غش در نخاله
غش در معامله هميشه اين نيست كه آب به شير ببندي يا يك سير و دو مثقال از جنسي كه ميفروشي كم بگذاري چون اگر دستمزد يك كار را تمام و كمال بگيري و آنوقت به خاطر اين كه ضرر نكني يا سود بيشتري ببري از درست انجام دادنش طفره بروي باز هم در آن غش صورت گرفته است.
تابلوهاي نصب شده كنار جادهها را كه تاكيد دارند «ريختن نخاله در اين مكان ممنوع است» يادتان ميآيد؟ پس حتما هرمهاي كوچك و بزرگ ساخته شده از تكههاي آجر و سيمان و گچ و نخالههاي ديگر ساختماني هم يادتان هست كه درست زير اين تابلوها و تا چند كيلومتر آنطرفترشان جادهها را از ريخت انداختهاند.
اين نخالههاي رها شده در طبيعت همچنان بلاتكليفند چون هنوز معلوم نيست دقيقا چه نهادي مسوول جمعآوري آنها يا مقابله با تخليه آنهاست. حالا هنوز اين مشكل حل نشده مشكل ديگري سربرآورده است كه نشان ميدهد بعضيها هنگام مضيقه چقدر ابتكار دارند؛ البته ابتكار منفي.
بعد از اين كه سوخت مشمول اصلاح قيمتها شد به تمام فعالان عرصه حمل و نقل شوك وارد شد، بعضيها ترجيح دادند از اين حرفه كنار بروند و بعضيها به جاي عقبنشيني، قيمتها را دستكاري كردند، اما بعضيها تصميم گرفتند افزايش قيمت سوخت را با كم گذاشتن از كارشان جبران كنند؛ حاملان نخالههاي ساختماني.
تخليه نخالهها بايد تا مسافتي معين از شهرها و در مكانهاي مجاز انجام شود، اما وقتي گازوئيل گران شد برخي رانندگان حمل نخاله تصميم گرفتند به جاي رفتن به مسافتهاي دور كار را كمي آسانتر كنند و همين كه از ديد صاحب بار دور شدند از تاريكي نيمههاي شب استفاده كنند و نخالهها را در جايي نزديكتر به شهرها خالي كنند.
اين يعني صرفهجويي در مصرف سوخت و هزينههايش اما براي چه كسي مهم است كه براي طبيعت و چشمانداز اطراف شهرها چه اتفاقي ميافتد؟ آيا كسي هست كه بگويد چرا جلوي چنين تعرضاتي گرفته نميشود و چرا تكليف نخالههاي ساختماني مثل زبالههاي تر و خشك پراكنده در طبيعت يك بار براي هميشه مشخص نميشود؟


