چرا چین وارد میانجیگری جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران نمیشود؟

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، موسسه کشورهای عربی خلیج فارس در مقالهای به بررسی رویکرد چین به جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
جنگ بین ایالات متحده و ایران باعث کمبودی در فراخوانها برای میانجیگری چین نشده است. پکن میانجی آشتی سعودی و ایران در سال ۲۰۲۳ بود، روابط اقتصادی عمیقی با تهران حفظ میکند و پایتختهای عربی حوزه خلیج فارس که در تنشزدایی سرمایهگذاری کردهاند، به حرفهای آن گوش میسپارند.
با این حال، این انتظار که چین بتواند در درگیری کنونی نقش میانجیگر تعیینکنندهای ایفا کند، اساساً درک نادرستی از آنچه دیپلماسی چین برای انجام آن طراحی شده و نقطه شکست آن است.
همه آتشبسها یکسان ایجاد نمیشوند، و همه میانجیها برای هر نوع میانجیگری مناسب نیستند. درک نقش چین در درگیری جاری ایران مستلزم تمایز قائل شدن میان سه لایه میانجیگری آتشبس است که هر کدام نیازمند قابلیتها، تحملهای ریسک و اشکال مختلف اهرم از سوی طرف میانجیگر میباشد.
این لایهها از نظر پیچیدگی، از تسهیلگری مبتنی بر توافق و ضمانتکنندگی اجباری تا مداخله در منازعات قدرتهای بزرگ نامتقارن، افزایش مییابند. با حرکت محیط میانجیگری از لایه اول به لایه سوم، اثربخشی چین به شدت کاهش مییابد. جنگ کنونی ایران کاملاً در لایه سوم قرار دارد.
لایه اول: تسهیل مبتنی بر توافق
لایه اول جایی است که پکن در آن عالی عمل میکند. آتشبسها زمانی بهترین عملکرد را دارند که مبتنی بر توافق باشند. اگر هر دو طرف خواهان حضور بر سر میز باشند، میانجیگری به فرآیندی بسیار سادهتر تبدیل میشود.
این نوع میانجیگری است که چین ترجیح میدهد و فعالانه در آن شرکت میکند. این نوع میانجیگری تمیزتر، کمپیچیدگیتر و اغلب شامل مشارکت داوطلبانه بازیگران رقیب است. ژائو ییچی از مؤسسه مطالعات بینالمللی شانگهای این را «قدرت استفاده نکردن از قدرت» مینامد، جایی که نیازی به اجبار برای آوردن یا نگه داشتن طرفین بر سر میز نیست.
برای توافق آشتی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳، میانجیگری چین طرفین را گرد هم نیاورد. آنها با کمال میل آمدند. چین به سادگی توافق نهایی را تسهیل کرد.
لایه دوم: ضمانت اجباری
لایه دوم محدودیتهای پکن را آشکار میکند. آتشبسها اغلب میتوانند نیاز داشته باشند که یک بازیگر بیرونی به عنوان ضامن فرآیند عمل کند. میانجیگری میتواند به زور یا فشار برای آوردن و نگه داشتن بازیگران بر سر میز نیاز داشته باشد.
اغلب، آن تهدید به اجبار باید به اندازه کافی و متوازن باشد تا تمایل به نقض آتشبس یا توافق را خنثی کند. این میتواند ترکیبی از مشوقها و ابزارهای اجباری باشد، نه لزوماً زور نظامی.
این اغلب دشوارترین، کثیفترین و پیچیدهترین نوع میانجیگری و زمینهای است که چین به احتمال کمتری در آن مشارکت میکند. پکن به استفاده از اجبار آشکار برای آوردن یا نگه داشتن طرفینی که نمیخواهند بر سر میز مذاکره باشند، باور ندارد.
پکن به احتمال زیاد از تحریمها یا زور نظامی، یا تهدید به آن، برای فعال نگه داشتن یک فرآیند میانجیگری یا آتشبس استفاده نخواهد کرد. توافق آشتی ۲۰۲۳ مرز این موضوع را نشان میدهد.
پکن توافقی را بین دو کشور موافق که به دنبال راه فراری از تشدید تنشها بودند، تسهیل کرد. هنگامی که تهران با بمباران عربستان سعودی پس از شروع درگیری کنونی، عملاً از این توافق خارج شد، چین به دیپلماسی شاتل بازگشت، که اغلب یک حالت پیشفرض برای مدیریت عدم قطعیت زمانی است که دو شریک آن در حال جنگ هستند.
با این حال، هیچ مشوق قابل اعتماد یا اجباری که به صورت عمومی قابل مشاهده باشد برای حفظ ایران در توافق ارائه نکرد. این اغلب سقف میانجیگری چین است.
بسیاری از تحلیلگران اغلب اشاره میکنند که چین از طریق روابط اقتصادی خود بر ایران اهرم فشار دارد. با این حال، عدم تمایل پکن به استفاده از اهرم اقتصادی علیه ایران، کمتر نشاندهنده یک انتخاب استراتژیک منسجم است و بیشتر بیانگر نقطهای از عدم تصمیمگیری است.
چین بزرگترین خریدار نفت ایران است، به طور متوسط روزانه حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه نفت خریداری میکند که بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی ایران را تشکیل میدهد، و همچنین یک شریک تجاری و زیرساختی مهم است.
برخی تحلیلگران غربی استدلال میکنند که این وابستگیها به پکن ابزارهای معناداری برای شکل دادن به رفتار ایران میدهد. مقامات و کارشناسان چینی معمولاً با این ارزیابی مخالفت میکنند و استدلال مینمایند که همتایان غربی به طور مداوم اهرم فشار پکن بر تهران را بیش از حد برآورد میکنند. حقیقت جایی در میان این دو قرار دارد.
چین ابزارهای اقتصادی را در اختیار دارد که از نظر تئوری میتواند از آنها استفاده کند، اما اثربخشی آنها در برابر کشوری که دههها صرف تحمل فشار تحریمها کرده است، واقعاً نامشخص است.
به طور بنیادیتر، پکن در حال رسیدن به محدودیتهای مشارکت علاقهمندانه خود در مناقشات منطقه است. دیپلماسی چین در خاورمیانه زمانی بهترین عملکرد را دارد که بتواند پیروزیهای پرمخاطب را بدون جذب هزینهها یا ریسکهای قابل توجه به دست آورد.
توافق آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ دقیقاً همین نوع فرصت بود. جنگ کنونی چنین فرصتی نیست. بدون یک مسیر عملی قابل پیشرفت بین ریاض و تهران، هیچ سطح دیپلماتیکی برای پکن وجود ندارد که با الگوی ترجیحی آن مطابقت داشته باشد.
چین از سر یک منطق استراتژیک به وضوح بیان شده از اقدام خودداری نمیکند. بلکه به دام افتاده است، و این تمایز تحلیلی اهمیت دارد، زیرا یک بازیگر بهدامافتاده متفاوت از یک بازیگر خویشتندار رفتار میکند.
یک بازیگر خویشتندار آستانهای دارد که در آن اقدام میکند. یک بازیگر بهدامافتاده بیهدف حرکت میکند تا زمانی که شرایط بیرونی او را مجبور به تصمیمگیری کند یا پنجره فرصتی ایجاد نماید.
لایه سوم: مداخله در منازعات قدرتهای بزرگ نامتقارن
لایه سوم از آتشبس همان جایی است که جنگ کنونی در آن قرار دارد، و این محیطی است که کمترین مساعدت را برای مشارکت چین دارد. هنگامی که یک درگیری شامل یک کشور قدرتمند، مانند ایالات متحده، و یک کشور ضعیفتر، اما مصمم که قادر به ادامه عملیات از طریق قابلیتهای نامتقارن است، مانند ایران، فرآیند میانجیگری بسیار پیچیده میشود، زیرا به ندرت یک بازیگر خارجی سوم اهرم فشار یکسانی بر هر دو طرف برای آوردن یا نگه داشتن آنها بر سر میز دارد.
در عوض، هر دو طرف از آتشبس به عنوان توقفهای استراتژیک برای بازسازی، تجدید قوا و تحرک مجدد برای دور بعدی جنگ استفاده میکنند.
در مناقشه آمریکا و اسرائیل با ایران، مجموعه بازیگران و منافع، تقاضا برای آتشبس را بالا میبرد، به ویژه با توجه به قیمت بالای این جنگ بر اقتصاد جهانی و کشورهای همسایه حوزه خلیج فارس.
اما هیچ یک از طرفین حاضر یا آماده پذیرش کف مذاکرات نبودهاند. در عوض، خود مذاکرات به امتدادی از درگیری و فرصتی برای رهبران هر دو طرف تبدیل شده است تا به مخاطبان داخلی خود علامت دهند.
حتی تحت شرایط آتشبس فعلی، دولت دونالد جی. ترامپ، جی دی ونس، معاون رئیسجمهور را برای مذاکره به اسلامآباد اعزام کرده بود که بالاترین سطح تعامل ایالات متحده با تهران در دهههای اخیر است، اما هیچ یک از طرفین با شرایط اولیه موافقت نکرده و به میز مذاکره بازنگشتهاند. این امر برای موفقیت احتمالی خوشایند نیست.
در این شرایط، بعید است که چین میانجی یا بازیگر اصلی باشد. خطرات برای منافع ملی و وجهه آن بسیار زیاد است که بتواند مداخله کند.
پکن احتمالاً از اینکه به عنوان مداخلهگر در جنگی با ایالات متحده تلقی شود که میتواند تأثیرات مخربی بر سایر حوزههای روابط دوجانبه داشته باشد، اجتناب خواهد کرد. پکن همچنین اراده و اهرم مؤثری برای مهار طرفهای اصلی متخاصم به شیوهای معنادار ندارد.
محاسبه دوجانبه، خاصتر از یک تمایل کلی برای جلوگیری از درگیری است. پکن نگران است که میانجیگری آشکار در یک کارزار نظامی به رهبری ایالات متحده، بتواند باعث تلافیجویی در سایر نقاط فشار در این رابطه شود: کنترلهای تسریعشده صادرات فناوری، تشدید نظارت بر فعالیتهای تجاری چین در خلیج فارس یا کاهش فضای دیپلماتیک در مورد تایوان.
مقامات چینی همچنین میدانند که هرگونه تلاش میانجیگری که به نظر میرسد عملیات نظامی ایالات متحده را محدود کند، در واشنگتن به عنوان اقدامی خصمانه تلقی میشود، نه سازنده.
نقش مسکو این احتیاط را تشدید میکند. روسیه منافع خود را در بقای تهران حفظ میکند و موضع میانجیگری مشترکی را با پکن هماهنگ نکرده است، و چین را در این محاسبه تنها گذاشته است که یک مداخله ناموفق یا نیمهحمایتشده، بدون هیچ تضمینی از حمایت روسیه، به اعتبارش آسیب میرساند.
میانجیگران واقعی در طول این نوع درگیریها، قدرتهای متوسط هستند، زیرا خطر جنگ طولانی، ثبات استراتژیک همسایگی آنها و همچنین اقتصاد جهانی را تضعیف میکند.
نکته قابل توجه این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، علیرغم توجیهات فراوان پس از حملات ایران، در برابر پیوستن به جنگ مقاومت کردهاند و راههای دیپلماتیک و میانجیگری را برای خروج از درگیری دنبال کردهاند. با این حال، این راههای خروج تا حد زیادی با مخالفت همه بازیگران درگیر در جنگ مواجه شده است.
در نهایت، آتشبس فعلی که توسط پاکستان با هماهنگی سایر کشورهای مسلمان با حمایت ضمنی چین برقرار شد، سرانجام پیشرفتهایی را به همراه داشت. نقش چین در اینجا چتر مشروعیت را فراهم میکند، اما عامل تعیینکننده نیست. بنابراین، نقش ضمنی پکن باید به عنوان نیروی محرکه این توافق، مورد توجه قرار گیرد، اما نباید بیش از حد بزرگ شود.
اگر چین بتواند نقش سازندهای در حفظ آتشبس و ترغیب ایران به ماندن در میز مذاکره ایفا کند، این یک اقدام خوشایند خواهد بود. با این حال، پکن نمیتواند تضمین کند که ایالات متحده به آتشبس پایبند خواهد ماند و بعید است که اگر ایالات متحده خویشتنداری نشان ندهد، ایران را به خویشتنداری ترغیب کند.
در همین حال، پاکستان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مسیر سختی برای تشویق ایالات متحده به ماندن در آتشبس دارند. اگر این تلاشها شکست بخورد، این احتمال واقعی وجود دارد که برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس آشکارا یا مخفیانه به این درگیری بپیوندند و به طور بالقوه از قدرتهای میانی که از روند میانجیگری حمایت میکنند، بکاهند.
یک پنجره باریک دیپلماتیک
آتشبس، هرچند شکننده، یک پنجره باریک دیپلماتیک را پیش از نشست احتمالی با ترامپ و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در اواخر ماه مه باز میکند. دولت ترامپ و چین میتوانند از این لحظه برای بحث رو در رو در مورد آینده امنیت خلیج فارس به عنوان راهی برای روشن کردن مواضع و تلاش برای همسویی در مواردی که همپوشانی وجود دارد، استفاده کنند.
هر دو طرف در آزادی دریانوردی از طریق تنگه هرمز، حفاظت از زیرساختهای انرژی و جلوگیری از یک جنگ منطقهای گستردهتر که بازارهای جهانی را بیثباتتر میکند، منافع مشترکی دارند.
یک کانال دوجانبه در مورد امنیت خلیج فارس، پکن را ملزم به کنار گذاشتن موضع غیر قهری خود یا واشنگتن را ملزم به واگذاری زمین استراتژیک نمیکند. این کانال به سادگی اذعان میکند که هیچ یک از قدرتها نمیتوانند بدون درک خطوط قرمز دیگری، نتایج مورد نظر خود را در خلیج فارس تضمین کنند.
آن لحظهای خواهد بود که محاسبات پکن تغییر میکند، نه به این دلیل که ناگهان ابزارهای قهری را کشف میکند، بلکه به این دلیل که کشورهای خلیج فارس میزبان زیرساختهای هوش مصنوعی چین هستند، صادرات چین را جذب میکنند و کریدورهای ابتکار کمربند و جاده را لنگر میاندازند.
ورود آنها به جنگ، پکن را مجبور میکند تا رابطه خود با ایران را در برابر سرمایهگذاریهای خود در خلیج فارس به گونهای بسنجد که درگیری فعلی به آن اجازه اجتناب از آن را داده است. در حال حاضر، چین منتظر است. سوال این است که چه چیزی این تصمیم را اجباری میکند.
واسه چینم فقط و فقط اقتصاد مهمه با هیچی کاری نداره خودش قاطی هر موضوعی که ذره ای اقتصادش به خطر بندازه نمی کنه
بکند




