7 سال چشمانتظار داماد فراری
117 روز به خوبی و خوشی گذشت تا این که یک شب سپهر با خوشحالی به خانه آمد و گفت: «الناز» جان بالاخره تلاشهایم به بار نشست و آماده باش که باید برای ادامه زندگی به خارج کشور برویم.
کد خبر: ۱۵۶۸۹۰
| | 2655 بازدید
زن جوان پس از 7 سال چشمانتظاری وقتی مطمئن شد همسرش قصد بازگشت به کشور را ندارد، با بخشیدن مهریه 500 سکه طلا تقاضای طلاق داد.
به گزارش ایران، زن جوان در شعبه 268 دادگاه خانواده - ونک- مقابل قاضی عموزادی نشسته و منتظر شروع جلسه رسیدگی به پرونده بود که قاضی گفت: خانم الناز... دادخواست را مطالعه کردم؛ شما گفتهاید که حدود 7 سال قبل به عقد آقای «سپهر...» درآمدید اما چند ماه بعد شوهرتان با فریب شما، به خارج از کشور رفته و دیگر بازنگشته است. در این باره بیشتر توضیح دهید.
زن جوان در حالی که عقدنامهاش را به قاضی نشان میداد، با صدای بغضآلود گفت: شما را به خدا تاریخ عقدنامهام را ببینید. من فقط 117 روز با همسرم زندگی کردهام و او به همین راحتی با احساسات و آبروی من و خانوادهام و زندگی و آیندهام بازی کرده و فریبم داده است.
حالا هم پس از هفت سال چشمانتظاری، پیغام فرستاده که هرگز به ایران بازنمیگردد.
«الناز» در حالی که اشکهایش را پاک میکرد، درباره نحوه آشنایی با شوهرش گفت: در 19 سالگی پس از گرفتن دیپلم، همراه خانوادهام به عروسی یکی از آشنایان رفته بودیم که همان جا با «سپهر» آشنا شدم. از آنجا که او جوانی شیکپوش و خوش سر و زبان بود، پس از چند بار گفتوگوی تلفنی و ملاقات حضوری، علاقهمندش شدم. او میگفت در کار واردات پوشاک خارجی است و درآمد خوبی هم دارد. با این حال وقتی پیشنهاد ازدواج داد، خانوادهام به دلیل این که او شغل و تحصیلات قابل توجهی نداشت، بشدت با این وصلت مخالفت کردند. چند ماهی گذشت تا این که سرانجام خانوادهام به خاطر پافشاریهایم، با ازدواجمان موافقت کردند. بعد هم در یکی از تالارهای بزرگ شهر جشن باشکوهی گرفته و زندگی مشترکمان را در خانه اجارهای شمال شهر شروع کردیم. 117 روز به خوبی و خوشی گذشت تا این که یک شب سپهر با خوشحالی به خانه آمد و گفت: «الناز» جان بالاخره تلاشهایم به بار نشست و آماده باش که باید برای ادامه زندگی به خارج کشور برویم.
من که با شنیدن این خبر مات و مبهوت مانده بودم، به شوهرم گفتم: من که بارها گفتهام علاقهای به زندگی در خارج ندارم و... اما او بشدت بر خواستهاش پافشاری کرد و از من خواست همراهش بروم. با این وجود به دلیل نگرانی از وضعیت زندگی و آیندهمان، سعی کردم «سپهر» را از این تصمیم منصرف کنم که به هیچ عنوان قبول نکرد. صبح چند روز بعد هم وقتی از خواب بیدار شدم، در کمال ناباوری دریافتم «سپهر» بدون خداحافظی و با برداشتن اسناد و مدارک و لباسهایش، از خانه رفته است. بنابراین بلافاصله با تلفن همراهش تماس گرفتم اما خاموش بود. در حالی که بشدت نگرانش بودم، موضوع را با خانواده خود و شوهرم در میان گذاشتم تا این که پس از پیگیریها، دریافتیم او بیخبر راهی مالزی شده است. چند روز بعد هم تلفنی تماس گرفت و با خوشحالی گفت در یک فروشگاه مشغول کار شده و بزودی کار مناسبتری پیدا خواهد کرد و مرا هم به آنجا خواهد برد.
با این حال پس از مشاجره تلفنی و بحث طولانی، از من خواست مدتی صبر کنم تا مقدمات سفرم را فراهم کند. سرانجام به خاطر شدت علاقه به همسرم و از سر ناچاری، پیشنهادش را پذیرفتم اما متأسفانه حدود هفت سال است که او رفته و مرا بلاتکلیف رها کرده است. آقای قاضی در این چند سال بارها نزد خانواده همسرم رفتم و از آنها کمک خواستم اما افسوس که «سپهر» حتی به درخواست مادر و پدر پیرش هم جواب درستی نداده و در این مدت آنها را نیز چشم به راه گذاشته است اما من از تمام سرزنشهای خانواده و اطرافیان و تنهایی و دلتنگی به ستوه آمدهام. حالا هم تصمیم دارم با بخشیدن مهریه 500 سکهایم از شوهر فراری و دروغگویم برای همیشه جدا شوم. قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات زن جوان، صدور حکم را به تحقیقات قضایی و بررسی نهایی اظهارات زن جوان و همسرش یا موکل قانونی او موکول کرد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


