صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

بلوف ترامپ درباره تنگه هرمز نخ نما شد!

جنگ‌ ترامپ علیه ایران نشان داد تنگه هرمز یکی از گلوگاه‌های فشار بر آمریکاست؛ گذرگاهی که ترامپ مدعی بی‌نیازی از آن بود اما هر اختلال در آن، از قیمت انرژی تا معیشت آمریکا، هزینه می‌سازد.
کد خبر: ۱۳۶۷۹۲۸
| |
3982 بازدید
بلوف ترامپ درباره تنگه هرمز نخ نما شد!

در جریان حملات متجاوزانه اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و فضای آتش‌بس شکننده کنونی، تنگه هرمز فقط یک آبراه باریک میان خلیج فارس و دریای عمان نبوده، بلکه به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن، وزن واقعی کشورها سنجیده می‌شود و این تنگه در تحولات جاری به یکی از مهم‌ترین کارت‌های راهبردی تهران تبدیل شده‌است.

به گزارش تابناک به نقل از مهر؛ آمریکا هرچند با لحن تبلیغاتی مدعی شد به هرمز نیازی ندارد اما واقعیت میدان و بازار چیز دیگری را آشکار کرد؛ زیرا همین گذرگاه به‌تنهایی محل عبور حدود یک‌پنجم مصرف جهانی نفت و نزدیک به یک‌پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع‌شده است و به همین علت، هر بار که تهران سطح دسترسی و امنیت آن را تغییر داد، اثر آن نه فقط در خلیج فارس، بلکه در قیمت انرژی، بازارهای جهانی و معیشت مردم آمریکا دیده شد.

تأثیرات چندگانه بسته‌شدن تنگه هرمز بر آمریکا

۱. اثر بر بازار انرژی آمریکا

کارشناسان بر این باورند، ترامپ وقتی می‌گوید آمریکا به تنگه هرمز نیاز ندارد، فقط یک بخش محدود از واقعیت را بیان می‌کند و بخش اصلی ماجرا را نادیده می‌گیرد. درست است که واردات مستقیم نفت آمریکا از کشورهای خلیج فارس پایین آمده است اما اقتصاد آمریکا همچنان با قیمت جهانی نفت نفس می‌کشد و از شوک‌های آن ضربه می‌خورد.

اداره اطلاعات انرژی آمریکا اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۴، آمریکا حدود ۰.۵ میلیون بشکه در روز نفت و میعانات از کشورهای خلیج فارس از مسیر تنگه هرمز وارد کرده است که فقط ۷ درصد واردات نفت خام آمریکا و حدود ۲ درصد مصرف مایعات نفتی این کشور را تشکیل می‌داده است اما همین نهاد تأکید کرده است که تنگه هرمز هنوز یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان باقی مانده است.

به همین علت، با توقف بخش بزرگی از عبور و مرور کشتی‌ها در این مسیر، قیمت نفت برنت از ۶۱ دلار در ژانویه و ۷۲ دلار در فوریه به بالای ۱۰۰ دلار در مارس رسید و بازار آمریکا هم از همان نقطه ضربه خورده است. بنابراین، آمریکا شاید از هرمز کمتر نفت بخرد اما از آن بسیار تاثیر می‌پذیرد.

۲. اثر بر معیشت مردم آمریکا

فشار اصلی این بحران را مردم آمریکا در زندگی روزمره‌شان و نه فقط در نمودارهای بازار انرژی احساس کرده‌اند. انجمن خودروی آمریکا اعلام کرده است که در ۲ آوریل ۲۰۲۶، میانگین قیمت هر گالن بنزین معمولی در آمریکا به ۴.۰۸ دلار رسیده است که ۱۰ سنت بیشتر از یک هفته قبل و ۱.۰۸ دلار بیشتر از یک ماه قبل بوده است. این جهش فقط یک عدد روی کاغذ نبوده است بلکه به معنی گران‌تر شدن رفت‌وآمد روزانه، افزایش هزینه رساندن بچه‌ها به مدرسه، بالا رفتن مخارج کارگران و رانندگان و سنگین‌تر شدن هزینه ماهانه خانوارها بوده است.

نظرسنجی رویترز و ایپسوس هم نشان داده است که ۵۵ درصد آمریکایی‌ها گفته‌اند گرانی بنزین به بودجه خانوارشان ضربه زده است و ۲۱ درصد هم گفته‌اند این فشار «خیلی زیاد» بوده است. در نتیجه، اختلال در هرمز برای مردم آمریکا از یک مسئله دور در خلیج فارس، به یک فشار ملموس در جیب و سفره‌شان تبدیل شده است.

۳. اثر تورمی و اقتصادی

شوک هرمز فقط بازار سوخت را به‌هم نریخته است بلکه تورم در داخل آمریکا را هم بالا کشیده و فشار اقتصادی را گسترده‌تر کرده است. اداره آمار کار آمریکا اعلام کرده است که شاخص قیمت مصرف‌کننده در مارس ۲۰۲۶ به‌صورت ماهانه ۰.۹ درصد افزایش یافته است که بزرگ‌ترین رشد ماهانه در چند سال اخیر به شمار آمده است.

در همین گزارش آمده است که شاخص انرژی ۱۰.۹ درصد رشد کرده است و قیمت بنزین هم ۲۱.۲ درصد بالا رفته است؛ آن هم در حدی که اداره آمار کار آمریکا گفته است این بزرگ‌ترین جهش ماهانه بنزین از زمان انتشار این شاخص در سال ۱۹۶۷ بوده است.

وقتی بنزین، سوخت گرمایشی، بلیت هواپیما و هزینه حمل‌ونقل با هم بالا می‌روند، فشار فقط متوجه راننده‌ها نمی‌شود بلکه روی قیمت کالا، خدمات، توزیع، سفر، کشاورزی و کل فضای اقتصادی آمریکا تاثیر می‌گذارد. اینجاست که ادعای نخ‌نمای ترامپ آشکار می‌شود چون کشوری که از شوک هرمز تورم می‌گیرد، در عمل از هرمز بی‌نیاز نمانده است.

۴. اثر سیاسی و اجتماعی در داخل آمریکا

بسته‌شدن اخیر و مجدد تنگه هرمز فقط یک دردسر اقتصادی برای واشنگتن نساخته بلکه آن را به یک مسئله اجتماعی و سیاسی در داخل آمریکا تبدیل کرده است. رویترز گزارش داده است که جنگ و بحران هرمز، نقطه ضعف اصلی ترامپ را آشکار کرده و آن نقطه ضعف، اقتصاد و فشار معیشتی بوده است. همین گزارش توضیح داده است که ایران با استفاده از اهرم هرمز، توانسته است بدون آنکه لزوماً در میدان نظامی دست بالا را داشته باشد، از مسیر اقتصاد به آمریکا فشار وارد کند و هزینه سیاسی بسازد.

معنای این وضعیت روشن است و آن اینکه وقتی قیمت سوخت بالا می‌رود، هزینه حمل‌ونقل و تولید زیاد می‌شود، کشاورزان از گرانی نهاده‌ها نگران می‌شوند و مردم هر روز اثر آن را در خریدهای عادی‌شان می‌بینند، جامعه آمریکا دیگر این بحران را یک موضوع خارجی صرف نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از بحران زندگی خودش می‌داند. به همین علت، مسئله هرمز در افکار عمومی آمریکا به‌تدریج از یک پرونده امنیتی به یک پرونده معیشتی و سیاسی تبدیل شده است.

۵. اثر بر موقعیت و محبوبیت ترامپ

این بحران در نهایت به خود ترامپ برگشته است و همان ادعای بی‌نیازی را به یک نقطه آسیب برای او تبدیل کرده است. نظرسنجی رویترز و ایپسوس نشان داده است که محبوبیت ترامپ به ۳۶ درصد سقوط کرده است که پایین‌ترین سطح از زمان بازگشت او به کاخ سفید به شمار آمده است. در همان نظرسنجی فقط ۲۵ درصد از مردم، عملکرد او را در موضوع هزینه زندگی تأیید کرده‌اند و فقط ۲۹ درصد هم مدیریت اقتصادی او را پذیرفته‌اند.

نظرسنجی دیگری از رویترز و ایپسوس نیز نشان داده است که ۶۳ درصد آمریکایی‌ها از نحوه مدیریت هزینه زندگی توسط او ناراضی بوده‌اند. این اعداد یک معنا بیشتر ندارند و آن اینکه بحران هرمز، مستقیم به بحران محبوبیت برای ترامپ تبدیل شده است. او می‌خواست بگوید آمریکا به هرمز وابسته نیست اما افکار عمومی آمریکا چیز دیگری می‌بیند.

تناقض راهبردی در روایت ترامپ

تناقض اصلی در روایت ترامپ از اینجا شروع می‌شود که او کاهش وابستگی مستقیم آمریکا به نفت عبوری از هرمز را با مصونیت آمریکا از تبعات هرمز یکی می‌گیرد. این در حالی است که این دو، یکی نیستند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا تصریح کرده است که بسته‌شدن هرمز، یکی از عوامل اصلی جهش قیمت نفت در سال ۲۰۲۶ بوده است و همین مسئله، بازار انرژی آمریکا را هم تحت فشار قرار داده است. بنابراین، حتی اگر آمریکا نفت کمتری از این مسیر وارد کند، باز هم از شوک قیمتی آن آسیب می‌بیند و هزینه می‌دهد.

تناقض دوم آنجاست که خودِ دولت ترامپ، با تشدید فشارها و اقدامات تنش‌زا، به گسترش همان بحرانی کمک کرد که بعداً مدعی شد آمریکا از آن آسیب نمی‌بیند. گزارش‌های رویترز نشان می‌دهد که هم‌زمان با تهدیدها و فشارهای دریایی، ایران توانست از اهرم هرمز برای وارد کردن هزینه اقتصادی به آمریکا استفاده کند. نتیجه این شد که واشنگتن، برخلاف لحن اولیه، زیر فشار بازار و افکار عمومی به سمت کاهش تنش و مسیر دیپلماتیک حرکت کرد. این رفتار نشان داد که ادعای بی‌نیازی، در عمل با واقعیت تصمیم‌گیری آمریکا سازگار نبوده است.

تناقض سوم در پیوند سیاست خارجی ترامپ با سیاست داخلی او دیده می‌شود. ترامپ با وعده مهار تورم و کاهش فشار معیشتی روی کار آمد اما بحران هرمز دقیقاً همان نقطه‌ای را هدف گرفت که او در داخل روی آن حساب باز کرده بود. بالا رفتن قیمت بنزین، رشد تورم، فشار بر هزینه زندگی و افت محبوبیت، باعث شد این بحران از یک پرونده خارجی به یک تهدید داخلی برای او تبدیل شود. به همین علت، هرمز برای ترامپ فقط یک مسئله ژئوپلیتیکی نماند بلکه به یک تله سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا تبدیل شد.

در مجموع، بحران جاری نشان داده‌است که هرمز برای آمریکا شاید دیگر یک گلوگاه بزرگ وارداتی نباشد اما همچنان یک گلوگاه فشار راهبردی باقی مانده است. این بحران ثابت کرد که آمریکا ممکن است از نظر تأمین مستقیم نفت کمتر به هرمز وابسته باشد اما از نظر قیمت جهانی انرژی، معیشت مردم، ثبات اقتصادی و اعتبار سیاسی، همچنان از این گذرگاه ضربه می‌خورد. به همین دلیل، ادعای ترامپ درباره بی‌نیازی آمریکا به تنگه هرمز، بیش از آنکه یک واقعیت راهبردی باشد، یک شعار سیاسی بوده است؛ شعاری که با اولین موج جدی فشار اقتصادی و سیاسی، ناتوانی خود را نشان داده است.
 

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟