جنگ مینها؛ سلاحی ارزان که معادلات خلیج فارس را تغییر میدهد
یک سلاح قدیمی دوباره به یکی از مهمترین ابزارهای جنگ دریایی در خلیج فارس تبدیل شده است.
کد خبر: ۱۳۹۳۱۰۶
| | 882 بازدید
به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک، وقتی صحبت از جنگ در خلیج فارس میشود، معمولاً تصویر ناوهای هواپیمابر، موشکهای بالستیک، جنگندههای نسل پنجم و پهپادهای دوربرد در ذهن شکل میگیرد؛ اما در یکی از مهمترین تحولات ماههای اخیر، سلاحی بسیار قدیمیتر دوباره جای خود را در معادلات راهبردی باز کرده است؛ مین دریایی. سلاحی که از نظر فناوری در برابر بسیاری از تجهیزات مدرن جنگی ساده به نظر میرسد، اما در یک محیط دریایی پرتردد میتواند هزینهای چند برابر ارزش خودش به طرف مقابل تحمیل کند.
این همان نقطهای است که جنگ دریایی از رقابت میان ناوها فاصله میگیرد و به جنگی برای کنترل «فضا» تبدیل میشود؛ فضایی که ممکن است یک شناور تجاری حاضر نباشد وارد آن شود، یک شرکت بیمه برای عبور از آن حق بیمه سنگینتری مطالبه کند و یک نیروی دریایی مجبور شود پیش از بازگرداندن تردد عادی، هفتهها یا ماهها عملیات پاکسازی انجام دهد.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم تنگه هرمز فقط یک مسیر باریک روی نقشه نیست. این آبراه یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و هرگونه اختلال جدی در آن میتواند اثر خود را بسیار فراتر از خلیج فارس نشان دهد؛ بنابراین اگر یک طرف بتواند حتی بدون بستن کامل مسیر، سطح ریسک عبور از آن را افزایش دهد، عملاً بخشی از قدرت اقتصادی و سیاسی خود را به قدرت دریایی تبدیل کرده است.
در روزهای اخیر نیز گزارشهایی درباره عملیات مینروبی در تنگه هرمز منتشر شده است. فایننشال تایمز گزارش داده که آمریکا در ماههای گذشته یک عملیات پرریسک برای مقابله با تهدید مینها در این آبراه انجام داده و در آن از غواصان، شناورهای رباتیک و سامانههای مجهز به سونار استفاده شده است. این گزارش در شرایطی منتشر شده که واشنگتن تلاش دارد عبور کشتیها از هرمز را به وضعیت عادی نزدیک کند، اما همچنان درباره وجود یا محل دقیق مینها ابهام وجود دارد.
همین ابهام، بخش مهمی از قدرت مین دریایی است.
این ویژگی، مین را به یک سلاح نامتقارن تبدیل میکند؛ سلاحی که هزینه تولید و استقرار آن میتواند بسیار کمتر از هزینهای باشد که برای مقابله با آن به طرف مقابل تحمیل میشود.
مسئله فقط یک مین نیست
شناور مینروب برای پیدا کردن مین باید به منطقه نزدیک شود؛ اما همان شناور میتواند هدفی بسیار مناسب برای موشک، پهپاد یا سایر سامانههای ساحلی باشد؛ بنابراین هرچه محیط تهدید پیچیدهتر شود، عملیات مینروبی نیز از یک فعالیت فنی به یک مأموریت نظامی تبدیل میشود.
این موضوع دقیقاً دلیل نگرانی نیروی دریایی آمریکا است. در جنگ دریایی، ناو هواپیمابر یا ناوشکن میتواند از نظر دفاع هوایی و موشکی بسیار قدرتمند باشد، اما هیچیک از این قابلیتها بهتنهایی مشکل مین را حل نمیکند. شما نمیتوانید با موشک پدافندی یک مین زیر آب را منهدم کنید و نمیتوانید با رادار معمولی همه تهدیدهای زیرسطحی را با دقت کامل شناسایی کنید.
به همین دلیل، جنگ مینها یکی از معدود حوزههایی است که در آن برتری تکنولوژیک یک قدرت بزرگ الزاماً به معنای حل سریع مسئله نیست.
آمریکا برای مقابله با چنین تهدیدی از ترکیبی از سامانههای بدون سرنشین، سونار، غواصان تخصصی و تجهیزات مینروبی استفاده میکند. اما مشکل اینجاست که پاکسازی یک مسیر دریایی تنها زمانی ارزشمند است که بتوان اطمینان داشت مسیر دوباره مینگذاری نخواهد شد.
اینجا جنگ وارد مرحله دوم میشود.از جنگ کلاسیک تا جنگ فرسایشی
در چنین شرایطی، مین بهتنهایی جنگ را نمیبرد؛ اما میتواند تعداد زیادی از تجهیزات گرانقیمت دشمن را درگیر یک مأموریت دفاعی کند،این همان چیزی است که در ادبیات نظامی «تحمیل هزینه» نامیده میشود.
در جنگ کلاسیک دریایی، معمولاً قدرت دریایی با تعداد ناوها، زیردریاییها، هواپیماها، موشکها و توانایی حفظ خطوط ارتباط دریایی سنجیده میشود. اما جنگ مینها معیار دیگری را وارد معادله میکند: توانایی ایجاد ناامنی در مسیر دریایی.
ممکن است یک نیروی دریایی نتواند ناو هواپیمابر دشمن را شکست دهد، اما اگر بتواند حرکت کشتیهای تجاری را مختل کند، مجبور به اسکورت گسترده آنها شود یا هزینه پاکسازی مسیر را افزایش دهد، بخشی از برتری دریایی طرف مقابل را خنثی کرده است.
این مسئله برای ایران از منظر جغرافیایی اهمیت ویژهای دارد. موقعیت ایران در شمال خلیج فارس، دسترسی به سواحل طولانی و نزدیکی به مسیرهای اصلی دریایی باعث شده که محیط خلیج فارس ذاتاً برای عملیاتهای دریایی نامتقارن مناسب باشد. البته این به معنی آن نیست که هرگونه تهدید دریایی الزاماً موفق خواهد بود؛ بلکه نشان میدهد جغرافیا میتواند هزینه عملیات طرف مقابل را افزایش دهد.
در سوی دیگر، آمریکا نیز سالها برای مقابله با چنین سناریویی آموزش دیده است. وجود یگانهای مینروبی، تجهیزات بدون سرنشین زیرسطحی و سامانههای شناسایی مین نشان میدهد که واشنگتن این تهدید را جدی میگیرد.
اما اتفاقی که در بحران اخیر اهمیت پیدا کرده، تغییر مقیاس مسئله است.
هرچه جنگ طولانیتر شود، عملیات پاکسازی مسیر اهمیت بیشتری پیدا میکند. گزارشهای اخیر درباره عملیات آمریکا برای مینروبی هرمز نشان میدهد که حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز برای اطمینان از ایمنی مسیر باید عملیات پیچیده و زمانبری انجام دهد.
این مسئله یک پیام مهم دارد؛ در جنگ دریایی مدرن، «باز کردن مسیر» میتواند به اندازه «بستن مسیر» اهمیت پیدا کند.
در روزهای اخیر نیز درگیری میان ایران و آمریکا دوباره به محور دریایی کشیده شده است. گزارشهای منتشرشده از حملات متقابل به شناورها، تأسیسات ساحلی و تجهیزات مرتبط با عملیات دریایی نشان میدهد که تنگه هرمز همچنان یکی از اصلیترین نقاط فشار دو طرف است.
از سوی دیگر، آمریکا در حملات اخیر خود سامانههای راداری، تجهیزات مینگذاری، پرتابگرهای موشک کروز ضدکشتی و تجهیزات پهپادی ایران را هدف قرار داده است؛ موضوعی که نشان میدهد واشنگتن تلاش دارد نه فقط با خود حمله، بلکه با زنجیره تواناییهایی که امکان ایجاد تهدید علیه کشتیرانی را فراهم میکنند، مقابله کند.
این یعنی جنگ هرمز دیگر فقط جنگ کشتیها نیست. نبرد بر سر چند کیلومتر آب
یک تهدید دریایی باعث کاهش سرعت عبور کشتیها میشود. کاهش سرعت، زمان حضور کشتی در منطقه خطر را افزایش میدهد. افزایش زمان حضور، نیاز به اسکورت را بیشتر میکند. اسکورت بیشتر، نیازمند شناور و هواگرد بیشتر است. افزایش عملیات نظامی نیز احتمال برخورد و درگیری را بالا میبرد؛ بنابراین ممکن است یک مین با ارزش بسیار پایین، زنجیرهای از عملیات چندمیلیوندلاری را فعال کند.
این همان تناسب نامتقارن هزینه است که مین دریایی را همچنان به یک سلاح مهم تبدیل کرده است.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که جنگ مینها بیش از آنکه جنگ «انهدام» باشد، جنگ «اعتماد» است. کشتی تجاری باید مطمئن باشد مسیر امن است. شرکت بیمه باید مطمئن باشد احتمال خسارت پایین است. خدمه باید مطمئن باشند که تهدید زیرسطحی وجود ندارد و دولتها باید بتوانند تضمین کنند که مسیر تجاری واقعاً باز است.
اگر یکی از این حلقهها شکسته شود، تجارت دریایی آسیب میبیند. اینجاست که قدرت نظامی با قدرت اقتصادی پیوند میخورد.
از همین منظر، مین دریایی را نباید یک سلاح متعلق به گذشته دانست. اتفاقاً در محیطی که جنگندهها و موشکها روزبهروز پیشرفتهتر میشوند، یک سلاح ساده میتواند به دلیل ایجاد ابهام و اجبار عملیاتی همچنان مؤثر باشد.
جنگ آینده زیر آب هم جریان دارد
آنچه اکنون در خلیج فارس دیده میشود، یک درس مهم برای آینده جنگهای دریایی دارد. برتری در آسمان یا روی سطح آب به تنهایی کافی نیست. هر نیروی دریایی که بخواهد خطوط ارتباط دریایی خود را حفظ کند، باید همزمان سه محیط را کنترل کند: سطح، هوا و زیر آب.
در بخش زیرسطحی، تهدید مین یکی از دشوارترین تهدیدهاست؛ زیرا برخلاف یک هواگرد یا شناور، مین میتواند برای مدت طولانی بدون حرکت باقی بماند و منتظر عبور هدف بماند،این ویژگی باعث شده است که جنگ مینها دوباره در محاسبات نظامی اهمیت پیدا کند.
برای ایران نیز این موضوع از یک زاویه دیگر قابل توجه است. هرچه جنگ بیشتر به سمت نبرد دریایی، محاصره اقتصادی و فشار بر خطوط کشتیرانی حرکت کند، توانایی ایجاد تهدید در محیط دریایی اهمیت بیشتری خواهد داشت. در مقابل، طرف مقابل نیز تلاش خواهد کرد با ترکیب پهپادهای دریایی، شناورهای بدون سرنشین، سونارهای پیشرفته و عملیات مینروبی، این قابلیت را خنثی کند.
به همین دلیل، احتمالاً یکی از مهمترین رقابتهای نظامی سالهای آینده نه در آسمان و نه حتی روی زمین، بلکه در زیر آب شکل خواهد گرفت؛ جایی که بسیاری از سامانههای پیشرفته هنوز با محدودیتهای جدی در شناسایی و مقابله با تهدید مواجهاند.
جنگ مینها یک واقعیت ساده را دوباره به ارتشهای بزرگ یادآوری کرده است: همیشه گرانترین سلاح، مؤثرترین سلاح نیست.
گاهی یک تهدید کوچک میتواند یک ناوگان بزرگ را مجبور کند سرعت خود را کاهش دهد، مسیرش را تغییر دهد، دهها شناور و پهپاد را وارد عملیات کند و هفتهها برای بازگرداندن امنیت یک مسیر منتظر بماند.
در چنین شرایطی، پیروز الزاماً کسی نیست که بزرگترین ناو را دارد؛ ممکن است کسی باشد که بتواند مسیر حرکت همان ناو را برای مدتی نامطمئن کند؛ و شاید به همین دلیل است که در جنگ جدید خلیج فارس، یکی از مهمترین نبردها نه برای تصرف یک جزیره یا انهدام یک ناو، بلکه برای پاسخ به یک سؤال ساده جریان دارد: آیا کشتیها میتوانند با اطمینان از این آبراه عبور کنند یا نه؟
پاسخ به همین سؤال میتواند تعیین کند که تنگه هرمز فقط یک مسیر دریایی باقی میماند یا به یکی از مهمترین میدانهای جنگ فرسایشی قرن بیستویکم تبدیل خواهد شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟