تفاهمنامه ایران و آمریکا دوام میآورد؟/ توافق همه مسائل مهم را به بعد موکول کرد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مؤسسه صلح و دیپلماسی کانادا در مقالهای به بررسی تفاهم نامه ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
امضای تفاهمنامه (MOU) بین آمریکا و ایران، مهمترین پیشرفت دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران در سالهای اخیر محسوب میشود.
پس از ماهها جنگ، آتشبسی شکننده و دورهای مکرر مذاکرات ناموفق یا به تعویق افتاده، دو طرف سرانجام بر سر چارچوبی توافق کردند که هدف آن جلوگیری از بروز مجدد درگیری است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، این توافق را دلیلی بر موفقیت «صلح از طریق قدرت» خواند، در حالی که جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، آن را فرصتی برای پیشرفت در هم مسئله هستهای و هم ثبات منطقهای توصیف کرد.
مقامات ایرانی نیز این توافق را یک موفقیت دیپلماتیک معرفی کردند و بر رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و به رسمیت شناختن نگرانیهای امنیتی ایران تأکید داشتند. در همین حال، هیئتهای مذاکرهکننده از هر دو طرف در سوئیس گرد هم آمدند تا به مسائل فنی و سیاسی حلنشدهای که خود توافق بر جای گذاشته بود، بپردازند.
این سند چهارده مادهای که در حاشیه نشست سران گروه هفت و پس از ماهها مذاکره به امضا رسید، کمتر از یک توافق صلح جامع و بیشتر شبیه به یک چارچوب سیاسی برای جلوگیری از درگیری مجدد است.
با این حال، اهمیت اصلی این توافق شاید نه در آنچه حل میکند، بلکه در آنچه حلنشده باقی میگذارد، باشد.
چالش اصلی این است که آیا این توافق میتواند در مرحله اجرا دوام آورد یا خیر. همان عواملی که بارها مذاکرات را از مسیر منحرف کرد، مانند بیاعتمادی عمیق متقابل، تفسیرهای متضاد از تعهدات، فشارهای سیاسی داخلی، اختلافات بر سر لغو تحریمها، سؤالات حلنشده هستهای، بیثباتی مداوم در لبنان و اختلاف بر سر آینده تنگه هرمز، همچنان به قوت خود باقی هستند.
تفاهمنامه ممکن است خطر فوری جنگ را کاهش دهد، اما رقابت استراتژیک زمینهای که اصلاً منجر به درگیری شد را از بین نمیبرد.
همان عواملی که بارها مذاکرات را از مسیر منحرف کرد، مانند بیاعتمادی عمیق متقابل، تفسیرهای متضاد از تعهدات، فشارهای سیاسی داخلی، اختلافات بر سر لغو تحریمها، سؤالات حلنشده هستهای، بیثباتی مداوم در لبنان و اختلاف بر سر آینده تنگه هرمز، همچنان به قوت خود باقی هستند.
چرا مذاکرات اینقدر طول کشید؟
مذاکرات طولانی نشاندهنده هدف واشنگتن برای ایجاد چارچوبی بود که فعالیتهای هستهای ایران را محدود کند، تجارت دریایی را از سر بگیرد، تنشهای منطقهای را کاهش دهد و مسیری را برای یک ترتیبات امنیتی گستردهتر فراهم آورد.
در مقابل، مذاکرهکنندگان ایرانی به دنبال تسهیلات اقتصادی، دسترسی به داراییهای مسدودشده و به رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه و جایگاه آن به عنوان یک قدرت بزرگ منطقهای بودند. جای تعجب نیست که دو طرف اغلب به نظر میرسید که به سمت وضعیت نهایی متفاوتی مذاکره میکنند.
در حالی که ایران به دنبال منافع اقتصادی ملموس در مراحل اولیه بود تا نشان دهد دیپلماسی نتیجه داده است، ایالات متحده اصرار داشت که لغو تحریمها باید پس از اقدامات قابل راستیآزمایی ایران صورت گیرد. هر دو طرف میترسیدند که طرف مقابل از آنها سوءاستفاده کند. هیچکدام نمیخواستند اولین گام پرریسک سیاسی را به سمت یک مصالحه بردارند.
علاوه بر این، دولت ترامپ به گروه کوچکی از معاملهگران سیاسی تکیه کرد تا یک دستگاه دیپلماتیک حرفهای بزرگ. اگرچه این رویکرد ممکن است روند تصمیمگیری را تسریع کرده و شتاب ایجاد کرده باشد، اما همچنین باعث شد بسیاری از مسائل فنی تا اواخر فرآیند حلنشده باقی بمانند.
پویاییهای منطقهای لایه دیگری از دشواری را افزود. در طول مذاکرات، عملیات نظامی اسرائیل علیه اهداف مرتبط با حزبالله در لبنان، منبع مداوم تنش بود. تهران بارها استدلال میکرد که نمیتوان انتظار داشت در حالی که یکی از شرکای کلیدی منطقهایاش مورد حمله قرار دارد، امتیاز دهد.
در مقابل، واشنگتن مسئله لبنان را جدا از مسیر مذاکرات آمریکا و ایران میدانست. این اختلاف نظر به تأخیرهای متعدد کمک کرد و توضیح میدهد که چرا مذاکرات بارها به نظر میرسید به موفقیت نزدیک شده و سپس متوقف میشد.
چرا توافق ممکن است دوام نیاورد
امضای یک توافق و حفظ آن، چالشهایی اساساً متفاوت هستند. تفاهمنامه بر پایهای شکننده از بیاعتمادی استراتژیک استوار است و هر دو طرف به شدت نسبت به نیات طرف دیگر بدبین هستند.
نه واشنگتن و نه تهران کاملاً به طرف مقابل برای اجرای توافق به همان صورتی که نوشته شده اعتماد ندارند. این کسری اعتماد زمانی به ویژه خطرناک میشود که توافقها حاوی ابهام باشند.
بسیاری از مسائل به مذاکرات فنی آینده، کمیتههای اجرایی و مذاکرات بعدی موکول شدهاند. چنین ابهامی ممکن است برای حصول یک پیشرفت لازم بوده باشد، اما همچنین فرصتهایی را برای اختلافات آینده در مورد تفسیر و پایبندی ایجاد میکند.
دور اول مذاکرات در سوئیس دقیقاً این مشکل را نشان داد. اگرچه تفاهمنامه امضا شده است، اما هر دو طرف همچنان درگیر مذاکرات فشرده بر سر نحوه اجرا هستند. سؤالات مربوط به لغو تحریمها، داراییهای مسدودشده، لبنان، دسترسی دریایی و برنامه هستهای هنوز در دست مذاکره هستند. در واقع، طرفها از مذاکره بر سر یک توافق به مذاکره بر سر این که توافق دقیقاً به چه معناست، روی آوردهاند.
محیط منطقهای خطر دیگری را به همراه دارد. این توافق بین واشنگتن و تهران مذاکره شده است. با این حال، بسیاری از درگیریهایی که به بروز بحران کمک کردند، شامل بازیگرانی میشوند که طرف تفاهمنامه نیستند.
اسرائیل و حزبالله همچنان درگیر رویاروییهای دورهای هستند. لبنان همچنان تنشهایی را ایجاد میکند که قادر به اختلال در تلاشهای دیپلماتیک گستردهتر است. نه اسرائیل و نه حزبالله این توافق را امضا نکردهاند، اما هر دو میتوانند بر آینده آن تأثیر بگذارند.
تحولات اخیر نشان میدهد که چنین فشارهایی چقدر سریع میتوانند سرریز شوند. ادامه درگیری در لبنان قبلاً مذاکرات اجرایی را پیچیده کرده و مقامات ایرانی را به این پرسش واداشته است که آیا همه طرفها به تعهدات خود پایبند هستند یا خیر.
آنچه در واشنگتن به عنوان یک مسئله امنیتی محلی به نظر میرسد، ممکن است در تهران به عنوان شاهدی بر این تلقی شود که درگیری گستردهتر همچنان حلنشده باقی مانده است.
در واقع، یکی از جدیترین ریسکهایی که توافق با آن مواجه است، امکان این است که اقدامات طرف سوم بتوانند باعث تشدید تنش شوند، حتی اگر نه واشنگتن و نه تهران به دنبال رویارویی باشند.
یک حمله منفرد، حادثه مرزی یا بحران منطقهای میتواند به سرعت هر دو دولت را مجبور به پاسخهایی کند که از نظر سیاسی دشوار هستند و چارچوب دیپلماتیک گستردهتر را تحت فشار قرار میدهند.
تنگه هرمز نیز یکی دیگر از نقاط بالقوه اشتعال را نشان میدهد. در طول بحران، این آبراه هم به عنوان یک شریان اقتصادی حیاتی و هم به عنوان یک برگ برنده استراتژیک عمل کرده است.
سیاست داخلی در نهایت ممکن است حتی مهمتر باشد. برای دولت ترامپ، این توافق یک دستاورد بزرگ سیاست خارجی در آستانه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ محسوب میشود.
همچنین از تلاشهای گستردهتر برای نشان دادن ثبات در زمانی که ایالات متحده میزبان جام جهانی فوتبال است و به دنبال جلوگیری از اختلالات بیشتر در بازارهای جهانی انرژی است، حمایت میکند. برای رهبران ایران، تسهیلات اقتصادی و کاهش فشار نظامی منافع داخلی مهمی را فراهم میآورد.
بنابراین، هر دو طرف مشوقهای قوی برای حفظ توافق در کوتاهمدت دارند. با این وجود، سیاست داخلی میتواند شمشیری دو لبه باشد. همان رهبرانی که امروز از ارائه توافق به عنوان یک موفقیت سود میبرند، ممکن است در آینده با فشارهایی از سوی رقبای سیاسی، نهادهای امنیتی یا گروههای رأیدهنده بدبین مواجه شوند، اگر اجرای توافق جنجالی شود یا منافع مورد انتظار محقق نشود.
هر دو طرف مشوقهای قوی برای حفظ توافق در کوتاهمدت دارند. با این وجود، سیاست داخلی میتواند شمشیری دو لبه باشد. همان رهبرانی که امروز از ارائه توافق به عنوان یک موفقیت سود میبرند، ممکن است در آینده با فشارهایی از سوی رقبای سیاسی، نهادهای امنیتی یا گروههای رأیدهنده بدبین مواجه شوند، اگر اجرای توافق جنجالی شود یا منافع مورد انتظار محقق نشود.
چگونه تفاهمنامه میتواند موفق باشد
اگر چند شرط برآورده شود، این توافق همچنان میتواند پایدارتر از آنچه بسیاری از ناظران انتظار دارند، از آب درآید. اول، هر دو طرف باید در برابر وسوسه درمان اختلافات اجرایی به عنوان نشانهای از سوءنیت مقاومت کنند.
اختلاف نظر اجتنابناپذیر است. آنچه اهمیت دارد این است که آیا مکانیسمهایی برای مدیریت آنها بدون ایجاد تشدید تنش وجود دارد یا خیر.
دوم، بازیگران منطقهای مانند قطر، عمان و پاکستان باید همچنان فعالانه درگیر باقی بمانند. آنها نقش حیاتی در کمک به طرفین برای رسیدن به توافق داشتند و ممکن است در جلوگیری از تبدیل اختلافات اجرایی به بحرانهای بزرگتر حتی مهمتر باشند.
سوم، هر دو طرف باید در مورد ترتیببندی گامها انعطافپذیری نشان دهند. توافق تنها در صورتی دوام میآورد که واشنگتن و تهران بتوانند تعادل قابل قبولی بین لغو تحریمها و راستیآزمایی ایجاد کنند.
چهارم، باید از تحولات لبنان جلوگیری شود تا روند دیپلماتیک گستردهتر را از مسیر خارج نکند. این توافق نمیتواند گروگان هر بحران منطقهای شود.
پنجم، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیاز به اطمینانبخشی دارند که این توافق به قیمت امنیت آنها تمام نشده است. همکاری تقویتشده در حوزه دفاع هوایی، اشتراک اطلاعات و تعهدات معتبر برای مقابله با تهدیدات موشکی و پهپادی ممکن است برای حفظ اعتماد منطقهای به فرآیند دیپلماتیک ضروری باشد.
در نهایت، هر دو دولت باید تشخیص دهند که این تفاهمنامه یک معاهده صلح نیست. این یک چارچوب برای مدیریت رقابت است. بنابراین، انتظارات باید واقعگرایانه باقی بماند. هدف، آشتی فوری نیست، بلکه ایجاد قوانینی است که بتوانند از تبدیل رقابت به جنگ جلوگیری کنند.
برای این منظور، ضروری است که هر دو دولت یک مکانیسم رسمی حل اختلاف ایجاد کنند که قادر به رسیدگی به اختلافات اجتنابناپذیر بر سر اجرا باشد. بدون چنین چارچوبی، هر طرف در معرض خطر تفسیر پایبندی از دریچه لنز سیاسی خود قرار میگیرد و احتمال بروز بحرانهای آینده را افزایش میدهد.
ضروری است که هر دو دولت یک مکانیسم رسمی حل اختلاف ایجاد کنند که قادر به رسیدگی به اختلافات اجتنابناپذیر بر سر اجرا باشد. بدون چنین چارچوبی، هر طرف در معرض خطر تفسیر پایبندی از دریچه لنز سیاسی خود قرار میگیرد و احتمال بروز بحرانهای آینده را افزایش میدهد.
مسلماً، تفاهمنامه آمریکا و ایران یک دستاورد دیپلماتیک قابل توجه است. این تفاهمنامه خطر فوری از سرگیری درگیری را کاهش میدهد، کانالهایی برای گفتوگو ایجاد میکند و نقشه راهی برای رسیدگی به برخی از مسائلی که باعث جنگ شدند، ارائه میدهد. با این حال، توافقها اعتماد ایجاد نمیکنند. آنها صرفاً ساختاری را فراهم میکنند که در آن اعتماد میتواند به تدریج ظهور کند.
به این ترتیب، این تفاهمنامه ممکن است نمایانگر آغاز یک نظم منطقهای باثباتتر باشد. همچنین ممکن است صرفاً توقف دیگری در یک درگیری استراتژیک طولانیمدت باشد. پاسخ به این سؤال کمتر به متن سند بستگی دارد و بیشتر به اراده سیاسی امضاکنندگان آن برای حفظ توافق، پس از شروع اجرا، وابسته است.
در دنیای موازی فانتزی زندگی میکنید؟؟؟





