صفحه خبر لوگوبالا تابناک

وقتی كه ورزش به مسلخ می‎رود

حكايت ورزش و سياست، براي اهالي اين دو عرصه، حكايتي هميشگي و تكراري بوده است. انگار از روزي كه داستان ورزش براي ايرانيان شيرين شد و گفت‎وگوي عوام الناس در اتوبوس و تاكسي ختم به سياست شد،
کد خبر: ۱۵۰۸۰۱
| |
2342 بازدید
هم سياسيون به اين انديشه افتادند كه از فراگيري و شهرت‎آفريني ورزش بهره بگيرند و هم ورزشي‎ها در اين انديشه كه از قبل نزديك شدن سياسيون به خودشان، ماهي هم مي‎شود صيد كرد و خوشبخت بود. ديگر بماند كه بر نيل به اين دو مقصود، چه‎ها كه پديد آمد و چه‎ها كه نشد. آن‎چه مقصود اين نوشتار است، يافتن پاسخي براي اين سئوال است كه در نهايت نتيجه ميل طرفين به اين وصلت خير بود يا شر؟ سياه بود يا سفيد؟

پنجره: نگاه به آن‎چه براي ديگران به وقوع پيوسته، نه آن كه هميشه درست و مفيد باشد، اما مي‎تواند دورنمايي از آن‎چه را كه مي‎تواند در ورزش ما رخ دهد، حاصل آورد. سياسي‎ها همه‎جاي دنيا ورزش را دوست دارند. آن را سريع‎ترين راه براي رسيدن به پله‎هاي بالايي شهرت و محبوبيت مي‎دانند و ناديده‎اش نمي‎انگارند. يك‎جا اول ریيس باشگاه مي‎شوند و بعد نخست‎وزير و يك‎جا همین‎که شاهزاده شدند و بر كرسي خلافت يا نيابت خلافت نشستند، ياد فوتبال به سرشان مي‎افتد و رياست فدراسيوني را هم به عهده مي‎گيرند.

خلاصه چندان توفيري ندارد حال و روز ورزش و سياست در كشورهاي توسعه‎يافته و مدرن يا شيخ‎نشين‎هاي سنت‎گرا و بدون ريشه. عروس ورزش همه‎جاي دنيا خواستگارهاي پروپاقرص خودش را دارد كه كفش آهنين به پا كرده‎اند و به ضرب چوب و چماق هم از آن گذشت نمي‎كنند، اما مسأله آن است كه در عموم كشورها اهالي سياست چون از ورزش كام گرفتند، حاضر به قبول ناكامي‎هاي ذاتي آن هم هستند. چون عامل پيروزي‎شان در عرصه قدرت و ثروت ورزش بود حاضر هم بودند كه پاي شكست‎ها و هزينه‎هاي ورزش بايستند. يعني خلاصه رفيق گرمابه و گلستان بودند.
نمونه‎هاي اين طرز تفكر و نوع رفتار هم كم نيست. از ژاك شيراك كه حاضر بود از پلكان هواپيماي حامل تيم شكست خورده فرانسه بالا برود تا سيلويو برلوسكوني كه ميان تمام دردسرهاي سياسي و اخلاقي‎اش، حاضر است پاسخگوي ناكامي‎هاي تيم مطبوعش هم باشد. يك جريان رفت و برگشت و حساب‎گرانه ميان دو عرصه فراگير كه نتيجه‎اش توسعه و پيشرفت ورزش هم بوده است. كنار تمام نتايج ديگري كه براي طرفين حاصل مي‎كرد.

داستان اهالي ورزش و سياست در ايران اما چيز ديگري است؛ در طول تاريخ كم نداشته‎ايم چهره‎هاي علاقه‎مند به قدرت و ثروتي را كه فقط «شهرت» كسر داشتند و به همين منظور پاي به عرصه ورزش گذاشتند، اما چون بادي وزيد و آسمان ابري شد، رخت خود را از اين خانه بيرون كشيده و راه ديگر رفتند. آن‎ها حاضر به پرداخت هزينه‎هاي طبيعي مديريت ورزش نبودند و آن‎چه كه از ظواهر امر برمي‎آيد، فعلا هم رفتاري جز اين نخواهند داشت.

ورزش از نظر آن‎ها مخروبه‎اي است كه نياز به سرپرستي و هدايت‎شان دارد و در واقع آن‎ها جان بركفاني هستند كه بي‎هيچ چشم‎داشتي حاضر شده‎اند تمام اعتبار و آبروي‎شان را براي آباد كردن اين بيابان حراج كنند! اين همان مصيبت بزرگ ورزش كشور است. ورزشي كه ابزار دست سياسيون بوده و يك روز بايد افول و سقوط را تجربه كند و يك روز ديگر تعليق و تحريم. ورزشي كه قرار بود عامل پيوند ميان آدم‎ها باشد و اين روزها عيني‎ترين نماد گسست و اختلاف شده است. ورزشي كه براي به كف آوردن جايگاه‎ها و پايگاه‎هاي مهم آن چپ و راست به هم مي‎زنند و كوچك و بزرگ چشم در چشم هم مي‎ايستند، ورزشي كه حال و احوالش با چنين اوضاع و احوالي حتما بهتر از اين نخواهد شد، حتي اگر ریيسش لباس وزارت به تن كند يا كنار دست ریيس دولت بنشيند

عليرضا دبير
اشتراک گذاری
گزارش خطا