كمك ميلياردي به اردن و مديريت بحران به سبك آمريكايي
خبر كمك يك ميليارد دلاري آمريكا به اردن، در حالي منتشر شد كه روند تحولات خاورميانه پس از رخدادهای روز نكبت، سير متفاوتي به خود گرفته است.
در حقيقت، ناامني هاي روز نكبت در مرزهاي دور تا دور رژيم اشغالگر قدس به روشنی نشان داد كه ديگر اردن تنها پايگاه امن در مجاورت مرزهاي اين رژيم و به نوعي آخرين سنگر اسراييل است؛ تنها كشوري كه همچنان با هزينه از نيروهاي نظامي خود در سركوب مردم مسلمان كشورش و آوارگان فلسطيني، امنيت اسراييل غاصب را تأمين مي كند و اتفاقا تنها كشور عربي مجاور رژیم جعلی اسراييل است كه از موج جديد بيداري اسلامي، كمترين آسيب را ديده است.
پس بجاست كه صهيونيست ها با کمک شركاي آمريكايي خود، بيشترين تلاش را در نگه داشتن ثبات آن داشته باشند؛ اما اين كه ثبات اردن از چه راهي بايد حفظ شود، پرسشی است كه آمريكايي ها نيز در پاسخ به آن ترديد دارند و از اين روست كه بنا بر اذعان رسمي شبكه «بي بي سي»، از يك ميليارد دلار كمك آمريكا به اردن سيصد ميليون دلار آن شامل كمك هاي نظامي بوده و بقيه نقدي و به قصد بهبود وضع معيشت مردم اردن اهدا مي شود.
اين نحوه تقسيم كمك اعطايي به اردن يا بهتر بگوييم اين نحوه مديريت بحران آمريكايي كه اوباما در سخنراني اخير خود رسما به آن اعتراف كرد، حاكي از سردرگمي آمريكايي ها از ماهيت و عمق بحران در اردن است.
از سويي، بحران سياسي در اردن هنوز تا جايي پيش نرفته كه حاكميت سياسي به چالش اساسي كشيده شده و نظام وارد درگيري علني با مردم خود شود. از ديگر سو، سكونت شمار بسیار آوارگان فلسطيني در اردن، وضعيت ملتهب جامعه اردن و مرزهاي گسترده آن با مناطق مسكوني و شهرك هاي پرجمعيت صهيونيست نشين، جاي هيچ گونه ريسكي را براي حاميان اسراييل باقي نمي گذارد.
در واقع، آمريكايي ها با اين شيوه تخصيص منابع به اردن، چند نكته مهم را درباره استراتژي كلان خود در خاورميانه و به ویژه در قبال اسراييل آشكار ساختند.
نخست: آمريكايي ها بحران در خاورميانه را آن قدر عميق مي بينند كه با وجود چينش مهره هاي سياسي خود در جاي جاي حكومت هاي عربي، به ویژه در اردن باز هم به اين نكته بسنده نكرده و دست به تزريق مستقيم و آشکار پول براي مديريت بحران مي زنند.
دوم: آمريكايي ها همچنان بر باور نادرست اقتصادي بودن ماهيت انقلابات عربي اسلامي تأكيد دارند و از همين روست كه بخش اعظم كمك خود به اردن را به بهبود وضع زندگي مردم اختصاص داده اند.
اين مسأله حاكي از نوعي مقاومت در برابر پذيرش شكست در ديپلماسي آمريكايي است، چرا كه با نيم نگاهي به رخدادهای پس از پيروزي ها در مصر و تونس و شكل بحران در ساير كشورهاي عربي مانند يمن، بحرين و ليبي، مي توان به نادرست بودن اين انديشه پي برد.
سوم: دولتمردان آمريكا با وجود اميد به مهار روند رو به گسترش نارضايتي ها در اردن با بهبود شرايط اقتصادي اين كشور، باز هم گزينه شكست اين سياست خود را در نظر گرفته اند و به صورت جدي در صدد تجهيز هر چه بيشتر اردن براي مقابله با شورش هاي احتمالي و هر گونه تهديد عليه اسراييل از سوي مرزهاي شرقي برآمده اند.
چهارم: آمريكايي ها در ديپلماسي برون مرزي خود، ملت ها و دولت ها را با هم اشتباه گرفته و به اشتباه مي انديشند؛ همان گونه كه تاکنون دولت هاي عربي را با سياست چماق و هويج به راحتي به سمت اهداف خود برده اند، مي توانند ملت هاي معترض و به خشم آمده را نيز با سياست چماق و هويج مديريت كنند، در حالي كه امواج انقلابي، هرگز در چهارچوب قواعد كهنه ديپلماتيك رفتار نمي كنند و اين سياست قطعا با بن بست اراده ملي مسلمانان اردن روبه رو خواهد شد.
پنجم: اقدام آمريكايي ها همچنين به روشنی نشان دهنده ارزيابي آنان از قرار داشتن ملت اردن در مراحل اوليه يك موج عظيم انقلابي و اسلامي است و از اين روست كه هم احتمال مهار شدن و هم احتمال شدت و وخامت يافتن فوري آن را مي دهند.
ششم و پاياني: اين مسأله نشان دهنده وضعيت وخيم استراتژیکی است كه در صورت ناامن شدن اردن براي اسراييل به وجود خواهد آمد، زيرا در اين صورت، رژيم اشغالگر قدس، ناچار از تغيير چيدمان نيروهاي عملياتي خود از حالت استقرار در جنوب و شمال به حالت استقرار در دور تا دور مرزها خواهد شد كه با توجه به پخش شدن توان نظامي و تجمع حجم اصلي جمعيت فلسطينيان در مرز اردن، چندان هم چاره ساز نيست و ممكن است در اين حالت براي تأمين امنيت رژيم در حال نابودی اسراييل، نياز به حضور فيزيكي ارتش خارجي (آمريكا) در منطقه لازم شود؛ اقدامي كه خاورميانه را به بمبي از باروت تبديل ساخته و آمريكایيان از دست زدن به آن به شدت ابا دارند.
در حقيقت، اقدام آمريكا در حفظ ثبات اردن، نوعي پيشگيري از بروز چنين وضعيتي نيز به شمار مي رود.




