امام (ره) در طول زندگی خود دست چهکسانی را بوسید؟/باید روحانی با لباس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند...

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، شخصیت آیتالله العظمی سید روحالله الموسوی الخمینی (ره) جوانب و زوایای مختلفی دارد اما عموم مردم بیشتر روایتهایی از جنبه سیاسی و مبارزاتی امام خمینی (ره) شنیدهاند که البته کامل نیستند و البته اینزاویه از شخصیت بزرگ اینعالم شیعه هم درست شناخته نشده است.
۱۴ خرداد سالروز رحلت معمار و رهبر انقلاب اسلامی ایران که امروز پرچمدار واقعی مبارزه با باطل و طاغوتهای زمانه است، بهانه خوبی برای مرور برخی لحظات و گوشههای مختلف و متفاوت شخصیت امام خمینی (ره) است.
به اینترتیب ۱۰ روایت از راویان مختلف را در اینمناسبت مرور میکنیم؛
***
در نجف، در خانه محقر و سادهاش به روی همه باز بود. بیهیچ عذر و بهانهای همه را به حضور میپذیرفت، حتی گاهی نیمهشب مردم به دیدارش میرفتند، آنهم بیهیچ آداب و ترتیبی! گفتند اینکار از لحاظ امنیتی درست نیست. اما گوشش بدهکار اینحرفها نبود. دوست نداشت بین او و مردم حائل یا مانعی وجود داشته باشد. میگفت: «من یکی دو نفس بیشتر از عمرم باقی نمانده است. امیدوارم به مرگ طبیعی در بستر نمیرم. زندگیام که به اسلام خدمت نکرده، بلکه مرگم باعث اثری شود.»
***
شیفته نماز بود؛ آنهم نماز اول وقت. اهمیت خاصی برای نماز قائل بود. نمازهای زیبایی میخواند، اما با اینحال میگفت: «من شهادت میدهم که تاکنون دو رکعت نماز برای خدا نخواندهام. هرچه بوده برای نفس بوده ... برای خدا آنوقت معلوم میشود که اگر کلید بهشت و جهنم را به شما بدهند و بگویند مختارید و هیچکس از شما جهنم نمیرود و هیچکس از شما از بهشت محروم نیست. آنوقت ما باز قیام میکردیم به دفع شهوات؟ قیام میکردیم به خواندن نماز؟»
مدام توصیه میکرد به نماز بدهید! «در مورد نمازتان اهمال نکنید. همینکه شما میگویید اول اینکار را بکنم، بعد نماز بخوانم اینخلاف است. نگویید اینحرف را! به نمازتان اهمیت دهید! اول نماز!»
***
قرآن کریم را «نامه محبوب» میدانست و میگفت: «با قرآن، اینکتاب معرفت آشنا شو ... و راهی از آن بهسوی محبوب باز کن و تصور نکن قرائت قرآن بدون معرفت اثری ندارد که این، وسوسه شیطانی است. آخر اینکتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همهکس و نامه محبوب، محبوب است؛ اگرچه عاشق و محب، مفاد آن را نداند و با اینانگیزه، حب محبوب که کمال مطلوب است، به سراغت آید و شاید دست گیرد.»
میگفت: «اگر تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتاب ماست به سجده رویم، از عهده برنیامدهایم.» بهخاطر همین، قرآن کتاب همراهش بود و کنار بالش خوابش.
***
صفاءالدین تبرائیان نویسنده و پژوهشگر در مصاحبهای که سال ۱۳۹۸ منتشر شد گفت امام خمینی (ره) در طول عمر خود فقط دست دو نفر را بوسیده است؛ یکی دست آیتالله سید حسین بروجردی و دیگری آیتالله سید احمد شبیری زنجانی معروف به سید احمد مقدس.
علاقه و ارادتش به آیتالله بروجردی معروف بود و دوستی و رابطه دیرینهاش با سید احمد شبیری زبانزد خاص و عام!
***
ساعت خاصی از روز را برای مطالعه بهویژه خواندن کتابهای جدید اختصاص داده بود. بهشدت اهل مطالعه بود. میگفت «زندگی زیر چتر علم و آگاهی آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوختهها، آنقدر خاطرهآفرین و پایدار است که همه تلخیها و ناکامیهای دیگر را از یاد میبرد.»
برای مطالعه کتاب، برنامه جداگانهای داشت. تحت هیچشرایطی برنامه مطالعهاش تغییر نمیکرد و عوض نمیشد.
بهقدری کتابهای متنوع مطالعه میکرد که صدای کسانیکه برایش کتاب تهیه میکردند، در میآمد.

نعلین پوشیدنش هم حساب و کتاب داشت. مثل اغلب علما، نعلین میپوشید، اما تمیز و مرتب. بهقولی شیک و مجلسی! هرگز بدون جوراب بیرون نمیرفت؛ حتی در گرمای تابستان. وقتی میخواست از منزل بیرون برود، نعلینها را برمیداشت و با دستمال مخصوص پاک میکرد. به کسی هم اجازه نمیداد اینکار را بکند. وقتی هم به خانه برمیگشت، نعلینها را جای همیشگی خود میگذاشت و دستمالی روی آنها میکشید تا گرد و غبار روی آنها ننشیند.
هفتجفت دمپایی داشت. دمپایی مخصوص اتاق، دمپایی مخصوص حیاط، دمپایی مخصوص دستشویی، دمپایی مخصوص آشپزخانه ... و میگفت «شما یکجفت دمپایی دارید یکسال میپوشید، من هفتجفت دارم، هفتسال میپوشم. اسراف هم نکردهام. دمپایی که توی آشپزخانه ميپوشم با دمپایی توی اتاق فرق میکند. شما هم همینکار را بکنید.»
***
خیلی تلاش کرد مانع اعدام نواب صفوی و یارانش شود اما موفق نشد. به ۳ نفر از شخصیتهای مشهور زمانه نامه نوشت، اما فایده نکرد. به آیتالله بروجردی متوسل شد و اصرار کرد. حتی در حضور ایشان عمامه خود را زمین زد و گفت «آقا از اینسید حمایت کنید. میخواهند اعدامش کنند.» باز نتوانست آیتالله بروجردی را قانع کند.
وقتی فداییان اسلام تیرباران شدند، تعدادی ایراد گرفتند که باید حرمت لباس حفظ میشد و با لباس روحانیت اعدام نمیشدند. اما حاجآقا روحالله گفت «باید روحانی با لباس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند اینها در صحنه هستند.»
حاجآقا روحالله از اعدام نواب و یارانش و سکوت علما ضربه روحی خورد.
***
کمکم داشت از مرز ۶۳ سالگی عبور میکرد. برف پیری روی سر و صورتش جا خوش کرده بود اما هنوز شور و حال مبارزه داشت. هرچقدر سن و سالش بالاتر میرفت، عزم و ارادهاش بر مبارزه و قیام لله جدیتر و تصمیمش بر سرنگونی رژیم حتمیتر میشد. در بورسای ترکیه ایام تبعید را با افتخار پشت سر گذاشت؛ بیآنکه خم به ابرو بیاورد. بیآنکه کمی خسته و مایوس شود.
مقاومت و ایستادگی سید روحالله در ایام تبعید، رژیم پهلوی را وا داشت اینبار از در تزویر وارد شود و از شیوه مزورانه «حوزه علیه حوزه!» استفاده کند. یعنی حوزه علمیه قم را رو در روی حوزه علمیه نجف قرار دهد و سید روحالله را یکتنه به مصاف حوزه علمیه نجف بفرستد و ایشان را در باتلاق اختلاف با علمای معروف حوزه گرفتار کند. رژیم پهلوی در صدد بود با اینتیر دو نشان بزند؛ نخست طوری وانمود کند که دوران تبعید آیتالله خمینی تمام شده، دوم اینکه از حجم فزاینده مخالفتهای او کم و سرعت و شتاب مبارزه را کُند سازد.
***
یادداشتهای پراکنده درس اخلاقش را جمعآوری کرد و به آنها سروسامان داد و کتاب «شرح اربعین حدیث» شکل گرفت.
نگارش «اربعین حدیث» روز ۵ اسفند ۱۳۱۷ به پایان رسید که ۳۳ حدیث از احادیث آن مربوط به اخلاقیات و مهلکات و منجیات و ۷ حدیث آخر در باب اعتقادات و معارف است.
امام (ره) درباره اینکتاب نوشت: «اینبنده بیبضاعت ضعیف، مدتی با خود حدیث میکردم که چهل حدیث از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که در کتب معتبره اصحاب و علما ثبت است، جمعآوری کرده و هر یک را به مناسبت شرحی کند که با حال عامه مناسبتی داشته باشد. از اینجهت آن را به زبان فارسی نگاشته که فارسیزبانان نیز از آن بهره برگیرند.»
***
همین که خبردار شد محمدرضا پهلوی برای اجرای رفراندوم لوایح ششگانه شخصا پیشقدم شده، پا پیش گذاشت و علم مخالفت را برافراشت. اعلامیه تند و تیزی علیه شاه نوشت. برخی از علما از عواقب مخالفت با شاه نگران بودند و میگفتند اینکار از ما ساخته نیست. حاجآقا روحالله در جوابشان گفت «ما که نمیخواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که میگویید از ما ساخته نیست. بزرگترین کاری که از ما ساخته است، بیدار کردن و متوجهساختن مردم است. آنوقت خواهید دید که چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوالناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمیشود. در عینحال راه دشوار و خطرناکی در پیش داریم و آنها که وظیفه خود را مقابله میدانند، جوانب را بسنجند.»



