گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۵۷۹۲۷
| | 3600 بازدید
كيهان
«تحولات منطقه رازگشايي چند ابهام» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
آيا تفاوت مبنايي وجود دارد كه انقلاب در مصر و تونس به نقطه «تغيير» رسيد ولي در ليبي، يمن و بحرين هنوز نرسيده است؟ آيا «سركوب» ، روند انقلاب را تحت تاثير جدي قرار داده است؟ آيا غرب بعد از تجربه تونس و مصر، راه سوار شدن بر اوضاع و مهار آن را پيدا كرده است؟ آيا «جغرافيا» در تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين عامل اصلي در اين «تفاوت ها» است؟ آيا انقلاب-ولو فعلا- در همين نقطه متوقف شده است؟ چه چشم اندازي فراروي تحولات كنوني قرار دارد، مثبت است يا منفي؟
اين سؤالات مهمترين سؤالاتي است كه در تحليل تحولات منطقه فرا روي ما قرار دارند و سبب تحليلهاي متفاوت پيرامون وضعيت جاري شده و طبعا پاسخ به آنها ميتواند از بسياري ابهامات «راز زدايي» كند.
بعضي براي تحليل اين تفاوتها به سراغ جغرافياي اين انقلابها رفتهاند و خواستهاند بگويند تاكتيكها و آثار ناشي از تفاوتهاي آن به نتايج متفاوت منجر شده است. براساس اين نگرش مردم تونس و مصر- بطور نسبي- به پيروزي رسيدند چون انقلابيون از يك سو نقطه ثقل تمركز اعتراضات خود را «پايتخت» قرار دادند و از سوي ديگر در پايتخت نقطهاي اساسي- خيابان مركزي بورقيبه در تونس و ميدان مركزي التحرير در مصر- را در اختيار گرفتند و اين طبيعي بود كه سقوط خيابان بورقيبه به مثابه سقوط رژيم بن علي و سقوط ميدان التحرير به مثابه سقوط رژيم مبارك باشد در حاليكه انقلابيون در ليبي به جاي تمركز روي پايتخت تظاهرات خود را متوجه شهرهاي ديگركردند و اگرچه توانستند بخش اعظم ليبي را آزاد نمايند ولي چون «طرابلس» در اختيار قذافي بود، رژيم توانست بماند و انقلابيون را عقب بزند كما اينكه در مورد يمن هم انقلابيون در روزهاي آغازين از شهرهاي پيراموني پايتخت شروع كردند و يك هفته بعد دامنه انقلاب را به پايتخت كشاندند ولي در اين فاصله علي عبدالله صالح خود را آماده مواجهه با اين شرايط كرده بود.
اگر اين تحليل را بپذيريم بايد بگوييم رژيمهاي ديكتاتوري فقط در شرايط «غافلگيري» سقوط ميكنند و حال آنكه سرنگوني رژيم پهلوي بطلان چنين تحليلي را آشكار ميكند. انقلاب ايران ابتدا از شهرهاي پيراموني نظير قم، تبريز، جهرم، يزد و... شروع شد و ماهها طول كشيد تا دامنه آن به پايتخت برسد و در پايتخت هم ميدان خاصي كانون حضور و تجمع مردم نبود. البته ما با اين پاسخ نميخواهيم بگوييم تاكتيكها و نقاط خاص هيچ تاثيري در روند پيروزي يا شكست يك قيام يا انقلاب ندارند بلكه سخن در تاثير بلامعارض آن است.
بعضي هم گفتهاند «سركوب» جواب داده و به عامل اصلي ضعيف شدن شعله انقلابها در كشورهاي ليبي، يمن و بحرين تبديل شده است. براساس اين نگرش، مردم در تونس و مصر توانستند رژيمهاي حاكم را به زودي به «تمكين» وادار نمايند چون رژيمهاي بن علي و مبارك در مورد استفاده گسترده از قدرت نظامي ترديد داشتند. در تونس ارتش و دستگاه امنيتي بعد از چند روز مقاومت از صحنه تحولات كنار رفتند و در مصر نيز ارتش از ابتدا معتقد بود اهرم نظامي كار را بدتر ميكند اين در حالي است كه رژيمهاي قذافي و عبدالله صالح از ابتدا درباره استفاده از اهرم نظامي مصمم بودند و از آن استفاده كردند. در بحرين نيز اگرچه تا دو هفته پس از آغاز قيام ترديدهايي درباره بكارگيري نيروي نظامي وجود داشت ولي به زودي «آل خليفه» مماشات و ترديد را كنار گذاشته و به شديدترين وجه از اهرم نظامي استفاده كردند. براساس اين نگرش انقلابهاي مردمي در اين منطقه و مناطق مشابه، زماني به پيروزي ميرسند كه از اهرم نظامي عليه آنان استفاده نشود و يا استفاده از آن با محدوديتهاي زياد مواجه باشد. اگر اين نظريه را بپذيريم بايد بگوييم براي مدتها وقوع تحولات مهمي از قبيل آنچه در 3-2 ماه اخير اتفاق افتاد، متوقف شده است. اين نظريه درست نيست چرا كه اولا هنوز زود است كه بگوييم استفاده از «مشت آهنين» مردم ليبي، يمن و بحرين را به خانه ميكشاند و ثانيا عليرغم استفاده گسترده از اهرم نظامي هنوز مردم اين سه كشور در صحنه حضور دارند و هر روز زمزمه تغيير حكومت در اين كشورها به گوش ميرسد. البته در عين حال نميتوان كتمان كرد كه مردم- بخصوص در ليبي و بحرين- در مواجهه با مشت آهنين دچار مشكلات و محدوديتهاي زيادي شدهاند و از آزادي عمل آنها كاسته شده است. همه ميدانيم كه نيروهاي مدني در «اعتراضات مسالمت آميز» ظرفيت بيشتري براي مقابله با نظام حاكم دارند.
بعضي هم گفتهاند غرب بعد از تحولات تونس و يمن، راه كنترل امواج انقلابهاي مردمي را پيدا كرده است و لذا اگرچه غرب در مواجهه با انقلاب تونس و مصر، دچار سردرگمي و انفعال گرديد ولي توانست راه سلطه بر انقلابهاي سه كشور ديگر را پيدا كند. براساس اين نگرش انقلاب در ليبي، يمن و بحرين پيش نميرود چون غرب در مقابل آن ايستاده است و در نتيجه تا زماني كه غرب نخواهد رژيم ديگري در اين منطقه فرو نميپاشد! البته ممكن است غرب خود به قذافي و عبدالله صالح بگويد كه كشورشان را ترك كنند و پس از آن به دستهاي از مخالفان اجازه دهند جايگزين اين رژيمها بشوند. استناد اين نظريه عمدتا به تحركات ديپلماتيك و نظامي غرب در ليبي است. اين در حالي است كه غرب در ليبي و يمن اگرچه رژيمهاي كشورهاي فوق را در كنار خود دارند ولي در ظرف اجتماعي و مردمي اين كشورها از تواناييهاي خاصي برخوردار نيستند. آمريكاييها سال هاست كه ارتباط فعالي با بدنه اجتماعي ليبي و يمن نداشتهاند هر چند ترديدي در اين نيست كه در اين سالها دستگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي غرب قطعاً عناصري از نخبگان را به خود متصل كردهاند ولي از آنجا كه جنس غرب و عواملشان با جنس مردم و انقلاب آنان تفاوت دارد، نميتوان پذيرفت كه غرب توانسته جريان فعالي را به نفع خود وارد صحنه كرده و از طريق آنان اميد پيروزي را از تودهها ستانده و مردم را به خانه هايشان برگردانده است. برخورد سخت غرب با پديده ليبي و برخورد سخت آل سعود و آل خليفه با مردم بحرين نشان ميدهد كه غرب در حوزه قدرت نرم، كشورهاي ياد شده را دور از دسترس خود ارزيابي مينمايد. در اين ميان گفتني است كه متأسفانه بعضي هم با اين «گمانه» كه اين انقلابها از اساس به وجود آمدند تا تداوم حيات رژيم صهيونيستي را ممكن گردانند - چرا كه اسرائيل همواره ثبات خود را در بي ثبات كردن ديگران ديده است- نسبت به آينده اين انقلابها خوشبين نيستند ولي براي اثبات نظر خود حتي يك سند يا دليل قابل قبول هم ارائه نميكنند!
جمهوري اسلامي
«عربده مستانه در خانه عنكبوتي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها برخي رسانهها و مقامات معلول الحال كويت، به دور تازهاي از جنگ رواني عليه ايران پرداختهاند و با تلاش براي احياي گذشتههاي تاريك و پرنكبتي كه ريشهاش به دوران سردار نگون بخت قادسيه باز ميگردد، سعي دارند يكبار ديگر براي بيگانگان و دشمنان اسلام خوشرقصي كنند.
سير تحولات پرشتاب منطقه، فضاي سياسي - اجتماعي تازهاي را در دنياي عرب رقم زده است. انتظار ميرفت دولتها و كشورهاي عرب نيز با تدبير و درايت با اين مسائل مواجه شوند و خود را با شرايط جديدي كه ملتها سعي دارند به وجود آورند، تطبيق دهند ولي واكنش برخي دولتها با اين فضاي نوظهور، باز هم دوران سركوب و اختناق و تبعيض را در ذهنها تداعي ميكند كه البته قابل تحمل نيست.
بايد پرسيد چه عاملي باعث خشم و خروش و قيام در دنياي عرب شده و چرا ملتها با آغوش باز از هر حادثهاي استقبال ميكنند ولي حاضر نيستند اوضاع جهنمي گذشته و آن روابط پرننگ و نكبت گذشته با قدرتهاي شيطاني و اشغالگران صهيونيست را بپذيرند و همچنان شاهد ساكت خيانتهاي روزافزون دربارهاي خائن عرب باشند؟
اگرچه غرب و بويژه آمريكا در نخستين روزهاي قيام ملتها غافلگير شد و با سردرگمي در برابر سيل عظيم احساسات ملتها، تصميمات متناقض و ناپايداري گرفت ولي اكنون در جمع بندي اوضاع جديد به اين نتيجه رسيده است كه شايد بتواند يكبار ديگر و براي دورهاي جديد با همان مهرههاي دست آموز و دست نشاندهاي كه براي چندين دهه به غارت ثروتها و جنگافروزي در منطقه پرداخته بود، باز هم همان مواضع ظالمانه گذشته را ادامه دهد.
تصادفي نيست كه برخي دربارهاي عرب از جمله عربستان و كويت مأموريت يافتهاند تا در آن واحد در 3 محور به تكرار نقشهاي گذشته روي آورند و شانس خود را امتحان كنند.
1 - سركوب وحشيانه و بيحد و مرز ملتهاي بپاخاسته به هر قيمت ممكن
2 - اظهار وابستگي و سرسپردگي به قدرتهاي شيطاني و درخواست رهنمود از غرب
3 - سمپاشي و جوسازي عليه نهضتهاي نوپاي منطقه و وارد كردن اتهام وابستگي به ايران به منظور فضاسازي منفي عليه ملتها و كسب مجوز سركوب قيامهاي مردمي
ناگفته پيداست كه سرنخ تمامي تلاشها براي به زانو در آوردن ملتهاي مسلمان در اختيار جبهه دشمنان اسلام است و دربارهاي عرب فقط مجري دستورات بيگانه هستند.
نقش كويت در اين ميان بيشتر است و شيوخ آل صباح در اجراي طرح ايران هراسي، بيش از ديگران خوشرقصي ميكنند. كويت در ماجراي جنگ 8 ساله عليه ايران هم تمامي حيثيت و ظرفيت و توان و استعداد خود را يكجا در اختيار صدام تكريتي قرار داده بود و عملاً در نقش "زائده سياسي رژيم بغداد" و به قول صدام، "استان نوزدهم عراق" ظاهر ميشد. هيچكس آن دوران سياه خوشرقصيهاي كويت را فراموش نكرده كه رسانههاي كويتي در دشمني عليه ايران حتي از رسانههاي بعثي عراق هم سبقت ميگرفتند. در آن جنگ، بندر، بزرگراهها و تمامي ظرفيت ساحلي و زميني كويت در اختيار ماشين جنگي صدام قرار داشت. شيخ كويت عملاً "پادوي صدام" بود و دستگاه ديپلماسي نيم بند كويت، گوش به فرمان "طارق ميخائيل يوحنا عزيز"!
رسالت
«فرصتها و مخاطرات انتخابات مجلس نهم-1» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
چندي است که نجواهاي درون گروه برخي احزاب و جريانات سياسي درباره انتخابات مجلس نهم از پشت دربهاي بسته به گوش ميرسد. گروههاي سياسي در اين ايام که هنوز فرصت زيادي تا انتخابات سال 90 باقي است اگر چه زودهنگام اما لاجرم مشغول گرم کردن خود هستند تا بتوانند در فرايندهاي زيردستي اولويت بندي در تعيين رويکردها و برنامهها و در نهايت ليست بنديها نقش موثري را ايفا کنند.
با دميده شدن در سوت استارت ماراتن رقابتهاي سياسي براي مجلس نهم در تهران و شهرستانها مطمئنا اين فعاليتها اوج
مي گيرد و از اواسط امسال با ورود رسانهها به اين حوزه احزاب و گروهها به بازيابي نقش ويژه خود در معادله راي و به خصوص جبهه بنديهاي انتخاباتي خواهند پرداخت. اهميت پيگيري فرايندهاي زيردستي گزينش نامزدهاي انتخاباتي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و روندهاي مربوط به تاليف و يک کاسه کردن مواضع و منافع در درون احزاب و در نهايت تصريح آنها ما را بر آن داشت تا در اين وجيزه به ذکر برخي الزامات، مخاطرات و فرصتهاي انتخابات آينده مجلس بپردازيم.
1- اجتناب از پرداختن زودهنگام به انتخابات در منظر افکار عمومي
بازي زودهنگام انتخابات و درگير کردن اذهان مردم به اين مسئله يکي از آسيبهاي رقابتهاي انتخاباتي در ايران است. برخي جريانات سياسي از ماهها قبل با موضع گيريهاي رسانهاي در قبال سياستها و برنامهها سعي ميکنند در فضاي کشور نوعي پولاريزيشن و قطب بندي سياسي به وجود آورند.
اين در حالي است که اگر چه شايد ضروري است فعاليتهاي انتخاباتي در درون اتاقهاي سياسي احزاب از ماهها قبل به منظور يک کاسه کردن منافع و مواضع شروع شود اما هيچ الزامي وجود ندارد که افکار عمومي تا زمان مقتضي و به هنگام درگير مسئله انتخابات شود. مشغول کردن زودهنگام مردم به مسئله انتخابات بسياري از ظرفيتهاي موجود را براي پيگيري مسائل و مشکلات اصلي کشور اشغال ميکند و اذهان مسئولان را از وظيفه اصلي خود که خدمتگزاري به مردم در سال جهاد اقتصادي است، منحرف ميسازد. از طرفي تجربه 32 سال گذشته نشان داده است خط دشمن در انتخابات مختلف ايجاد اختلاف بين نخبگان سياسي به منظور نااميد کردن مردم و به مخاطرهانداختن امنيت سياسي و رواني جامعه است. لذا به نظر ميرسد پرداختن به هنگام به مسائل انتخاباتي در افکار عمومي و پرهيز از تعجيلهاي عامدانه و غير عامدانه بسياري از آسيبهاي مطمح نظر را برطرف نمايد.
2- پرهيز از دوپينگ سياسي
يکي ديگر از مخاطراتي که هميشه رقابتهاي سياسي در ايران را تهديد کرده دست درازي و توسل برخي جريانات و گروههاي سياسي به عامل خارجي به منظور دوپينگ و نيروزايي در جريان انتخابات است. دوپينگ سياسي بعضي از جريانات سياسي فعل و انفعالات طبيعي در يک رقابت سالم را دچار اخلال ميکند و باعث موضع گيري افکار عمومي ميگردد. در نوشتههاي برخي دانشمندان يوناني نظير جالينوس آمده است اربابان زر و زور، گلادياتورهاي رومي را مجبور به خوردن داروهاي خاصي ميكردهاند، تا اينكه نبرد بين آنان سنگين تر و خونين تر ادامه يابد.
سياست روز
«شوخي با سلامتي مردم ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم عليرضا بندري است كه در آن ميخوانيد:
پس از اجراي طرح هدفمندي يارانهها برخي از كارشناسان و دلسوزان نظام از ضرورت اطلاع رساني دقيق،منسجم و شفاف در اين خصوص سخن به ميان آوردند كه البته اين امر به مذاق خيليها خوش نيامد.
ناگفته پيداست كه شفاف سازي ابعاد گوناگون چنين طرحي ميتواند علاوه بر كاهش بار رواني شهروندان بر ميزان اميد به آينده جامعه نيز موثر واقع شود.
خوشبختانه تاكنون در حوزه اطلاع رساني اين طرح كه اكنون به قانون نيز مبدل شده،گامهايي برداشته ايم اما هنوز ابهاماتي باقي مانده كه بايد برطرف شود.
سوال اصلي اين است كه چرا در بحث حساس و ويژه حفظ يا حذف يارانه شير از شفاف سازي وحشت داريم و اين موضوع را به ميدان مناقشه و كارزار موافقان و مخالفان بدل كرده ايم؟
شير يك كالاي اساسي است و سخن گفتن از حذف يارانه شير بيشتر به يك مسئله ملي شباهت دارد و ورود ناآگاهانه به اين عرصه ميتواند تبعات تلخ و جبران ناپذيري به دنبال داشته باشد.
همانگونه كه در قانون هدفمندسازي يارانهها پيش بيني شده بخش قابل توجه از درآمد حاصل از اين طرح بايد به بخش سلامت اختصاص يابد و مصرف مستمر شير مناسب و فرآوردههاي آن از زيرساختهاي اصلي و مهم سلامت به حساب ميآيد.داغ شدن موضوع حذف يارانه شير در حالي مطرح ميشود كه هنوز بازار شعارهاي رنگارنگ مسئولان مبني بر ضرورت فرهنگسازي براي مردم در اين حوزه داغ است و همگان دنبال راهكارهايي ميگردند كه مصرف شير كشور را به استانداردهاي جهاني برسانند.
چندي پيش از وضعيت سرانه مصرف شير در ايران آماري منتشر شد كه براستي تكاندهنده و تاسف آور است.بر اساس آمار و مطالعات انجام شده سرانه مصرف شير هم اكنون براي هر نفر 90 كيلوگرم اعلام شده و حال آنكه اين سرانه براي مردم كشورهاي توسعه يافته بالغ بر 400 كيلوگرم است.
هزينههاي سنگين سلامت و شيوع مشكلاتي نظير پوسيدگي دندانها، بيماريهاي گوارشي و همچنين رشد نگران كننده مشكل پوكي استخوان از عوارض قطعي حذف يارانه شير است.
قدس
«نگراني سعوديها از متحدان غربي» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم مجيد صفاتاج است كه در آن ميخوانيد:
موج تحولات منطقه اگرچه چندان به داخل مرزهاي عربستان نفوذ نکرد و اين کشور توانست با استفاده از ابزار اقتصادي و نگرشهاي قومي، خود را از گزند تحولاتي مانند مصر و تونس نجات دهد، اما دولتمردان سعودي اکنون دغدغه جديدي دارند که آنها را نسبت به آينده روابطشان با دنياي اطراف بسيار نگران کرده است.
آنچه امروز بيش از پيش طرفداران آمريکا را در منطقه نگران کرده است در واقع، تکرار سناريوي حسني مبارک براي آنهاست.
مبارک که سالها در حمايت آمريکاييها زندگي کرده و تمام تلاش خود را براي خدمت به هدفهاي رژيم صهيونيستي به کار بسته بود، سرنوشتي بهتر از شاه مخلوع ايران پيدا نکرد و امروز نه تنها براي حضور در آمريکا، بلکه براي زندگي در کشورهاي عربي منطقه هم دچار مشکل است و گويا آمريکاييها در خصوص حضور وي در کشورهايي که دوستان سابق او در دوران حکومتش بودند، به اين کشورها هشدار دادهاند.
مقامهاي عربستان که تمام تلاش خود را براي جلوگيري از نفوذ انقلابها به کشورشان به کار بستهاند، در کنار اين موضوع، نگران آن هستند که در صورت بروز هر گونه حادثه - که احتمال آن نيز وجود دارد - حتي جايي براي پناهندگي نيز نداشته باشند.
اين نگراني را به راحتي ميتوان در عدم اجازه ديدار به رابرت گيتس و معطل ماندن يک ماهه او براي ملاقات با پادشاه عربستان مشاهده کرد.درخواست گيتس که نماينده تام الاختيار اوباما محسوب ميشود، بيش از يک ماه روي ميز ملک عبدا... باقي ماند و گويا پادشاه عربستان پس از اتفاقهاي مصر و تونس تمايل چنداني براي ديدار با ياران بي وفاي حسني مبارک و بن علي نداشت.گفته ميشود، ملک عبدا... پس از ديدار با گيتس از آمريکا به دليل اتخاذ استانداردهاي دوگانه در منطقه و رها کردن همپيمانان سابق خود گلايه کرده است.
گويا گيتس هم در اين ملاقات، همه تلاش خود را به کار گرفته است تا به ملک عبدا... اطمينان دهد شرايط براي او متفاوت است و آمريکا تا آخرين لحظه از بزرگترين متحد خود در منطقه حمايت خواهد کرد. در اين ملاقات که بيش از 5 ساعت به درازا کشيده، شايد گيتس وعده جايگزيني عربستان به جاي مصر را هم به پادشاه اين کشور داده و تلاش کرده به وي بقبولاند که عربستان با توجه به قدرت اقتصادي خود و حمايتهاي آمريکا ميتواند پرچمداري اعراب را بر عهده بگيرد.
اين وعده ممکن است براي عربستان که اکنون رقيبان جدي مانند مصر و ليبي را از دست داده است جالب باشد، اما پرسش اصلي اين است که آيا واقعاً ملک عبدا... به وعدههاي ايالات متحده دل خواهد بست؟موج بيداري اسلامي و استقلال طلبي در منطقه آغاز شده و اين سونامي دير يا زود گريبان عربستان سعودي را هم خواهد گرفت. از اين رو، اين سؤال مطرح است که آيا سياستمداران سعودي آن قدر توان تحليل خود را از دست دادهاند که نتوانند از سرنوشت مبارک و محمد رضا پهلوي درس بگيرند؟
مردم سالاري
«جلسه گزينشي سخنگوي دولت با خبرنگاران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
موضوع نشستهاي سخنگويان دولت، گويا قرار است همواره باحاشيه همراه باشد.
دولت دهم، وقتي 2 سخنگو براي خود معرفي کرد، بسياري از رسانهها از اين امر استقبال کردند که بالا خره دولت فکري اساسي براي سيستماتيک کردن پاسخگويي اتخاذ کرده است. محمدرضا رحيمي، معاون اول احمدي نژاد به عنوان سخنگوي سياسي معرفي شد و حسيني وزير اقتصاد، سخنگوي اقتصادي دولت شد.
اما، از همان ابتداي امر، رحيمي، تعريفي جديد از پاسخگويي ارائه کرد و مصاحبه با صداوسيما را در دستور کار قرار داد اما پس از چند جلسه محدود، آن هم با چند خبرگزاري گلچين شده، جلسات سخنگوي سياسي دولت که بيشتر جنبه اطلا ع رساني داشت تا پاسخگويي، تعطيل شد و کم کم نيز رحيمي از دسترس خبرنگاران به دلا يل مختلف خارج شد.
اما حسيني، وزير اقتصاد، هرازگاه به ساختمان کوثر در ميدان پاستور ميآمد و در جمع خبرنگاران قرار ميگرفت. اما مشغلههاي فراوان در وزارتخانه اقتصاد و دارايي، علتي مهم بود تا جلسات سخنگوي اقتصادي دولت نيز کم کم به فراموشي سپرده شود.
همين امر، سبب شد تا وقتي در اولين کنفرانس خبري احمدي نژاد در سال 90، خبرنگار مردم سالا ري از خاموش بودن تريبونهاي سخنگويان دولت انتقاد کرد، احمدي نژاد از دستور دادن براي روشن شدن اين تريبونها خبرداد.
بالا خره روز گذشته اولين نشست خبري سخنگوي اقتصادي دولت انجام شد.
اما، گويا تعريف دست اندرکاران اين نشست از سخنگويي، اطلا ع رساني است تا پاسخگويي.
عدم دعوت از برخي روزنامهها و خبرگزاريهاي رسمي، براي اين نشست،موضوع بسيار مهمي است که سوالا ت بسياري در پي دارد.
مردم سالا ري هم از جمله رسانههايي بود که در ليست دعوتي براي اين نشست قرار نگرفت. پيگيريهاي روابط عمومي روزنامه هم راه به جايي نبرد.
ابتدا روابط عمومي رياست جمهوري از ارسال فکس خبر داد و با اين جمله که «حتما فکس شده است» به علت عدم دعوت خبرنگار روزنامه پاسخ داد و پس از پيگيريهاي مختلف مشخص شد که نام مردم سالا ري در ليست دعوت شدگان قرار ندارد. روابط عمومي رياست جمهوري نيز در پايان با بيان اين جمله که «مردم سالا ري در ليست قرار ندارد» گوشي تلفن را روي روابط عمومي روزنامه قطع کرد تا بدين ترتيب با شيوهاي جديددر پاسخگويي روبه رو باشيم.
گويا اين موضوع فقط به روزنامههاي منتقد ختم نميشود. خبرگزاري مهر که جديدا بسيار با دولت همراه شده است نيز گويا به اين نشست دعوت نشده و حتي از حضور خبرنگار اين خبرگزاري نيز در اين جلسه ممانعت به عمل آمده است. به گونهاي که اين خبرگزاري يکي از خبرهاي خود را اينگونه به اين موضوع اختصاص داده است:
«مسوولان نهاد رياست جمهوري از حضور خبرنگار مهر براي پوشش نشست مطبوعاتي سخنگوي اقتصادي دولت جلوگيري کردند. به گزارش مهر، نشست مطبوعاتي سيد شمس الدين حسيني سخنگوي اقتصادي دولت در حالي امروز (دوشنبه) در ساختمان کوثر نهاد رياست جمهوري در حال برگزاري است که مسئولان اين نهاد از حضور خبرنگار اقتصادي مهر براي پوشش اين نشست ممانعت به عمل آوردند.
تهران امروز
«پاشنه آشيل» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم اكبر هاشمي است كه در آن ميخوانيد:
بايد فهم افزايش پلكاني و فرمولهاي پيچيده محاسبه قبضهاي گاز و آب و برق براي عامه مردم سخت باشد، اما لمس افزايش يكباره كرايههاي حمل و نقل عمومي، براي عامه مردم هم قابل لمستر و هم قابل تحمل نيست. فقط در كلانشهر تهران 50 درصد از جابهجاييهاي درون شهري توسط سيستم حمل و نقل عمومي صورت ميپذيرد.
در ابر شهر تهران روزانه 20 ميليون آمد و شد وجود دارد كه 10 ميليون نفر از اين جابجايي، (4 ميليون نفر تاكسي،4 ميليون نفر اتوبوسراني و 2 ميليون نفر مترو) سهم حمل و نقل عمومي است.
كه بخش عمده استفاده كنندگان اين شبكه را طبقه متوسط و اقشار آسيبپذير جامعه تشكيل ميدهند. به اين معنا كه اگر خانوار در مصرف آب و برق و گاز اين امكان را دارند كه با صرفه جويي و مديريت يارانه در يافتي هزينهها را كاهش دهند، اما در فقره اتول عمومي شهرونداني كه به خاطر سلامتي خود و همراه با دولت از وسايط شخصي استفاده نميكنند با افزايش قيمت كرايهها در نهايت به اين جمع بندي خواهند رسيد كه سوزاندن بنزين 700 توماني به صرفه تر است و دوم اقشار آسيبپذيري كه راه پس و پيش ندارند الا راه پياده كه خستگي راه عواقب غير قابل پيش بيني در پي دارد.
از اين رو سخن شهردار تهران بهعنوان يكي از حاميان جدي دولت دراجراي طرح هدفمندي يارانهها مبني بر اينكه حمل ونقل عمومي پاشنه آشيل اين طرح ملي است، نه سخني بيراه كه سخني سنجيده است. بر همين اساس شهرداري در بودجه سال 90 با اختصاص 3 هزار ميليارد تومان به توسعه زير ساختها و بهرهبرداري از ناوگان حمل و نقل عمومي، عملا 40 درصد از كل بودجه اش را مصروف اين امر مهم كرده تا شهروندان تهراني اين ناحيه دچار خسران نشوند.
اما سياستهاي دولت در حوزه حمل و نقل عمومي باعث تاسف كه نه، شگفتي همه كارشناسان شهري را به همراه داشته است، چه با توجه به مرگ 4هزار نفر فقط درشهر تهران در سال 1389 بر اثر آلودگي هوا كه رسما از سوي دولت اعلام شده و همچنين تاكيد كارشناسان و حتي مديران دولتي و شهري مبني بر توسعه و تقويت ناوگان حمل و نقل عمومي، از طرفي بهرغم اينكه دولت در شهرهايي مثل اصفهان، تبريز، اهواز، مشهد، مترو و در قم منوريل را در دست احداث دارد، اما بودجه سال 90 نشان ميدهد، دولت نه تنها بودجه مترو كلانشهرها را افزايش نداده است بلكه در تهران بزرگ شاهد كاهش 7 درصدي بودجه مترو هستيم. البته در شيراز 1 درصد و در اهواز 8درصدي افزايش داشته است.
از طرفي دولت تا آخرين روزهاي سال گذشته در حالي از مصوبه قانوني مجلس در خصوص اختصاص دو ميليارد دلار به مترو كلانشهرها، به بهانه خالي بودن صندوق ذخيره ارزي سر باز زد كه در بودجه امسال از مجلس درخواست برداشت 12 ميليارد دلار ي داشته است!
آفرينش
«مواد مخدر صنعتي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
از سالها پيش در کشور ما هر گاه در مورد تهديدات مواد مخدر بر روي شهروندان کشور سخني گفته ميشد هدف مواد مخدر سنتي همچون ترياک و حشيش و... بود، اما به نظر ميرسد در يک دهه گذشته اين مواد مخدر صنعتي شده است کهاندک اندک جاي پاي محکمي در کشور يافته است و عملا گوي سبقت را از مواد مخدر سنتي ربوده است و اينک به عنوان تهديدي دو چندان براي کشور و شهروندان مطرح شده است.
در اين راستا قابل توجه است که به طور مثال در مورد شيشه هر چند كمتر از 8 سال از ورود اين ماده مخدر صنعتي و جديد به بازار مواد مخدر كشور ميگذرد اما اين ماده صنعتي خطرناك در همين زمان عملا توانسته است جلو تر از ساير انواع مواد مخدر به پرمصرفترين و محبوبترين ماده مخدر ميان معتادان تبديل شود.
در اين حال اين امر زماني اهميتي دو چندان مييابد که امروزه با توجه به دايره گسترش و ايجاد مواد مخدر جديد همواره اين خطر وجود دارد که مواد مخدر جديد وصنعتي خسارتهايي چند برابر مواد مخدر سنتي به شهروندان وارد کند. در اين بين ذکر چند نکته شايان توجه است.
نخست آنکه بي گمان و متاسفانه بسياري از مواد مخدر صنعتي مانند شيشه هم جاي خاصي براي مصرف نياز ندارند و معتاد ميتواند با مقدار كمي از اين براي مدت زيادي نياز بدن را تامين كند، بو ونشانه خاصي هم بويژه در کوتاه مدت وجود ندارد اين امر از يک طرف روند شناسايي افراد معتاد را مشکل ميکند و از سويي نيز احتمال گرايش بيشتر به واسطه آساني در مصرف را بيشتر ميکند.
چنان که پژوهشهاي اخير در مورد گرايش مصرف معتادان ايراني به مواد مخدر صنعتي هم نشاندهنده وضع خطرناك و هولناك جامعه در مورد تغيير رويكرد افراد بويژه جوانان به اينگونه مواد است.
در اين بين بايد گفت که در اين پژو هشها ميانگين سني افراد معتاد به شيشه 25 سال است که خود حکايت از توجه نسل جديد به اين نوع از مواد مخدر صنعتي است.
دوم آنکه مشخص است که بي گمان قدرت تخريب و تاثير مواد مخدر صنعتي بر ساختارهاي مغزي و شخصيت معتادان بسيار بيشتر از مواد سنتي است در اين بين امر ديگري که مورد توجه بسياري قرار گرفته است كاهش قيمت اين مواد صنعتي در كشور است کاهش قيمتي که هر چند بنا به نگاه برخي با دستهايي پشت پرده و در خارج در ارتباط است اما بايد گفت يقينا توليد آزمايشگاه و بيش از حد مواد مخدري صنعتي مانند شيشه در کشور خود از علل اصلي اين روند است در اين ميان اين امر در زماني صورت ميگيرد که حتي توليدات ارزان مواد مخدر صنعتي در داخل کشور حتي به خارج نيز قاچاق ميشود امري که در جاي خود قابل تامل است به طوري که ميتوان اکنون مواد مخدر صنعتي بويژه شيشه را به دليل مصرف داخلي و ترانزيت آن معضل ملي براي کشور دانست.
جهان صنعت
«مدیریت بهینه را به مردم هم یاد بدهید» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مریم خرمگاه است كه در آن ميخوانيد:
به نظر میرسد پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از آغاز طرح تحول کمکم تبعات ناشی از اجرای این قانون به مرحله ظهور رسیده است. طرح تحول اقتصادی در شرایطی کلید خورد که مردم از واریز شدن اولین یارانه دو ماه سر خوش بودند. در آن زمان بخشی از مردم که اکنون در صف اول معترضان به افزایش قیمت حاملهای انرژی ایستادهاند گمان نمیکردند که امیدواریشان از بهبود وضعیت معیشت پس از سرازیر شدن پول نفت بر سر سفرههایشان به این سرعت کمرنگ شود.
جراحی اقتصاد ایران در فصلی انجام شد که مصرف گاز مردم در مقایسه با فصول گرم سال به بیش از 10 برابر افزایش مییابد بر همین اساس قیمت قبوض گاز نزدیک به سه برابرافزایش یافت که این امر نهتنها مردم بلکه نمایندگان مجلس را هم که با رایشان موجبات اجرای این قانون را فراهم کرده بودند شوکه کرد چراکه برخلاف آنچه از پیش مقرر شده بود بهجای آزادسازی قیمتها در طول پنج سال، دولت دهم کمر به اجرای یک ساله این قانون بست.
تبعات این افزایش نابهنگام قیمت حاملهای انرژی که در قبوض گاز بیش از پیش نمود یافته با اعتراضات طیفی از مصرفکنندگان روبهرو شده است. بر همین اساس بخشی از نمایندگان در مجلس ضمن انتقاد از عملکرد مسوولان اجرایی در مسیر یافتن راهی برای کاهش فشار ناشی از اجرای این قانون گویا با مخالفت مسوولان دولتی مواجه شدند که این سرآغاز تعاملی تقابلی است میان دو قوه مقننه و اجراییه.
به گفته رییس کمیسیون انرژی، در صورتی که دولت راهکارهای مجلس برای کاهش فشار هزینههای مردم را نپذیرد همانگونه که اختیار اصلاح قیمت حاملهای انرژی را به دولت دهم داده این اختیار سلب خواهد شد.
اگرچه ارایه این راهکارها از سوی نمایندگان مجلس و اهتمام جدی آنها برای تغییر قیمت حاملهای انرژی (حتی اگر خوشایند مسوولان اجرایی هم نباشد) بارقه امید برای کاهش هزینهها را در دل مصرفکنندگان افکنده اما این سه راهحل ارایه شده هم جای تعقل و تفکر دارد.این راهکارها شامل کاهش شیب افزایش قیمت حاملهای انرژی، اصلاح روش پلکانی و افزایش فاصله پلکانها و واریز ماهانه یارانهها به کارت انرژی برای پرداخت قبوض است.
رییس کمیسیون انرژی به جزییات دو راهکار اول اشارهای نکردند و بر همین اساس نمیتوان نقدی برقوت یا ضعف این دو راهکار ارایه داد اما راهکار سوم یعنی اختصاص یارانهها تنها به پرداخت قبوض کمی دور از ذهن به نظر میرسد چراکه افزایش قیمت حاملهای انرژی منحصر به قبوض گاز، برق وآب نیست بلکه حذف یارانهها دومینوی افزایش قیمت را در بخش صنعت، کشاورزی، خدماتی و... به راهانداخته است.
دنياي اقتصاد
«ستيزهجويي نافرجام قذافي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در ان ميخوانيد:
معمر قذافي هنوز آنقدر قدرت دارد كه گلوي مردم ليبي را بفشارد و به رهبران جهان بياعتنايي كند؛ اما آنگونه كه شواهد نشان ميدهد اين قدرت كه هنوز تعيين كننده است راه زوال ميپيمايد.
ورود هيات مذاكرهكنندگان اتحاديه آفريقا به «قلمرو مخالفان» و مذاكره با رهبران جنبش مسلحانه مردم ليبي، روشنترين نشانه فرو غلتيدن قذافي به سراشيبي سقوط است. معناي سياسي مذاكره با مخالفان، آن هم در خاك ليبي، اين است كه اراده بينالمللي براي بركنار كردن قذافي قوت بيشتري گرفته است.
معناي حقوقي سفر هيات آفريقايي به ليبي از معناي سياسي اين سفر روشنتر است. اين سفر متضمن شناسايي دو فاكتو(de facto) حكومت مخالفان است و آثار عميقي بر آن مترتب خواهد شد كه مهمترين آنها پذيرش اميدوارانه شكلگيري رژيم آينده در ليبي است.
پابهپاي سفر معنادار ديپلماتهاي آفريقايي و عرب به قلمرو مخالفان قذافي، دنياي غرب نيز واكنشهايي از خود نشان داده كه تقويتكننده احتمال سقوط قريبالوقوع رژيم قذافي است.
مقامهاي غربي و از جمله ايتالياييها – كه ديرتر از ديگران به قذافي پشت كردند – با صراحتي كمنظير از ضرورت كنار رفتن قذافي و خانواده او از قدرت، جانبداري كردهاند.
غربيها تا چند روز پيش رفتاري محتاطانه داشتند و از بيم سراسري شدن جنبشهاي انقلابي در آفريقا و خاورميانه و لگام گسيخته شدن بحران مانند ساحل عاج، يمن، سوريه و بحرين، ميكوشيدند در كشورهايي شتاب دگرگونيها را كند كنند؛ اما اينك به نظر ميرسد، چنين ملاحظاتي كمرنگتر شده است. مهمترين نگراني غرب، سرايت بحران به عربستان سعودي و فعال شدن گسلهاي تازه در مصر بود كه اين دو كشور ظاهرا از خطر رهيدهاند و نگرانيهاي غرب از اين بابت كمتر شده است.
«تحولات منطقه رازگشايي چند ابهام» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
آيا تفاوت مبنايي وجود دارد كه انقلاب در مصر و تونس به نقطه «تغيير» رسيد ولي در ليبي، يمن و بحرين هنوز نرسيده است؟ آيا «سركوب» ، روند انقلاب را تحت تاثير جدي قرار داده است؟ آيا غرب بعد از تجربه تونس و مصر، راه سوار شدن بر اوضاع و مهار آن را پيدا كرده است؟ آيا «جغرافيا» در تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين عامل اصلي در اين «تفاوت ها» است؟ آيا انقلاب-ولو فعلا- در همين نقطه متوقف شده است؟ چه چشم اندازي فراروي تحولات كنوني قرار دارد، مثبت است يا منفي؟
اين سؤالات مهمترين سؤالاتي است كه در تحليل تحولات منطقه فرا روي ما قرار دارند و سبب تحليلهاي متفاوت پيرامون وضعيت جاري شده و طبعا پاسخ به آنها ميتواند از بسياري ابهامات «راز زدايي» كند.
بعضي براي تحليل اين تفاوتها به سراغ جغرافياي اين انقلابها رفتهاند و خواستهاند بگويند تاكتيكها و آثار ناشي از تفاوتهاي آن به نتايج متفاوت منجر شده است. براساس اين نگرش مردم تونس و مصر- بطور نسبي- به پيروزي رسيدند چون انقلابيون از يك سو نقطه ثقل تمركز اعتراضات خود را «پايتخت» قرار دادند و از سوي ديگر در پايتخت نقطهاي اساسي- خيابان مركزي بورقيبه در تونس و ميدان مركزي التحرير در مصر- را در اختيار گرفتند و اين طبيعي بود كه سقوط خيابان بورقيبه به مثابه سقوط رژيم بن علي و سقوط ميدان التحرير به مثابه سقوط رژيم مبارك باشد در حاليكه انقلابيون در ليبي به جاي تمركز روي پايتخت تظاهرات خود را متوجه شهرهاي ديگركردند و اگرچه توانستند بخش اعظم ليبي را آزاد نمايند ولي چون «طرابلس» در اختيار قذافي بود، رژيم توانست بماند و انقلابيون را عقب بزند كما اينكه در مورد يمن هم انقلابيون در روزهاي آغازين از شهرهاي پيراموني پايتخت شروع كردند و يك هفته بعد دامنه انقلاب را به پايتخت كشاندند ولي در اين فاصله علي عبدالله صالح خود را آماده مواجهه با اين شرايط كرده بود.
اگر اين تحليل را بپذيريم بايد بگوييم رژيمهاي ديكتاتوري فقط در شرايط «غافلگيري» سقوط ميكنند و حال آنكه سرنگوني رژيم پهلوي بطلان چنين تحليلي را آشكار ميكند. انقلاب ايران ابتدا از شهرهاي پيراموني نظير قم، تبريز، جهرم، يزد و... شروع شد و ماهها طول كشيد تا دامنه آن به پايتخت برسد و در پايتخت هم ميدان خاصي كانون حضور و تجمع مردم نبود. البته ما با اين پاسخ نميخواهيم بگوييم تاكتيكها و نقاط خاص هيچ تاثيري در روند پيروزي يا شكست يك قيام يا انقلاب ندارند بلكه سخن در تاثير بلامعارض آن است.
بعضي هم گفتهاند «سركوب» جواب داده و به عامل اصلي ضعيف شدن شعله انقلابها در كشورهاي ليبي، يمن و بحرين تبديل شده است. براساس اين نگرش، مردم در تونس و مصر توانستند رژيمهاي حاكم را به زودي به «تمكين» وادار نمايند چون رژيمهاي بن علي و مبارك در مورد استفاده گسترده از قدرت نظامي ترديد داشتند. در تونس ارتش و دستگاه امنيتي بعد از چند روز مقاومت از صحنه تحولات كنار رفتند و در مصر نيز ارتش از ابتدا معتقد بود اهرم نظامي كار را بدتر ميكند اين در حالي است كه رژيمهاي قذافي و عبدالله صالح از ابتدا درباره استفاده از اهرم نظامي مصمم بودند و از آن استفاده كردند. در بحرين نيز اگرچه تا دو هفته پس از آغاز قيام ترديدهايي درباره بكارگيري نيروي نظامي وجود داشت ولي به زودي «آل خليفه» مماشات و ترديد را كنار گذاشته و به شديدترين وجه از اهرم نظامي استفاده كردند. براساس اين نگرش انقلابهاي مردمي در اين منطقه و مناطق مشابه، زماني به پيروزي ميرسند كه از اهرم نظامي عليه آنان استفاده نشود و يا استفاده از آن با محدوديتهاي زياد مواجه باشد. اگر اين نظريه را بپذيريم بايد بگوييم براي مدتها وقوع تحولات مهمي از قبيل آنچه در 3-2 ماه اخير اتفاق افتاد، متوقف شده است. اين نظريه درست نيست چرا كه اولا هنوز زود است كه بگوييم استفاده از «مشت آهنين» مردم ليبي، يمن و بحرين را به خانه ميكشاند و ثانيا عليرغم استفاده گسترده از اهرم نظامي هنوز مردم اين سه كشور در صحنه حضور دارند و هر روز زمزمه تغيير حكومت در اين كشورها به گوش ميرسد. البته در عين حال نميتوان كتمان كرد كه مردم- بخصوص در ليبي و بحرين- در مواجهه با مشت آهنين دچار مشكلات و محدوديتهاي زيادي شدهاند و از آزادي عمل آنها كاسته شده است. همه ميدانيم كه نيروهاي مدني در «اعتراضات مسالمت آميز» ظرفيت بيشتري براي مقابله با نظام حاكم دارند.
بعضي هم گفتهاند غرب بعد از تحولات تونس و يمن، راه كنترل امواج انقلابهاي مردمي را پيدا كرده است و لذا اگرچه غرب در مواجهه با انقلاب تونس و مصر، دچار سردرگمي و انفعال گرديد ولي توانست راه سلطه بر انقلابهاي سه كشور ديگر را پيدا كند. براساس اين نگرش انقلاب در ليبي، يمن و بحرين پيش نميرود چون غرب در مقابل آن ايستاده است و در نتيجه تا زماني كه غرب نخواهد رژيم ديگري در اين منطقه فرو نميپاشد! البته ممكن است غرب خود به قذافي و عبدالله صالح بگويد كه كشورشان را ترك كنند و پس از آن به دستهاي از مخالفان اجازه دهند جايگزين اين رژيمها بشوند. استناد اين نظريه عمدتا به تحركات ديپلماتيك و نظامي غرب در ليبي است. اين در حالي است كه غرب در ليبي و يمن اگرچه رژيمهاي كشورهاي فوق را در كنار خود دارند ولي در ظرف اجتماعي و مردمي اين كشورها از تواناييهاي خاصي برخوردار نيستند. آمريكاييها سال هاست كه ارتباط فعالي با بدنه اجتماعي ليبي و يمن نداشتهاند هر چند ترديدي در اين نيست كه در اين سالها دستگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي غرب قطعاً عناصري از نخبگان را به خود متصل كردهاند ولي از آنجا كه جنس غرب و عواملشان با جنس مردم و انقلاب آنان تفاوت دارد، نميتوان پذيرفت كه غرب توانسته جريان فعالي را به نفع خود وارد صحنه كرده و از طريق آنان اميد پيروزي را از تودهها ستانده و مردم را به خانه هايشان برگردانده است. برخورد سخت غرب با پديده ليبي و برخورد سخت آل سعود و آل خليفه با مردم بحرين نشان ميدهد كه غرب در حوزه قدرت نرم، كشورهاي ياد شده را دور از دسترس خود ارزيابي مينمايد. در اين ميان گفتني است كه متأسفانه بعضي هم با اين «گمانه» كه اين انقلابها از اساس به وجود آمدند تا تداوم حيات رژيم صهيونيستي را ممكن گردانند - چرا كه اسرائيل همواره ثبات خود را در بي ثبات كردن ديگران ديده است- نسبت به آينده اين انقلابها خوشبين نيستند ولي براي اثبات نظر خود حتي يك سند يا دليل قابل قبول هم ارائه نميكنند!
جمهوري اسلامي
«عربده مستانه در خانه عنكبوتي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها برخي رسانهها و مقامات معلول الحال كويت، به دور تازهاي از جنگ رواني عليه ايران پرداختهاند و با تلاش براي احياي گذشتههاي تاريك و پرنكبتي كه ريشهاش به دوران سردار نگون بخت قادسيه باز ميگردد، سعي دارند يكبار ديگر براي بيگانگان و دشمنان اسلام خوشرقصي كنند.
سير تحولات پرشتاب منطقه، فضاي سياسي - اجتماعي تازهاي را در دنياي عرب رقم زده است. انتظار ميرفت دولتها و كشورهاي عرب نيز با تدبير و درايت با اين مسائل مواجه شوند و خود را با شرايط جديدي كه ملتها سعي دارند به وجود آورند، تطبيق دهند ولي واكنش برخي دولتها با اين فضاي نوظهور، باز هم دوران سركوب و اختناق و تبعيض را در ذهنها تداعي ميكند كه البته قابل تحمل نيست.
بايد پرسيد چه عاملي باعث خشم و خروش و قيام در دنياي عرب شده و چرا ملتها با آغوش باز از هر حادثهاي استقبال ميكنند ولي حاضر نيستند اوضاع جهنمي گذشته و آن روابط پرننگ و نكبت گذشته با قدرتهاي شيطاني و اشغالگران صهيونيست را بپذيرند و همچنان شاهد ساكت خيانتهاي روزافزون دربارهاي خائن عرب باشند؟
اگرچه غرب و بويژه آمريكا در نخستين روزهاي قيام ملتها غافلگير شد و با سردرگمي در برابر سيل عظيم احساسات ملتها، تصميمات متناقض و ناپايداري گرفت ولي اكنون در جمع بندي اوضاع جديد به اين نتيجه رسيده است كه شايد بتواند يكبار ديگر و براي دورهاي جديد با همان مهرههاي دست آموز و دست نشاندهاي كه براي چندين دهه به غارت ثروتها و جنگافروزي در منطقه پرداخته بود، باز هم همان مواضع ظالمانه گذشته را ادامه دهد.
تصادفي نيست كه برخي دربارهاي عرب از جمله عربستان و كويت مأموريت يافتهاند تا در آن واحد در 3 محور به تكرار نقشهاي گذشته روي آورند و شانس خود را امتحان كنند.
1 - سركوب وحشيانه و بيحد و مرز ملتهاي بپاخاسته به هر قيمت ممكن
2 - اظهار وابستگي و سرسپردگي به قدرتهاي شيطاني و درخواست رهنمود از غرب
3 - سمپاشي و جوسازي عليه نهضتهاي نوپاي منطقه و وارد كردن اتهام وابستگي به ايران به منظور فضاسازي منفي عليه ملتها و كسب مجوز سركوب قيامهاي مردمي
ناگفته پيداست كه سرنخ تمامي تلاشها براي به زانو در آوردن ملتهاي مسلمان در اختيار جبهه دشمنان اسلام است و دربارهاي عرب فقط مجري دستورات بيگانه هستند.
نقش كويت در اين ميان بيشتر است و شيوخ آل صباح در اجراي طرح ايران هراسي، بيش از ديگران خوشرقصي ميكنند. كويت در ماجراي جنگ 8 ساله عليه ايران هم تمامي حيثيت و ظرفيت و توان و استعداد خود را يكجا در اختيار صدام تكريتي قرار داده بود و عملاً در نقش "زائده سياسي رژيم بغداد" و به قول صدام، "استان نوزدهم عراق" ظاهر ميشد. هيچكس آن دوران سياه خوشرقصيهاي كويت را فراموش نكرده كه رسانههاي كويتي در دشمني عليه ايران حتي از رسانههاي بعثي عراق هم سبقت ميگرفتند. در آن جنگ، بندر، بزرگراهها و تمامي ظرفيت ساحلي و زميني كويت در اختيار ماشين جنگي صدام قرار داشت. شيخ كويت عملاً "پادوي صدام" بود و دستگاه ديپلماسي نيم بند كويت، گوش به فرمان "طارق ميخائيل يوحنا عزيز"!
رسالت
«فرصتها و مخاطرات انتخابات مجلس نهم-1» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
چندي است که نجواهاي درون گروه برخي احزاب و جريانات سياسي درباره انتخابات مجلس نهم از پشت دربهاي بسته به گوش ميرسد. گروههاي سياسي در اين ايام که هنوز فرصت زيادي تا انتخابات سال 90 باقي است اگر چه زودهنگام اما لاجرم مشغول گرم کردن خود هستند تا بتوانند در فرايندهاي زيردستي اولويت بندي در تعيين رويکردها و برنامهها و در نهايت ليست بنديها نقش موثري را ايفا کنند.
با دميده شدن در سوت استارت ماراتن رقابتهاي سياسي براي مجلس نهم در تهران و شهرستانها مطمئنا اين فعاليتها اوج
مي گيرد و از اواسط امسال با ورود رسانهها به اين حوزه احزاب و گروهها به بازيابي نقش ويژه خود در معادله راي و به خصوص جبهه بنديهاي انتخاباتي خواهند پرداخت. اهميت پيگيري فرايندهاي زيردستي گزينش نامزدهاي انتخاباتي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و روندهاي مربوط به تاليف و يک کاسه کردن مواضع و منافع در درون احزاب و در نهايت تصريح آنها ما را بر آن داشت تا در اين وجيزه به ذکر برخي الزامات، مخاطرات و فرصتهاي انتخابات آينده مجلس بپردازيم.
1- اجتناب از پرداختن زودهنگام به انتخابات در منظر افکار عمومي
بازي زودهنگام انتخابات و درگير کردن اذهان مردم به اين مسئله يکي از آسيبهاي رقابتهاي انتخاباتي در ايران است. برخي جريانات سياسي از ماهها قبل با موضع گيريهاي رسانهاي در قبال سياستها و برنامهها سعي ميکنند در فضاي کشور نوعي پولاريزيشن و قطب بندي سياسي به وجود آورند.
اين در حالي است که اگر چه شايد ضروري است فعاليتهاي انتخاباتي در درون اتاقهاي سياسي احزاب از ماهها قبل به منظور يک کاسه کردن منافع و مواضع شروع شود اما هيچ الزامي وجود ندارد که افکار عمومي تا زمان مقتضي و به هنگام درگير مسئله انتخابات شود. مشغول کردن زودهنگام مردم به مسئله انتخابات بسياري از ظرفيتهاي موجود را براي پيگيري مسائل و مشکلات اصلي کشور اشغال ميکند و اذهان مسئولان را از وظيفه اصلي خود که خدمتگزاري به مردم در سال جهاد اقتصادي است، منحرف ميسازد. از طرفي تجربه 32 سال گذشته نشان داده است خط دشمن در انتخابات مختلف ايجاد اختلاف بين نخبگان سياسي به منظور نااميد کردن مردم و به مخاطرهانداختن امنيت سياسي و رواني جامعه است. لذا به نظر ميرسد پرداختن به هنگام به مسائل انتخاباتي در افکار عمومي و پرهيز از تعجيلهاي عامدانه و غير عامدانه بسياري از آسيبهاي مطمح نظر را برطرف نمايد.
2- پرهيز از دوپينگ سياسي
يکي ديگر از مخاطراتي که هميشه رقابتهاي سياسي در ايران را تهديد کرده دست درازي و توسل برخي جريانات و گروههاي سياسي به عامل خارجي به منظور دوپينگ و نيروزايي در جريان انتخابات است. دوپينگ سياسي بعضي از جريانات سياسي فعل و انفعالات طبيعي در يک رقابت سالم را دچار اخلال ميکند و باعث موضع گيري افکار عمومي ميگردد. در نوشتههاي برخي دانشمندان يوناني نظير جالينوس آمده است اربابان زر و زور، گلادياتورهاي رومي را مجبور به خوردن داروهاي خاصي ميكردهاند، تا اينكه نبرد بين آنان سنگين تر و خونين تر ادامه يابد.
سياست روز
«شوخي با سلامتي مردم ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم عليرضا بندري است كه در آن ميخوانيد:
پس از اجراي طرح هدفمندي يارانهها برخي از كارشناسان و دلسوزان نظام از ضرورت اطلاع رساني دقيق،منسجم و شفاف در اين خصوص سخن به ميان آوردند كه البته اين امر به مذاق خيليها خوش نيامد.
ناگفته پيداست كه شفاف سازي ابعاد گوناگون چنين طرحي ميتواند علاوه بر كاهش بار رواني شهروندان بر ميزان اميد به آينده جامعه نيز موثر واقع شود.
خوشبختانه تاكنون در حوزه اطلاع رساني اين طرح كه اكنون به قانون نيز مبدل شده،گامهايي برداشته ايم اما هنوز ابهاماتي باقي مانده كه بايد برطرف شود.
سوال اصلي اين است كه چرا در بحث حساس و ويژه حفظ يا حذف يارانه شير از شفاف سازي وحشت داريم و اين موضوع را به ميدان مناقشه و كارزار موافقان و مخالفان بدل كرده ايم؟
شير يك كالاي اساسي است و سخن گفتن از حذف يارانه شير بيشتر به يك مسئله ملي شباهت دارد و ورود ناآگاهانه به اين عرصه ميتواند تبعات تلخ و جبران ناپذيري به دنبال داشته باشد.
همانگونه كه در قانون هدفمندسازي يارانهها پيش بيني شده بخش قابل توجه از درآمد حاصل از اين طرح بايد به بخش سلامت اختصاص يابد و مصرف مستمر شير مناسب و فرآوردههاي آن از زيرساختهاي اصلي و مهم سلامت به حساب ميآيد.داغ شدن موضوع حذف يارانه شير در حالي مطرح ميشود كه هنوز بازار شعارهاي رنگارنگ مسئولان مبني بر ضرورت فرهنگسازي براي مردم در اين حوزه داغ است و همگان دنبال راهكارهايي ميگردند كه مصرف شير كشور را به استانداردهاي جهاني برسانند.
چندي پيش از وضعيت سرانه مصرف شير در ايران آماري منتشر شد كه براستي تكاندهنده و تاسف آور است.بر اساس آمار و مطالعات انجام شده سرانه مصرف شير هم اكنون براي هر نفر 90 كيلوگرم اعلام شده و حال آنكه اين سرانه براي مردم كشورهاي توسعه يافته بالغ بر 400 كيلوگرم است.
هزينههاي سنگين سلامت و شيوع مشكلاتي نظير پوسيدگي دندانها، بيماريهاي گوارشي و همچنين رشد نگران كننده مشكل پوكي استخوان از عوارض قطعي حذف يارانه شير است.
قدس
«نگراني سعوديها از متحدان غربي» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم مجيد صفاتاج است كه در آن ميخوانيد:
موج تحولات منطقه اگرچه چندان به داخل مرزهاي عربستان نفوذ نکرد و اين کشور توانست با استفاده از ابزار اقتصادي و نگرشهاي قومي، خود را از گزند تحولاتي مانند مصر و تونس نجات دهد، اما دولتمردان سعودي اکنون دغدغه جديدي دارند که آنها را نسبت به آينده روابطشان با دنياي اطراف بسيار نگران کرده است.
آنچه امروز بيش از پيش طرفداران آمريکا را در منطقه نگران کرده است در واقع، تکرار سناريوي حسني مبارک براي آنهاست.
مبارک که سالها در حمايت آمريکاييها زندگي کرده و تمام تلاش خود را براي خدمت به هدفهاي رژيم صهيونيستي به کار بسته بود، سرنوشتي بهتر از شاه مخلوع ايران پيدا نکرد و امروز نه تنها براي حضور در آمريکا، بلکه براي زندگي در کشورهاي عربي منطقه هم دچار مشکل است و گويا آمريکاييها در خصوص حضور وي در کشورهايي که دوستان سابق او در دوران حکومتش بودند، به اين کشورها هشدار دادهاند.
مقامهاي عربستان که تمام تلاش خود را براي جلوگيري از نفوذ انقلابها به کشورشان به کار بستهاند، در کنار اين موضوع، نگران آن هستند که در صورت بروز هر گونه حادثه - که احتمال آن نيز وجود دارد - حتي جايي براي پناهندگي نيز نداشته باشند.
اين نگراني را به راحتي ميتوان در عدم اجازه ديدار به رابرت گيتس و معطل ماندن يک ماهه او براي ملاقات با پادشاه عربستان مشاهده کرد.درخواست گيتس که نماينده تام الاختيار اوباما محسوب ميشود، بيش از يک ماه روي ميز ملک عبدا... باقي ماند و گويا پادشاه عربستان پس از اتفاقهاي مصر و تونس تمايل چنداني براي ديدار با ياران بي وفاي حسني مبارک و بن علي نداشت.گفته ميشود، ملک عبدا... پس از ديدار با گيتس از آمريکا به دليل اتخاذ استانداردهاي دوگانه در منطقه و رها کردن همپيمانان سابق خود گلايه کرده است.
گويا گيتس هم در اين ملاقات، همه تلاش خود را به کار گرفته است تا به ملک عبدا... اطمينان دهد شرايط براي او متفاوت است و آمريکا تا آخرين لحظه از بزرگترين متحد خود در منطقه حمايت خواهد کرد. در اين ملاقات که بيش از 5 ساعت به درازا کشيده، شايد گيتس وعده جايگزيني عربستان به جاي مصر را هم به پادشاه اين کشور داده و تلاش کرده به وي بقبولاند که عربستان با توجه به قدرت اقتصادي خود و حمايتهاي آمريکا ميتواند پرچمداري اعراب را بر عهده بگيرد.
اين وعده ممکن است براي عربستان که اکنون رقيبان جدي مانند مصر و ليبي را از دست داده است جالب باشد، اما پرسش اصلي اين است که آيا واقعاً ملک عبدا... به وعدههاي ايالات متحده دل خواهد بست؟موج بيداري اسلامي و استقلال طلبي در منطقه آغاز شده و اين سونامي دير يا زود گريبان عربستان سعودي را هم خواهد گرفت. از اين رو، اين سؤال مطرح است که آيا سياستمداران سعودي آن قدر توان تحليل خود را از دست دادهاند که نتوانند از سرنوشت مبارک و محمد رضا پهلوي درس بگيرند؟
مردم سالاري
«جلسه گزينشي سخنگوي دولت با خبرنگاران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
موضوع نشستهاي سخنگويان دولت، گويا قرار است همواره باحاشيه همراه باشد.
دولت دهم، وقتي 2 سخنگو براي خود معرفي کرد، بسياري از رسانهها از اين امر استقبال کردند که بالا خره دولت فکري اساسي براي سيستماتيک کردن پاسخگويي اتخاذ کرده است. محمدرضا رحيمي، معاون اول احمدي نژاد به عنوان سخنگوي سياسي معرفي شد و حسيني وزير اقتصاد، سخنگوي اقتصادي دولت شد.
اما، از همان ابتداي امر، رحيمي، تعريفي جديد از پاسخگويي ارائه کرد و مصاحبه با صداوسيما را در دستور کار قرار داد اما پس از چند جلسه محدود، آن هم با چند خبرگزاري گلچين شده، جلسات سخنگوي سياسي دولت که بيشتر جنبه اطلا ع رساني داشت تا پاسخگويي، تعطيل شد و کم کم نيز رحيمي از دسترس خبرنگاران به دلا يل مختلف خارج شد.
اما حسيني، وزير اقتصاد، هرازگاه به ساختمان کوثر در ميدان پاستور ميآمد و در جمع خبرنگاران قرار ميگرفت. اما مشغلههاي فراوان در وزارتخانه اقتصاد و دارايي، علتي مهم بود تا جلسات سخنگوي اقتصادي دولت نيز کم کم به فراموشي سپرده شود.
همين امر، سبب شد تا وقتي در اولين کنفرانس خبري احمدي نژاد در سال 90، خبرنگار مردم سالا ري از خاموش بودن تريبونهاي سخنگويان دولت انتقاد کرد، احمدي نژاد از دستور دادن براي روشن شدن اين تريبونها خبرداد.
بالا خره روز گذشته اولين نشست خبري سخنگوي اقتصادي دولت انجام شد.
اما، گويا تعريف دست اندرکاران اين نشست از سخنگويي، اطلا ع رساني است تا پاسخگويي.
عدم دعوت از برخي روزنامهها و خبرگزاريهاي رسمي، براي اين نشست،موضوع بسيار مهمي است که سوالا ت بسياري در پي دارد.
مردم سالا ري هم از جمله رسانههايي بود که در ليست دعوتي براي اين نشست قرار نگرفت. پيگيريهاي روابط عمومي روزنامه هم راه به جايي نبرد.
ابتدا روابط عمومي رياست جمهوري از ارسال فکس خبر داد و با اين جمله که «حتما فکس شده است» به علت عدم دعوت خبرنگار روزنامه پاسخ داد و پس از پيگيريهاي مختلف مشخص شد که نام مردم سالا ري در ليست دعوت شدگان قرار ندارد. روابط عمومي رياست جمهوري نيز در پايان با بيان اين جمله که «مردم سالا ري در ليست قرار ندارد» گوشي تلفن را روي روابط عمومي روزنامه قطع کرد تا بدين ترتيب با شيوهاي جديددر پاسخگويي روبه رو باشيم.
گويا اين موضوع فقط به روزنامههاي منتقد ختم نميشود. خبرگزاري مهر که جديدا بسيار با دولت همراه شده است نيز گويا به اين نشست دعوت نشده و حتي از حضور خبرنگار اين خبرگزاري نيز در اين جلسه ممانعت به عمل آمده است. به گونهاي که اين خبرگزاري يکي از خبرهاي خود را اينگونه به اين موضوع اختصاص داده است:
«مسوولان نهاد رياست جمهوري از حضور خبرنگار مهر براي پوشش نشست مطبوعاتي سخنگوي اقتصادي دولت جلوگيري کردند. به گزارش مهر، نشست مطبوعاتي سيد شمس الدين حسيني سخنگوي اقتصادي دولت در حالي امروز (دوشنبه) در ساختمان کوثر نهاد رياست جمهوري در حال برگزاري است که مسئولان اين نهاد از حضور خبرنگار اقتصادي مهر براي پوشش اين نشست ممانعت به عمل آوردند.
تهران امروز
«پاشنه آشيل» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم اكبر هاشمي است كه در آن ميخوانيد:
بايد فهم افزايش پلكاني و فرمولهاي پيچيده محاسبه قبضهاي گاز و آب و برق براي عامه مردم سخت باشد، اما لمس افزايش يكباره كرايههاي حمل و نقل عمومي، براي عامه مردم هم قابل لمستر و هم قابل تحمل نيست. فقط در كلانشهر تهران 50 درصد از جابهجاييهاي درون شهري توسط سيستم حمل و نقل عمومي صورت ميپذيرد.
در ابر شهر تهران روزانه 20 ميليون آمد و شد وجود دارد كه 10 ميليون نفر از اين جابجايي، (4 ميليون نفر تاكسي،4 ميليون نفر اتوبوسراني و 2 ميليون نفر مترو) سهم حمل و نقل عمومي است.
كه بخش عمده استفاده كنندگان اين شبكه را طبقه متوسط و اقشار آسيبپذير جامعه تشكيل ميدهند. به اين معنا كه اگر خانوار در مصرف آب و برق و گاز اين امكان را دارند كه با صرفه جويي و مديريت يارانه در يافتي هزينهها را كاهش دهند، اما در فقره اتول عمومي شهرونداني كه به خاطر سلامتي خود و همراه با دولت از وسايط شخصي استفاده نميكنند با افزايش قيمت كرايهها در نهايت به اين جمع بندي خواهند رسيد كه سوزاندن بنزين 700 توماني به صرفه تر است و دوم اقشار آسيبپذيري كه راه پس و پيش ندارند الا راه پياده كه خستگي راه عواقب غير قابل پيش بيني در پي دارد.
از اين رو سخن شهردار تهران بهعنوان يكي از حاميان جدي دولت دراجراي طرح هدفمندي يارانهها مبني بر اينكه حمل ونقل عمومي پاشنه آشيل اين طرح ملي است، نه سخني بيراه كه سخني سنجيده است. بر همين اساس شهرداري در بودجه سال 90 با اختصاص 3 هزار ميليارد تومان به توسعه زير ساختها و بهرهبرداري از ناوگان حمل و نقل عمومي، عملا 40 درصد از كل بودجه اش را مصروف اين امر مهم كرده تا شهروندان تهراني اين ناحيه دچار خسران نشوند.
اما سياستهاي دولت در حوزه حمل و نقل عمومي باعث تاسف كه نه، شگفتي همه كارشناسان شهري را به همراه داشته است، چه با توجه به مرگ 4هزار نفر فقط درشهر تهران در سال 1389 بر اثر آلودگي هوا كه رسما از سوي دولت اعلام شده و همچنين تاكيد كارشناسان و حتي مديران دولتي و شهري مبني بر توسعه و تقويت ناوگان حمل و نقل عمومي، از طرفي بهرغم اينكه دولت در شهرهايي مثل اصفهان، تبريز، اهواز، مشهد، مترو و در قم منوريل را در دست احداث دارد، اما بودجه سال 90 نشان ميدهد، دولت نه تنها بودجه مترو كلانشهرها را افزايش نداده است بلكه در تهران بزرگ شاهد كاهش 7 درصدي بودجه مترو هستيم. البته در شيراز 1 درصد و در اهواز 8درصدي افزايش داشته است.
از طرفي دولت تا آخرين روزهاي سال گذشته در حالي از مصوبه قانوني مجلس در خصوص اختصاص دو ميليارد دلار به مترو كلانشهرها، به بهانه خالي بودن صندوق ذخيره ارزي سر باز زد كه در بودجه امسال از مجلس درخواست برداشت 12 ميليارد دلار ي داشته است!
آفرينش
«مواد مخدر صنعتي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
از سالها پيش در کشور ما هر گاه در مورد تهديدات مواد مخدر بر روي شهروندان کشور سخني گفته ميشد هدف مواد مخدر سنتي همچون ترياک و حشيش و... بود، اما به نظر ميرسد در يک دهه گذشته اين مواد مخدر صنعتي شده است کهاندک اندک جاي پاي محکمي در کشور يافته است و عملا گوي سبقت را از مواد مخدر سنتي ربوده است و اينک به عنوان تهديدي دو چندان براي کشور و شهروندان مطرح شده است.
در اين راستا قابل توجه است که به طور مثال در مورد شيشه هر چند كمتر از 8 سال از ورود اين ماده مخدر صنعتي و جديد به بازار مواد مخدر كشور ميگذرد اما اين ماده صنعتي خطرناك در همين زمان عملا توانسته است جلو تر از ساير انواع مواد مخدر به پرمصرفترين و محبوبترين ماده مخدر ميان معتادان تبديل شود.
در اين حال اين امر زماني اهميتي دو چندان مييابد که امروزه با توجه به دايره گسترش و ايجاد مواد مخدر جديد همواره اين خطر وجود دارد که مواد مخدر جديد وصنعتي خسارتهايي چند برابر مواد مخدر سنتي به شهروندان وارد کند. در اين بين ذکر چند نکته شايان توجه است.
نخست آنکه بي گمان و متاسفانه بسياري از مواد مخدر صنعتي مانند شيشه هم جاي خاصي براي مصرف نياز ندارند و معتاد ميتواند با مقدار كمي از اين براي مدت زيادي نياز بدن را تامين كند، بو ونشانه خاصي هم بويژه در کوتاه مدت وجود ندارد اين امر از يک طرف روند شناسايي افراد معتاد را مشکل ميکند و از سويي نيز احتمال گرايش بيشتر به واسطه آساني در مصرف را بيشتر ميکند.
چنان که پژوهشهاي اخير در مورد گرايش مصرف معتادان ايراني به مواد مخدر صنعتي هم نشاندهنده وضع خطرناك و هولناك جامعه در مورد تغيير رويكرد افراد بويژه جوانان به اينگونه مواد است.
در اين بين بايد گفت که در اين پژو هشها ميانگين سني افراد معتاد به شيشه 25 سال است که خود حکايت از توجه نسل جديد به اين نوع از مواد مخدر صنعتي است.
دوم آنکه مشخص است که بي گمان قدرت تخريب و تاثير مواد مخدر صنعتي بر ساختارهاي مغزي و شخصيت معتادان بسيار بيشتر از مواد سنتي است در اين بين امر ديگري که مورد توجه بسياري قرار گرفته است كاهش قيمت اين مواد صنعتي در كشور است کاهش قيمتي که هر چند بنا به نگاه برخي با دستهايي پشت پرده و در خارج در ارتباط است اما بايد گفت يقينا توليد آزمايشگاه و بيش از حد مواد مخدري صنعتي مانند شيشه در کشور خود از علل اصلي اين روند است در اين ميان اين امر در زماني صورت ميگيرد که حتي توليدات ارزان مواد مخدر صنعتي در داخل کشور حتي به خارج نيز قاچاق ميشود امري که در جاي خود قابل تامل است به طوري که ميتوان اکنون مواد مخدر صنعتي بويژه شيشه را به دليل مصرف داخلي و ترانزيت آن معضل ملي براي کشور دانست.
جهان صنعت
«مدیریت بهینه را به مردم هم یاد بدهید» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مریم خرمگاه است كه در آن ميخوانيد:
به نظر میرسد پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از آغاز طرح تحول کمکم تبعات ناشی از اجرای این قانون به مرحله ظهور رسیده است. طرح تحول اقتصادی در شرایطی کلید خورد که مردم از واریز شدن اولین یارانه دو ماه سر خوش بودند. در آن زمان بخشی از مردم که اکنون در صف اول معترضان به افزایش قیمت حاملهای انرژی ایستادهاند گمان نمیکردند که امیدواریشان از بهبود وضعیت معیشت پس از سرازیر شدن پول نفت بر سر سفرههایشان به این سرعت کمرنگ شود.
جراحی اقتصاد ایران در فصلی انجام شد که مصرف گاز مردم در مقایسه با فصول گرم سال به بیش از 10 برابر افزایش مییابد بر همین اساس قیمت قبوض گاز نزدیک به سه برابرافزایش یافت که این امر نهتنها مردم بلکه نمایندگان مجلس را هم که با رایشان موجبات اجرای این قانون را فراهم کرده بودند شوکه کرد چراکه برخلاف آنچه از پیش مقرر شده بود بهجای آزادسازی قیمتها در طول پنج سال، دولت دهم کمر به اجرای یک ساله این قانون بست.
تبعات این افزایش نابهنگام قیمت حاملهای انرژی که در قبوض گاز بیش از پیش نمود یافته با اعتراضات طیفی از مصرفکنندگان روبهرو شده است. بر همین اساس بخشی از نمایندگان در مجلس ضمن انتقاد از عملکرد مسوولان اجرایی در مسیر یافتن راهی برای کاهش فشار ناشی از اجرای این قانون گویا با مخالفت مسوولان دولتی مواجه شدند که این سرآغاز تعاملی تقابلی است میان دو قوه مقننه و اجراییه.
به گفته رییس کمیسیون انرژی، در صورتی که دولت راهکارهای مجلس برای کاهش فشار هزینههای مردم را نپذیرد همانگونه که اختیار اصلاح قیمت حاملهای انرژی را به دولت دهم داده این اختیار سلب خواهد شد.
اگرچه ارایه این راهکارها از سوی نمایندگان مجلس و اهتمام جدی آنها برای تغییر قیمت حاملهای انرژی (حتی اگر خوشایند مسوولان اجرایی هم نباشد) بارقه امید برای کاهش هزینهها را در دل مصرفکنندگان افکنده اما این سه راهحل ارایه شده هم جای تعقل و تفکر دارد.این راهکارها شامل کاهش شیب افزایش قیمت حاملهای انرژی، اصلاح روش پلکانی و افزایش فاصله پلکانها و واریز ماهانه یارانهها به کارت انرژی برای پرداخت قبوض است.
رییس کمیسیون انرژی به جزییات دو راهکار اول اشارهای نکردند و بر همین اساس نمیتوان نقدی برقوت یا ضعف این دو راهکار ارایه داد اما راهکار سوم یعنی اختصاص یارانهها تنها به پرداخت قبوض کمی دور از ذهن به نظر میرسد چراکه افزایش قیمت حاملهای انرژی منحصر به قبوض گاز، برق وآب نیست بلکه حذف یارانهها دومینوی افزایش قیمت را در بخش صنعت، کشاورزی، خدماتی و... به راهانداخته است.
دنياي اقتصاد
«ستيزهجويي نافرجام قذافي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در ان ميخوانيد:
معمر قذافي هنوز آنقدر قدرت دارد كه گلوي مردم ليبي را بفشارد و به رهبران جهان بياعتنايي كند؛ اما آنگونه كه شواهد نشان ميدهد اين قدرت كه هنوز تعيين كننده است راه زوال ميپيمايد.
ورود هيات مذاكرهكنندگان اتحاديه آفريقا به «قلمرو مخالفان» و مذاكره با رهبران جنبش مسلحانه مردم ليبي، روشنترين نشانه فرو غلتيدن قذافي به سراشيبي سقوط است. معناي سياسي مذاكره با مخالفان، آن هم در خاك ليبي، اين است كه اراده بينالمللي براي بركنار كردن قذافي قوت بيشتري گرفته است.
معناي حقوقي سفر هيات آفريقايي به ليبي از معناي سياسي اين سفر روشنتر است. اين سفر متضمن شناسايي دو فاكتو(de facto) حكومت مخالفان است و آثار عميقي بر آن مترتب خواهد شد كه مهمترين آنها پذيرش اميدوارانه شكلگيري رژيم آينده در ليبي است.
پابهپاي سفر معنادار ديپلماتهاي آفريقايي و عرب به قلمرو مخالفان قذافي، دنياي غرب نيز واكنشهايي از خود نشان داده كه تقويتكننده احتمال سقوط قريبالوقوع رژيم قذافي است.
مقامهاي غربي و از جمله ايتالياييها – كه ديرتر از ديگران به قذافي پشت كردند – با صراحتي كمنظير از ضرورت كنار رفتن قذافي و خانواده او از قدرت، جانبداري كردهاند.
غربيها تا چند روز پيش رفتاري محتاطانه داشتند و از بيم سراسري شدن جنبشهاي انقلابي در آفريقا و خاورميانه و لگام گسيخته شدن بحران مانند ساحل عاج، يمن، سوريه و بحرين، ميكوشيدند در كشورهايي شتاب دگرگونيها را كند كنند؛ اما اينك به نظر ميرسد، چنين ملاحظاتي كمرنگتر شده است. مهمترين نگراني غرب، سرايت بحران به عربستان سعودي و فعال شدن گسلهاي تازه در مصر بود كه اين دو كشور ظاهرا از خطر رهيدهاند و نگرانيهاي غرب از اين بابت كمتر شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


