صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

آغوشی میان انفجار برای نجات سه نوزاد

فیلم منتشر شده در فضای مجازی از لحظه موج انفجار در بیمارستان خاتم‌الانبیا در جنگ ۴۰ روزه یک قصه خاص دارد...
کد خبر: ۱۳۶۸۱۱۰
| |
1922 بازدید
|
۳

آغوشی میان انفجار برای نجات سه نوزاد

به گزارش تابناک به نقل از همشهری آنلاین؛ میان دود، غبار و انفجار و فروریختن سقف‌های کاذب که یکی پس از دیگری بر سر اهالی و بیماران خاتم‌الانبیا می‌ریزد، این فقط دوربین‌ها هستند که آرام و بی‌هیچ هیاهویی تصاویر را ثبت می‌کنند. تصاویری که نیمه‌های اسفند ۱۴۰۴ ضبط، اما اواخر فروردین امسال پخش شدند.

آنقدر صحنه‌های عجیبی دارد که به سرعت وایرال شود و روایت کند آن روزی که اطراف این مرکز درمانی مورد اصابت موشک آمریکایی – صیهونی قرار گرفت. این فیلم دقیقا نشان می‌دهد که جنگ، بیش از هر چیز، با ترس تعریف می‌شود. اما گاهی، در دل همان ترس، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که تعریف را عوض می‌کنند. آدم‌هایی که میان انفجار و آوار، زندگی را بغل می‌کنند و می‌دوند. درست مثل ندا سلیمانی، پرستار بخش نوزادان بیماراستان خاتم‌الانبیا که در ۷ ثانیه تصاویر دوربین مداربسته کاری کرد که عجیب به دل ایرانی‌ها نشسته است.

اولین جرقه از تجربه جنگ ۱۲ روزه

حوالی ساعت ۱۲، وقتی موشک‌ها روبه‌روی بیمارستان فرود آمدند، موج انفجار تا عمق بخش‌ها خزید و دیوارها را لرزاند. سقف‌های کاذب لرزیدند، شیشه‌ها شکستند و هوا با بوی دود و خاک پر شد. اما در دل همین آشوب، جایی در بخش نوزادان، تصویری دیگر در حال رقم خوردن بود؛ تصویری که نه از ویرانی که از ایثار و شجاعت ثبت می‌شد.

تصویری از ندا سلیمانی، پرستار بخش نوزادان که دقیقا در همان لحظه‌ شنیده شدن صدای انفجار، به جای پناه گرفتن، به سمت نوزادان آرمیده زیر وارمرها می‌دود. برای نجات سه کودکی که تازه متولد شده و هنوز گرمای نخستین دقایق زندگی را نفس می‌کشند. همان‌هایی که مادرانشان هنوز در اتاق زایمان هستند.

تجربه جنگ ۱۲ روزه، مثل جرقه‌ای در ذهنش روشن شد: سقف‌هایی که آن روزها به سرعت فرو می‌ریختند، آواری که بی‌خبر پایین می‌آمد. همین تصویر کافی بود تا به سرعت خودش را پای تخت آنها برساند...

اولین نوزاد را از دستگاه و پالس جدا می‌کند و در آغوش می‌گیرد. بعد دومی، بعد سومی. فقط چند ثانیه برای همه این لحظات. هر حرکتش را باید حساب‌شده انجام می‌داد؛ مراقبت از سرهای کوچک‌شان، مراقب در مسیر و مراقب از هر چیزی که می‌توانست در آن راهروهای نیمه‌ویران، تهدیدی باشد برای فرشته‌های کوچکی که عمر تولدشان قد یک نیم روز هم نبود. دست‌هایش را حائل کرده بود؛ سپری انسانی در برابر تکه‌های احتمالی سقف و دیوار.

فقط چند دقیقه ...

راهروها پر از دود بود و نفس کشیدن سخت. همکارانش یکی‌یکی به او پیوستند؛ سرپرستار یکی از نوزادها را گرفت و کمک پرستار هم آن دیگری را. راهروی بیمارستان پر بود از هیاهوی نجات. یکی بیماری را با تخت حرکت می‌داد، آن یکی دنبال راهی امن‌تر می‌گشت.

اما در آن هرج‌ومرج، یک نظم نانوشته شکل گرفته بود: هیچ چیز مهم‌تر از جان بیماران نیست.

نه تنها سلیمانی که تمام پرسنل بیمارستان در تمام روزهای جنگ می‌دانستند که ممکن است نوبت به بیمارستان آنها هم برسد و اما همیشه آماده بودند و خودشان برای هر چیزی هم آماده کرده بودند. در آن لحظه، نه ترس معنا داشت و نه حتی مرگ؛ تنها چیزی که ذهن سلیمانی را پر کرده بود، این بود که این ۳ امانت کوچک را به آغوش مادرانشان برسند. میان آن دود و صدا، زیر لب از خدا فقط چند دقیقه وقت خواسته بود؛ چند دقیقه برای تحویل فرشته‌هایی که در آغوششان امانت بودند.

به پناهگاه می‌رسند، شلوغ و آشفته... صداها در هم می‌پیچید. اسامی مادران با صدای بلند فریاد می‌زنند تا میان جمعیت پیدا شوند. و بعد، لحظه‌ای که شاید تمام آن دقایق را معنا کرد: نوزادان در آغوش مادرانشان آرام گرفتند، بعض همه شکست و اشک‌شان جاری شد؛ اشک‌هایی از جنس رهایی، از جنس رسیدن.

قدردان انسانیت

آن روز، فقط بیمارستان خاتم‌الانبیا آسیب ندید؛ چندین بیمارستان (سوانح سوختگی مطهری و ولیعصر) و حتی دانشکده علوم پزشکی هم خسارت دیدند، اما در دل همین ویرانی، چیزی سرپا ماند: تعهد کادر درمان؛ کسانی که بعضی‌شان تا ۱۰دقیقه بعد از انفجار، وقتی ساختمان هنوز در حال لرزیدن بود و دود و گرد و خاک، هوایی برای نفس کشیدن‌شان نگذاشته بود، کنار بیماران ماندند تا امکان انتقالشان فراهم شود.

سلیمانی خودش معتقد است کاری که کرده، بخشی از وظیفه‌اش بوده و البته فداکاری سایر همکارانش هم ارزشمند و قابل تقدیر. اما فیلمی که از آن لحظات منتشر شد، برای خیلی‌ها فقط یک «وظیفه» نبود؛ تصویری بود از انسانیتی که زیر فشار جنگ هم عقب نمی‌نشیند. انسانیتی که بعد از انتشار آن فیلم عجیب به مذاق ایرانی‌ها خوش آمده، خیلی‌ها از صبح دیروز با بیمارستان تماس گرفته‌ و تشکر کرده‌اند. همسایه‌ها جلوی خانه‌اش آمده و گفته‌اند که با دیدن آن صحنه گریه کرده‌اند.

همه داشتند به یک چیز واکنش نشان می‌دادند: امید.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۱/۳۱
خدا بهشون سلامتی و طول عمر بده
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۱/۳۱
عشق و نوع دوستی نه مرز دارد نه زمان و مکان میشناسد. خدا بهشون توفیق بده.
ابوعلی سینا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۳۱
من اگر به جای وزیر بهداشت بودم در جا حکم سرپرستاری همان بیمارستان را به این زن قهرمانا صادر می کردم و اگر امکان داشت یک سهمیه برای ادامه تحصیل در پرستاری و یا حتی پزشکی به ایشان اعطا می کردم
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟