چینیها گلایه دارند که جایگاه آنها در سیاست خارجی ایران دقیقاً مشخص نیست/ انتظار تهران عملیاتی شدن ابتکار چین درباره جنگ ایران است

دکتر وفایی یادآوری کرد: یکی از اهداف تحریمها محدود کردن فروش نفت ایران بوده است، اما ایران با همکاری چین توانسته تا حد زیادی این هدف را بیاثر کند. یعنی ظرفیت تولید نفت ایران همچنان فعال است و مبادلات و همکاریها با چین ادامه دارد. این خود یک پیام دارد؛ اینکه نفتی که هدف اصلی تحریمهای غرب بوده، همچنان در حال مبادله است.
به گزارش سرویس بینالملل «تابناک»؛ در شرایطی که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بحرانهای عمیقی را در سطح منطقه و جهان ایجاد کرده است به گفته کارشناسان، چین با اتخاذ یک رویکرد کاملاً محتاطانه و دیپلماتیک از ورود مستقیم به این درگیریهای نظامی خودداری ورزید.
در جریان این درگیری، چین کوشیده است میان دو اولویت حساس تعادل برقرار کند: از یکسو، انتقاد از اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و از سوی دیگر، تأکید بر ضرورت حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از گسترش بحران در یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان.
دکتر حامد وفایی استاد و مدیر مرکز کنفوسیوس دانشگاه تهران معتقد است چین نقش فعالی به لحاظ سیاسی در این جنگ ایفا کرده است و این تصور که چین باید از یک طرف متاقشه یعنی ایران حمایت نظامی می کرد ناشی از عدم درک از گفتمان مسلط حاکم بر سیاست خارجی چین است.
این موضوع در بخش اول گفتگو با دکتر وفایی مطرح شده بود که از اینجا قابل دسترسی است. بخش دوم این گفتگو که تمرکز بر سفر دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به چین دارد در ادامه آمده است. همچنین فیلم بخش دوم گفتگو در زیر قابل مشاهده است.
*رابطه با چین و حتی شاید رابطه با غرب نیز، مشمول یک نگاه سیاسی و جناحی در ایران بوده است؛ یعنی سیاست «نگاه به شرق» یا «نگاه به غرب». خصوصاً در مورد چین، در چند سال گذشته همواره این بحثها مطرح بوده که ایران میخواهد همه ظرفیتهای خود را در سبد چین قرار دهد و اینکه چین ممکن است از ایران سوءاستفاده کند. جالب اینجاست که زمانی که چین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس قراردادهای میلیارد دلاری امضا کرد، منتقدان «سیاست نگاه به شرق» باز انتقاد میکردند چرا آن کشورها چنین قراردادهایی با چین میبندند اما ایران نمیبندد. شما معتقد هستید این نگاه در حال کمرنگ شدن است؛ یعنی نگاه به رابطه با چین در حال تبدیل شدن به یک نگاه فراجناحی است و بخشی از آن نیز به ظرفیتهای چین برمیگردد که دیگر انکارناپذیر شده است. با توجه به روابط گستردهای که کشورهای مختلف با چین دارند، شاید حتی همان منتقدان نیز اکنون معتقد باشند که چین یک ظرفیت عظیم است و باید از آن استفاده کرد. آیا به نظر شما این نگاه واقعاً کمرنگ شده است؟
تقریباً اکنون کسی در ایران وجود ندارد که بگوید ما نباید با چین کار کنیم. زیرا صحنه بسیار شفاف شده است. وقتی میبینید که حتی اسرائیلیها چه روابطی با چین دارند، آمریکاییها چه روابطی دارند و حتی ترکیه که به دلیل مسئله ترکها و اویغورها با چین زاویه مهمی دارد، باز هم روابط گسترده اقتصادی، تجاری و بازرگانی با چین برقرار کرده است، به نظر میرسد همه متوجه شدهاند که چین دیگر یک «انتخاب» نیست بلکه یک «ضرورت» است.
به بیان دیگر، اگر کشوری از این روند عقب بماند، جا خواهد ماند. همانطور که در گذشته آمریکا چنین جایگاهی داشت؛ یعنی اگر میخواستید تجارت بینالملل داشته باشید یا سیاست خارجی فعالی دنبال کنید، باید معادلهای با آمریکا تعریف میکردید. اما امروز در کنار آمریکا، چین نیز به عنوان یک قدرت برآمده مطرح شده و آنچه از آن با عنوان «خیزش چین» یاد میشود دقیقاً در همین چارچوب قرار دارد. حتی خود آمریکاییها نیز همین رویکرد را دارند. اشاره کردم ترامپ اکنون به چین سفر میکند و صرفاً درباره ایران گفتوگو نخواهد کرد؛ هرچند ایران یکی از موضوعات دستور کار است، اما موضوع اصلی مسائل تجاری، فناوری و فناوریهای نوین است که روی میز دو قدرت جهانی قرار دارد.
به نظر میرسد اکنون در ایران نیز تقریباً یک اتفاق نظر شکل گرفته است؛ چه در دانشگاهها، چه در رسانهها و چه در سایر حوزهها، این دیدگاه وجود دارد که همکاری با چین برای جمهوری اسلامی یک ضرورت است. اما مسئله مهم کیفیت این همکاری است. یعنی باید به سمت کیفی شدن این مباحث حرکت کنیم.
هرقدر در این حوزه پیشرفت کنیم و بتوانیم گفتمانهای مشترکی با چینیها تعریف کنیم، قطعاً به سطحی از بازدارندگی دست خواهیم یافت.
یکی از نکات مهم در همکاری با چین همین موضوع است که وقتی میخواهید از جانب آمریکا یا قدرتهای غربی و در سایه آنها به بازدارندگی دست پیدا کنید، معمولاً یا باید امتیاز بدهید یا باید امتیازهای سرزمینی یا امنیتی واگذار کنید. برای مثال، اگر به ژاپن نگاه کنید، در جزایر اوکیناوا دهها هزار نیروی آمریکایی مستقر هستند و این حضور با هزینه دولت ژاپن اداره میشود. تأسیسات و پایگاههای آمریکایی در آنجا فعال هستند. کره جنوبی نیز وضعیت مشابهی دارد؛ سامانههای پدافندی آمریکا مانند تاد در آنجا مستقر شدهاند. کشورهای دیگر نیز کمابیش چنین وضعیتی دارند.
اما مدل همکاری با چین متفاوت است. در این مدل شما باید بتوانید سناریوها و پروژههای بلندمدت با چین تعریف کنید. البته تحریمها در این زمینه آزاردهنده و مانع هستند، اما چین در سالهای اخیر به ما نشان داده که با وجود تحریمها نیز امکان همکاری وجود دارد.
یکی از اهداف تحریمها محدود کردن فروش نفت ایران بوده است، اما ایران با همکاری چین توانسته تا حد زیادی این هدف را بیاثر کند. یعنی ظرفیت تولید نفت ایران همچنان فعال است و مبادلات و همکاریها با چین ادامه دارد. این خود یک پیام دارد؛ اینکه نفتی که هدف اصلی تحریمهای غرب بوده، همچنان در حال مبادله است.
در حوزههایی مانند کشاورزی، دانشگاه، زبان و موضوعات مشابه نیز ظرفیتهای زیادی برای همکاری وجود دارد و اساساً تحریمهای غربیها متوجه این حوزهها نبوده است. بنابراین این پرسش مطرح میشود که چرا در این زمینهها همکاری بیشتری انجام نمیدهیم؟
پاسخ به همان نگاهی برمیگردد که پیشتر عرض کردم. درست است که اکنون در ایران نوعی اجماع شکل گرفته که چین مهم است و باید با آن همکاری کرد، اما بخش مفهومی و گفتمانی این رابطه هنوز به اندازه کافی شکل نگرفته است. اتفاقاً برای چینیها همین مسائل گفتمانی اهمیت زیادی دارد؛ اینکه بتوانید پیوندها و ارتباطهایی میان راهبردهای جمهوری اسلامی و راهبردهای چین ایجاد کنید و بر اساس آن جایگاه و سهم چین را تعریف نمایید.
چینیها همواره این گلایه را از ایران داشتهاند که جایگاه آنها در سیاست خارجی ایران دقیقاً مشخص نیست. برای مثال، در همین منازعهای که رخ داده، جمهوری اسلامی اعلام میکند از نقشآفرینی مثبت چین حمایت میکند و چین نیز اعلام میکند که آماده ایفای چنین نقشی است. اما پرسش این است که آیا جایگاه چین در این منازعه بهطور مشخص تعریف شده است یا خیر؟ خود چین طبیعتاً طرحهایی را ارائه کرده است؛ از جمله طرح پنجمادهای که با پاکستان مطرح شد یا پیشنهاد چهارمادهای که شی جینپینگ ارائه کرده است. اینها روی میز قرار گرفتهاند. اما آیا ما نیز چنین کاری انجام دادهایم؟ آیا جمهوری اسلامی به عنوان یکی از طرفهای این منازعه به چین گفته است که مثلاً در تنگه هرمز چه نقشی میتواند ایفا کند؟
اکنون جمهوری اسلامی پس از جنگ بر این باور است که ایرانِ پس از جنگ با ایرانِ پیش از جنگ متفاوت است و ما با نوعی نظم جدید در منطقه، در تنگه هرمز و در غرب آسیا مواجه هستیم. این در واقع یک پیشنهاد یا پروپوزال است. اما آیا این پروپوزال با چینیها مطرح شده است؟ آیا مشخص کردهایم که در این نظم جدید، از منظر جمهوری اسلامی، جایگاه چین کجاست و در چه حوزههایی میتواند فعالیت کند؟ آیا راهبردهایی برای همکاری با چین تعریف کردهایم یا خیر؟
اینجا همان جایی است که کشورهای عربی منطقه در بحث هوش مصنوعی برای چین جایگاه تعریف کردهاند. ببینید، گاهی دغدغه همکاری با چینیها صرفاً به دکل مخابراتی و سیم و این قبیل موارد محدود میشود؛ اما گاهی رویکرد اینگونه است که گفته میشود چینیها «جاده ابریشم فضایی» تعریف کردهاند. در این صورت، ما به عنوان کشوری که در حوزه هوافضا کار کردهایم و در حوزه موشکی و ماهواره حرفهایی برای گفتن داریم و در منطقه خود نیز برنامههایی داریم، باید مشخص کنیم که همکاری ما با چین تا چه اندازه فراتر از خرید یک وسیله یا استفاده از امکانات آنها یا حتی پرتاب یک ماهواره است. در واقع باید اینگونه تعریف کنیم که در چارچوب جاده ابریشم فضایی میخواهیم چنین همکاریای با شما انجام دهیم.
یک دورهای بود که چینیها کارخانه جهان بودند و تا حدی هنوز هم هستند. در آن وضعیت، شأن کارخانه مشخص است؛ یعنی خرید و فروش انجام میشود، چیزی میگیرید و چیزی میخرید. اما اتفاقی که رخ داده این است که چینیها از جایگاه صرف کارخانه جهان فراتر رفتهاند. مسئله اصلی از جایی مطرح میشود که زنجیره ارزش و زنجیره تولید چین وارد میدان میشود.
در این وضعیت، کشورهای منطقه، اروپاییها، آفریقاییها و کشورهای آمریکای لاتین، هرکدام به نسبت سهمی که برای خود در این زنجیرههای چینی تعریف کردهاند، با چین همکاری میکنند. البته زنجیره تولید سطحی پایینتر از زنجیره ارزش دارد؛ ابتدا زنجیره تولید شکل میگیرد و سپس به تناسب سهم تعریفشده، کشورها با چین همکاری میکنند.
هر اندازه بتوانید میان مسائل خود و زنجیره تولید و زنجیره ارزش چین گره ایجاد کنید، از آن سو در حوزههای امنیتی نیز به بازدارندگی دست پیدا خواهید کرد. این همان کاری است که عربستان، امارات و دیگر کشورها در حال انجام آن هستند.
وقتی شما بتوانید چنین پیوندی ایجاد کنید و واقعاً هم کشور ما این ظرفیت را دارد مسئله دیگر خیالپردازی یا آرزوبافی نیست. گاهی ممکن است تصور شود که ما صرفاً آرزو میکنیم روزی ایران در فلان زنجیره قرار گیرد، اما واقعیت این است که در حوزههایی مانند انرژی، گاز، نفت، پتروشیمی، کشاورزی و آبزیان، میتوان سهم مشخصی برای ایران تعریف کرد. از سوی دیگر میتوان بخشی از زنجیره تولید چین را به برخی از موتورهای تولید در داخل کشور وابسته کرد.
در چنین شرایطی، فضا اساساً تغییر میکند؛ زیرا شما از مسائل اقتصادی و تجاری وارد حوزه بازدارندگی امنیتی میشوید. در آن صورت، اگر رژیم اسرائیل بخواهد مثلاً پتروشیمی شما را هدف قرار دهد، در واقع بخشی از زنجیره ارزش چین را هدف قرار داده است و این خود یک بازدارندگی بزرگ ایجاد میکند. نمونههایی از این وضعیت را نیز در منطقه شاهد بودهایم. در مجموع، همانگونه که نقش چین از کارخانه جهان به زنجیره تولید و زنجیره ارزش جهانی ارتقا یافته است، روابط ما با چین نیز باید چنین ارتقایی پیدا کند.
*اجازه دهید به سفر ترامپ به چین بازگردیم؛ سفری که قرار بود در ماه مارس انجام شود اما به دلیل تجاوزی که رخ داد به تأخیر افتاد و اکنون در پایان همین هفته، روز چهارشنبه، انجام خواهد شد و دیدارها در روزهای پنجشنبه و جمعه صورت میگیرد. ترامپ در این سفر با رئیسجمهور چین نیز دیدار خواهد داشت. برخی معتقدند ممکن است آمریکا در موضوع فروش نفت ایران به چین و همچنین فروش برخی کالاهای دومنظوره از سوی چین به ایران، تلاش کند پکن را تحت فشار قرار دهد. به نظر شما موضوع ایران تا چه اندازه در این سفر اهمیت دارد و آیا احتمال دارد ایران به اهرم فشار آمریکا در این مذاکرات تبدیل شود یا خیر؟
این سفر، با توجه به شرایطی که هم در نظام بینالملل و هم در منطقه ما در جریان است، سفری بسیار مهم محسوب میشود. یک نکته قابل توجه نیز وجود دارد و آن اینکه نوعی تقاطع میان این سفر و سفر پوتین دیده میشود. یعنی با فاصله دو یا سه روز، پوتین نیز در پکن حضور خواهد داشت.
در برخی منابع چینی که مشاهده کردهام، این احتمال مطرح شده که حتی ممکن است یک دیدار سهجانبه نیز تعریف شود؛ هرچند روسها این موضوع را رد کردهاند و چینیها نیز آن را تأیید نکردهاند. منابع چینی که این موضوع را مطرح کردهاند نیز منابع کاملاً موثق نیستند و بیشتر در حد شنیدهها بیان شده است.

با این حال، چه این سه نفر کنار هم بنشینند و چه ننشینند، واقعیت این است که در فاصله یک هفته شاهد حضور آمریکا، روسیه و چین در پکن هستیم و این مسئله بسیار مهم است. اگر کمی به خاطرات تاریخی رجوع کنیم، این وضعیت تا حدی یادآور «کنفرانس تهران» است؛ همان اجلاسی که روزولت، چرچیل و استالین در تهران گرد هم آمدند و تصمیمات مهمی اتخاذ کردند.
البته شرایط امروز از نظر ساختار جهانی شباهتهایی با آن دوره دارد. آن کنفرانس بعدها مبنای شکلگیری سازمان ملل متحد شد. امروز نیز شرایط جهانی حساسیتهایی مشابه دارد، با این تفاوت که به جای انگلیس، چین در این معادله حضور دارد؛ یعنی روسیه و آمریکا همچنان هستند، اما چرچیل دیگر حضور ندارد و به جای او شی جینپینگ در این جایگاه قرار گرفته است. همچنین به جای تهران، این دیدارها در پکن انجام میشود.
فارغ از اینکه این رهبران کنار هم بنشینند یا به طور جداگانه دیدار کنند، تفاوت چندانی ایجاد نمیکند؛ زیرا شی جینپینگ با ترامپ دیدار خواهد کرد و چند روز بعد نیز با پوتین دیدار خواهد داشت. اگر فاصله زمانی این دیدارها مثلاً دو ماه بود، شاید تحولات جدیدی رخ میداد، اما اکنون مشخص است که این رفتوآمدها به گونهای تنظیم شدهاند که مجموعهای از مسائل نظام بینالملل در قالب یک بسته مطرح شود.
در مورد اهمیت این سفر و ارتباط آن با ایران باید توجه داشت که معمولاً پیش از چنین سفرهایی در چین کمتر پیش میآید که جزئیات مذاکرات بهصورت علنی بیان شود و معمولاً گفته میشود که درباره روابط دوجانبه و مسائل بینالمللی گفتوگو خواهد شد.
اما در شرایط کنونی، هم در منابع چینی و هم در منابع غیرچینی، بهطور علنی مطرح میشود که ایران یکی از دستورکارهای مهم این سفر است.
من جایی دیدم که نکته جالبی هم مطرح شده بود. گفته شده بود که تعویق این سفر به خاطر تجاوز آمریکاییها و اسرائیلیها به کشور ایران بوده است. بنابراین طبیعی است وقتی ترامپ پشت میز مقابل شی جینپینگ مینشیند، احتمالاً در ابتدای صحبتها اشاره خواهد کرد که قرار بود این سفر زودتر انجام شود اما به دلیل آن اتفاق انجام نشد و آن موضوع هم ایران بوده است؛ بنابراین احتمالاً همان ابتدای گفتوگو مسئله ایران مطرح خواهد شد. به نظر من این موضوع بسیار مهم است.
حالا با توجه به این مسئله، سفری که دکتر عراقچی به چین داشت بسیار با اهمیت بود. حتی به اعتقاد من جا دارد که جمهوری اسلامی در سطوح بالاتر نیز وارد عمل شود؛ یعنی در سطوح عالی حاکمیتی با چین رایزنی و مذاکره داشته باشد. شما ببینید در این مدت چه کسانی به چین سفر کردهاند؛ نخستوزیر اسپانیا، رئیسجمهور فرانسه، رئیسجمهور ایالات متحده، رئیسجمهور روسیه، ولیعهد ابوظبی و همچنین تماسهایی که میان سران برقرار شده است. مجموع این تحرکات نشان میدهد که باید در سطوح عالی با چین وارد گفتوگو شد.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد هم پوتین و هم ترامپ در سفر خود به پکن درباره ایران با شی جینپینگ گفتوگو خواهند کرد. من چند هفته پیش در فضای مجازی نوشتم که برای جمهوری اسلامی بسیار مهم است که پیش از انجام این دیدارها، بسته پیشنهادی، پروپوزال و طرح خود برای همکاری در غرب آسیا که بخشی از آن نیز به تنگه هرمز مربوط میشود روی میز شی جینپینگ قرار گیرد. این موضوع بسیار اهمیت دارد.
یک عبارت معروف وجود دارد که میگوید شما یا باید پشت میز بنشینید یا روی میز خواهید بود؛ یعنی اگر پشت میز مذاکره نباشید، خودتان موضوع مذاکره خواهید شد. به نظر من تحولاتی که پس از جنگ رخ داده نشان میدهد جمهوری اسلامی امروز در موقعیتی نیست که روی میز باشد.
شما به عنوان کشوری که در برابر دو قدرت ایستادگی کردهاید و تقریباً هیچیک از اهداف آنها محقق نشده است، و در عین حال همبستگی داخلی نیز در کشور مشاهده میشود، اکنون ظرفیت بزرگی دارید که پشت میز قرار بگیرید و طرح خود را ارائه کنید، نه اینکه در بازی دیگران قرار بگیرید و بعداً مجبور به انتخاب شوید.
این موضوع بسیار مهم است. در شرایط عادی ممکن است کشوری تحت تحریم باشد، با مشکلات اقتصادی مواجه باشد و وابستگیهایی به برخی کشورها داشته باشد و آن کشورها نیز فشارهایی وارد کنند. اما اکنون شرایط متفاوت است. شرایطی است که حدود چهل روز به شما حمله شده و با وجود همه آسیبها و خسارتها، کشور دچار فروپاشی نشده است. کسی منکر خسارتها و آسیبها نیست، اما ثباتی که در کشور، چه در عرصه داخلی، چه در عرصه بینالمللی و چه در ابزارهایی که امروز ایران در اختیار دارد، شأنیتی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است که در جایگاه پشت میز قرار بگیرد.
یعنی ایران باید طرح خود را روی میز بگذارد تا بعداً شی جینپینگ درباره طرح ایران با ترامپ گفتوگو کند، نه اینکه دیگران برنامهای تنظیم کنند و سپس آن را به ایران ابلاغ نمایند. چنین وضعیتی اصلاً در شأن ایرانی نیست که در جنگ ایستادگی کرده، این همه شهید داده و این همه هزینه پرداخته است.
من امیدوارم چنین اتفاقی افتاده باشد؛ یعنی جمهوری اسلامی طرح خود را روی میز شی جینپینگ گذاشته باشد و مواضع خود را به صراحت بیان کرده باشد. در این صورت، شی جینپینگ در دیدار با ترامپ و پوتین میتواند به عنوان یک وزنه تعادل درباره آن صحبت کند. این اتفاق در واقع یک پنجره طلایی برای روابط ایران و چین نیز ایجاد میکند.
جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران با ایستادگی در این جنگ، همراه با جوانمردیها و روحیه قهرمانانهای که در جریان آن بروز یافت، ظرفیتی جدید برای دیپلماسی کشور ایجاد کردهاند.
در واقع، تحولات میدانی بستر و ظرفیت لازم را فراهم کرده است تا دیپلماسی ایران بتواند بازی جدیدی را با قدرتهای جهانی تعریف کند. این وضعیت همچنین میتواند فرصتی تازه برای گسترش و ارتقای روابط ایران و چین به شمار آید.

روابط ایران و چین تاکنون بیشتر در سطح مشارکت اقتصادی و شراکت اقتصادی بوده است. اگر جمهوری اسلامی فضایی ایجاد کند که چین به عنوان یک قدرت بزرگ و یک میانجی مسئولیتپذیر در این معادله وارد شود و نقش وزنه تعادل را ایفا کند، سطح روابط دو کشور نیز ارتقا خواهد یافت.
اگر به معادله موجود نگاه کنیم، یک طرف جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و در طرف دیگر رژیم اسرائیل و آمریکا هستند که به ایران ضربه زدهاند. در میان این دو نیز کشورهای عربی قرار دارند که برخی به سمت آمریکا متمایلاند و برخی نیز میگویند با ایران نیز همکاری میکنند. در چنین شرایطی، چینیها در طرحهایی که ارائه دادهاند بر حضور کشورهای منطقهای تأکید دارند.
جالب اینجاست که حتی آمریکا و دیگر کشورها نیز بر نقشآفرینی چین در این میان تأکید میکنند. برای مثال، وزیر خزانهداری آمریکا چند روز پیش اعلام کرد که از چین میخواهیم برای باز نگه داشتن تنگه وارد عمل شود. این نگاه به چین نشان میدهد فرصتی برای جمهوری اسلامی ایجاد شده است.
البته ایران میتوانست به سادگی بگوید که ما نمیخواهیم چین وارد این معادله شود و با این موضع، عملاً مسیر ورود چین را ببندد. اما چنین کاری انجام نشده است. دکتر عراقچی نیز در سفر خود به چین اعلام آمادگی ایران برای نقشآفرینی چین را مطرح کرد. این موضوع بسیار مهم است، زیرا در واقع مسیر را برای چینیها هموار کردهاید.
وقتی در سیاست خارجی به یک قدرت اجازه میدهید در برابر قدرت دیگری که اتفاقاً رقیب او نیز هست بنشیند و درباره مسائل منطقه گفتوگو کند، در واقع یک پنجره جدید در روابط ایجاد میکنید. این امر روابط ایران و چین را از سطح معاملات اقتصادی ساده به سطحی بالاتر ارتقا میدهد. در واقع شما برای یک قدرت بزرگ زمینی فراهم میکنید تا با قدرت دیگری درباره مسائل مهم گفتوگو کند. جمهوری اسلامی میتوانست به راحتی بگوید که مخالف چنین نقشی است و موضوعی میان چین و آمریکا به ایران ارتباطی ندارد، اما چنین موضعی اتخاذ نکرده است.
من امیدوارم این درایت در ایران پس از جنگ وجود داشته باشد. بعد از جنگی که در آن خونهای بسیاری ریخته شد و خسارتهای زیادی وارد شد و در عین حال قدرت و ایستادگی کشور نیز به نمایش درآمد، اکنون زمان بهرهبرداری از آن دستاوردها فرا رسیده است. اگر این اتفاق بیفتد و جایگاه چین به عنوان وزنه تعادل در منطقه تثبیت شود که تحقق آن مستقیماً به ابتکار عمل جمهوری اسلامی وابسته است چه در تنگه هرمز و چه در غرب آسیا، آنگاه میتوان گفت نقطه آغاز یک دوره جدید و تحولات تازه در منطقه شکل گرفته است.
البته همه اینها در نهایت به خود ما بازمیگردد؛ اینکه آیا میتوانیم در زمین بازی قدرتها دیدگاه و طرح عملیاتی خود را ارائه کنیم یا خیر. زیرا گاهی ممکن است صرفاً شعار داده شود، بدون آنکه طرح عملیاتی مشخصی وجود داشته باشد. طرح عملیاتیِ منطقی، عاقلانه و عملگرایانه اگر روی میز باشد، به نظر من این نقطه میتواند نقطه آغاز نظم جدید در منطقه باشد.
*اشاره فرمودید به استقبال ایران از نقشآفرینی چین؛ هم سفر دکترعراقچی را ذکر کردید. رحمانیفضلی، سفیر ایران در چین هم تأکید داشته که قدرتهای بزرگی مانند روسیه و چین بهویژه چین، ضروری است در تضمین یک توافق میان ایران و آمریکا ایفای نقش کنند. با توجه به روابط موجود، انتظار جمهوری اسلامی از چین چیست؟ یعنی چین در این مناقشه و این توافق که آمریکاییها دیروز رد کردند چه نقشی باید ایفا کند تا این موضوع به نتیجه برسد؟
ابتدا باید گفت که انتظار جمهوری اسلامی را باید مقامات جمهوری اسلامی بیان کنند و نه من. من فقط به عنوان فردی که تحولات را رصد میکنم و مطالعاتی درباره چین دارم، نظر خودم را بیان میکنم. آنچه باید بیان شود را دکتر عراقچی، رحمانیفضلی، دکتر پزشکیان و دیگر مسئولان باید مطرح کنند. اما به نظر من موضوع بسیار ساده است.
چهار ابتکار را رهبری چین مطرح کرده است. اینکه وزیر بازرگانی چین چیزی بگوید، یک مسئله است؛ اما وقتی رهبر چین یعنی شی جینپینگ، فرمانده کل قوا، دبیرکل حزب کمونیست و رهبر کشور چین با جایگاه کاریزماتیک خود موضعی را بیان میکند، موضوع ماهیت دیگری پیدا میکند.
در اوج همان تجاوزی که اتفاق میافتاد و سروصداهایی که در تهران میشنیدیم و صحنههای سختی که میدیدیم هموطنان ما کشته میشدند و هر لحظه ممکن بود این وضعیت برای دیگران هم تکرار شود، من نکتهای را گفتم؛ اینکه این موشکهایی که به تهران اصابت کرده و ساختمانی تخریب شده، در واقع این موشکها ابتکارات چهارگانه شی جینپینگ را هدف قرار دادند. وقتی صحبت از امنیت جهانی میشود، اما کشوری بدون هیچ مصوبه و مبنا، در میانه یک فرایند مذاکراتی، حمله میکند، نفر اول یک کشور را هدف قرار میدهد و سپس اهداف دیگر را میزند و آن را علناً تأیید میکند، سؤال این است: این کجای امنیت جهانی است؟
چینیها بر توأمان بودن توسعه و امنیت تأکید دارند؛ موضوعی که وانگیی هم در دیدار اخیر با دکترعراقچی بر آن تأکید کرد. اما وقتی یک کشور، شما را به بیرحمانهترین شکل تحریم میکند تا قیمت یک داروی ساده مانند ژلوفن در تهران ده برابر شود، کدام توسعه؟ کدام امنیت؟ تحریمها، بمبارانها، کروزها و موشکهایی که بر سر مردم مظلوم ایران فرود آمد، عملاً پیشنهادات شی جینپینگ را در سطح جهانی با خاک یکسان کرد. به نظر من، حرف ایران به چینیها بسیار ساده است: آیا شما نگفتید «ابتکار امنیت جهانی»، «امنیت جمعی»، «عدالت»، «چندجانبهگرایی» بیایید و از همین چیزهایی که خودتان گفتید، حمایت کنید و آنها را تضمین کنید.
در رقابت آمریکا و چین، جیک سالیوان نظریه «حیاط کوچک با دیوارهای بلند» را مطرح کرد و گفت باید فناوریهای آمریکایی را در حیاط کوچکی با دیوارهای بلند قرار داد تا چینیها به آن دسترسی نداشته باشند. نخستوزیر چین در واکنش گفت که ما چهار حیاط مشترک تعریف میکنیم تا همه کشورها از امکانات فناوری و مزایای توسعه و موضوعاتی مانند محیط زیست بهرهمند شوند.

من همان زمان نوشتم که جنگ ۱۲ روزه این حیاطهایی را که مقامات چینی از آن سخن میگفتند، با خاک یکسان کرد. کدام توسعه؟ کدام امنیت؟ وقتی کشوری در میانه مذاکرات سیاسی که عمان اعلام کرده بود در آستانه نتیجهگیری است و آمریکاییها گفته بودند در حال بررسیاند شبانه دست به حمله میزند، این چه نسبتی با توسعه و امنیت دارد؟
شما عضوی دائم شورای امنیت هستید. شاید کشوری چون کرواسی که قدرت و نفوذ ندارد نتواند کاری انجام دهد، اما چین عضو دائم شورای امنیت است و به همین دلیل حق وتو کرد. چین میتوانست رأی ممتنع بدهد و با وتوی روسیه موضوع حل شود، اما هر وتو در روابط بینالملل معنایی دارد و جایگاه و پرستیژی را نشان میدهد. سؤال این است: این پرستیژ چین کجای این ماجرا قرار گرفته است؟
آنچه رحمانیفضلی گفته، ترجمان همین فضاست. شما که از ابتکار امنیت جهانی و حضور همه کشورها سخن گفتهاید، بیایید و امنیت در غرب آسیا را تضمین کنید. این خواسته جمهوری اسلامی نیست؛ این همان چیزی است که خود شما گفتهاید. ایران به عنوان کشوری بزرگ و مسئولیتپذیر، روی سخنان شی جیپینگ حساب میکند.
شما از «ابتکار حکمرانی جهانی» سخن گفتهاید. اما کجای حکمرانی جهانی است که هر لحظه ایران تهدید میشود؟ یک مقام اسرائیلی دیشب گفت جنگ تمام نشده؛ این یعنی چماق تهدید دائم بالای سر یک کشور. این چه نسبتی با آن چارچوبهایی دارد که چین برای حکمرانی جهانی و یک مدینه فاضله جهانی ترسیم کرده است؟
اینجا دیگر موضوع تنها ایران و اسرائیل و حمله به پتروشیمی یا بندری خاص نیست؛ این یک جنگ حاکمیتی در سطح نظم جهانی است که میان چین و آمریکاست. ایرانیها نشان دادند که ایستادگی میکنند و مقاومت کردند و در برابر تجاوز ایستادند و متجاوز شکست خورد. اکنون که شما یک قدرت جهانی هستید و قدرت رقیبتان به پکن سفر میکند، بنشینید و مسئله را حل کنید.
اگر چارچوبهایی که چینیها تعریف کردند که عمدتاً چندجانبهگرایانه، عدالتطلبانه و ناظر بر نظم جدید است معتبر است، اکنون زمان عمل است. یکی از اصول طرح پنج مادهای چین با پاکستان و همچنین طرح چهار مادهای شی جینپینگ، احترام به حاکمیت ملی کشورهاست. آیا این برای ایران محقق شد؟ آیا حاکمیت ملی ایران محترم شمرده شد یا بمباران شد؟
اینها کاملاً متقاطع هستند. مطالبه جمهوری اسلامی در این موضوع با سرفصلهای سیاست خارجی چین، راهبردهای کلان پکن و ابتکارات مطرحشده از سوی شی جینپینگ کاملاً همسو است. انتظار تهران از پکن در این شرایط بسیار ساده است: چین همان ابتکاراتی را که خود مطرح کرده است، در نظام بینالملل مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
تهیه و تنظیم مصاحبه: زینب منوچهری




