيت بپردازيم.

گمان نمي کنيد که اکنون وضعيت اشتغال در کشور خراب است و ربطي به دانشگاه و کيفيت آموزش ندارد؟
بحث ما ربطي به شرايط اشتغال و ضعف بازار کار ندارد. ملاک ما اين است که آيا اين فارغ التحصيل دانشگاهي به اندازه کافي معلومات دارد و در طول دوره تحصيلاتش از استانداردهاي جهاني برخوردار شده است؟ بايد اين را بپذيريم که اگر دانشجويي تمامي شرايط لازم را داشته باشد، پس از فارغ التحصيلي نبايد بيکار بماند.  به عبارت بهتر فارغ التحصيل دانشگاهي نبايد بيکار بماند.

اما وضعيت بازار کار کشور خراب است و نبايد تا بدين اندازه متوقع بود. نظر شما چيست؟
اگر هم چنين باشد، وضعيت اين دانشجو بايد به گونه اي باشد که اگر در ايران کاري برايش پيدا نشد، به هر يک از کشورهاي ديگر که سفر کرد بتواند با ارائه مدرک تحصيلي و صد البته مهارتي که به دست آورده، شغلي در اندازه خودش به دست آورد. در واقع دانشجوي ايراني بايد در کنار علم، مهارت هاي لازم را نيز بياموزد.  بنابراين هدف ما آن است که اين علم دانشگاهي را به ثروت تبديل کنيم. اکنون سوال اين است که آيا ما توانسته ايم اين علم و دانايي خود را به ثروت تبديل کنيم؟ آيا  اين فارغ التحصيل دانشگاهي، به يک کارآفرين تبديل شده است؟ بنابراين اگر قرار است تحولي در آموزش پرورش و آموزش عالي اتفاق بيفتد، بايد بتوان علم و مهارت را به ثروت تبديل کرد. به عبارت بهتر، دانش و فارغ التحصيل دانشگاهي بايد به کارآفريني تبديل شود که با مدرک و مهارتي که به دست آورده، يک منبع درآمد براي خودش پيدا کند.

اما اکنون که مدرک دانشگاه هاي ايران با ديگر کشورها قابل مقايسه نيست؟
نکته اي که نمي توان منکر آن شد، نحوه مقايسه است. بدين معنا که در حالي که توانايي خودمان را با گذشته داخل کشور مقايسه مي کنيم، دانشگاه هاي ايران را با دانشگاه هاي خارج نيز مقايسه کنيم. شايد دانشگاهي در ايران در حد خوب و مطلوب  باشد و اسم و رسمي به هم زده باشد، اما به راستي اين دانشگاه از نظر علمي به نقطه ايده ال رسيده است؟ اين مرکز علمي داخلي در بين 500 دانشگاه برتر جهان، رتبه چندم را دارد؟ در بين 5 هزار دانشگاه برتر جهان چه جايگاهي دارد؟ به عبارت بهتر اگر تحولي در نظام آموزش کشور ما صورت گرفته باشد، هيچ يک از دانشگاه هاي ما نبايد از رتبه500 جهاني پايين تر باشد؟! قرار بود ميزان بودجه تحقيقاتي ما در طول برنامه سوم توسعه، به سه در صد از توليد ناخالص ملي برسد، در صورتي که امروز سهم بودجه تحقيقاتي ما از توليد ناخالص ملي، شش دهم درصد است، با اين شرايط هرگز به چشم اندازي که تعريف کرده ايم، نخواهيم رسيد ، هر چقدر هم که دانشگاه هاي ما از نظر کمي، آزمايشگاهي، تعداد دانشجو و ساير گزينه ها بالاتر برود!

فکر مي کنيد اين مشکل، اصلي و زيربنايي است؟ آيا کاستي ها و ضعف هاي آموزش و پرورش، به  آموزش عالي منتقل مي شود، يا آنکه آموزش عالي ما ناتوان و ناکارآمد است و نمي تواند ادامه دهنده راه آموزش و پرورش باشد؟
ما بايد در کشور به مسائل ابتدايي بيشتر توجه کنيم. آموزش را به يک ساختمان تشبيه کنيد. اين ساختمان بايد فونداسيون و پي ريزي محکمي داشته باشد. بنابراين هر چقدر که زيرساخت ها محکم نباشد، هر قدر نما و روي ساختمان را زيبا بسازيم، تنها بار ساختمان را سنگين تر کرده ايم و چون فونداسيون محکم نيست، تحمل اين همه زيبايي نما را ندارد و فرو خواهد ريخت. به عقيده من در آموزش و پرورش بايد به مقطع ابتدايي بيشتر توجه کرد. البته با کمال تاسف بايد اعتراف کنيم که اين طور نيست. اکنون براي مقطع ابتدايي در روستاهاي کشور، يک سرباز معلم در يک ساختمان بي در و پيکر تدريس مي کند. بنابراين بايد ابتدا به زيرساخت ها و آباداني بپردازيد. بايد اين را بپذيريم که استعدادها را بايد از کودکي شناخت و اگر مي خواهيم اين استعدادها را شناسايي کرده و در ادامه اين استعدادهاي بالفعل را به بالقوه تبديل کنيم، هر چقدر که مي توانيم، استعدادها را بيشتر بالفعل کنيم. من تاکيد مي کنم که در زمينه تحول در نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي موفق نبوده ايم، زيرا وقتي در آموزش تحول ايجاد مي شود که بتوانيم استعدادها را متحول کنيم و استعداد را به منصه ظهور برسانيم.

ايراد شما به آموزش پرورش چيست؟
امروزه بر آموزش و پرورش ما از نظر کيفيت، نقدهاي جدي وارد است. در گذشته حداقل يک امتحان صوري از دانش آموزان گرفته مي شد، اما امروز آن امتحان را نيز نداريم. امروز دانش آموزان با نمرات 19 و 20 قبول مي شوند اما ببينيم آيا توان علمي اين دانش آموز واقعا در حد نمره 20 است؟ اگر اين گونه است، بايد دانش آموزان خودمان را با دانش آموزان جهان مقايسه کنيم . بايد ببينيم اگر قرار باشد دانش آموز ايراني در آزموني که در سطح بين المللي گرفته مي شود شرکت کند، چه نمره اي خواهد گرفت؟ بنابراين اگر بخواهيم به کيفيت توجه کنيم و تحول را به معناي واقعي ايجاد کنيم بايد ريشه اي عمل کنيم. البته در ايران خط قرمزهايي هم داريم که باورهاي ديني و مذهبي ماست و بايد حتما مورد توجه قرار گيرد. اگر قرار است به تحول فرهنگي، ديني و هويتي دست پيدا کنيم، بايد با خودمان رو راست باشيم. بايد ببينيم چند در صد از دانش آموزان يا دانشجويان ما به نماز و روزه يا ساير مسائل مذهبي اعتقاد دارند.

چگونه مي توانيم اين ملاکها را بفهميم؟
البته اين ها قابل سنجش نيست . تصور کنيد که يک بچه در نماز جماعت مدرسه شرکت مي کند، اما آيا در خانه نيز همين نماز را مي خواند؟ يا فقط به خاطر اجبار معلم يا گرفتن نمره خوب، در صف نماز جماعت مدرسه اش حاضر مي شود؟ به راستي چند نفر از دانش آموزان و دانشجويان ما نماز صبح مي خوانند؟ البته همان طور که گفتم اين بحث ها کيفي است و نمي توان براي آن ها معيار سنجش در نظر گرفت. بنابراين بايد يک تحول دروني ايجاد کنيم.  مهم ترين بحث در ايجاد تحول آموزشي، آن است که بايد دانش آموزان و دانشجويان را نقاد بار بياوريم تا اين فرد بتواند همه چيز را نقد کند. يک محصل بايد بتواند مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را مورد ارزيابي قرار داده و در مورد آن ها فکر نقادانه داشته باشد نه آنکه جناح هاي چپ و راست، آن فرد را به سوي چاپلوسي و ريا هدايت کنند. اگر قرار شد يک دانشجو يا دانشآموز براي آنکه جناح و خط فکري اش مورد تاييد قرار گيرد، به دروغ خود را متدين و نمازخوان نشان دهد که راه را به بي راهه رفته ايم.

آيا فکر مي کنيد بين آموزش و پرورش با آموزش عالي هماهنگي وجود دارد؟ آيا اين دو نهاد در راستاي يکديگر حرکت مي کنند و آيا بحث ادغام دو وزارتخانه را صلاح مي دانيد؟
به عقيده من آموزش و پرورش با آموزش عالي مانند دو بال يک پرنده هستند. براي آنکه اين پرنده بتواند به درستي پرواز کند و مسير خود را درست طي کند، بايد اين دو بال هم زمان و متناسب به حرکت در آيند. اگر قرار باشد يکي از آن ها سريع تر حرکت کند و ديگري کند باشد يا همکاري نداشته باشد، مطمئن باشيد که نظام آموزشي کشور، پرنده اي است که به جاي اوج گرفتن در آسمان ها، زمين گير خواهد بود. بايد بپذيريم که آموزش و پرورش مانند ستون اصلي ساختمان است و آموزش عالي نماي ساختمان است و براي آن که اين ساختمان به درستي و زيبايي به نمايش در آيد، بايد زيرساخت هاي محکمي داشته باشد. اگر آموزش و پرورش موفق، پيشرفته، با کيفيت و پيروزي نداشته و بخواهيم آموزش عالي را با تمام امکانات به سوي تعالي هدايت کنيم، نمي توانيم موفق باشيم. اين در حالي است که اگر آموزش عالي کارآمدي نداشته باشيم، يک دانش آموز در مقطع متوسط، به نقطه و جايگاهي نمي رسد که بتواند براي سوال هاي خود پاسخي بيابد. زيرا آنچه که در مقطع متوسطه به دانش آموز ارائه مي شود، مکمل دروس دوره ابتدايي است و در اصل علوم شناخته شده را به بچه ها ياد مي دهيم. اما در مقطع متوسطه اثبات مي کنيم که چگونه چنين چيزي وجود دارد. اما آموزش عالي مقطعي است که مي خواهد نوآوري کند و دانش آموز به کارآفرين تبديل شود. دانشگاه مکان نوآوري ها و بروز خلاقيت ها در ايجاد کارآفريني است. در آموزش عالي خلاقيت به کارآفريني تبديل مي شود و در اين مقطع تحصيلي، قصد ما آن است که علم را به ثروت تبديل کنيم. در آموزش عالي هر لحظه بايد يک علم نو و ذهن خلاق به وجود بياوريم. در آموزش و پرورش، بچه ها دانش شناخته شده را ياد مي گيرند در حالي که آموزش عالي جايي است که دانشجو بايد خلاقيت از خود نشان دهد.

آيا در حال حاضر عملکرد آموزش عالي درست است؟ آيا اين چيزهايي که مي گوييد، در دانشگاه هاي ما اتفاق مي افتد؟
اگر امروز به دنبال تحول هستيد و از تحول صحبت مي کنيم، به دليل آن است که آموزش عالي و آموزش و پرورش ما به اهداف خود دست پيدا نکرده اند و هرگز وضعيت موجود قانع کننده نيست. وضعيت حاضر در آموزش عالي نمي تواند مشکلات اساسي کشور را حل وفصل کند. امروزه علم مانند گذشته نيست که درجا بزند. در گذشته هر100 سال يک بار علم تغيير مي کرد اما در حال حاضر نه تنها هر سال يا هر ماه و هر روز يک بار علم تغيير مي کند، بلکه ثانيه اي علوم در حال تغيير و تحول هستند و چون علوم تغيير مي کند، بايد آموزش و پرورش و آموزش عالي نيز تغيير کند و متحول بشود و همه اين تحول و دانايي زماني ايجاد مي شود که در جامعه آزادي  وجود داشته باشد.

مگر جامعه ما مانع دستيابي دانش آموز يا دانشجو به علوم است که از آزادي دم مي زنيد؟
حرف من اين است که اگر استاد آزادانه نتواند عمل کند و اگر دانشجو نتواند فکر خودش را به راحتي و با آزادي به منصه ظهور برساند، اين تحول در علوم کشور اتفاق نخواهد افتاد و علم جديدي به وجود نخواهد آمد. اگر دانشجوي امروزي ابوعلي سينا هم باشد و فکر فوق العاده اي هم داشته باشد، ولي نتواند اين فکرش را بيان کند، مغز او مانند انبار زيبايي مي شود که اين فکر در آنجا مي ماند. زيرا نمي تواند اين فکر را در جامعه عرضه کند. چون نمي تواند آزادانه نتيجه تحقيقات و باورهاي خود را ارائه دهد و بگويد که کداميک خوب و کداميک بد است.

شما صحبت از خط قرمزها کرديد و اکنون از آزادي صحبت مي کنيد، آيا اين آزادي با آن خط قرمزها در تضاد است؟
البته که بايد خط قرمزها رعايت شود، اما بحث من دامن زدن هاي بي مورد به مسايل حاشيه اي و همان رياکاري ها و ظاهرسازي هاست. بايد دانش آموز را نقاد بار بياوريم و فضا را براي نقد، اظهارنظر، فکر کردن و صد البته ارايه اين فکر باز کنيم. اگر مي خواهيم در جامعه اي تحول ايجاد کنيم بايد همه اين موارد را در نظر بگيريم. اگر يکي از اين حلقه ها مفقود شود يا در نظر نگيريم، اگر تحولي هم در نظام آموزش و پرورش اتفاق بيفتد، تحول زياد جالبي نخواهد بود و نقايصي خواهد داشت. زيرا در اثر ايجاد محدوديت بي مورد، آنچه را که فکر مي کنيم و معتقديم که بايد با اين فکر، به آن نقطه مطلوب برسيم، هرگز دست نخواهيم يافت.

منظور شما از محدوديت چيست، قدري بيشتر توضيح بدهيد؟
براي درک بهتر از دنياي توسعه يافته امروز و تشريح آن با گذشته مثال مي زنم. در کشورهاي توسعه يافته نيز زماني محدوديت ارايه نظريه بوده است. نبايد فراموش کنيم که علم در دوره رنسانس پيشرفت کرد و از آن به بعد بود که علوم توانستند جايگاه واقعي خودشان را به دست بياورند. تا قبل از دوره رنسانس به دليل دادگاه تفتيش عقايد، حتي بزرگان و انديشمنداني همچون گاليله نمي توانستند، نظرات خودشان را به آزادي اعلام کنند. بنابراين تاکيد مي کنم که در جامعه بايد فضا به گونه اي باشد که بتوانيم عقايد خود را آزادانه اعلام کنيم تا بتوانيم به آن تحولي که فکر مي کنيم و براي تحقق آن برنامه ريزي کرده ايم، برسيم.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟