به کجا چنین شتابان؟
این روزها در انتهای راه طولانی و پر حادثه لیگ دهم حاشیه های خاص فوتبال بیشتر از گذشته خودنمایی می کنند و شاهد چهره های ناپسندی از آن بودیم. از کتک کاری های بازیکنان و تعاریف و تفاسیر متنوع از بازی جوانمردانه گرفته تا برکناری رییس کمیته انظباطی، تشویق و عنایت تماشاگران و اشک های مایلی کهن و در کنار هیاهوی لیگ برتر خبر برکناری حسین شمس از سرمربیگری فوتسال.
این اتفاقات چیزی را که در اذهان تداعی می کند همان ضرب المثل معروف است: "آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هچی"! با وجود این حواشی ناخوشایند در فوتبال، هیچ رشد و ترقی در کیفیت فنی باشگاهی و ملی دیده نمی شود. با این همه بازیکن و تماشاگر و طرفدار و پوشش های خبری در رسانه ها و بودجه و گردش مالی آنچنانی چقدر انتظارات مردم و جامعه برآورده شده؟ آخرین افتخارات کسب شده کی بوده و در چه شرایطی؟ زمانی که مرام و اخلاق و تعصب به وطن سرلوحه کار بود از پول و دستمزدهای نجومی خبری نبود در آسیا آقایی می کردیم. اما حالا چقدر به این فوتبال افتخار می کنیم؟
چیزی که می بینیم تنها بازار و دکانی است برای برخی که تا می توانند به نفع خود از آن بهره می برند و اذهان عمومی را فریب می دهند و هر روز هم تیتر روزنامه ها و سایت ها و اخبار هستند و برای همدیگر شاخ و شانه می کشند. در نهایت هم خود را حق به جانب جلوه می دهند و در دفاع از حقوق پایمال شده شان موضع می گیرند. در صورت پیروزی در یک بازی موفقیت را به نام خود ثبت می کنند و در زمان ناکامی به دنبال مقصر می گردند و به هیچ وجه زیر بار پذیرفتن مسئولیت نمی روند.
همین مسائل جانبی است که باعث تنزل جایگاه تیم های پرطرفدار پایتخت در لیگ و در آسیا شده که به صورت مقطعی باعث دلزدگی تماشاگران و طرفداران و عدم استقبال آنها از حضور در ورزشگاهها نیز گردیده است. بر خلاف ادعای برخی از مربیان که موفقیت باشگاه های اصفهانی تنها به دلیل توان مالی بالای آنهاست باید گفت توان مالی تمام موفقیت را به دنبال نخواهد داشت چرا که اگر چنین بود تیم کهکشانی استیل آذین با مدیر متمول و بازیکنان میدان دیده و توانمندش با اقتدار به عنوان تیم آخر با لیگ برتر خداحافظی نمی کرد! یا تیم ملی عراق در اوج نابسامانی کشور عراق و وضعیت مالی و روحی وخیم مقتدرانه تمام بزرگان آسیا و تیم های با برنامه شرقی را تنها با اتکاء به همدلی و وحدت و تعصب پشت سر نمی گذاشت و قهرمان آسیا نمی شد.
پس بهتر است کمی شجاعانه به ضعف های خود نیز اقرار کنیم و بپذیریم که ما هم در این رکود سهیم هستیم و از طرفداران و کسانی که انتظار دارند و حمایت می کنند غذرخواهی کنیم. هیچ موفقیتی و محبوبیتی با خراب کردن دیگران و نادیده گرفتن برخی واقعیت ها به دست نمی آید چیزی که تقریبا در فوتبال ما مرسوم شده.
تنها بخشی از فوتبال ما که باعث غرور و افتخار ملی شده بود و با اسم آن سرمان را بالا می گرفتیم فوتبال سالنی بود که در چند سال اخیر نام ایران را در کنار نام کشورهای خوش نامی چون برزیل، اسپانیا، ایتالیا، آرژانتین و .. قرار داد و عناوین بهترین تیم جهان، بهترین سرمربی سال جهان، کاندیدای بهترین سرمربی قرن آسیا و جهانی کردن نام بازیکنان را برایمان به ارمغان آورد که آن هم وصله ناجوری شد و با کنار گذاشتن حسین شمس تلاش می شود با سایر بخش های فوتبال جور شود!
حسین شمس کسی بود که با جسارت نشان داد که کشور ما پتانسیل بالایی دارد و متکی به فرد یا بازیکن خاصی نیست و در دو برهه زمانی مختلف با کنار گذاشتن کلیدی ترین بازیکنان مثل شمسایی و نظری با این وجود که عموم طرفداران نگران عملکرد تیم بودند همچنان پرقدرت ظاهر شد و سوای این که بین او و بازیکنان حق با کدام بود نشان داد که حلقه مفقوده در فوتبال ما نه ورزشکار و پتانسیل است بلکه مدیریت و نبود سیستم شایسته سالاری است.
اگر ملاک تنها موفقیت تیم است پس چرا کسی که کارنامه اش برای همه قابل قبول است کنار گذاشته می شود؟ تنها درصورتی این کار قابل توجیه است که شخص بعدی عملکرد بهتری داشته باشد و افتخارات بهتری کسب کند که امیدواریم چنین باشد. در غیر اینصورت باید نگران باشیم که این روند به نفع فوتبال ما نیست و باید فکری به حال آن بشود.


