همه بزرگانی كه قرار بود سرمربي تيم ملي ايران باشند
كنكاش در اسامي كانديداهاي سرمربيگري تيم ملي ايران از سالهاي دور تا امروز تفريح سالم و كم خرج فوتبالدوست ايراني بوده و هست. حتي آنهايي كه بيتفاوت از كنار اخبار مهم فوتبال مي گذرند و به جماعتي كه دور و بر اين بساط مي پلكند به چشم يك مشت انسان بيكار و جوگير نگاه مي كنند هم وقتي مي شنوند فلان اسم بزرگ قرار است براي هدايت تيم ملي به ايران بيايد با هيجان ميپرسند:«واقعا؟!» و البته چند ثانيه بعد همه چيز را فراموش مي كنند و ميروند دنبال كار و زندگي شان.
پس از ناكامي تيم ملي ايران اولين اتفاقي كه مطابق معمول هميشه انتظار آن را مي كشيم رديف شدن اسامي بزرگ براي جايگزيني مربي ناكام است. فدراسيون نشين ها با اين تدبير از فشار انتقادها كم مي كنند و چند صباحي بعد كه آبها از آسياب افتاد خبري از ملاقات با آن اسامي هيجانانگيز نمي شود. بي ترديد اگر روزي فدراسيون جهاني آمار و ارقام فيفا تصميم بگيرد بيشترين مذاكره با مربيان نامدار دنياي فوتبال را آمار بگيرد، نام ايران بر صدر رنكينگ نهايي خواهد درخشيد. اكنون قرار است يك مربي اسم و رسم دار جانشين افشين قطبي شود اما مرور اسامي زير كه پيشترها قرار بود سرمربي تيم ملي ايران شوند اما خبري از آنها نشد، اين نكته را تذكر مي دهد كه اين بار هم نبايد چندان به پايان قصه اميدوار بود.
1 - آنطور كه بهرام شفيع با آب و تاب و به قول خودش اسطقس دار نام «دكتر كارلوس بيلاردو» را به زبان ميآورد، دل همه ما غنج مي رفت كه آقاي دكتر به دعوت فدراسيون فوتبال ايران لبيك بگويد و به «نيمكت خرابه» ما افتخار بدهد. داريوش مصطفوي در مقاطع مختلفي كه مسئوليت فدراسيون را بر عهده داشت معمولا از آقاي دكتر به عنوان يكي از كانديداهاي اصلي هدايت تيم ملي نام ميبرد اما اطلاعات دقيقي در دست نيست كه آيا واقعا مذاكرهاي هم با او صورت گرفته يا داريوش خان چون مي دانست بازي با اسم هاي بزرگ ماليات ندارد با كارلوس بيلاردو احساس نزديكي مي كرد! مصطفوي دوبار براي استخدام كارلوس بيلاردو دورخيز كرد اما در نهايت آقاي دكتر يكبار در رقابت با محمد مايلي كهن و يكبار در مصافي تنگاتنگ با امير قلعهنويي كم آورد و نتوانست شايستگيهايش را در تيم ملي ايران به نمايش بگذارد.
2 - در سالهاي ابتداي دهه 90 آري هان هلندي براي پذيرفتن هدايت تيم ملي حتي به ايران آمد و تا آستانه عقد قرارداد پيش رفت اما كسي نفهميد چه اتفاقي افتاد كه ناگهان شبانه از ايران رفت و ديگر اين طرف ها پيدايش نشد. آري هان به يكي از جلسات تمريني تيم ملي كه در زمين كچل ورزشگاه آزادي و با حضور حدود 60 بازيكن برگزار مي شد رفت و عكس هايي كه از اين حضور روي جلد مطبوعات رفت در خنده تمسخرآميزي كه روي لب اين مربي نقش بسته بود مشترك بودند. مي گويند مرد هلندي را با وانت سر تمرين تيم ملي بردند و اين موضوع در پاسخ منفي او بيتاثير نبوده است.
3 - شاهكارهاي فيلپ تروسيه در تيم هاي آفريقايي كه باعث شد سياه ها به او لقب جادوگر سفيد بدهند، مديران زيرك فوتبال ايران را به اين نتيجه رساند كه مرد فرانسوي اصولا انسان بسازي است و با كار كردن با امكانات اندك مشكلي ندارد. اما درست در روزهايي كه نقشه باز كردن پاي او به فوتبال ايران در حال بررسي بود ژاپني ها پيش دستي كردند و با تروسيه قرارداد پنج ساله بستند. بارها گفته شده كه فيليپ تروسيه تا چند ساعت ديگر براي عقد قرارداد با تيم ملي به ايران مي آيد اما مثل اينكه او هم فهميده قضيه سركاري است و صرفا با نه نگفتن به پيشنهادهاي ايران و به تعويق انداختن مكرر قرار و مدارها تفريح مي كند.
4 - ضرب المثل «خواستن، توانستن است» حداقل در مورد تلاش هاي نافرجام فوتبال ايران در راه جذب يك مربي اسم و رسم دار صدق نمي كند. تاريخ نشان مي دهد ما همواره مي خواهيم مربي گنده اي داشته باشيم اما عجيب است كه نمي توانيم! مثلا همين لوتار ماتيوس كه در دهه 90 كولاكي به پا كرده بود، اگر بعد از پايان دوران بازيكنياش به پيشنهاد ايران پاسخ مثبت مي داد و سرمربي تيم ملي ما مي شد به خاطره ها نمي پيوست. او مربيگري در اتريش، صربستان و بلغارستان را ترجيح داد.
5 - صفايي فراهاني و ساير اعضاي كميته انتقالي فوتبال ايران تلاش كردند ژاك سانتيني فرانسوي را به تيم ملي بياورند. او يك روز مي گفت مي آيم و روز بعد دبه مي كرد. همزمان با ايران تيم ملي فرانسه هم دنبال اين مربي بود و با اينكه با كميته انتقالي دست مردانه داده بود تيم ملي كشورش را ترجيح داد. كلا فرانسوي ها زياد خوش قول نيستند. زين الدين زيدان و ژان تيگانا هم به قاسمي- ميرعامل سابق ابومسلم – قول همكاري با اين تيم را داده بودند اما بدقولي كردند.
6 - واندرلي لوگزامبورگو برزيلي هم گفت مي آيم اما نيامد. او حاضر نبود با دستياران ايراني كار كند و مي خواست يك تيم مربيگري 8 - 7 نفره را با خودش به ايران بياورد. اين در حالي بود كه ما دستياراني مثل ناصر ابراهيمي، پرويز مظلومي، نادر فرياد شيران، مجيد جهانپور و حسين فركي را در ايران داشتيم.
7 - خاوير كلمنته در بدو ورود به فرودگاه ايران متوجه شد مربيگري در اين كشور ريسك بالايي را مي طلبد. او به همراه مهدي تاج و ناصر شفق سوار پله برقي بود كه ناگهان سرعت پله برقي زياد شد و چيزي نمانده بود هر سه نفر پخش زمين شوند. كلمنته كه بسيار به نوهاش علاقهمند بود دوست داشت فقط براي بازي هاي رسمي به ايران بيايد و بقيه اوقات را در اسپانيا با نوه اش بازي كند. ناصر شفق به عنوان نماينده فدراسيون فوتبال ايران تمام اين شرايط را پذيرفته بود و گفته مي شد در قرارداد كلمنته حتي براي شكست ها هم پاداش در نظر گرفته شده! قبل از او آرتور جورج پرتغالي هم تا آستانه نيمكت تيم ملي ايران پيش رفته بود. به نظر مي رسيد اين مربي با آن هيبت منحصر به فردش مي تواند با فوتبال ايران رابطه خوبي برقرار كند اما خيلي زود كاشف به عمل آمد كه با بيماري صعبالعلاجي دست و پنجه نرم مي كند و بايد به استراحت مطلق بپردازد.
8 - اين براي چندمين بار است كه از زيكو به عنوان يكي از شانس هاي سرمربيگري تيم ملي ايران نام برده مي شود. احتمالا به علت بالا رفتن سن كارلوس بيلاردو، زيكو به جاي او نقش «رد گم كن» فدراسيون فوتبال را برعهده گرفته و شايد حقوق ماهيانه اي را هم از اين بابت دريافت مي كند. زيكو سر همه را به خودش گرم مي كند و ناگهان متوجه مي شويم كه قلعه نويي يا مايلي كهن سرمربي تيم ملي شدند و تمام.
9 - ديه گو آرماندو مارادونا آخرين نمونه است. چيزي نمانده بود كار را در ايران بگيرد اما به گفته مسئول كميته روابط بين الملل فدراسيون فوتبال، چون روي بدنش خالكوبي داشت و اين براي آدمي در اين سن و سال زشت است شانسش را از دست داد.






