صفحه خبر لوگوبالا تابناک
در مقاله‌ای بررسی شد

هدف ایران اختلال دائمی در تنگه هرمز نیست/ چرا بحران اخیر ایران و آمریکا متفاوت از قبل است؟

هدف ایران اختلال دائمی در تنگه هرمز نیست، بلکه ایجاد چارچوبی جدید برای حکمرانی دریایی است – که منافع ایران را به عنوان یک دولت ساحلی بهتر منعکس کند.
کد خبر: ۱۳۹۰۵۲۲
| |
2106 بازدید
کمیسیون امنیت

ناظران استراتژیک اکنون شروع به تشخیص این موضوع کرده‌اند که اتفاقی بی‌سابقه در تنگه هرمز در حال رخ دادن است – چیزی که اساساً با هر آنچه در تاریخ طولانی رویارویی‌های ایالات متحده و ایران پیش از این رخ داده، تفاوت دارد.

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، موسسه خاورمیانه دانشگاه ملی سنگاپور در مقاله‌ای نوشته است:

ایران و آمریکا – و به معنای گسترده‌تر، ایران و متحدان غربی آمریکا – مدت‌هاست که به ایجاد «هم‌زیستی» پایدار در مواجهه با بحران‌های مکرر عادت کرده‌اند. آنها آموخته‌اند که تحمل کنند، فشار را جذب کنند و منتظر بمانند، در حالی که همزمان به دنبال روزنه‌های دیپلماتیک می‌گردند و نبرد‌های نامتقارن به راه می‌اندازند. اما این بار، ریتم آشنا انفعال و صبر ممکن است دیگر کارساز نباشد: این بحران ویژگی‌هایی دارد که منطق قدیمی را منسوخ می‌کند.

آنچه آن را از رویارویی‌های قبلی متمایز می‌کند، مفهومی ساده، اما عمیق است که ریشه در جغرافیا، کثرت ذی‌نفعان، و پیوند‌های پیچیده بین ابعاد امنیتی و اقتصادی تنگه هرمز دارد: «آستانه تحمل بحران».

برای درک این موضوع، ابتدا باید بحران‌های دهه‌های گذشته را مرور کنیم، «آستانه تحمل بحران» را تعریف کنیم، و سپس بن‌بست فعلی بر سر تنگه هرمز را از دریچه این دو تحلیل پیشین بازبینی کنیم.

هم‌زیستی با بحران: الگوی روابط ایران-غرب

در طول قرن گذشته، پویایی روابط بین غرب و ایران با «هم‌زیستی با بحران» تعریف شده است – روابط خصمانه‌ای طولانی‌مدت که دهه‌ها به طول انجامیده و تلاش اندکی برای حل اختلافات اساسی صورت گرفته است.

در طول جنگ جهانی دوم، نیرو‌های بریتانیایی از پایگاه‌های خود در عراق به جنوب ایران حمله کردند، در حالی که نیرو‌های شوروی از شمال وارد کشور شدند. علیرغم اعلام بی‌طرفی ایران، دو قدرت متفق کشور را اشغال کردند و عملاً آن را برای بخش بزرگی از باقی‌مانده جنگ به مناطق نفوذ تقسیم کردند. 

«تحریم» نفت ایران توسط بریتانیا در سال ۱۹۵۱، که در مخالفت با نخست‌وزیر وقت، دکتر محمد مصدق، طراحی شد، تقریباً دو دهه پس از اولین بحران نفتی با بریتانیا در سال ۱۹۳۳ رخ داد. آن بحران در سال ۱۹۵۳ با کودتایی که توسط آمریکا و بریتانیا طراحی شد و دولت مشروع مصدق را سرنگون کرد، به اوج رسید.

تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان در سال ۱۹۷۹، در میان ترس از کودتایی دیگر، و بحران گروگان‌گیری متعاقب آن، آسیب بنیادین رابطه پرتنش بین آمریکا و جمهوری اسلامی بود. این رویداد تلاش آمریکا برای برقراری ارتباط با رهبران انقلاب را بر هم زد و از آن زمان تاکنون روابط دو طرف را مسموم کرده است.

به طور مشابه، افشای تأسیسات هسته‌ای مخفی ایران در سال ۲۰۰۲، و حمایت تهران از بازیگران مسلح غیردولتی در منطقه، تا به امروز حل‌نشده باقی مانده‌اند. در همین حال، تنش‌های بین ایران و کشور‌های عربی خلیج فارس، که با حمایت آنها از صدام حسین در طول جنگ ۱۹۸۰ شعله‌ور شد، همچنان روابط دو سوی آبراهه را مختل می‌کند.

مثال‌های متعدد دیگری را می‌توان به این فهرست افزود. در پاسخ به این بحران‌ها، دشمنان ایران به انزوای این کشور متوسل شده‌اند، ابتدا از طریق تحریم بریتانیا، و سپس با ادامه و اصلاح آن از طریق سیاست غربی مقاطع، تحریم‌ها و تحریم‌های اقتصادی.

ایران امروز در میان تحریم‌شده‌ترین کشور‌ها توسط آمریکا قرار دارد و گاه تقریباً ۵۰ درصد از کل این اقدامات را به خود اختصاص می‌دهد. اتحادیه اروپا تا حد زیادی با تحریم‌های آمریکا همسو شده است، و انزوای فراآتلانتیکی را به سنگ بنای استراتژی غرب در قبال ایران تبدیل کرده است، هرچند که استراتژی اروپا مهار بوده است، نه رویارویی. همسایگانش نیز در عین حال سعی کرده‌اند او را در فاصله‌ای حفظ کنند، و میان دشمنی آشکار و تلاش‌های سست برای آشتی در نوسان بوده‌اند.

در طول نزدیک به پنج دهه تحریم‌های اقتصادی و سه دهه بحران هسته‌ای، یک سیاست آمریکایی ثابت باقی مانده است: ایران را منزوی کن، اقتصادش را تضعیف کن، و منتظر بمان. 

پاسخ ایران نیز به همان اندازه ثابت بوده است: مقاومت کن، تاب‌آوری بساز، و دوام بیاور. هر دو طرف در طولانی کردن بحران‌ها ماهر هستند. هیچ یک در پایان دادن به آنها ماهر نبوده است. آنچه بدون تغییر باقی مانده «هم‌زیستی با بحران» است.

«آستانه تحمل بحران»

وجه مشترک همه این بحران‌ها مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشترک است که «هم‌زیستی با بحران» را برای ایران و دشمنانش ممکن ساخته است. این هم‌زیستی ممکن بود، زیرا این بحران‌ها عموماً شامل تعداد محدودی از ذی‌نفعان بودند، پیامد‌های اقتصادی و امنیتی نسبتاً محدودی ایجاد کردند، و به سطح تهدید فوری برای صلح و امنیت بین‌المللی تشدید نشدند.

با این حال، در هیچ یک از این موارد، اوضاع به «آستانه تحمل بحران» نرسید. در عوض، بازیگران درگیر توانسته‌اند این مناقشات را برای سال‌ها ادامه دهند، در حالی که همگی اراده واقعی برای حل اساسی اختلافات و تناقضات زیربنایی نشان نمی‌دهند. اگر بخواهیم تعریفی ضمنی از «آستانه تحمل بحران» ارائه دهیم، می‌توانیم ابعاد زیر را در نظر بگیریم:

الف) تعداد ذی‌نفعان

بحران‌های قبلی، از نظر مشارکت دولت‌ها و بازیگران غیردولتی، عموماً ماهیتی نداشتند که باعث تشدید به یک بحران تمام‌عیار بین‌المللی شود. 

مناقشات نفتی بین ایران و بریتانیا، که نزدیک به دو دهه به طول انجامید، عملاً بیش از آن دو کشور را درگیر نکرد. 

برنامه هسته‌ای ایران، در واقعیت، تهدیدی برای هیچ کشوری نبود و برای بیش از دو دهه، تنها پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل و اسرائیل آن را یک نگرانی می‌دانستند. 

حتی جنگ ایران و عراق، در عمل، تا پایان آن، محدود به ایران و عراق باقی ماند، هرچند که قدرت‌های خارجی از آن بهره‌برداری کردند و در «جنگ نفت‌کش‌ها» با نزدیک شدن به پایان درگیری، به طور مختصر به یک نگرانی بین‌المللی تبدیل شد.

ب) فراگیری اقتصادی و امنیتی

بحران‌های قبلی عمدتاً یا صرفاً امنیتی بودند یا صرفاً اقتصادی. در مورد اول، آنها پیامد‌های اقتصادی قابل توجهی نداشتند، همانطور که در مورد پرونده هسته‌ای بود. اگر ماهیت اقتصادی داشتند، به بحران‌های امنیتی بین‌المللی تبدیل نشدند.

ج) ایجاد تهدید بین‌المللی قریب‌الوقوع

هیچ یک از بحران‌های قبلی تهدید فوری بین‌المللی ایجاد نکردند. جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید، با این حال برای بسیاری از کشور‌های همسایه، فراتر از تیتر رسانه‌ها نرفت.

حملات ۱۱ سپتامبر، و به دنبال آن قرار دادن ایران در «محور شرارت» توسط رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۲، به طور قابل توجهی تنش‌های بین‌المللی و نگرانی‌های امنیتی پیرامون ایران را افزایش داد. 

در عوض، دولت بوش توجه خود را به عراق معطوف کرد، که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ به آن حمله کرد. 

در سال‌های بعد، ایران نفوذ منطقه‌ای خود را از طریق حمایت از شبکه‌ای از گروه‌های مسلح متحد و نیابتی گسترش داد. 

با این وجود، این موضوع تا حد زیادی به عنوان یک چالش منطقه‌ای قابل مدیریت تلقی می‌شد، و نوعی هم‌زیستی ناآرام بین ایران و دشمنان منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش حاکم بود. 

تا ۷ اکتبر ۲۰۲۳، این شبکه منبع مهمی از نفوذ و بازدارندگی منطقه‌ای ایران باقی ماند. با این حال، از آن زمان تاکنون، چندین مورد از این گروه‌ها به طور قابل توجهی تضعیف شده‌اند و ستون کلیدی استراتژی منطقه‌ای ایران را فرسایش داده‌اند.

برنامه هسته‌ای ایران نیز هرگز به آستانه تهدید امنیتی فوری نزدیک نشد، مگر در شعار‌های تندرو‌های کنگره آمریکا و سیاستمداران اسرائیلی. اما در حالی که برنامه هسته‌ای نگرانی‌های تکثیری ایجاد کرد، ایران سلاح هسته‌ای توسعه نداده بود، و باید بین شعار‌های سیاسی و توانایی نظامی واقعی تمایز قائل شد. 

چشم‌انداز منطقه‌ای با داشتن سلاح هسته‌ای (اعلام‌نشده) خود اسرائیل و وضعیت آن در خارج از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) پیچیده‌تر شد.

یک بحران تا زمانی که شامل تعداد محدودی ذی‌نفع باشد، به طور همزمان پیامد‌های امنیتی و اقتصادی ایجاد نکند، و محدودیت زمانی فوری برای تصمیم‌گیرندگان ایجاد نکند، در «آستانه تحمل» باقی می‌ماند. هنگامی که هر یک یا همه این سه شاخص از نقطه‌ای خاص فراتر رود، بحران از آستانه عبور کرده و نیازمند راه‌حلی فوری و اساسی است.

تنگه هرمز: فراتر از آستانه تحمل

این وضعیت در مورد بحران فعلی بر سر تنگه هرمز صدق می‌کند، که تقریباً تمام اقتصاد‌های بزرگ جهانی را درگیر می‌کند. بسته شدن تنگه هرمز مستقیماً بر چین، ژاپن، هند، کره جنوبی و اتحادیه اروپا تأثیر می‌گذارد، که همگی به جریان آزاد نفت و گاز طبیعی مایع از طریق این آبراهه وابسته هستند. 

آمریکا و متحدانش تنها ذی‌نفعان نیستند – خود اقتصاد جهانی یکی از آنهاست. به گفته اداره اطلاعات انرژی آمریکا، قبل از جنگ، تقریباً ۲۰ درصد از نفت مبادله‌شده در جهان و ۲۵ درصد از گاز طبیعی مایع روزانه از تنگه هرمز عبور می‌کردند. هیچ نقطه تنگ دیگری از نظر اهمیت استراتژیک با آن رقابت نمی‌کند.

محاصره قبلاً بازار‌های انرژی جهانی را مختل کرده، حق بیمه‌ها را افزایش داده و ترافیک نفت‌کش‌ها را به کندی کشانده است. در عین حال، حضور نیرو‌های دریایی آمریکا، شناور‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و تهدید مداوم تشدید نظامی، این آبراهه را به میدان نبرد تبدیل کرده است. هزینه‌های اقتصادی فوری هستند. ریسک‌های امنیتی حیاتی‌اند. این دو قابل تفکیک نیستند.

برخلاف جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۸۸) که یک مناقشه منطقه‌ای باقی ماند، یا برنامه هسته‌ای ایران که یک مسئله دیپلماتیک طولانی‌مدت بود، بسته شدن پایدار تنگه هرمز می‌تواند یک رکود جهانی را ایجاد کند.

موضع ایران: اهرم فشار

تنگه هرمز قابل انزوا نیست. این یک ویژگی جغرافیایی است، نه یک نهاد سیاسی. آمریکا نمی‌تواند یک آبراهه را تحریم کند. همچنین نمی‌تواند تنگه را ببندد تا دوباره آن را باز کند. ایران نیز به نوبه خود نمی‌تواند به سادگی در برابر محاصره‌ای که اقتصاد از پیش در حال احتضارش را خفه می‌کند، «مقاومت» کند. این بار، هیچ یک از دو طرف نمی‌توانند با بحران هم‌زیستی کنند.

از دیدگاه تهران، تنگه هرمز برگه‌ای برای بازی بیش از حد نیست. همانطور که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس‌سابق مذاکره‌کننده، در یک مصاحبه تلویزیونی بیان کرد، ایران اهمیت استراتژیک تنگه را درک می‌کند و به دنبال تبدیل آن به سلاح به طور بی‌پروا نیست. 

هدف اختلال دائمی نیست، بلکه چارچوبی جدید برای حکمرانی دریایی است – که منافع ایران را به عنوان یک دولت ساحلی بهتر منعکس کند. از منظر حقوقی، تنگه هرمز برای ناوبری بین‌المللی استفاده می‌شود، با این حال آب‌های آن در دریای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد و بنابراین تابع حاکمیت آنهاست. 

بر اساس کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریا‌ها (UNCLOS)، رژیم عبور ترانزیت برای چنین تنگه‌هایی اعمال می‌شود. با این حال، موضع حقوقی کاملاً روشن نیست. ایران UNCLOS را تصویب نکرده است، نمی‌پذیرد که حق عبور ترانزیت وضعیت حقوق بین‌الملل عرفی را به دست آورده است، و همواره موضع خود را به عنوان مخالف دائمی این کنوانسیون حفظ کرده است. 

در عوض، معتقد است که رژیم قابل اعمال، عبور بی‌ضرر است که به دولت‌های ساحلی کنترل بیشتری بر ناوبری از طریق آب‌های سرزمینی خود می‌دهد.

توانایی محدود ایران برای بهره‌مندی کامل از بنادر و موقعیت استراتژیک جغرافیایی خود، به ویژه در مقایسه با سایر کشور‌های حاشیه خلیج فارس و در چارچوب تحریم‌های طولانی‌مدت، این تنش‌ها را بیشتر دامن زده است. 

این موارد، همراه با آنچه ایران حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل برخلاف ماده ۲ (۴) منشور ملل متحد می‌داند، به توضیح این نکته کمک می‌کند که چرا تهران به احتمال زیاد از اهرم استراتژیکی که از تنگه به دست می‌آورد، دست نخواهد کشید. برای تهران، تنگه یک «پیچ تنظیم» است که امکان تنظیم دقیق سرعت مذاکرات و همچنین سنجش اقدامات متقابل را فراهم می‌کند.

برای بازیگران مستقیم و غیرمستقیم، دیگر این سوال مطرح نیست که آیا می‌توانند با بحران «هم‌زیستی» کنند یا خیر. آنها باید آن را حل کنند. چالش این نیست که آیا درگیر شوند یا نه – این است که چگونه. به چارچوبی جدید نیاز است، چارچوبی که منافع ایران را به رسمیت بشناسد، جریان آزاد انرژی را تضمین کند، و از خارج شدن بحران از کنترل جلوگیری کند. 

برای خود ایران، این بحران ممکن است در کوتاه‌مدت قابل مدیریت باقی بماند. پس از سال‌ها تحریم و فشار اقتصادی، جمهوری اسلامی ظرفیت قابل توجهی برای تاب‌آوری ایجاد کرده است. 

اما این دیگر صرفاً مسئله بقای اقتصادی نیست. آنچه روشن است این است که باقی ماندن در سرگردانی، گرفتار در وضعیت طولانی‌مدت عدم قطعیت، گزینه‌ای پایدار برای ایران نیست.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
وب گردی