صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۵۹۵۰۳
| |
3414 بازدید
كيهان

«چه كساني بايد عزل شوند؟!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد:
عزل آقاي مصلحي از وزارت اطلاعات كه در پوشش «استعفاء» صورت گرفته بود و مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل ايشان كه بازگشت وي به وزارت را در پي داشت با حاشيه‌هاي ناگفته‌اي همراه بود كه بايسته نبود ولي اين حاشيه‌هاي ناشايست با نگاه دقيق تر و از زاويه‌اي ديگر، نه فقط نگران كننده نيستند بلكه هشدار دهنده‌اند و شكرانه نيز دارند. مانند آژير خطري كه از ورود «دزد» خبر مي‌دهد و صداي آن اگرچه گوشخراش است اما هيچ صاحبخانه‌اي از شنيدن اين صدا آزرده خاطر نمي‌شود و يا از نصب آژير، ابراز پشيماني نمي‌كند. شايد نگارنده را بيش از اندازه خوشبين تلقي كنيد! ولي...

1- فرض كنيد دوران تبليغات انتخاباتي است و يكي از نامزدها در سخنراني ها، مصاحبه‌ها و پوسترها و برگه‌هاي تبليغاتي خود اعلام مي‌كند كه؛ «از نظر من دوران اسلامگرايي گذشته است! به جاي مكتب اسلام بايد از مكتب ايران به عنوان نسخه و الگوي حكومتي استفاده كنيم! صهيونيست‌هايي كه به بهاي قتل عام مردم و آواره كردن آنها در فلسطين اسكان داده شده‌اند «مردم اسرائيل» ! و مستحق دوستي هستند! هركس با خواست و نظر من موافق نباشد در دولت من جايي ندارد! تنها معيار و ملاك من در به كارگيري افراد، اطاعت بي چون و چرا از دستورات و خواسته‌هاي من است! مبالغ كلان و نجومي بيت المال مسلمين را هر طور كه بخواهم و در هر كجا كه مايل باشم هزينه مي‌كنم و در مقابل هيچ كس هم پاسخگو نيستم! ايجاد تفرقه در ميان جريانات ارزشي و متعهد را به عنوان يك هدف استراتژيك دنبال مي‌كنم! هروقت كه بخواهم به آمريكا و انگليس و ساير كشورها سفر مي‌كنم و با هر يك از مقامات سياسي خارجي و يا ايراني فراري كه مايل باشم به گپ وگفت مي‌نشينم و اگر مثلاً در وزارت اطلاعات كسي بخواهد از علت اين سفرها و ماهيت آن ملاقات‌ها سر در بياورد بلافاصله او را عزل مي‌كنم و... »

خب! حالا بر فرض نامزدي با اين خصوصيات از فيلتر شوراي نگهبان عبور كرده باشد! آيا حدس مي‌زنيد بيشتر از آقاي كروبي - يعني كمتر از آراء باطله- رأي بياورد؟ به يقين نه!

2- حالا اگر مردم متعهد و پاكباخته ايران اسلامي به يك نامزد متعهد، مردم دوست، پاك دست و مقاوم در برابر باج خواه قدرت‌هاي استكباري رأي بدهند و اين نامزد منتخب و محبوب، بعد از حضور در رأس قوه مجريه، فرد يا افرادي با خصوصيات ياد شده در بند اول اين نوشته را نه به عنوان «رئيس دفتر» و يا صاحب دهها پست كليدي ديگر، بلكه در جايگاه نظير «قائم مقام» و «همه كاره دولت» بنشاند و هشدار دلسوزانه و مستدل ديگران را درباره خطر حضور او در كنار خود نپذيرد آيا به راي صادقانه مردم بي اعتنايي نكرده و اعتماد خالصانه آنها را ناديده نگرفته است؟! مي‌دانيم و بر اين باور خود اصرار داريم كه شائبه و ترديدي درباره احترام و اعتقاد رئيس جمهور محترم به رأي و نظر مردم وجود ندارد ولي متاسفانه با به كارگيري باند منحرف و نفوذي مورد اشاره، اين بي توجه چه بخواهند و چه نخواهند- و صد البته كه نمي‌خواهند- صورت پذيرفته است و البته بديه است از آنجا كه اين انقلاب به قول حضرت امام(ره) «كشتي نوح است و خدايش پشتيبان و كشتي بان است» و مخصوصا، از آن روي كه نگاه توده‌هاي عظيم مردم به رهبر انقلاب است و جايگاه و وزن هر كس را در ميزان نزديكي به آن رهبر فرزانه و نايب امام زمان(عج) ارزيابي مي‌كنند، به يقين باند منحرف كذايي راه به جايي نخواهد برد و ضربه اصلي را به جايگاه مردمي رئيس جمهور و تلاش درخور تقدير و خستگي ناپذير ايشان وارد مي‌كند و دلشوره دلسوزان اين است كه چرا؟!

3- سال گذشته- شهريورماه 89- در حالي كه باند مورد اشاره يكي از پروژه‌هاي خود را براي محاصره بيشتر آقاي دكتر احمدي نژاد تدارك ديده و در دست اجرا داشت، اطلاعات مربوط به پروژه ياد شده و شماري از جزئيات آن را كه از طريق برخي اعضاي همان باند به دست آورده بوديم فاش كرديم و انتظار آن بود كه رئيس جمهور محترم با مشاهده آن نشانه‌ها از اجراي پروژه جلوگيري كنند ولي متاسفانه چنين نشد و باند نفوذي، آقاي احمدي نژاد را به مصاحبه مفصلي با روزنامه دولتي ايران كشاند- و همانگونه كه كيهان پيش بيني كرده و خبر داده بود- تلاش كرد ميان رياست محترم جمهوري و دوستان وفادار و اصولگراي ايشان مرزبندي كند.

همان روز در بخشي از يك يادداشت و با نگاه دلسوزانه خطاب به رئيس جمهور محترم نوشتيم؛ «كاش برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد نگاه به اطراف خويش مي‌انداخت و مشخصات و هويت برخي از اين اطرافيان را كه امروزه در شمار نزديكترين افراد به ايشان هستند، با كساني كه طي چند سال گذشته در كنار وي بوده‌اند به مقايسه مي‌نشست. برخي از آنان- تاكيد مي‌شود كه فقط برخي از آنها نظير آن آقاي اخراجي فلان وزارتخانه و... - چگونه آمده‌اند؟ و برخي از ياران فداكار، اصولگرا و كارآمد قبلي چرا در كنار ايشان نيستند؟! بي آن كه - خداي نخواسته- قصد مقايسه مثل به مثل در ميان باشد، و فقط به عنوان يك هشدار منطقي بايد گفت كه ماموريت عوامل نفوذي دشمن تنها ترور و انفجار نيست، بلكه مهره چيني بي خاصيت‌هاي گوش به فرمان و دور كردن كارآمدهاي متعهد از كنار مسئولان، يكي از اصلي ترين و شناخته شده ترين ماموريت آنهاست. اينگونه نفوذي‌ها را چگونه مي‌توان شناخت؟! به يقين نبايد در جيب و كيف آنها، كارت شناسايي سازمان‌هاي ماموريت دهنده را جستجو كرد! آنان بعد از نفوذ و جايگزيني دست به كار ماموريت خود مي‌شوند، و از جمله با اهميت ترين و شناخته شده ترين انواع ماموريت آنها علاوه بر خالي كردن اطراف يك مسئول بلندمرتبه از نيروهاي وفادار و متعهد كه به آن اشاره شد، تنگ كردن دايره دوستان، متهم كردن ياران متعهد و دلسوز به دشمني، دست زدن به اقدامات ضد ارزشي و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشكني‌هاي ديگري از اين دست نيز هست. »


ملت ما

«تملق، آفت خطرناك مديريت كشور» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم علي اصغر رستمي است که در آن می خوانید:

«شما يكي از بهترين و كارآمدترين مديراني هستين كه تاحالا ديده‌ايم»، «آقاي رييس، هرچي شما بگين درسته» همه ما مشابه چنين جملاتي را بارها ‌شنيده‌ايم، تعبيرهايي كه مي‌دانيم گوينده به آن‌ها باور دروني ندارد ولي به‌خاطر در نظرگرفتن برخي مصلحت‌هاي شخصي (نزديك شدن به كانون قدرت، ترس، يا...) اين‌گونه جملات را بر زبان مي‌آورد. متاسفانه، حقيقت تلخ اين است كه امروزه چاپلوسي يكي از بيماري‌هاي رايج جامعه ايران است. از پايين‌ترين لايه‌هاي جامعه تا سطوح بالاي آن و حتي در رابطه مردم با دولت نيز اين فرهنگ وجود دارد.

تملق و چاپلوسي نوعي راهكار گروه‌هاي ضعيف جامعه براي پيشبرد امور يا در امان ماندن از آسيب‌هاي احتمالي گروه‌هاي قدرتمند است. جامعه چاپلوس‌منش، اگرچه مسائل را در كوتاه مدت حل مي‌كند، اما با لاپوشاني معضلات، كاستي‌ها و مسائل بزرگ، زمينه را براي ناكارآمد كردن نهادهاي جامعه فراهم مي‌كند. براي رهايي از چنين معضلي، تغيير روابط و مناسبات قدرت اجتناب‌ناپذير است: تغييري كه در نتيجه آن نقد و شفافيت پيش‌شرط مناسبات اجتماعي سالم قرار مي‌گيرد.

در عميق‌ترين لايه‌هاي آفت تملق، شايد بتوان بر سه انگيزه انگشت نهاد: 1 - ميل به جلب‌توجه و پذيرفته شدن، ۲ -‏‏‏ نياز به شنيدن تقدير و تحسين از ديگران، 3 - كسب منافع مادي و غير مادي. تملق و چاپلوسي معادله‌يي دوطرفه است: طرف اول كه مورد چاپلوسي قرار مي‌گيرد و طرف دوم كه چاپلوسي مي‌ورزد. این معادله ظاهرا به شكلي است كه هر دو طرف قضيه برنده محسوب مي‌شوند. در نتيجه، به نظر مي‌رسد چاپلوسي برآمده از شكلي از ساختار روابط قدرت در جامعه است. گفتن ندارد كه روابط قدرت در وسيع‌ترين شكل آن در كليه سطوح جامعه جاري است؛ يعني در خانواده، محل كار، مناسبات با دولت و نظاير آن.

در جايي خواندم كه شخصي ملاك خوبي براي تشخيص چاپلوسي داشت و درباره تفاوت بين غيبت و چاپلوسي چنين مي‌گفت: «غيبت چيزي است كه پشت سر افراد مي‌گوييم ولي جلوي روي‌شان نمي‌گوييم.

چاپلوسي چيزي است كه جلوي افراد مي‌گوييم ولي پشت سرشان نمي‌گوييم!» اما نقطه مقابل تملق و چاپلوسي بزرگ‌منشي و صراحت بيان است؛همان خصلتی كه روح انسان‌ها را وسعت می‌بخشد و اعتماد به نفس را افزايش مي‌دهد.

 خطرهای چاپلوسي

در جامعه‌اي كه شايسته سالاري و ارزش‌گذاري در نظام مديريت آن براساس ضوابط، قانون و انسانيت صورت نمي‌گيرد، اين صفت ناپسند ريشه می‌دواند و محملي براي دستیابی نامشروع به منفعت بيش‌تر مي‌شود. جامعه ما به مديراني نياز دارد كه شجاعت، صراحت بيان و حقيقت‌طلبي، در رفتار و عملكردشان مشهود باشد چراكه قطعا در چنين فضايي فرد چاپلوس فرصت خودنمايي نمي‌يابد تا بر اساس آن امتياز بگيرد.البته تملق تنها به افراد محدود نمی‌شود و گاهی ممکن است یک اندیشه یا عقیده نیز مورد تملق و زیاده‌گویی قرار بگیرد.

اساسا وجود تملق در جامعه نشان آن است كه توحيد واقعي در آن وجود ندارد. اميرمومنان علي(ع) با وجود مقام عصمتي كه داشت، بارها به ياران خود مي‌فرمود: «من از نقد شما فراتر نيستم هرآن‌چه لازم مي‌دانيد با من بگوييد و بيم و هراسي نداشته باشيد.» قطعا منظور آن حضرت نهادينه كردن نقد و نصيحت به رهبران و حاكمان دولت اسلامي بود؛ و حقي براي ملت و تصويري از دموكراسي ديني و سرمشق رابطه ملت و دولت را به دست مي‌دهد.


جمهوري اسلامي

«توسل شوراي همكاري به فرافكني!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
وزراي خارجه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج‌فارس در پايان اجلاس يك روزه خود در رياض با صدور بيانيه‌اي از جامعه بين‌المللي و شوراي امنيت سازمان ملل خواست مانع چيزي شود كه اين شورا آن را "دخالت‌هاي آشكار و كاشت بذر تفرقه از سوي ايران در كشورهاي عربي" خوانده است!

اين براي نخستين بار نيست كه شوراي همكاري با "فرافكني" درصدد سرپوش گذاشتن بر واقعيت‌هاي عيني برآمده و قيام خودجوش ملت‌هاي تحت ستم در كشورهاي عرب را محصول "دخالت‌هاي آشكار و كاشت بذر تفرقه از سوي ايران" معرفي مي‌كند. اما آنچه اين روزها از رسانه‌ها و بوقهاي تبليغاتي عرب و بويژه از نهادهاي رسمي شوراي همكاري مطرح مي‌شود، هرگز نخواهد توانست واقعيت‌هاي عيني و ملموس در منطقه را وارونه جلوه دهد و حتي به اهداف و برنامه‌هاي سياسي - تبليغاتي دربارهاي عرب كوچكترين كمكي بنمايد.
در اين زمينه نكات مهمي وجود دارد كه نبايد از كنار آن‌ها به سادگي گذشت، چرا كه بي‌تفاوتي در قبال اين مسائل، دقيقا به منزله همراه و همفكري با كساني است كه درصدد تحريف واقعيت‌ها و سرپوش گذاشتن بر سير تحولات پرشتاب منطقه از طريق انحراف افكار عمومي به سمت و سوي ديگري هستند.

اعضاي شوراي همكاري با تحليل‌هاي غلط، جهت‌دار و غرض‌آلود خود از خيزش مظلومان در كشورهاي عرب منطقه سعي كرده‌اند با اشغال بحرين و اعزام نظاميان تا بن‌دندان مسلح به سركوب مردم بي‌دفاع و مظلومي بپردازند كه سلاح اصلي آنها مظلوميتي عظيم و تاريخي است و براي احقاق حقوق پايمال شده و حيثيت لگدكوب شده و احياي عدالت حاضر شده‌اند حتي از جان ومال و زندگي خود بگذرند و ديگر اين ظلم هميشگي را كه گويا بدون خون و قيام به پايان نمي‌رسد، تحمل نكنند.

انتظار مي‌رفت سران عرب و دربارهاي منطقه گوش شنوائي براي دريافت پيام ملت‌هاي تحت ستم مي‌داشتند و فرياد حق‌طلبانه‌اي را كه حتي اوباما و غرب هم از آن سوي دنيا آنرا شنيده‌اند، مي‌شنيدند. انتظار مي‌رفت كه براي درك شرايط و تطبيق‌دادن خود با واقعيت‌هاي روشن، استعدادهاي خود را به كار مي‌گرفتند و بجاي توسل به اشغال، تجاوز، خشونت و سركوب، از بزرگان قوم و برگزيدگان مردم سئوال مي‌كردند كه حرف حساب آنها چيست، نه آنكه چهره‌هاي محبوب و مقبول را به سياه‌چالها بيندازند و نواميس مردم را در زندان‌ها شكنجه نمايند و...

در واقع رفتار كنوني شوراي همكاري در قبال حوادث بحرين و... كوچكترين تطابقي با نيازهاي امروز ندارد و صدالبته كه نه‌تنها جوابگوي انتظارات دربارها نيست بلكه بر وخامت اوضاع و تعميق مسئله مي‌افزايد و حتي اوضاع را در مسير برگشت‌ناپذيري تثبيت مي‌كند.

جاي تعجب است كه شوراي همكاري، نه از گذشته و نه از تحولات امروز دنياي عرب كوچك‌ترين درسي را نياموخته است. گويا آنها فراموش كرده‌اند كه واشنگتن براي سالها مدعي دخالت ايران در افغانستان و عراق بوده و تمامي ناكامي‌ها و شكست خود را به حساب ايران گذاشته ولي به طور همزمان اعتراف مي‌كند كوچكترين سند و مدرك و دليلي براي اثبات ادعاها و اوهام خود ندارد.

موضوع مهم در اين زمينه اينست كه گويا همگي تصميم گرفته‌اند بر خلاف افكار و عقايد و باورهاي تاريخي ملت‌هاي منطقه عمل كنند و موضع بگيرند. صدام براي تمامي دوران حكومتش تلاش مي‌كرد نوعي دشمني ريشه‌دار در منطقه عليه ايران را نهادينه كند ولي همه ديدند كه به محض وقوع بحران در عراق، نخستين دستي كه براي كمك به مردم مظلوم عراق دراز شد، از سوي ايران بود و امروزه دو ملت عراق و ايران با تمامي وجودشان براي تعميق دوستي‌هاو برادري‌ها، به زندگي پراميدي روي آورده‌اند كه آينده‌هاي روشن‌تري را نويد مي‌دهد.

ناگفته پيداست كه ملت ايران دست دوستي و برادري به سوي تمامي ملت‌هاي منطقه دراز كرده و با هيچكس دشمني ندارد و اين را ملتها به خوبي و در ميدان عمل دريافته‌اند.


رسالت

«عيار جوانمردي خدمت صادقانه به مردم» عنوان سرمقاله‌ِ روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:
انقلاب اسلامي در 32 سال گذشته در "حرکت رو به جلو"، مقاطع و مراحل مختلفي راپشت سرگذاشته است. آغازين روزهاي پر التهاب انقلاب، 8 سال جنگ تحميلي، دوران سازندگي، عصر اصلاحات، دولت عدالت و... برهه‌هاي حساس وتعيين کننده‌اي بوده است که بازيگران بي نام و نشاني از متن انقلاب سر رشته و نبض تحولات رادر دست گرفتند و لوکوموتيو قطار انقلاب را براي حرکت رو به جلو روشن نگه داشتند.

 اگر چه سياه دوده زغال‌هاي موتورخانه انقلاب بر جبين آنها نشسته و هر روز اين لايه دوده ستبر تر مي‌شود به گونه‌اي که شايد هيچ کس آنها را نشناسد و نام و نشاني ازآنها در روزنامه‌ها و نشريات نباشد اما آنها هميشه مراقب بوده‌اند که اين قطار در اين مسير طولاني ازريل خارج نشود و رگه‌هاي انحراف درکوه استوار عزم و اراده ملت خللي وارد نکند. اين عده ذيل رهنمودهاي داهيانه رهبر انقلاب به تناسب موقعيت مي‌دانند وظيفه شان چيست و چگونه بايد به مسئوليت خود عمل کنند. روزگاري بدون هر ادعايي به جنگ رفتند و در دوره‌اي شال همت به کمر بستند و درمناطق جنگ زده، سازندگي را شروع کردند و... اين افراد به يک نسل هم تعلق ندارند گويي نسل اندر نسل خود را مقيد مي‌دانند که موتور انقلاب و گفتمان انقلاب را روشن نگهدارند. ‏

اما امروز درسالي که توسط راهبر اين قطار به سال جهاد اقتصادي مزين شده است وظيفه بازيگران اصلي انقلاب چيست؟ امروز راز جوانمردي و زندگي شرافتمندانه چيست؟ در شرايط کنوني سوخت موتور انقلاب چيست و چگونه مي‌توان موتور اين گفتمان را روشن و برافروخته حفظ کرد؟

به نظر مي‌رسد امروز عيار جوانمردي خدمت صادقانه به مردم است. خدمت صادقانه يعني خدمتي که مفيد فايده و بي مزد و منت باشد. امام صادق (ع) فرمودند: "المؤمنون خدم بعضهم لبعض " مؤمنين خدمتكاران يكديگرند. خدمتکاراني که در خدمت رساني از يکديگر سبقت مي‌گيرند. ‏

راز زندگي شرافتمندانه و انقلابي در شرايط کنوني خدمت مفيد و بي منت به مردمي است که ثابت کرده‌اند اين انقلاب و رهبر آن را درکوران فتنه‌ها وتهديدها تنها نمي‌گذارند و به مراتب ازمردم صدر اسلام بهتر و شايسته ترند. اي کاش مسلمانان نيز ازيهوديان درس مي‌گرفتند و به جاي نزاع‌هاي باطل ( نزاع يهوديان برسرتغيير قبله) در نيکيها و خوبيها و خيرات سبقت مي‌گرفتند چراکه نجات وسعادت واقعي انسان، در ايمان به خدا و عمل صالح و خدمت به ديگران است. ‏برخي مسائل حاشيه‌اي فرصت بي بديل براي خدمت به مردم را ضايع مي‌کند.

فرصت مغتنم و گرانبهاي خدمت رساني کم هزينه به دست نيامده است که برخي منازعات سياسي و جناحي آن را تلف کند. اخيرا مقام معظم رهبري درديداربافرماندهان ارتش فرمودند: "بايد با استفاده از فرصتي كه خداوند متعال براي خدمت در نظام جمهوري اسلامي فراهم كرده، همه ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي فكري و عملي به ميدان آورده شود. "‏

درسال جهاد اقتصادي بازيگران اصلي انقلاب دوشادوش مردم بايد لباس خدمت به تن کنند تا مقدمات گفتمان پيشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب فراهم شود. لباس خدمت برازنده کساني است که بدون هرادعا در هشت سال دفاع مقدس لباس رزم پوشيدند به جبهه‌ها رفتند آنها نه درپي نان هستند و نه نام.


قدس

«رسانه‌ها را به سمت جهاني شدن سوق دهيم» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم رضا واعظي است كه در آن مي‌خوانيد:
يکي از مباحث جدي در دنياي ارتباطات، نحوه استفاده از ابزارهاي ارتباطي مختلف است. اين ابزارها امروزه به مدد توسعه فناوري بسيار تنوع يافته و هر کدام حوزه تخصصي ويژه‌اي را برگزيده‌اند.

اما با وجود همه پيشرفتها، حوزه رسانه به معناي اخص کلمه مانند رسانه‌هاي مکتوب و همچنين رسانه‌هاي ديداري و شنيداري، اهميت ويژه‌اي در نحوه انتقال پيام و برقراري ارتباط با مخاطب پيدا کرده‌اند. اين گستره تا آنجا پيش رفته است که عملاً حرکت در فضاي ديپلماسي بدون در اختيار داشتن رسانه، امکان ناپذير است.

بايد اعتراف کرد رسانه هميشه هم کار انتقال پيام را برعهده ندارد، بلکه در بسياري موارد ناچار به دفاع از صاحبان خود مي‌شود و بيشتر کارکرد دفاعي پيدا مي‌کند. اين اتفاق در مقاطع مختلف براي همه کشورها رخ داده و رسانه‌ها بيشتر نقش خط مقدم ديپلماسي در ابعاد مختلف را بر عهده گرفته‌اند.

کشور ما نيز از اين امر نه تنها مستثنا نيست، بلکه به دليل موقعيت سياسي، اعتقادي و جغرافيايي خود، شرايط خاصي را هم با خود همراه دارد. اين موضوع، بخصوص در سالهاي اخير که نوع نگاه به جهان اسلام، خاورميانه، اسلام و غرب در ميان ملتها رو به تغيير گذاشته است، بيشتر مورد توجه قرار گرفته و لزوم تقويت آن احساس مي‌شود.

واقعيت آن است که در اين راستا، لازم است پيش از هر حرکتي تکليف خود را با موضوع رسانه‌ها و انتظارهايمان را از اين ابزار مشخص کنيم. بايد مشخص شود رسالت صيانت از نظام تنها بر دوش رسانه هاست يا اينکه ديگران و دستگاه‌هاي ديگر هم در اين مقوله وظايفي را بر عهده دارند.

بدون ترديد، رسانه بدون کمک و بسترسازي دستگاه‌هاي ديگر، کاري از پيش نخواهد برد و عملاً به يک رزمنده تنها مبدل خواهد شد. اين مهم خوشبختانه طي سالهاي اخير در کشور ما مورد توجه قرار گرفته است، اما به نظر مي‌رسد همچنان در تعريف توقعات و انتظارها و کمکهايي که به رسانه‌ها مي‌شود، دچار مشکل هستيم.

اگر قرار به حفظ مخاطب است، سياست کاملاً تغيير مي‌کند، اما اساساً قرار نيست در برابر حمله رسانه‌اي غرب دچار دفاع زدگي مطلق شويم و ابتکاري انجام ندهيم. حفظ مخاطب يک بخش از کار است، اما مهمتر از آن نيازمند افزايش مخاطبان و حرکت پيش رونده در برابر جبهه توانمند رسانه‌اي غرب هستيم.

اکنون تعداد رسانه‌هاي وابسته به استکبار جهاني آن قدر زياد شده است که تنها افزايش رسانه نمي‌تواند ما را به مطلوب نزديک کند.

واقعيت آن است که رسانه نيازمند خوراک مناسب است و اين مهم صورت نمي‌گيرد، مگر اين که در تعريفهاي خود از رسانه و کارکرد آن، حرکتهاي پيش رونده‌اي را آغاز کنيم.

استفاده از ظرفيت رقبا و رفقا، پرداخت بيشتر به مقولات معناگرا، توجه به مخاطبان دور دست، ساخت برنامه‌هاي کيفي با استفاده از نيروهاي مجرب و از همه مهمتر تربيت نيروي کارآمد و معتقد، از اصلي ترين موضوعهايي است که بايد مورد توجه قرار گيرد. متأسفانه در سالهاي اخير به دلايل مختلف، در تربيت نيروي توانمند موفق نبوده ايم و اين موضوع مشکلاتي را براي ما پديد آورده است. نياز امروز رسانه‌هاي ما نيروي کارآمد، معتقد، مبتکر و خلاق است که در عرصه رسانه با استفاده از باورهاي اعتقادي مردم ايران و جهان، دست به توليد پيامهاي گويا و جذاب بزند.

استکبار اکنون دچار ضعف شديد مباني اعتقادي و اخلاقي است و در اين سالها حتي در مورد رعايت حقوق انساني هم که آن را فرياد مي‌زند، در اذهان مردم با سؤالهاي متعدد روبه روست.


سياست روز

«شمش‌هاي سنگين طلا در بازار پر حباب سكه» عنوان سرمقاله ‌ِروزنامه سياست روز به قلم بيژن كيامنش است كه در آن مي‌خوانيد:
نوسان‌هاي نرخ سكه و طلا كه از آخرين هفته‌هاي اسفند سال گذشته در بازار آغاز شد، در آخرين روزهاي فروردين سال 90 نيز همچنان ادامه يافته است. به گونه‌اي كه نرخ سكه بهار آزادي روز گذشته در بازار تهران حدود 465 هزار تومان داد و ستد شد. هر چند كه تغيير ناگهاني نرخ سكه چنان بر بازار سايه افكنده است كه برخي از فروشندگان در روز گذشته از عرضه سكه در بازار خود داري كردند. اما همسو با اين نوسان‌ها، رويداد ديگري نيز در بازار سكه و طلا رخ داده است كه وقوع آن، برجهت ده تحليلي برخي از كارشناسان اين حوزه اثر گزار بوده است :خريد بيش از پيش بيني ربع سكه در بازار...

اين رويداد كه نشانه رد پاي نقدينگي خرد در بازار سكه و طلاست، ممكن است در بر دارنده برخي دلايل مستند در زمينه چرايي بالاتر بودن نرخ طلا در ايران نسبت به بازار‌هاي جهاني را در خود داشته باشد. زيرا كشش بيشتر ربع سكه نسبت به نيم سكه و تمام‌سكه در بازار، گواه از سرريزشدن بخشي از نقدينگي خرد به سوي بازار طلاست. هرچند كه اين رخداد ممكن است دلايل ديگري نيز داشته باشد، اما كاهش سود سپرده‌هاي بانكي، يكي از مهمترين دلايل حركت تند نقدينگي‌هاي خرد به سوي خريد كالايي است كه احتمالا نرخ آن همسو با تغييرات واقعي نرخ تورم نوسان مي‌يابد.

البته برخي از تحليل گران اقتصادي، رويداد تازه بازار سكه و طلا را حبابي ارزيابي كرده‌اند. به باور اين گروه از كارشناسان محاسبه سرانگشتی قیمت انواع سکه در بازار نشانگر آن است که بهای تمامی سکه‌های موجود در بازار حبابی است. از اين رو بانک مرکزی دير يا زود برای مهارقیمت‌ها، برنامه‌ها و سياست‌هاي تازه‌اي را به اجرا مي‌گذارد كه به منطقي شدن نوسان نرخ سكه و طلا خواهد انجاميد.

بدين خاطر سكوت ضمني بانك مركزي ممكن است به اين دليل باشد كه جهت كنوني نوسان‌ها در بازار سكه و طلا، درچارچوب سياست‌ها و هدف‌هاي پيش بيني شده است. زيرا بانك مركزي معمولا ابزارهاي قدرتمندي براي جهت دادن به بازار و مهار رخدادهاي اقتصادي در اختيار دارد. مهمتر آنكه بسته جديد بانك مركزي كه دربردارنده سياست‌هاي جديد پولي و بانكي است، بر محور كاهش نرخ سود بانكي برنامه ريزي شده است كه گنجاندن اين محور در بندهاي اصلي اين بسته بانكي، قطعا وقوع چنين پيامدهاي را براي برنامه ريزان قابل پيش بيني كرده است.

بنا براين به نظر می‌رسد تنگناهاي بسته پولی – بانکی، برخي از سپرده گذاران كوچك را به سوي بيرون كشيدن پول‌هاي خود از بانك و تجمع نقد ينگي‌هاي كوچك، به سوي خريد و فروش سكه به ويژه ربع و يا نيم سكه وادار كرده است. به عبارت روشن تر بانك مركزي با اتخاذ سياست‌هاي جديد، به تدریج زمينه‌هاي خروج سپرده‌های خرد را از بانک‌ها فراهم كرده است.

آنگاه در فرايندي پيش بيني شده و آگاهانه، سرمایه‌های اندک مردمي، با شيبي تند، روانه بازار سکه و طلا شده است. هر چند كه برخی از كارشناسان نیز بر این اعتقادند که همزمان با واریزشدن مبالغ نقدی یارانه‌ها به حساب مردم، ممكن است قیمت‌ها در بازار به ویژه بازار سکه به سوي حبابی‌تر شدن نیز ميل كند. البته ناگفته نماند در تازه‌ترین خبرها در ميان برخي رسانه‌ها، ازآمدن شمش‌های 5/12 کیلویی طلا برای فرونشاندن عطش طلایی بازار سخن به میان آمده است.

 
مردم سالاري

«گرد مرگ» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن مي‌خوانيد:
در روزهايي که همه نگاهها به دنياي سياستمداران ايراني و مباحث آنهاست، آسمان آبي در 20 استان ايران اسلامي به خاطره بدل مي‌شود.

در روزهاي فروردين ماه که بايد سمبل شکوه و سرسبزي بهار باشد، گردوغباري که از خاک عراق و ترکيه رهسپار خاک ايران شده جاي باران از آسمان بر زمين نازل مي‌شود; ريزگردهايي که به دليل سدسازي همسايگان دشت‌هاي لم يزرع و بيابان‌هايي با خاک نرم متولد شده‌اند و امروز سلا مت ايرانيان راتهديد مي‌کنند.

از 2 سال پيشتر که بحث ريزگردها مطرح شد کارشناسان نسبت به تغييرات زيست محيطي مخرب هشدار دادند اما تنها ثمره آن تحرکات موضعي بود که تاکنون اقدام عملي ملموسي در پي نداشته است.

آرزوي آسمان آبي دغدغه مردم تهران در روزهاي سرد زمستاني بود که پديده وارونگي هوا ايجاد مي‌شد و آنها را خانه نشين مي‌کرد اما امروز با ورود ريزگردها، بسياري در استان‌هاي خوزستان، ايلا م، کرمانشاه، لرستان و چند استان ديگر خانه نشين شده‌اند.

وخامت حال هواي تهران تا حدي جدي است که يکي از مقامات استانداري تهران مي‌گويد در 6 ماهه نخست امسال پديده جديدي خواهيم داشت و در 6 ماهه دوم نيز آلودگي‌هاي ناشي از سوخت‌هاي فسيلي!

نکته جالب اينجاست که مقامات سازمان کنترل کيفيت هواي تهران در همان ابتداي ورود ريزگردها در سال 88 نسبت به وقوع اين اتفاق هشدارهايي را مطرح کرده بودند.

اما اقدامات انجام شده براي مقابله با ريزگردها مقطعي بوده يا حداقل انعکاس آنها متناسب نبوده است. قائم مقام سازمان محيط زيست مي‌گويد سال گذشته با عراق به منظور مديريت گردوغبار تفاهم نامه‌اي امضا شد و گفته شده کارشناسان و مقامات طرفين رفت وآمدهايي خواهند داشت. با سرعت عملکرد مبارزه با ريزگردها مي‌توان انتظار داشت چندين سال منتظر ماند تا اقدامات عملي آغاز شود; در حالي که براي مبارزه با ريزگردها سالا نه حداقل 100 هزار هکتار بيابان زدايي شود.

نکته تاسف بار اين است که ارگان‌هاي مختلف نيز از همکاري براي مبارزه با ريزگردها خودداري مي‌کنند; در حالي که اين پديده مرگبار نه جنسيت مي‌شناسد نه مقام. در همين حال تذکر 23 نماينده مجلس شوراي اسلا مي‌به رئيس جمهور هم راه به جايي نبرده است.

در يک جمله مي‌توان گفت عملکرد سازمان محيط زيست در پرونده‌هايي از اين دست قابل انتقاد است.

در کنار پديده ريزگردها، خشکسالي درياچه اروميه و سونامي نمک که تبعات غيرقابل تصوري دارد، پريشاني درياچه پريشان و چندين و چند اکو سيستم طبيعي ديگر تصوير هولناکي از آينده محيط زيست ايران اسلا مي‌تصوير مي‌کند.


تهران امروز

«سودجويي در بازار سياه طلا» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمد عدلي است كه در آن مي‌خوانيد:
بازار سكه اين روزها شرايط ويژه‌اي را از سر مي‌گذراند. حباب قيمتي در اين بازار بيش از هر زمان ديگري خودنمايي مي‌كند. در شرايطي كه نرخ واقعي ربع سكه بهار آزادي در حدود 106 هزار تومان برآورد مي‌شود، نرخ اين نوع سكه در بازار به مرز 160 هزار تومان رسيده است. اين اتفاق در حالي رخ داده كه بانك مركزي 8 روز است به بهانه سامانده بازار و شكستن حباب قيمتي به عرضه روزانه سكه توسط بانك كارگشايي مي‌پردازد. براي واكاوي چرايي اين اتفاق به دو سوال بايد پاسخ گفت؛ اول اينكه چرا انواع سكه اين‌ چنين حباب‌گونه راه صعود را در پيش گرفته است؟ و دوم آن‌كه چرا بانك مركزي در شكستن حباب آن ناتوان بوده است؟

در پاسخ به سوال اول بايد به موضوع افزايش نقدينگي و هدايت نقدينگي سرگردان به سمت بازار سكه اشاره كرد. از ابتداي سال تحليلگران اقتصادي نسبت به سياست‌هاي انبساطي دولت هشدارهاي فراواني داده‌اند. افزايش حيرت‌آور ارقام بودجه به خصوص رشد 51 درصدي حجم بودجه عمراني نشان از اعمال سياست‌هاي انبساطي توسط دولت دارد. هرچند كه هنوز لايحه بودجه كشور به قانون تبديل نشده و از ابتداي خرداد قرار است قانون بودجه در كشور اجرايي شود اما موضوع ديگري كه مي‌توان از همين روزها شواهد آن را در كشور پيدا كرد، كاهش نرخ سود بانكي و اعمال آن از اولين روزهاي فروردين‌ماه است. اعمال اين سياست از سوي دولت نيز بر خطر افزايش نقدينگي در كشور و خروج سپرده‌ها از بانك‌ها افزود. اين سياست احتمال ورود نقدينگي سرگردان به بازارهاي كشور را قوت بخشيده است و نگراني‌هاي فراواني را به بازار تزريق كرده است. اگر شرايط اقتصادي كشور و فرهنگ عمومي سرمايه‌گذاري به گونه‌اي باشد كه دولت از هدايت نقدينگي سرگردان به بازارهاي مولد از جمله بازار بورس مطمئن باشد، مي‌توان اعمال سياست كاهش نرخ سود بانكي را پذيرفت اما در شرايطي كه در كشور ما شناخت كافي از بازار بورس در ميان عموم وجود ندارد و از طرف ديگر مردم با ديده اعتماد به بازار بورس كشور نمي‌نگرند بايد نگران ورود نقدينگي سرگردان به بازار سرمايه‌گذاري غيرمولد بود. ضمن اينكه عموم مردم اعتماد بيشتري به بازار مسكن، طلا و ارز براي سرمايه‌گذاري دارند چه ارزش ذاتي اين كالاها، اين اطمينان را تا حدود زيادي به آن‌ها مي‌دهد كه سرمايه‌شان از بين نمي‌رود. در اين شرايط كه بازار مسكن در ركود به سر مي‌برد، مي‌توان حدس زد كه جذاب‌ترين و البته امن‌ترين بازار نزد مردم، بازار سكه و طلا محسوب مي‌شود. از اين رو است كه تمايل به خروج سپرده‌ها از بانك‌ها و سرازير شدن آن به سوي بازار سكه قوت بيشتري گرفته است. شايد از ابتداي سال 90 نقدينگي سرگردان جامعه در انتظار يك اتفاق بود تا با رصد شرايط بازارهاي مختلف مقصدي را براي خود برگزيند. به اين دليل بود كه با اولين جهشي كه در بازار جهاني طلا رخ داد و قيمت سكه و طلا رو به افزايش رفت، تقاضا در اين بازار به اوج خود رسيد. همانطور كه در اين چند روز رسانه‌ها مطرح كرده‌اند قيمت انواع سكه فراتر از ارزش واقعي آن است اما رونق آن در اين شرايط و عدم بازگشت آن به قيمت اوليه نه از عوامل بنيادين بازار بل از نظام عرضه و تقاضا نشات مي‌گيرد.

در پاسخ به سوال دوم و چرايي ناتواني بانك مركزي در كنترل اين بازار نيز بايد به چند نكته اشاره كرد. بانك مركزي با ابزار و ذخايري كه در اختيار دارد وظيفه دارد در اين شرايط با ورود به بازار و عرضه انواع سكه به قيمت واقعي، بازار را به سمت آرامش و واقعي شدن قيمت هدايت كند تا به اصطلاح حباب قيمت بتركد. بانك مركزي 8 روزي است كه در بازار حضور دارد اما عرضه‌هاي اين بانك به گونه‌اي است كه نه تنها موجب كاهش قيمت نشده بل مي‌توان ادعا كرد كه خود در رشد حباب‌گونه آن تاثيرگذار بوده است.

به نظر مي‌رسد بازار رنگارنگ اين روزها بانك مركزي را نيز وسوسه كرده است چه اين بانك با حراج‌هاي روزانه و فروش انواع سكه با قيمت‌هاي بالا، خود به كسب درآمد مي‌پردازد. بانك مركزي از دو جهت بر طبل گراني مي‌كوبد اول آن‌كه اين بانك براي محاسبه نرخ واقعي سكه، بهاي دلار در بازار آزاد را مبنا قرار مي‌دهد در حالي كه خود معتقد است دلار در كشور فقط يك نرخ دارد و آن چيزي است كه خود بانك مركزي آن را در حدود يك هزارو 40 تومان تعيين كرده است.

در محاسبه نرخ سكه اما همين بانك نرخ يك هزار و 135 تومان را در فرمول قرار مي‌دهد. در هنگام عرضه نيز بانك كارگشايي با حراج سكه فضاي رقابتي را براي خريداران ايجاد مي‌كند و در اين فضا سكه‌هاي خود را با نرخي فراتر از نرخ بازار مي‌فروشد. به عنوان مثال روز گذشته قيمت پايه ربع سكه از سوي بانك كارگشايي 99 هزار تومان اعلام شد اما كار حراج تا جايي پيش رفت كه به قيمت 158هزار تومان فروخته شد. قطعا اين نوع عرضه نمي‌تواند در شكستن حباب بازار تاثيرگذار باشد.


ابتكار

«سياووش در شرار فتنه آخر!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن مي‌خوانيد:
«بعيد نيست در آينده، فتنه‌اي شديدتر توسط افرادي صورت گيرد که امروز آن‌ها را به‌عنوان نيروهاي ارزشي مي‌شناسيم. » گوينده اين سخن کسي نيست جز آيت‌الله مصباح‌يزدي. همان روحاني سرشناس و بلندپايه‌اي که دولت‌هاي دهم و نهم را برآمده انديشه‌ها و نگاه و فعاليت‌هاي وي به شمار مي‌آورند. کسي که همسرش طلاهاي خويش را براي پيروزي دولت ارزشگرا فروخت.

اکنون چه شده که با تازيانه‌هاي انتقاد، بر پيکر مَرکبي مي‌زند که خودِ وي در زين‌کردن آن براي سوارکارانش نقش اساسي داشته است؟ او اينک از لاک سکوت بيرون آمده و آشکارا بي‌هيچ مصلحتي، «رويکرد فرهنگي» دولت دهم و گفتمان و مسير فکري آنان را هدف قرار داده تا جايي که اظهار کرده است: «کساني که بي‌شرمانه مکتب ايران را به‌جاي مکتب اسلام معرفي مي‌کنند، خودي نبوده و غيرخودي‌اند» و ادامه داده: «امام‌راحل در کدام سخنراني خود، از اسلام ده‌بار سخن نگفت و از ايران نام برد؟» که واضح است در عبارت اولي، آقاي مشايي را «غيرخودي» و در عبارت دومي، آقاي احمدي‌نژاد را «خارج از خط امام» به حساب آورده است.

اين مطلب را داشته باشيم و برگرديم به‌عنوان اين مقاله. همين چندي پيش بود که آقاي احمدي‌نژاد با سرودن و ارائه شعري چهارمصراعي (رباعي) بحث‌هاي جدّي و غيرجدّي را برانگيخت. همان روزي که علي معلم از شعر و شاعري اعلام بازنشستگي کرد! عنوان اين مقاله برگرفته از يکي از مصراع‌هاي شعر آقاي رئيس‌جمهور است که گفته «در شرار فتنه آخر سياووشيم»

با توجه به فضاي سياسي جامعه به نظر مي‌آيد که واژگان کليدي مصراع مزبور آگاهانه بوده و گره‌خوردگي عجيبي با واقعيت فعلي و اتفاقات آينده سياسي جامعه دارد. گوينده با تلميح ظريف و معناداري، به پيش‌بيني حوادث ناخوشايندي مي‌پردازد که البته خود را بي‌گناه قلمداد مي‌کند و درمقابل، مخالفان خويش را تلويحاً متهم کرده که ساز فتنه را کوک کرده‌اند و در حال برافروختن آتشي هستند که بي‌گناه همچون او، بايد از ميان شراره‌هاي مهيب آن عبور کند.

احمدي‌نژاد با سخن خود، مخاطب را به ياد داستان مشهور «گذر سياووش از آتش» مي‌اندازد که استاد توس با مهارت هرچه‌ تمام‌تر، در شاهنامه آورده است. داستاني که يادآور قصه يوسف و زليخاست. يک‌طرف آن سودابه، همسر کيکاووس است و طرف ديگر آن، سياووش پسر کيکاووس. اين زن بدکاره و فتنه‌انگيز، نامادري سياووش است. به او دل مي‌بندد و در او طمع مي‌کند؛ اما آن جوان پاکدامن تن به خواسته شوم وي نمي‌دهد. زن به انتقام اقدام مي‌کند: تهمت مي‌زند و حرف و حديث در ميان بزرگان مملکت برمي‌انگيزد. پس براي رهايي از اين فتنه بايد راه برمي‌گزيدند. تصميم گرفته شد که يکي از آن دو نفر از کوه آتش عبور کند. سياووش که به بي‌گناه خود اطمينان داشت، داوطلب شد؛ گذر کرد و سالم بيرون آمد. اما سودابه دست از حيله‌ها برنداشت. مار زخم‌خورده بود. سياوش اين‌بار به توران پناه برد تا از وسوسه‌هاي آن زن در امان باشد؛ اما در آنجا هم، به فتنه گرسيوز، ناجوانمردانه به‌ دست افراسياب کشته شد.

بي‌ترديد در ذهن آقاي احمدي‌نژاد، کل اين داستان تداعي شده است. حداقل مي‌توان حدس زد که مشاوران آگاه با رصد حوادث سياسي در پيش و تحليل مواضع مخالفان دولت در بدنه نظام و اردوگاه اصولگرايان، وي را در گزينش اين واژگان و ترکيب اين مصراع ياري رسانده باشند.


آفرينش

«نقش آمار در برنامه ريزي ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضان است كه در آن مي‌خوانيد:
هر چند پديده و امر نه چندان مناسب و ناخوشايند « آمارسازي » در مقابل رويکرد در ست و صحيح «آمار گيري و آماربرداري» گستره‌اي جهاني داشته است و در دوره‌هاي گوناگوني توسط اشخاص و مقامات در کشور‌هاي مختلف به عنوان شگردي مهم مورد استفاده قرار گرفته است اما اين امر در کشور ما با توجه به ويژگي‌هاي بومي و فرهنگي امر چندان پسنديده‌اي نبوده است در اين ميان واقعيت آن است که در چندسال اخير اين پديده و امر مهم يعني آمارسازي به تناوب و مکررا مورد استفاده برخي مقامات قرار گرفته است به طوري که به نگاه بسياري به يكي از آفتهاي بزرگ و خطرناك در كشور ما تبديل شده که به نوبه خود نيز نتايج و پيامدهاي بسيار ناگواري در حوزه‌هاي مختلف برجاي گذاشته است.

در اين ميان اگر به اهميت آمار نگاه داشته باشيم در مي‌يابيم که بي گمان و در حقيقت بدون دستيابي و دسترسي به اطلاعات و آمار کامل وصحيح در حوزه‌هاي گوناگون نمي‌توان به وضعيت کشور يا جامعه‌اي پي برد و در حقيقت آمار ابزار و وسيله‌اي دقيق و علمي براي جمع آوري، تجزيه و تحليل و تفسير روند‌ها و فرايند‌ها در هر بخش و يا کشوري است و گذشته از اين نيز اين علم و ابزار مهم بنيان و ركن مهمي براي پيشرفت و گام نهادن در مسير توسعه انساني سياسي و اقتصادي هر کشوري است. در اين حال همين اهميت آمار است که بسياري را بر آن داشته است تا با استفاده از پديده ناخوشايند آمار سازي دست به تحريف واقعيت‌ها و آمار‌ها زنند و عملا اماري مخدوش و غير قابل اعتنا را به عنوان آماري صحيح و درست ارائه دهند.

در اين بين استفاده از پديده‌اي به نام آمارسازي به اين گونه است که به طور مثال چون براساس برنامه‌اي (مثلا سند چشم انداز)در کشور توسعه بخشي مثل گردشگري هر ساله بايد به مقدار فلان ميزان ‌درصد رشد داشته باشدو بخش مربوطه و مسئول ان بخش نيز نتوانسته است به دلايلي گوناگون دروني و بيروني در راستاي اهداف گام بردارد دست به استفاده از شيوه و شگرد آمار سازي چه به شکل ارائه آمارهاي كم دقت و يا حاصل از تغيير در مبناي محاسبه و بنياني با دلايلي نظير توجيه سياست‌هاي غلط مديريتي خود ؛ نشان دادن پيشرف بخش و حوزه خود و... کند و جدا از عدم توجه به امر مهمي به نام آمارگيري علمي و درست، عمدا ويا سهوا دست به استفاده از رويکرد آمارسازي زند. رويکردي که در واقع گذشته از پيامدهاي منفي داخلي پيامدهاي ناگوار خارجي نيز در بر داشته و دارد.

در اين حال استفاده از اين رويکرد غلط به جاي استفاده از روش‌هاي صحيح عملا جدا از کاهش اعتماد كارشناسان و ناظران اقتصادي و... به ارائه چنين امارهايي عواقب ناگواري براي نظام برنامه ريزي كشور داشته ودارد. چه اينکه عملا از انجا که مقياس و آماري دقيق وجود نداشته تشخيص جايگاه درست ان بخش و مقايسه ان با ميزان گام برداشتن در مسير اهداف و پيشرفت ساير کشورها نيز امري مشکل ميشود. از آن مهمتر اعتماد عمومي جامعه نسبت به مسئولان آن بخش کاهش داده و موجب خسارت ميليارد دلاري اقتصادي و انساني براي کشور مي‌شود.


حمايت

«ايران هراسي، طرح‌هاي ديگران وتدابير ما» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
در خبرها موارد متعددي را مي‌توان يافت که در سطح جهاني سعي مي‌شود تصويري وحشتناک و خلاف واقع از ايران ارايه شود. سابقه اين اقدامات به قدمت بيش از سه دهه حيات جمهوري اسلامي بر مي‌گردد و طي اين سالها بارها شاهد بوده ايم که در قالب فيلم‌هاي مختلف، رمان‌هاي ادبي، مستندسازي‌هاي دروغين، بزرگنمايي‌هاي هدفمند از برخي مشکلات يا اظهارنظرها، تحريف و جعل مطالب داخلي ايران، سعي شده چهره‌اي منفي و تاريک از جامعه ايران به مخاطبان عرضه شود.

بارها طي حيات جمهوري اسلامي شنيده‌ايم که مهماناني از کشورهاي ديگر وقتي به ايران آمده‌اند و از نزديک با امور مختلف آشنا شده‌اند اعلام داشته‌اند که تبليغات جهاني به کلي با واقعيات جامعه ايران متفاوت است. اين روند را جامعه ايران به خوبي مي‌شناسد و با نمونه‌هاي مختلف اقدامات تبليغي سلطه‌گران جهاني نيز کم و بيش آشناست. با اين حال برخي نمونه‌هاي جديد از اقدامات انجام شده در سطح جهاني و منطقه‌اي و آثار غریبي که اين روند در پي دارد، ضرورت تامل بيشتر در اين خصوص را فراروي هر ايراني علاقمند به اعتلاي کشورش از جمله جامعه حقوقي قرار مي‌دهد. به همين جهت چند نکته در اين زمينه به شرح زير ايفاد مي‌شود با اين اميد که اهل فن با تفصيل و تعمق بيشتري ابعاد موضوع را مورد واکاوي قرار دهند. ‏‏

‏1- ارايه کننده هر پديده تبليغي براي موفقيت بر مخاطب، نيازمند شناسايي زمينه‌هاي تاثيرگذار مخاطب، بهره‌مندي از بهترين روش‌هاي انتقال پيام، بهره‌مندي از عناصر واقعي يا واقع نما در جهت افزايش ضريب پذيرش مخاطب و موقع شناسي از حيث زماني و مکاني است تا در زمان مناسب و مکان مقتضي انتقال پيام تبليغي انجام پذيرد. قطعا هر ارايه کننده پيام تبليغي براي فعاليت خود هدف‌گذاري‌هاي معيني دارد اعم از ترويج فرهنگ و مباني ارزشي خود، تضعيف يا تقويت حاکميت و دولت معين، پيشبرد منافع اقتصادي و دهها هدف گذاري ديگر که حسب مورد امکان طراحي دارد. دولت‌ها يا جريان‌هايي که در سطح جهاني تلاش مي‌کنند تا نه تنها تصويری منفي از ايران منعکس کنند بلکه فراتر از آن، نوعي هراس و واهمه نسبت به ايران را دامن زنند، طبيعتا در چارچوب کليات فوق الذکر سعي مي‌کنند مخاطبان خود را به درستي شناسايي کنند تا با بهترين روش‌ها و بهره‌مندي از ديگر عناصر موفقيت، تاثيرگذاري انجام شود. براي عرب‌ها يک جور، براي مسيحيان يک مدل، براي صلح طلبان جهان طريقي ديگر، براي يهوديان به گونه‌اي ديگر، براي سازمان‌هاي بين‌المللي راه ديگر و براي مسلمانان يک جور.

وجه اشتراک همه اين اقداماتِ به ظاهر متنوع، تصويرسازي منفي و ايجاد واهمه و هراس در مخاطب نسبت به عملکردهاي ايران و سياست‌ها و رويکردهاي داخلي و خارجي آن است. در اين روند، موقعيت شناسي‌هاي بسيار دقيق نيز ديده مي‌شود مثلا اگر در يک اظهارنظر مقامات ايران کوچکترين مطلبي ديده مي‌شود که قابليت برجسته سازي و موج درست کردن براي هدف يادشده را دارد بلافاصله اين امر انجام مي‌شود و شبکه رسانه‌اي جهاني خواسته يا ناخواسته در خدمت انتقال پيام قرار مي‌گيرد. کوچکترين نارضايتي داخلي در جامعه ايران به شدت در سطح جهاني برجسته مي‌شود و اين گونه وانمود مي‌شود که نظام رسمي با فشار و غلبه به حيات خود ادامه مي‌دهد. از ديگر سو اغلب حضورهاي وسيع و ميليوني مردمي همانند 22 بهمن يا امثالهم که تجلي رابطه مردم با نظام سياسي و امور عمومي جامعه شان است بازتاب چنداني پيدا نمي‌کند و به سادگي از آن عبور مي‌کنند.
 ‏‏
‏2- نتيجه اقدامات انجام شده در تصويرسازي منفي عليه ايران البته به حول و قوه اله تناسبي با خواسته طرحان آن ندارد ولي در عين حال از آثار منفي حاصله نمي‌توان غافل شد. امروزه در خيلي از کشورها در لحظه ورود اتباع ايران با ديدن پاسپورت ايراني برخوردهاي ناشايست و بازرسي‌هاي توهين آميز انجام مي‌شود.


جهان صنعت

«لطفا حدس بزنید» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مرجان محمدی‌ است كه در آن مي‌خوانيد:
کاهش تعداد وزارتخانه‌ها در زمان اجرای برنامه سوم و زمانی که بحث کوچک‌سازی دولت و توسعه بخش خصوصی به میان آمد به صورت جدی در میان برنامه‌ریزان مطرح شد و البته از سوی کارشناسان اقتصادی نیز به عنوان یکی از راهکارهای اجرایی مباحث افزایش کارایی و کاهش سهم دولت در اقتصاد مورد تایید قرار گرفت.

اما نه تنها در برنامه سوم این اتفاق رخ نداد بلکه در برنامه چهارم برخلاف برنامه سوم بحث کوچک‌سازی دولت به فراموشی سپرده شد و دو وزارتخانه دیگر نیز به جمع وزارتخانه‌های کشور اضافه شد تا مشخص شود که کوچک‌سازی بدنه دولت از نظر تعداد وزارتخانه‌ها منتفی است.

در برنامه‌پنجم توسعه اما دولتمردان به جد تصمیم گرفتند تا با ادغام وزارتخانه‌های همگون و غیرهمگون دست به کوچک‌سازی بدنه دولت بزنند و ادغام چندین وزارتخانه با یکدیگر مطرح شد که از جمله مهم‌ترین آنها ادغام وزارتخانه‌های راه‌و‌ترابری با وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات با نام وزارت حمل‌و‌نقل و ارتباطات، نفت و نیرو و تشکیل وزارت انرژی، صنایع و معادن با بازرگانی و تشکیل وزارت صنایع و بازرگانی، کار و امور اجتماعی با تعاون و تشکیل وزارت کار و تعاون بود که مورد اول منجر به اعتراض‌های فراوانی شد چراکه چطور می‌شود وزارت راه‌و‌ترابری را با وزارتICT ادغام کرد و وزیری که بر این مسند می‌خواهد تکیه بزند چطور می‌تواند هم متخصص حمل‌و‌نقل باشد و هم مدیر و متخصص در بخشIT ؟ سرانجام ادغام وزارتخانه‌ها در سال 89 در حد حرف باقی ماند تا اینکه در سال‌جاری خبر از ادغام وزارت راه‌و‌ترابری با وزارت مسکن و وزارت صنایع و معادن با وزارت بازرگانی رسید؛ ادغامی که می‌تواند مزایا و البته معایبی به همراه داشته باشد اما در این میان و در اظهارنظری تعجب‌آور عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس ادغام دو وزارتخانه همگون بهداشت و رفاه را رد کرده و خواستار ادغام وزارت ارتباطات با یک وزارتخانه دیگر شده و هنوز مشخص نیست این وزارتخانه دیگر چه وزارتخانه‌ای است!

در این بین ذکر چند نکته خالی از لطف نیست که اگر قرار است پیشنهادی داده شود بهتر است از روی کار کارشناسی و تخصص باشد نه صرفا حرفی زده شود. از سوی دیگر بهتر است نام وزارتخانه دیگری که قرار است با وزارت ارتباطات ادغام شود هر چه سریع‌تر از سوی این نماینده مجلس مطرح شود تا بهتر و راحت‌تر بتوان موضع‌گیری‌های مثبت و منفی در خصوص آن صورت داد. و در آخر اینکه ادغام وزارتخانه‌ها باید به صورت کارشناسی و صرفا به گونه‌ای صورت گیرد که به زیر‌ساخت‌ها و عملکرد وزارتخانه‌های ادغام شده نه تنها ضربه‌ای را وارد نکند بلکه باعث تسریع امور و رفع بسیاری از معضلات شود نه اینکه صرفا جهت کوچک‌سازی دولت دست به ادغام وزارتخانه‌هایی زد که نه تنها بدنه دولت را کوچک‌نمی‌کنند بلکه عواقب جبران‌ناپذیری را نیز به همراه خواهد داشت.


دنياي اقتصاد

«تا چند سال دیگر یک صفر باز می‌گردد؟» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن مي‌خوانيد:
1- زمانی که بانک مرکزی اقدام به انتشار پول‌های درشت‌تر کرد، هیچ کارشناسی این عمل را به خودی خود موجب کاهش ارزش ریال ندانست.

در واقع تورم‌های افسار گسیخته، اقتصاد را به جایی می‌کشاند که سیاستگذار پولی مجبور می‌شود، برای کاهش هزینه خود، اقدام به انتشار پول‌های درشت‌تر کند. اما این کنش بیش از آن که یک «سیاست پولی» باشد، یک «عمل اداری» است، عملی که برای کاهش هزینه‌ها و تسهیل مبادلات صورت می‌گیرد و البته از نگاه کارشناسانه مورد تایید است. بدین شکل، اگرچه ضرورت اجرای سیاست‌های اقتصادی بالاتر از تمرکز بر یک عمل اداری است، لیکن فشار تورمی به آن جا می‌رسد که هزینه تولید پول را غیرقابل تحمل کرده و در نتیجه مقامات پولی با استفاده از حق انحصاری چاپ پول، می‌توانند با انتشار پول‌های درشت تر، هزینه‌های خود را کاهش دهند؛ اما آیا همیشه می‌توان از ارجحیت یک «امر اداری» بر اجرای «سیاست‌های پولی» دفاع کرد؟

2- ظاهرا تصمیم بر آن است تا چهار صفر از پول ملی حذف شود و ایرانیان شاهد شکل و شمایل دیگری از ریال باشند. پرسشی قدیمی: آیا این کار را می‌توان به خودی خود به معنای افزایش ارزش پول ملی دانست؟ همچنان که انتشار پول درشت باعث کاهش ارزش ریال نبود، این نیز به معنای افزایش ارزش پول ملی نیست؛ با این توضیح اضافی که معمولا کشورها، زمانی اقدام به حذف صفرها از پول ملی خود می‌کنند که توانسته باشند تورم را در میان مدت کنترل کنند و در عین حال، پیش‌بینی‌ها برای تورم آتی نیز ناچیز باشد.

بدین شکل می‌توان عنوان کرد که حذف صفرها خود نشانه‌ای است از عملکرد مناسب سیاست‌های اقتصادی و این که ارزش پول ملی دیگر به مانند گذشته نزول نخواهد کرد. با این وجود به قید «معمولا» توجه کنید که ممکن است سیاستگذاری، بدون برداشتن قدم اول و کنترل میان مدت تورم، اقدام به حذف صفرها کند، بدین شکل شاید قصد آن باشد تا احساس وجود شرایط مناسب اقتصادی به مخاطب منتقل شود، ولی زود باشد که شاخص‌های دیگر بازیگران اقتصاد را از این احساس بیرون آورد.

اگر قدم اول که خود نتیجه یک «سیاست پولی» مناسب است، محقق شود، آنگاه حذف صفر‌ها به عنوان یک «عمل اداری» توجیه کارشناسانه دارد وگرنه خود حذف صفرها را نمی توان حتی به عنوان یک «سیاست» قلمداد کرد. حال پرسش این است که با تورم دو رقمی کنونی، حذف صفرها در زمان مناسبی صورت می‌گیرد؟

3- برای روشن شدن بیشتر مطلب چند محاسبه ساده انجام می‌دهیم. می‌خواهیم ببینیم با سطح معینی از تورم، پس از چه مدت زمانی، یک ریال فعلی معادل 10 ریال خواهد بود.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار