ساخت سریال درباره تقابل آدمهای تشنه قدرت/دو قسمتی که میتوانستند کوتاهتر باشند

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، شاید اگر روابط انسانی نبود هیچ قصه و نمایشی شکل نمیگرفت. انسانها در پیوند با یکدیگر جهانهایی از تعارض، عشق، رقابت و منفعت میسازند و همین کشمکشهاست که روایتها را زنده نگه میدارد. هر رابطهای حتی سادهترین آن میتواند بستری برای شکلگیری داستانی تازه باشد. داستانی که گاه از دل صمیمیت بیرون میآید و گاه از دل اختلاف و دشمنی.
در طول تاریخ نیز بخش مهمی از آثار نمایشی و ادبی بر اساس همین پیوندهای انسانی ساخته شدهاند، پیوندهایی که هرچه پیچیدهتر میشوند ظرفیت بیشتری برای خلق درام پیدا میکنند.روابط انسانی همیشه آرام و هموار نیستند. گاهی سوءتفاهم، قدرتطلبی، طمع یا احساسات سرکوبشده آدمها را مقابل یکدیگر قرار میدهد و ارتباط میان آنها را به میدان نبردی پنهان تبدیل میکند. با این حال حتی در دشوارترین وضعیتها نیز ابعادی از راز و حقیقت وجود دارد که کشف آنها برای مخاطب جذاب است.
تماشاگر یکفیلم یا سریال هم دوست دارد بداند پشت رفتار شخصیتها چه انگیزهای پنهان شده و هر تصمیم چه پیامدی به همراه خواهد داشت. همین کنجکاوی است که یک اثر نمایشی را پیش میبرد و مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد. تقابل قدرت نیز یکی از مهمترین وجوه روابط انسانی است. زورآزمایی میان آدمها چه در قالب رقابتهای اقتصادی، چه در مناسبات عاطفی و چه در بازی نفوذ و ثروت همیشه قصههایی پرکشش خلق میکند. انسانها زمانی که پای منافعشان در میان باشد چهره واقعیتری از خود نشان میدهند و همین مسئله به درام عمق میبخشد.
سریال «بدنام» نیز که اینروزها یکی از سریالهای شبکه نمایش خانگی است، بخشی از روایت خود را بر همیننکته تقابل بنا کرده است؛ تقابلی که میان دو شخصیت ثروتمند و بانفوذ شکل میگیرد و هر کدام میکوشند سهم بیشتری از قدرت و سرمایه را تصاحب کنند. این میان قربانی شدن آدمهای دیگر نیز برای آنها اهمیتی ندارد و رسیدن به منفعت شخصی بر هر چیز دیگری اولویت پیدا میکند. «بدنام» به قسمت پنجم رسیده و اختلاف میان دو شخصیت عماد و حاج ابراهیم در قصه آن، بیش از گذشته آشکار شده است. این دو که پیشتر بر پایه منافع مشترک با یکدیگر همکاری داشتند حالا در موقعیتی قرار گرفتهاند که میخواهند دیگری را از میدان حذف کنند. تنش میان آنها دیگر محدود به بحث و مذاکره نیست و کار به دادگاه و درگیریهای جدیتر کشیده شده است.
متن و فیلمنامه سریال مورد اشاره تلاش میکند نشان دهد چگونه منفعتطلبی میتواند حتی قدیمیترین همکاریها را به دشمنی تبدیل کند. در قسمت پنجم ایناثر، یلدا شخصیتی است که میان این کشمکش گرفتار شده اما تصمیم میگیرد نقش منفعل نداشته باشد. او میخواهد با نزدیک شدن به اسماعیل پسر حاج ابراهیم تعادل این بازی قدرت را بر هم بزند و سهم خود را از این ماجرا بردارد. یلدا برای جلب اعتماد اسماعیل،گ بخشی از گذشتهاش را روایت میکند اما حقیقت و دروغ را به هم میآمیزد تا او را در مسیر نقشهاش قرار دهد. اسماعیل نیز در این میان به شخصیتی سرگردان تبدیل شده، فردی که هر دو طرف میخواهند از او به نفع خود استفاده کنند.
مهمترین ضعف «بدنام» در دو قسمت اخیر آن، ضرباهنگ کند روایت بوده است. سریال، اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار مخاطب قرار میدهد و همین مسئله باعث میشود برخی صحنهها کشدار و تکراری به نظر برسند؛ در حالیکه بسیاری از لحظات میتوانست کوتاهتر باشد تا ضرباهنگ اثر حفظ شود.


