وقتی كه ورزش به مسلخ میرود
هم سياسيون به اين انديشه افتادند كه از فراگيري و شهرتآفريني ورزش بهره بگيرند و هم ورزشيها در اين انديشه كه از قبل نزديك شدن سياسيون به خودشان، ماهي هم ميشود صيد كرد و خوشبخت بود. ديگر بماند كه بر نيل به اين دو مقصود، چهها كه پديد آمد و چهها كه نشد. آنچه مقصود اين نوشتار است، يافتن پاسخي براي اين سئوال است كه در نهايت نتيجه ميل طرفين به اين وصلت خير بود يا شر؟ سياه بود يا سفيد؟
پنجره: نگاه به آنچه براي ديگران به وقوع پيوسته، نه آن كه هميشه درست و مفيد باشد، اما ميتواند دورنمايي از آنچه را كه ميتواند در ورزش ما رخ دهد، حاصل آورد. سياسيها همهجاي دنيا ورزش را دوست دارند. آن را سريعترين راه براي رسيدن به پلههاي بالايي شهرت و محبوبيت ميدانند و ناديدهاش نميانگارند. يكجا اول ریيس باشگاه ميشوند و بعد نخستوزير و يكجا همینکه شاهزاده شدند و بر كرسي خلافت يا نيابت خلافت نشستند، ياد فوتبال به سرشان ميافتد و رياست فدراسيوني را هم به عهده ميگيرند.
خلاصه چندان توفيري ندارد حال و روز ورزش و سياست در كشورهاي توسعهيافته و مدرن يا شيخنشينهاي سنتگرا و بدون ريشه. عروس ورزش همهجاي دنيا خواستگارهاي پروپاقرص خودش را دارد كه كفش آهنين به پا كردهاند و به ضرب چوب و چماق هم از آن گذشت نميكنند، اما مسأله آن است كه در عموم كشورها اهالي سياست چون از ورزش كام گرفتند، حاضر به قبول ناكاميهاي ذاتي آن هم هستند. چون عامل پيروزيشان در عرصه قدرت و ثروت ورزش بود حاضر هم بودند كه پاي شكستها و هزينههاي ورزش بايستند. يعني خلاصه رفيق گرمابه و گلستان بودند.
نمونههاي اين طرز تفكر و نوع رفتار هم كم نيست. از ژاك شيراك كه حاضر بود از پلكان هواپيماي حامل تيم شكست خورده فرانسه بالا برود تا سيلويو برلوسكوني كه ميان تمام دردسرهاي سياسي و اخلاقياش، حاضر است پاسخگوي ناكاميهاي تيم مطبوعش هم باشد. يك جريان رفت و برگشت و حسابگرانه ميان دو عرصه فراگير كه نتيجهاش توسعه و پيشرفت ورزش هم بوده است. كنار تمام نتايج ديگري كه براي طرفين حاصل ميكرد.
داستان اهالي ورزش و سياست در ايران اما چيز ديگري است؛ در طول تاريخ كم نداشتهايم چهرههاي علاقهمند به قدرت و ثروتي را كه فقط «شهرت» كسر داشتند و به همين منظور پاي به عرصه ورزش گذاشتند، اما چون بادي وزيد و آسمان ابري شد، رخت خود را از اين خانه بيرون كشيده و راه ديگر رفتند. آنها حاضر به پرداخت هزينههاي طبيعي مديريت ورزش نبودند و آنچه كه از ظواهر امر برميآيد، فعلا هم رفتاري جز اين نخواهند داشت.
ورزش از نظر آنها مخروبهاي است كه نياز به سرپرستي و هدايتشان دارد و در واقع آنها جان بركفاني هستند كه بيهيچ چشمداشتي حاضر شدهاند تمام اعتبار و آبرويشان را براي آباد كردن اين بيابان حراج كنند! اين همان مصيبت بزرگ ورزش كشور است. ورزشي كه ابزار دست سياسيون بوده و يك روز بايد افول و سقوط را تجربه كند و يك روز ديگر تعليق و تحريم. ورزشي كه قرار بود عامل پيوند ميان آدمها باشد و اين روزها عينيترين نماد گسست و اختلاف شده است. ورزشي كه براي به كف آوردن جايگاهها و پايگاههاي مهم آن چپ و راست به هم ميزنند و كوچك و بزرگ چشم در چشم هم ميايستند، ورزشي كه حال و احوالش با چنين اوضاع و احوالي حتما بهتر از اين نخواهد شد، حتي اگر ریيسش لباس وزارت به تن كند يا كنار دست ریيس دولت بنشيند
عليرضا دبير



