صنعت انرژی در دنیا؛ بازار جهانی انرژی چگونه مهندسی میشود!

کشورهای جهان در گذشته برای پاسخ به رشد مصرف، تولید را افزایش میدادند اما اقتصادهای پیشرو امروز پیش از آنکه به فکر ساخت نیروگاههای جدید باشند ابتدا این موضوع را مطرح میکنند که آیا لازم است انرژی مصرف شود؟ همین موضع اکنون مسیر سرمایهگذاری صدها میلیارد دلار سرمایه جهانی را تعیین میکند؛ مسیری که به احتمال زیاد، آینده رقابت اقتصادی کشورها را نیز رقم خواهد زد.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، پارادوکس بزرگ انرژی در قرن بیستویکم چیست؟ چرا دنیا بهجای تولید بیشتر روی کاهش تقاضا سرمایهگذاری میکند؟ این دو سوال را میتوان اساس تغییرات بنیادین در صنعت انرژی دنیا دانست چراکه شاید مسیر دنیا را تغییر بدهد.
در دهه ۲۰۲۰ کشورهای پیشرو به این نتیجه رسیدند که امنیت انرژی برخلاف تصور دهههای گذشته به توانایی دولتها در مدیریت تقاضا بستگی دارد. به بیان دیگر بزرگترین رقابت بازار انرژی دیگر بر سر تولید نیست؛ بر سر مصرف نکردن هوشمندانه است. این تغییر، تنها یک نظریه دانشگاهی نیست بلکه در ارقام سرمایهگذاری جهانی نیز بهوضوح دیده میشود. پشت این تصویر پرهیاهو، تحول عمیقتری در حال وقوع بود؛ تحولی که بسیاری از تحلیلگران آن را مهمترین تغییر پارادایم اقتصاد انرژی از زمان نخستین شوک نفتی سال ۱۹۷۳ میدانند.
تغییر فلسفه سیاستگذاری
بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، سرمایهگذاری جهانی در بخش انرژی برای نخستین بار از ۳.۳ تریلیون دلار عبور کرد؛ اما نکته مهم، حجم سرمایه نیست، بلکه جهت حرکت آن است. از این رقم، حدود ۲.۲ تریلیون دلار به حوزههایی اختصاص یافته که مستقیم با برق، شبکههای انتقال، انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی، خودروهای برقی، دیجیتالیسازی و بهرهوری انرژی مرتبط هستند؛ در مقابل مجموع سرمایهگذاری در نفت، گاز و زغالسنگ حدود ۱.۱ تریلیون دلار برآورد شده است. این نخستین بار در تاریخ معاصر انرژی است که سرمایهگذاری در فناوریهای مدیریت و مصرف انرژی، تقریباً دو برابر سرمایهگذاری در سوختهای فسیلی شده است. این اعداد یک پیام روشن دارند: بازار جهانی انرژی از اقتصاد عرضه وارد اقتصاد تقاضا شده است.
بحران اوکراین؛ زنگ بیدارباش اروپا
بسیاری از کشورهای اروپایی تا پیش از فوریه ۲۰۲۲ تصور میکردند بازار جهانی انرژی آنقدر عمیق و متنوع شده که دیگر هیچ کشوری نمیتواند از انرژی بهعنوان سلاح استفاده کند. این تصور، تنها چند هفته دوام آورد. بر اساس آمار کمیسیون اروپا پیش از آغاز جنگ، حدود ۴۰ درصد گاز وارداتی اتحادیه اروپا از روسیه تأمین میشد. در برخی کشورها مانند آلمان، اتریش، اسلواکی و مجارستان این وابستگی حتی بسیار بیشتر بود.
وقتی جریان گاز روسیه کاهش یافت، اروپا تنها با یک بحران انرژی روبهرو نشد؛ بلکه فهمید که وابستگی انرژی، معادل وابستگی ژئوپلیتیکی است. در واکنش، اتحادیه اروپا ظرف کمتر از سه سال، مجموعهای از سیاستهای هماهنگ را اجرا کرد که از نظر بسیاری از پژوهشگران، بزرگترین بازطراحی بازار انرژی اروپا از زمان تشکیل بازار مشترک انرژی محسوب میشود. نتیجه چه بود؟ طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی و کمیسیون اروپا واردات گاز روسیه به اتحادیه اروپا از حدود ۴۵ درصد پیش از جنگ به کمتر از ۲۰ درصد کاهش یافت. همچنین ظرفیت واردات LNG اروپا با سرعت بیسابقه افزایش پیدا کرد. از سوی دیگر مصرف گاز در بسیاری از کشورهای عضو نسبت به میانگین سالهای قبل حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد کاهش یافت. همچنین نصب پمپهای حرارتی، انرژی خورشیدی و سامانههای مدیریت هوشمند مصرف رکوردهای تاریخی ثبت کرد.
اما شاید مهمترین دستاورد اروپا کاهش مصرف گاز نبود. مهمترین دستاورد، تغییر ذهنیت سیاستگذاران بود. فاتح بیرول در یکی از مهمترین سخنرانیهای خود در مجمع جهانی اقتصاد جملهای گفت که امروز تقریباً در همه گزارشهای معتبر انرژی تکرار میشود. او توضیح داد که امنیت انرژی چهار ستون اصلی دارد که تنوع منابع انرژی، انعطافپذیری شبکه برق، بهرهوری انرژی و تابآوری تقاضا دقیقاً همان نقطهای است که سیاست انرژی قرن بیستویکم را از تمام دورههای قبل جدا میکند.

تغییر معادلات با هوش مصنوعی
آمریکا؛ خرید کاهش مصرف!
در آمریکا مدیریت تقاضا حتی وارد سازوکار بازار شده است. اپراتورهای شبکه برق در بسیاری از ایالتها به صنایع بزرگ و مشترکان تجاری پیشنهاد میکنند در ساعات اوج مصرف، بخشی از بار خود را کاهش دهند. در مقابل این مشترکان بابت کاهش مصرف درآمد دریافت میکنند. این سازوکار که با عنوان Demand Response شناخته میشود، یک تغییر بنیادین در نگاه به انرژی ایجاد کرده؛ کاهش مصرف به یک خدمت اقتصادی قابل معامله تبدیل شده است. در این مدل یک مگاوات برق که از طریق کاهش مصرف آزاد میشود، همان ارزشی را دارد که یک مگاوات ظرفیت جدید نیروگاهی ایجاد میکند؛ اما با هزینهای بسیار کمتر و در زمانی بسیار کوتاهتر.
ایران؛ عرضه بیشتر، تقاضای بزرگتر!
ایران در دو دهه گذشته میلیاردها دلار برای توسعه میدانهای گازی، ساخت نیروگاه، پالایشگاه و شبکه انتقال هزینه کرده است. این سرمایهگذاریها برای حفظ امنیت انرژی ضروری بودهاند و بدون آنها پاسخگویی به رشد مصرف ممکن نبود. اما یک واقعیت اقتصادی را نیز نمیتوان نادیده گرفت؛ هر موج افزایش ظرفیت تولید، با موج جدیدی از رشد مصرف مواجه شده است. در نتیجه هر بار که به نظر میرسد فاصله عرضه و تقاضا در حال کاهش است، رشد مصرف دوباره تعادل را بر هم میزند و بحث ناترازی به نقطه آغاز بازمیگردد. این تجربه شاید مهمترین درس سیاستگذاری انرژی برای ایران باشد؛ تولید بیشتر، بدون سیاستگذاری مؤثر بر تقاضا، بهتنهایی نمیتواند امنیت انرژی ایجاد کند.
اقتصاد جهانی هنوز به نفت و گاز نیاز دارد و تا دههها نیز به آنها وابسته خواهد ماند اما سیاستگذاری انرژی دیگر بر این فرض استوار نیست که هر افزایش تقاضا باید با افزایش تولید پاسخ داده شود. در جهان امروز، تقاضا نیز موضوع سیاستگذاری است و شاید مهمترین پرسشی که پیش روی ایران قرار دارد، این باشد که آیا زمان آن نرسیده که مدیریت تقاضا از یک برنامه تکمیلی به هسته اصلی سیاست انرژی کشور تبدیل شود؛ همان تغییری که بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان سالهاست آغاز کردهاند.
یک واقعیت پیچیده!
دولتها را چه چیزی مجبور کرد که کل مدل سیاستگذاری انرژی را عوض کنند؟ اکثر رسانهها شاید پاسخ بدهند که اقلیم یا انرژیهای تجدیدپذیر اما واقعیت، پیچیدهتر از این حرفهااست. بلومبرگ، اکونومیست و آژانس بینالمللی انرژی در سالهای اخیر روی یک نکته مشترک تأکید کردهاند؛ اینکه انرژی دیگر یک مسئله فنی نیست؛ یک مسئله ژئوپلیتیکی، اقتصادی و حتی امنیت ملی است.
در ایران پاشنه همیشه از یکجا میچرخد و آن افزایش قیمت برای مصرف داخلی و انحصار برای تولیدکنندگان وسایل پر مصرف که مردم مجبورند آن را تهیه کنند
معنی صرفه جویی برای مسئولین درست مصرف کردن نیست بلکه کم مصرف کردن حتی از حداقل استانداردهاست ،






