محمد بن ابیبکر، فرزند دلسوز و تیغ بران علی(ع)
محمد مروارید
کد خبر: ۱۴۳۲۰۹
| | 24774 بازدید
ولادت و رشد
ابوالقاسم محمد بن ابوبکر، زاده اسماء دختر عمیس خثعمی است و خلیفه اول، ابوبکر بن ابی قحافه پدر اوست. اسماء بنت عمیس در آغاز همسر جعفر بن ابیطالب، جعفر طیار بود و همراه با او به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مدینه آمد.
حاصل این پیوند عبدالله، محمد و عون بود. پس از شهادت جعفر ـ رحمت الله علیه ـ خلیفه اول با او ازدواج کرد و حاصل این ازدواج محمد بود. پس از درگذشت خلیفه اول به همسری امام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ درآمد و یحیی پسر امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ از این زن به دنیا آمد.
محمد در روز 25 ذی القعده سال 10 هجری قمری، در سفر حجة الوداع پیامبر، در منطقه ذو الحلیفه به دنیا آمد. وی پس از درگذشت ابوبکر در سال 13 هجری قمری، در دامان مبارک علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت؛ بنابراین فرزندخوانده علی ـ علیه السلام ـ نامیده میشد. رابطه عاطفی و انس بین امام و محمد به قدری بود که امام ـ علیه السلام ـ پس از شنیدن خبر شهادت وی، بسیار بیتابی مینمود و میفرمود: «او برای فرزندانم برادر بود. من پدر او بودم و او را فرزند خود میدانستم.»
همچنین ابن ابی الحدید در جلد ششم شرح نهجالبلاغه، صفحه53 نقل میکند که امام پیش از شهادت محمد میفرمود: «محمد فرزند من است؛ از صلب ابوبکر» و از سوی دیگر، محمد نیز پدری غیر از علی ـ علیه السلام ـ برای خود نمیشناخت.
محمد بن ابوبکر با یکی از دختران یزدگرد، نوه خسرو پرویز، ازدواج نمود. همسر وی خواهر جناب شهربانو ـ یکی از همسران امام حسین ـ علیه السلام ـ و مادر امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ است. حاصل این ازدواج قاسم بود که بنا بر یک روایت در جلد اول اصول کافی در میان افراد مورد اعتماد امام سجاد ـ علیه السلام ـ قرار داشت و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه در زمان خود بود؛ مادر امام صادق ـ علیه السلام ـ دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود.
مذهب و مرام فکری
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه، جلد ششم صفحه 53، میگوید که محمد از زمان نوزادی، شیر ولایت و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نوشیده و نام «علی» با روح او سرشته بود. همچنین در جوانی از شیعیان مخلص و از نزدیکان امام ـ علیه السلام ـ بود.
محمد در روزی از روزها به علی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: « شهادت میدهم که تو امام منی و پیروی از تو واجب است.» او پس از جنگ جمل خواهر خود، عایشه را سرزنش میکند که: «آیا تو از رسول خدا نشنیدی که علی با حق است و حق با علی است؟» در نامهای که محمد به معاویه نوشته است، میگوید: «علی وارث علم رسول خدا و وصی اوست. او نخستین کسی است که از او پیروی و آخرین کسی است که رسول خدا به او وصیت کرده است. رازش را به او میگفت و او را از امر خویش آگاه میکرد.» محمد بارها از اقدامات پدر خویش ابوبکر تبری جسته بود. این قرائن، نشان از اعتقاد راسخ او به امامت علی ـ علیه السلام ـ دارد.
همچنین در تاریخ میبینیم، در هر مکانی که اجتماعی به طور خصوصی از شیعیان وجود دارد و امام ـ علیه السلام ـ سخنانی مهم و غیر قابل انتشار ایراد مینمایند، محمد در آنجا حضور دارد.
در روایات آمده است که در روز قیامت، حواریون و پیروان امامان معصوم ـ علیه السلام ـ را یک به یک فرامیخوانند. یکی از حواریون امام علی ـ علیه السلام ـ محمد بن ابوبکر است که برمیخیزد.
نقشها و اقدامات سیاسی
صاحب کتاب الاستیعاب در جلد سوم کتاب خود، صفحه 1375 میگوید: «محمد بن ابوبکر یکی از مخالفان سرسخت عثمان و سیاستهای او به شمار میآمد.»
در سال 35 هجری قمری مردم مصر از اقدامات کارگزار عثمان در مصر و برکنار نشدن او ناراضی بودند. بدین خاطر به مدینه آمدند و در مسجد به اعتصاب نشستند. اصحاب رسول خدا به عثمان اعتراض نمودند که چرا حاکم مصر را برکنار نمیکنی؟ تا این که عثمان بناچار به آنها اختیار داد که حاکمی تعیین کنند. محمد بن ابوبکر انتخاب شد و همراه با مردم مصر و جمعی از مهاجرین و انصار، روانه مصر شد. در بین راه غلامی را دیدند که نامهای را مخفیانه به مصر میبرد. نامه را از وی گرفتند و دیدند نامه از عثمان به حاکم مصر نوشته شده بود و دستور داده شده بود که هرگاه محمد بن ابوبکر و چند نفر دیگر نزد تو آمدند آنها را به قتل برسان. وقتی نامه را خواندند از رفتن به مصر منصرف شدند و به مدینه بازگشتند. اهل مدینه و اصحاب رسول خدا از این نامه آگاه شدند. مردم را ضد عثمان شورانیدند و عثمان در محاصره قرار گرفت و از آب منع شد.
هنوز معلوم نبود که عثمان یا مروان بن حَکَم، آن نامه را نوشته است. امام ـ علیه السلام ـ به حسنین ـ علیهما السلام ـ دستور دادند که بر در خانه عثمان بایستند و نگذارند کسی داخل شود و به عثمان حمله کند. همچنین بسیاری از مردم کوفه که از سودجویی و ظلم حاکم کوفه به ستوه آمده بودند به جمع معترضان مصر پیوستند.
مردم معترض از بیرون خانه تیر میانداختند. تیری به حسن بن علی ـ علیه السلام ـ برخورد کرد و او به خون آغشته شد.
در مدت محاصره، چندین نفر به داخل خانه عثمان رفتند تا او را به قتل برسانند. از جمله محمد که به خانه وی وارد شد و محاسن عثمان را گرفت. عثمان گفت: «ریشم را رها کن. تو ریشی را گرفتهای که پدرت به آن احترام میگذاشت.» محمد خارج شد و افراد دیگری وارد شدند و به عثمان جراحت وارد کردند و بالاخره عثمان به قتل رسید.
پس از آن، محمد از جمله بیعتکنندگان با امام بود. مردم و در رأس آنها عمار، مالک اشتر و محمد بن ابوبکر برای بیعت به طرف خانه علی ـ علیه السلام ـ رفتند.
امام ـ علیه السلام ـ گروهی مخصوصی را به نام «شرطة الخمیس» تشکیل داده بودند که اعضای آن عهد نموده بودند تا لحظه مرگ از امام خود دفاع نمایند. محمد جزء این گروه بود.
محمد در سال 36 قمری، یعنی در 26 سالگی، جزء مشاوران امام برای جنگ جمل بود و در جنگ به سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه علی ـ علیه السلام ـ گماشته شد.
او در جنگ صفین در سال 37 قمری، شرکت کرد و فرماندهی مهاجرین و انصار را بر عهده داشت.
قیس بن سعد حاکم مصر بود. پس از جنگ صفین، معاویه که در حکومت مصر طمع کرده بود، با همکاری عمرو بن عاص نامهای را برای امام ـ علیه السلام ـ فرستاد که قیس را نزد امام، خائن و مایل به معاویه جلوه دهد. یاران و نزدیکان حضرت گفتند: «قیس خیانت کرده است.» امام فرمودند: «من قیس را میشناسم. به خدا قسم او خیانت نمیکند.» یاران امام از برکنار نشدن قیس ابراز نارضایتی میکردند و تن به رأی و نظر امام نمیدادند؛ بنابراین، امام بناچار قیس را عزل کرد و محمد بن ابوبکر در ماههای آخر سال 37 قمری، از سوی امام ـ علیه السلام ـ حاکم مصر شد.
عهدنامه امام ـ علیه السلام ـ به محمد بن ابوبکر برای حکومت مصر، شامل توصیه به تقوا، اطاعت خداوند، دادن حق مظلوم، سختگیری بر ظالم، برپایی عدالت و احسان به مردم بود.
محمد وقتی به مصر رسید برای مردم صحبت کرد. از جمله سخنان وی بدین قرار است: «اگر در اقدامات من، اطاعت خدا و تقوا دیدید، خداوند را شکر نمایید و اگر مرا خطاکار دیدید مرا در آن کار مؤاخذه کنید؛ چرا که موجب سعادت من است و شما به آن سزاوارید.» از این سخنان استفاده میشود که محمد کاملاً نسبت به وظایف و تعامل شایسته با مردم، از سوی امام توجیه شده بود.
محمد در زمان حکومتش نامهای به امام ـ علیه السلام ـ مینویسد و درباره احکام قضاوت و مسایل مورد ابتلای خود و مردم مصر تقاضای شرح و توضیح مینماید. امام نیز در پاسخ، نامهای مینگارند و در آن احکام و مسایل مهمی را در حوزه احکام فقهی، اخلاق حکومتداری و روابط مردم و حکومت یادآور میشوند. در آغاز این نامه میفرمایند: «اهتمام و توجه تو به آنچه برای سامانبخشی امور مسلمانان ضروری است، مرا به تعجب واداشت و میدانم که آنچه باعث نوشتن نامه شد، نیت پاک توست.» مطالب این نامه آنچنان ارزشمند و مهم بود که معاویه ـ لعنة الله علیه ـ پس از کشته شدن محمد و دیدن نامه، حاضر به سوزاندن نامه نشد و آن را به نام نامههای ابوبکر، منتشر کرد.
شهادت
گروهی از مردم مصر از بیعت و عمل به فرامین حکومتی خودداری مینمودند و پس از شنیدن ماجرای حکمیت در جنگ صفین، پرچم مبارزه بر ضد حکومت بلند کردند. محمد برای آنها دو نماینده فرستاد و آنها هر دو نماینده را به قتل رساندند. معاویه به یکی از طرفدارانش در مصر به نام معاویه بن حدیج، نامهای فرستاد و او را نسبت به خونخواهی عثمان تحریک کرد. معاویه بن حدیج برای خونخواهی عثمان در مصر شورش نمود و تمام مخالفان حکومت به او ملحق شدند. مدیریت این حکومت بزرگ و سرکوب شورشیان، بر محمد سخت شد. خبر شورش مردم مصر به امام ـ علیه السلام ـ رسید. امام مالک اشتر را به سمت مصر فرستادند که مالک در راه با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید.
کار بدانجا کشید که در چهاردهم صفر سال 38 هجری قمری، معاویه بن حدیج با سپاه خود محمد بن ابوبکر را محاصره کرد و مردم مصر محمد را تنها گذاشتند. محمد طلب آب کرد، اما معاویه گفت که تو را همانند عثمان تشنه خواهیم کشت تا از نوشیدنیهای جهنم بنوشی.
محمد گفت: «خداوند تعیین میکند که چه کسی به جهنم رود. او دوستانش را سیراب میکند و دشمنانش را ـ یعنی تو، همراهانت و دوستانت را ـ تشنه میگذارد.»
همچنین گفت: «تو را با عثمان چه کار! عثمان به خاطر ظلم نمودن و پایمال کردن احکام قرآن کشته شد. تو هم او را با این کار تحسین میکنی. پس شریک در جرم او هستی.» معاویه بن حدیج خشمگین شد و او را به شهادت رساند؛ جسدش را داخل شکم چهارپایی نهاد و آتش زد.
خبر شهادت جانگداز و دردناک او به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رسید. حضرت بعد از شنیدن خبر شهادت محمد، بسیار ابراز ناراحتی و بیتابی مینمودند. شخصی از شام آمد و عرض کرد: «اهل شام برای کشته شدن محمد خیلی شادمانی میکنند و تا به حال چنین سروری در آنها ندیده بودم.»
حضرت فرمودند: «غم ما در فراق محمد به اندازه شادی آنهاست.» سید بن طاووس در کشف المحجه، صفحه174 نقل میکند که امام فرمودند: «چه مصیبتی از مصیبت محمد بالاتر است؟»
محمد بن ابوبکر در کلام ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و بزرگان
امام علی ـ علیه السلام ـ در نامهای به عبدالله بن عباس نوشتند: «محمد فرزندی دلسوز، کارگزاری تلاشگر، شمشیری بران و ستونی استوار بود.» همچنین فرمودند: «او از کسانی بود که منتظر قضای الهی اند، برای آخرت کار میکنند، از شبح گناهکار بیزارند و به نشانههای مؤمن علاقه دارند.»
در رجال کشی، صفحه64 از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد بن ابوبکر نجیب خاندان خود بود.
از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد شیعه امیرالمؤمنین بود و با هیچ یک از فرامین او مخالفت نکرد.
علامه حلی در شأن او میگوید: « او جلیل القدر، والامقام و از خواص امام علی ـ علیه السلام ـ بود.»
نمونهای از بصیرت محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه
محمد شنید که امام ـ علیه السلام ـ مالک اشتر را برای بر طرف کردن غایله مصر به طرف آنجا فرستاده است. از این کار کمی ناراحت شد که البته علت ناراحتی او شاید این بوده که توان مدیریتی او نزد امام زیر سؤال رفته است.
امام به او نامه مینویسند، از او دلجویی می کنند و میفرمایند: «من مالک را به این دلیل نفرستادم که تو را مرتکب کوتاهی و تقصیر دیدم و از تو انتظار تلاش بیشتر داشتم، بلکه بدین خاطر، چنین کاری کردم که تو را بر کاری آسانتر بگمارم.»
محمد میتوانست به خاطر این رفتار امام، مانند بسیاری از صحابه از همه امور کنارهگیری کند و کنج عزلت گزیند. میتوانست نامهای به امام بنویسد و پشت امام را خالی کند. میتوانست مسلماننمایی معاویه را ببیند، به سپاه معاویه بپیوندد و به تأیید او تن دهد. اما در نامهای نوشت: «هیچ کس مانند من به رأی امیرالمؤمنین راضی نیست. هیچ کس بر دشمن امیرالمؤمنین سختگیرتر نیست و مانند من دوستان او را دوست ندارد... من از امر امیرالمؤمنین پیروی میکنم، حافظ آنم، به آن پناه میبرم و آن را عملی مینمایم.» بدین طریق در آخر عمرش نیز انتخاب او، بهترین انتخاب بود.
محمد مروارید
ابوالقاسم محمد بن ابوبکر، زاده اسماء دختر عمیس خثعمی است و خلیفه اول، ابوبکر بن ابی قحافه پدر اوست. اسماء بنت عمیس در آغاز همسر جعفر بن ابیطالب، جعفر طیار بود و همراه با او به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مدینه آمد.
حاصل این پیوند عبدالله، محمد و عون بود. پس از شهادت جعفر ـ رحمت الله علیه ـ خلیفه اول با او ازدواج کرد و حاصل این ازدواج محمد بود. پس از درگذشت خلیفه اول به همسری امام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ درآمد و یحیی پسر امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ از این زن به دنیا آمد.
محمد در روز 25 ذی القعده سال 10 هجری قمری، در سفر حجة الوداع پیامبر، در منطقه ذو الحلیفه به دنیا آمد. وی پس از درگذشت ابوبکر در سال 13 هجری قمری، در دامان مبارک علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت؛ بنابراین فرزندخوانده علی ـ علیه السلام ـ نامیده میشد. رابطه عاطفی و انس بین امام و محمد به قدری بود که امام ـ علیه السلام ـ پس از شنیدن خبر شهادت وی، بسیار بیتابی مینمود و میفرمود: «او برای فرزندانم برادر بود. من پدر او بودم و او را فرزند خود میدانستم.»
همچنین ابن ابی الحدید در جلد ششم شرح نهجالبلاغه، صفحه53 نقل میکند که امام پیش از شهادت محمد میفرمود: «محمد فرزند من است؛ از صلب ابوبکر» و از سوی دیگر، محمد نیز پدری غیر از علی ـ علیه السلام ـ برای خود نمیشناخت.
محمد بن ابوبکر با یکی از دختران یزدگرد، نوه خسرو پرویز، ازدواج نمود. همسر وی خواهر جناب شهربانو ـ یکی از همسران امام حسین ـ علیه السلام ـ و مادر امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ است. حاصل این ازدواج قاسم بود که بنا بر یک روایت در جلد اول اصول کافی در میان افراد مورد اعتماد امام سجاد ـ علیه السلام ـ قرار داشت و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه در زمان خود بود؛ مادر امام صادق ـ علیه السلام ـ دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود.
مذهب و مرام فکری
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه، جلد ششم صفحه 53، میگوید که محمد از زمان نوزادی، شیر ولایت و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نوشیده و نام «علی» با روح او سرشته بود. همچنین در جوانی از شیعیان مخلص و از نزدیکان امام ـ علیه السلام ـ بود.
محمد در روزی از روزها به علی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: « شهادت میدهم که تو امام منی و پیروی از تو واجب است.» او پس از جنگ جمل خواهر خود، عایشه را سرزنش میکند که: «آیا تو از رسول خدا نشنیدی که علی با حق است و حق با علی است؟» در نامهای که محمد به معاویه نوشته است، میگوید: «علی وارث علم رسول خدا و وصی اوست. او نخستین کسی است که از او پیروی و آخرین کسی است که رسول خدا به او وصیت کرده است. رازش را به او میگفت و او را از امر خویش آگاه میکرد.» محمد بارها از اقدامات پدر خویش ابوبکر تبری جسته بود. این قرائن، نشان از اعتقاد راسخ او به امامت علی ـ علیه السلام ـ دارد.
همچنین در تاریخ میبینیم، در هر مکانی که اجتماعی به طور خصوصی از شیعیان وجود دارد و امام ـ علیه السلام ـ سخنانی مهم و غیر قابل انتشار ایراد مینمایند، محمد در آنجا حضور دارد.
در روایات آمده است که در روز قیامت، حواریون و پیروان امامان معصوم ـ علیه السلام ـ را یک به یک فرامیخوانند. یکی از حواریون امام علی ـ علیه السلام ـ محمد بن ابوبکر است که برمیخیزد.
نقشها و اقدامات سیاسی
صاحب کتاب الاستیعاب در جلد سوم کتاب خود، صفحه 1375 میگوید: «محمد بن ابوبکر یکی از مخالفان سرسخت عثمان و سیاستهای او به شمار میآمد.»
در سال 35 هجری قمری مردم مصر از اقدامات کارگزار عثمان در مصر و برکنار نشدن او ناراضی بودند. بدین خاطر به مدینه آمدند و در مسجد به اعتصاب نشستند. اصحاب رسول خدا به عثمان اعتراض نمودند که چرا حاکم مصر را برکنار نمیکنی؟ تا این که عثمان بناچار به آنها اختیار داد که حاکمی تعیین کنند. محمد بن ابوبکر انتخاب شد و همراه با مردم مصر و جمعی از مهاجرین و انصار، روانه مصر شد. در بین راه غلامی را دیدند که نامهای را مخفیانه به مصر میبرد. نامه را از وی گرفتند و دیدند نامه از عثمان به حاکم مصر نوشته شده بود و دستور داده شده بود که هرگاه محمد بن ابوبکر و چند نفر دیگر نزد تو آمدند آنها را به قتل برسان. وقتی نامه را خواندند از رفتن به مصر منصرف شدند و به مدینه بازگشتند. اهل مدینه و اصحاب رسول خدا از این نامه آگاه شدند. مردم را ضد عثمان شورانیدند و عثمان در محاصره قرار گرفت و از آب منع شد.
هنوز معلوم نبود که عثمان یا مروان بن حَکَم، آن نامه را نوشته است. امام ـ علیه السلام ـ به حسنین ـ علیهما السلام ـ دستور دادند که بر در خانه عثمان بایستند و نگذارند کسی داخل شود و به عثمان حمله کند. همچنین بسیاری از مردم کوفه که از سودجویی و ظلم حاکم کوفه به ستوه آمده بودند به جمع معترضان مصر پیوستند.
مردم معترض از بیرون خانه تیر میانداختند. تیری به حسن بن علی ـ علیه السلام ـ برخورد کرد و او به خون آغشته شد.
در مدت محاصره، چندین نفر به داخل خانه عثمان رفتند تا او را به قتل برسانند. از جمله محمد که به خانه وی وارد شد و محاسن عثمان را گرفت. عثمان گفت: «ریشم را رها کن. تو ریشی را گرفتهای که پدرت به آن احترام میگذاشت.» محمد خارج شد و افراد دیگری وارد شدند و به عثمان جراحت وارد کردند و بالاخره عثمان به قتل رسید.
پس از آن، محمد از جمله بیعتکنندگان با امام بود. مردم و در رأس آنها عمار، مالک اشتر و محمد بن ابوبکر برای بیعت به طرف خانه علی ـ علیه السلام ـ رفتند.
امام ـ علیه السلام ـ گروهی مخصوصی را به نام «شرطة الخمیس» تشکیل داده بودند که اعضای آن عهد نموده بودند تا لحظه مرگ از امام خود دفاع نمایند. محمد جزء این گروه بود.
محمد در سال 36 قمری، یعنی در 26 سالگی، جزء مشاوران امام برای جنگ جمل بود و در جنگ به سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه علی ـ علیه السلام ـ گماشته شد.
او در جنگ صفین در سال 37 قمری، شرکت کرد و فرماندهی مهاجرین و انصار را بر عهده داشت.
قیس بن سعد حاکم مصر بود. پس از جنگ صفین، معاویه که در حکومت مصر طمع کرده بود، با همکاری عمرو بن عاص نامهای را برای امام ـ علیه السلام ـ فرستاد که قیس را نزد امام، خائن و مایل به معاویه جلوه دهد. یاران و نزدیکان حضرت گفتند: «قیس خیانت کرده است.» امام فرمودند: «من قیس را میشناسم. به خدا قسم او خیانت نمیکند.» یاران امام از برکنار نشدن قیس ابراز نارضایتی میکردند و تن به رأی و نظر امام نمیدادند؛ بنابراین، امام بناچار قیس را عزل کرد و محمد بن ابوبکر در ماههای آخر سال 37 قمری، از سوی امام ـ علیه السلام ـ حاکم مصر شد.
عهدنامه امام ـ علیه السلام ـ به محمد بن ابوبکر برای حکومت مصر، شامل توصیه به تقوا، اطاعت خداوند، دادن حق مظلوم، سختگیری بر ظالم، برپایی عدالت و احسان به مردم بود.
محمد وقتی به مصر رسید برای مردم صحبت کرد. از جمله سخنان وی بدین قرار است: «اگر در اقدامات من، اطاعت خدا و تقوا دیدید، خداوند را شکر نمایید و اگر مرا خطاکار دیدید مرا در آن کار مؤاخذه کنید؛ چرا که موجب سعادت من است و شما به آن سزاوارید.» از این سخنان استفاده میشود که محمد کاملاً نسبت به وظایف و تعامل شایسته با مردم، از سوی امام توجیه شده بود.
محمد در زمان حکومتش نامهای به امام ـ علیه السلام ـ مینویسد و درباره احکام قضاوت و مسایل مورد ابتلای خود و مردم مصر تقاضای شرح و توضیح مینماید. امام نیز در پاسخ، نامهای مینگارند و در آن احکام و مسایل مهمی را در حوزه احکام فقهی، اخلاق حکومتداری و روابط مردم و حکومت یادآور میشوند. در آغاز این نامه میفرمایند: «اهتمام و توجه تو به آنچه برای سامانبخشی امور مسلمانان ضروری است، مرا به تعجب واداشت و میدانم که آنچه باعث نوشتن نامه شد، نیت پاک توست.» مطالب این نامه آنچنان ارزشمند و مهم بود که معاویه ـ لعنة الله علیه ـ پس از کشته شدن محمد و دیدن نامه، حاضر به سوزاندن نامه نشد و آن را به نام نامههای ابوبکر، منتشر کرد.
شهادت
گروهی از مردم مصر از بیعت و عمل به فرامین حکومتی خودداری مینمودند و پس از شنیدن ماجرای حکمیت در جنگ صفین، پرچم مبارزه بر ضد حکومت بلند کردند. محمد برای آنها دو نماینده فرستاد و آنها هر دو نماینده را به قتل رساندند. معاویه به یکی از طرفدارانش در مصر به نام معاویه بن حدیج، نامهای فرستاد و او را نسبت به خونخواهی عثمان تحریک کرد. معاویه بن حدیج برای خونخواهی عثمان در مصر شورش نمود و تمام مخالفان حکومت به او ملحق شدند. مدیریت این حکومت بزرگ و سرکوب شورشیان، بر محمد سخت شد. خبر شورش مردم مصر به امام ـ علیه السلام ـ رسید. امام مالک اشتر را به سمت مصر فرستادند که مالک در راه با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید.
کار بدانجا کشید که در چهاردهم صفر سال 38 هجری قمری، معاویه بن حدیج با سپاه خود محمد بن ابوبکر را محاصره کرد و مردم مصر محمد را تنها گذاشتند. محمد طلب آب کرد، اما معاویه گفت که تو را همانند عثمان تشنه خواهیم کشت تا از نوشیدنیهای جهنم بنوشی.
محمد گفت: «خداوند تعیین میکند که چه کسی به جهنم رود. او دوستانش را سیراب میکند و دشمنانش را ـ یعنی تو، همراهانت و دوستانت را ـ تشنه میگذارد.»
همچنین گفت: «تو را با عثمان چه کار! عثمان به خاطر ظلم نمودن و پایمال کردن احکام قرآن کشته شد. تو هم او را با این کار تحسین میکنی. پس شریک در جرم او هستی.» معاویه بن حدیج خشمگین شد و او را به شهادت رساند؛ جسدش را داخل شکم چهارپایی نهاد و آتش زد.
خبر شهادت جانگداز و دردناک او به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رسید. حضرت بعد از شنیدن خبر شهادت محمد، بسیار ابراز ناراحتی و بیتابی مینمودند. شخصی از شام آمد و عرض کرد: «اهل شام برای کشته شدن محمد خیلی شادمانی میکنند و تا به حال چنین سروری در آنها ندیده بودم.»
حضرت فرمودند: «غم ما در فراق محمد به اندازه شادی آنهاست.» سید بن طاووس در کشف المحجه، صفحه174 نقل میکند که امام فرمودند: «چه مصیبتی از مصیبت محمد بالاتر است؟»
محمد بن ابوبکر در کلام ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و بزرگان
امام علی ـ علیه السلام ـ در نامهای به عبدالله بن عباس نوشتند: «محمد فرزندی دلسوز، کارگزاری تلاشگر، شمشیری بران و ستونی استوار بود.» همچنین فرمودند: «او از کسانی بود که منتظر قضای الهی اند، برای آخرت کار میکنند، از شبح گناهکار بیزارند و به نشانههای مؤمن علاقه دارند.»
در رجال کشی، صفحه64 از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد بن ابوبکر نجیب خاندان خود بود.
از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد شیعه امیرالمؤمنین بود و با هیچ یک از فرامین او مخالفت نکرد.
علامه حلی در شأن او میگوید: « او جلیل القدر، والامقام و از خواص امام علی ـ علیه السلام ـ بود.»
نمونهای از بصیرت محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه
محمد شنید که امام ـ علیه السلام ـ مالک اشتر را برای بر طرف کردن غایله مصر به طرف آنجا فرستاده است. از این کار کمی ناراحت شد که البته علت ناراحتی او شاید این بوده که توان مدیریتی او نزد امام زیر سؤال رفته است.
امام به او نامه مینویسند، از او دلجویی می کنند و میفرمایند: «من مالک را به این دلیل نفرستادم که تو را مرتکب کوتاهی و تقصیر دیدم و از تو انتظار تلاش بیشتر داشتم، بلکه بدین خاطر، چنین کاری کردم که تو را بر کاری آسانتر بگمارم.»
محمد میتوانست به خاطر این رفتار امام، مانند بسیاری از صحابه از همه امور کنارهگیری کند و کنج عزلت گزیند. میتوانست نامهای به امام بنویسد و پشت امام را خالی کند. میتوانست مسلماننمایی معاویه را ببیند، به سپاه معاویه بپیوندد و به تأیید او تن دهد. اما در نامهای نوشت: «هیچ کس مانند من به رأی امیرالمؤمنین راضی نیست. هیچ کس بر دشمن امیرالمؤمنین سختگیرتر نیست و مانند من دوستان او را دوست ندارد... من از امر امیرالمؤمنین پیروی میکنم، حافظ آنم، به آن پناه میبرم و آن را عملی مینمایم.» بدین طریق در آخر عمرش نیز انتخاب او، بهترین انتخاب بود.
محمد مروارید
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


