ماجراي فيلمي که رهبر انقلاب را برافروخت
نتيجه آن، اين بود که کل مسئولان آن منطقه عوض شدند. ميخواهم نگاه و برخود آقا را تشريح کنم که ميدانند هنر متعهد و انقلابي آن است که در آن درد وجود داشته باشد تا مسئولين ببينند و در جهت رفع آنها برآيند. او که رهبر مملکت است و ميتوانند تکليف کنند که نبايد چنين فيلمي بسازي و پرونده کار را ببندند.
کد خبر: ۱۴۵۷۸
| | 55562 بازدید
مجيد مجيدي به ذکر خاطرهاي از اولين ديدار خود با رهبر معظم انقلاب پرداخت.به گزارش «فردا» به نقل از ويژهنامه «تداوم آفتاب»، مجيد مجيدي از کارگردانان کشور در خاطره خود ميآورد: اولين ديدار من با آقا برميگردد به سال 70 و فيلم «بدوک». اين فيلم فيلم تلخي بايد ميبود. اين فيلم براي من منشا اتفاقاتي هم شد و البته مصداق بسيار خوبي است که تفاوت نگاه آقا را با مسئولان فرهنگي نظام براي شما عرض کنم. اين فيلم را به همراه جمعي از هنرمندان و مسئولان در جلسهاي که آقا حضور داشتند، ديديم. فيلم که تمام شد آقا به شدت برافروخته و ناراحت شد.
وي ادامه داد: اين عين عبارت آقاست: «اگر اين فيلم مبتني بر درام است که حرفي نيست؛ ولي اگر مبتني بر واقعيات است، من حرف دارم.» اقاي سيد مهدي شجاعي که نويسنده فيلمنامه بود، گفت: متاسفانه مبتني بر واقعيت است و اگر ميخواستيم همه آن را نشان دهيم، فيلم ظرفيت اين همه تلخي را نداشت و بعد مصداقهايي را هم آورديم. و باز اين عين عبارت آقاست که خطاب به مسئوليني که آنجا بودند، گفتند: «اگر چنين است چرا به ما نميگوييد، چرا به ما گزارش داده نميشود؟» با همين لحن. که بعدها از ما گزارش خواستند و ما هم گزارشهايمان را مکتوب کرديم و فرستاديم و اولين نتيجه آن، اين بود که کل مسئولان آن منطقه عوض شدند. ميخواهم نگاه و برخود آقا را تشريح کنم که ميدانند هنر متعهد و انقلابي آن است که در آن درد وجود داشته باشد تا مسئولين ببينند و در جهت رفع آنها برآيند.
در ادامه خبرنگار جام جم ميگويد: امام جملهاي هم دارند و ميگويند که هنر آن است که سياهيهاي جامعه را نشان دهد.
و مجيدي در پاسخ با بيان اينکه برخي معتقد بودند اين فيلم براي جشنوارهها ساخته شده با ماموريت نگاه غربي تاکيد ميکند: بله، ولي در برابر اين برخورد آقا، کساني که به دنبال نگاه سياسي بودند، اسم اين کار را گذاشتند سياهنمايي. همين آقاي کلهر که الان مشاور آقاي احمدينژاد هستند، براي اين فيلم نقدي نوشت که مضمون آن اين بود که فيلم به سفارش غربيها ساخته شده است.
بنا بر اين گزارش، خبرنگار ميگويد: در صورتي که پشت فيلم آدمهايي مثل سيد مهدي شجاعي و مجيد مجيدي که از بچههاي انقلاب هستند، ايستاده بودند.
که مجيد مجيدي در ادامه ميگويد: در حالي که وقتي خود آقا که معيار است، نميگويد آقا به چه حقي اين فيلم را ساختي، او که رهبر مملکت است و ميتوانند تکليف کنند که نبايد چنين فيلمي بسازي و پرونده کار را ببندند، اما چنين نگفتند. ولي ميدانيد که فيلم توسط وزير ارشاد وقت توقيف شد. نگذاشتند به جشنوارهها برود. فقط به کن رفت و رئيس جمهور وقت نامهاي 11 بندي خطاب به من و حوزه هنري نوشت و توضيح خواست. در بند اول اين نامه آمده بود که ما اين همه سد و سيلو در کشور ساختيم، اين همه آباداني، چرا راجع به اينها فيلم نساختيد؟ هجمههاي زيادي به من شد.
وي در ادامه در خصوص واکنش شهيد آويني به اين فيلم ميگويد: شهيد آويني در نمايش خصوصي فيلم را ديد. وقتي فيلم تمام شد آنقدر با سرعت از حوزه بيرون رفت که فکر کردم از فيلم بدش آمده است. اما ميخواست کسي اشکش را نبيند. بعد به من زنگ زد، رفتم پيشش و من را بغل کرد و بوسيد. شهيد آويني اولين مدافع اين فيلم بود و تنها حامي من او بود.
نامه رئيس جمهور وقت را بردم پيش سيد مرتضي. گفت: ول کن مجيد! تو فيلمتو ساختي. گفتم: بايد جواب بدهم، گفت: جواب هم ميدهيم با هم. يک روز مفصل به همراه او نشستيم و به اين نامه جواب داديم و در پاسخ به بند اول آن نوشتيم: شما در همه تاريخ ادبيات ايران در ميان آثار شعراي متعهد يک بيت شعر پيدا نميکنيد که درباره سد و سيلو و... باشد. يعني با زبان بيزباني گفتيم که قرار نيست مجيز گوي شما باشيم و اگر هم دفاع ميکنيم، از کليت اين انقلاب و اين کشور دفاع ميکنيم. هنر فرمايشي که خاصيت ندارد. وظيفه هنرمند هم اين نيست. ولي در برابر همه اين هجمهها آقا يک پيغامي به من دادند که اگر قرار باشد کسي انتقاد کند و به چالش بکشاند، همين شماها هستيد. و در مقابل هم ساختار مديريت فرهنگي کشور تا آنجا پيش رفت که 3 سال نگذاشتند من فيلم بسازم. بچههاي آسمان را 3 سال بود نوشته بودم و نميگذاشتند بسازم.
گفتني است، ويژهنامه «تداوم آفتاب» توسط روزنامه جامجم منتشر شده است.
خلاصه فيلم بدوك
خشکسالی در روستاهای بلوچستان موجب میشود که اهالی یک روستا خانه و زندگی خود را ترک کنند. حیدر با پسرش جعفر و دخترش جمال تنها افرادی هستند که در روستا میمانند. حیدر که برای رسیدن به آب مشغول حفر چاه است جان خود را بر اثر ریزش چاه از دست میدهد. جعفر و جمال تنها افرادی هستند که در روستا میمانند. حیدر که برای رسیدن به آب مشغول حفر چاه است جان خود را بر اثر ریزش چاه از دست میدهد.

جعفر و جمال روستا را به قصد شهر ترک میکنند. رانندهای آن دو را میرباید. جعفر را به عبدالله که قاچاقچی است میفروشد و جمال ظاهراً پس از فروخته شدن توسط یک دلال پاکستانی به آن سوی آب برده میشود. جعفر که مصمم است خواهرش را بیابد دوستش نورالدین را که در پاکستان کار میکند برای یافتن جمال ترغیب میکند. پس از این که عبدالله یکی از نوچههای نافرمان را به طرز فجیعی میکشد و محل خواب و زندگی آنها طعمه حریق میشود جعفر و دیگران میگریزند.
جعفر به پاکستان میرود و به کمک نورالدین وارد مدرسهای میشود که گمان میکند جمال از آن جا همراه چند دختر نوجوان دیگر به کشورهای عربی فرستاده خواهد شد. جعفر که تصور میکند خواهرش در لنجی است که عازم کشورهای عربی است دور از چشم دیگران وارد لنج میشود، غافل از این که در تمام این مدت خواهرش در خانه عبدالله در انتظار او آرام و قرار نداشته است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



