بيمار تو، عزيز من!
1ـ پدر يا مادر شما ممكن است 70 يا 80 سال سن داشته باشد. خواهر يا برادر يا يكي از اعضاي ديگر خانواده شما ممكن است سالمند باشند. اصلا ممكن است مادر 80 ساله شما بيماري لاعلاجي داشته و تا مرگ فاصله نداشته باشد. پيري يا بيماري ميتواند دليلي باشد تا شما آنها را دوست نداشته باشيد؟
ممكن است شما به اين دليل كه آنها مريض يا مسن هستند، فكر كنيد نيازي به توجه يا درمان ندارند؟ شما براي پدر پيرتان كه مثلا سابقه بيماري قلبي دارد، دارو نميخريد؟ به او محبت نميكنيد؟ او را به حال خودش رها ميكنيد؟ شايد كساني باشند كه سالمندان خانوادهشان را به حال خودشان رها كرده باشند؛ اما بدون شك پاسخ هر عقل سليم، صاحب شعور و حس انساني، به همه اين سوالات منفي است. هيچ انسان صاحب دركي به دلايلي مانند سالمندي يا بيماري به نزديكانش نهتنها بيتوجهي نميكند؛ بلكه در اين مواقع هميشه رافت انساني بيشتر ميشود.
2ـ به اورژانس 115 زنگ ميزنيد، وضعيت مادر 75 ساله شما كه اتفاقا يك سكته مغزي را پشت سر گذرانده، خوب نيست. او سابقه ديابت هم دارد. اورژانس ميرسد، پلهها را بسرعت بالا ميآيد، راهنماييش ميكنيد به بالين بيمار، همين كه ميبيند بيمار شما مسن و با اين سوابق بيماري است، رفتارش عوض ميشود. ظاهرا خدمات او فقط متعلق به گروه سني غير از سالمند است. همه جملاتش به اين جمله ختم ميشود كه «پيريه ديگه...»!
پدر پيرتان را در بيمارستان بستري كردهايد، حالش خوب نيست، از شما كمك ميخواهد؛ اما كاركنان بيمارستان از پزشك معالج گرفته تا پرستار و كاركنان بخش خدمات رفتارشان نشان ميدهد كه اگر جواني در كنار تخت پدر شماست و وضعيت مناسبي ندارد، اولويت با پدرتان نيست، حتي اگر به دلايل كمبود نيرو و وضعيت اورژانسي بيمار جوان هم حق با آنها باشد؛ اما پدر شما به همان اندازه براي شما عزيز است كه همان جوان براي نزديكانش.
3ـ در كشور ما هيچ قانون ثبتشدهاي وجود ندارد كه براساس آن، بين رسيدگي به بيمار پير و در حال احتضار و جوان يا كودك بيمار تفاوتي باشد. متاسفانه مسائل اخلاقي هم بيشتر شخصي و نسبي شدهاند، مثلا اگر در يك مركز درماني، پزشك يا پرسنلي از بخش درمان به اندازه كافي به وضعيت يك بيمار مسن توجه نشان دهد، بيشتر به مسائل تربيتي و اخلاق فردي او بستگي خواهد داشت تا حق و حقوق واقعي بيمار كه براساس آن پيري يا نزديك بودن زمان مرگ، در روند درمان تاثيري ندارد.
منبع: جام جم


