ملت بزرگ ایران؛ قدردانِ عشق و همبستگیِ شما هستیم!/کسانی که اولویتشان جان دیگران بود

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، ایران عزیز، ای مهد دلیران و سرزمین عشق و مقاومت! ملت بزرگ ایران، چهل شبانهروز در خیابانها حاضر شدید تا میهن پابرجا بماند. میهن ماند تا تاریخ و تمدن کهن شما همواره درسی برای آیندگان این مرز و بوم باشد. تاریخ پرشکوه این دیار، گواه همبستگی بینظیر شما مردمان صبور و استوار در برابر آمریکای تروریسم و رژیم کودککش صهیونیستی است.
در هر فراز و نشیب روزگار، اراده پولادین شما چون کوهی استوار، تاب سختیها را آورده و ستاره فروزان غرور ملی را در آسمان این میهن همیشه درخشان نگاه داشته است.
امروز، با اتکا به همین ریشههای عمیق همدلی و ایستادگی، دست در دست هم، آفرینندگان فردایی روشنتر و پرافتخارتر برای ایران همیشه سرفرازیم.»
این یادداشت برای تمام آنهایی است که در دل سختی، انسان ماندند.که در دل بحران،مسیر مهربانی را ادامه دادند.که در میان جنگ وخون و دود و ترس، هنوز امید میکاشتند.
در روزهایی که سایه جنگ و بمب بر زندگی مردم افتاد و خانه و کاشانه شان ویران شد و عزیزان و فرزندان، پدران و مادران به فیض شهادت رسیدند، جامعهای شکل گرفت که ستونش بر تابآوری استوار بود. مردمی که با تمام سختیها و بمب باران های بی امان، شب و روز در خیابان بودن و از مام میهن دفاع کردند و کنار هم ایستادند.
خانهها لرزید، اما دلها پابرجا ماند. هرکس سهمی از نگرانی داشت، اما در آن نگرانی دستی برای دیگری دراز کرد.مادری که فرزندش را آرام میکرد، خود هزار دغدغه در دل داشت. پدری که در صف کمکرسانی میایستاد، دلش در خانه بود.جوانانی که داوطلبانه در خیابانها به نیازمندان یاری میرساندند.
پیرمردی که با وجود سن بالا، همسایهها را دلگرم میکرد.زندگی سخت شد، اما صدای مهربانی خاموش نشد.گرانیها فشار آورد، اما انسانیت ارزان نشد.در دل جنگ، مردم یکدیگر را گم نکردند.هرچند روزهای سخت، سرعت زندگی را کند کرده بود،اما سرعت محبت کم نشد.
خانوادهها کنار هم جمع شدند،نه فقط برای حفاظت، بلکه برای آرامش. دوستانی که ممکن بود مدتها از هم دور بوده باشند،دوباره کنار هم احساس امنیت کردند.شهر زخمی بود، اما روح مردم هنوز نفس میکشید. بسیاری سهمی کوچک اما اثرگذار داشتند.
از آوردن آب تا نگهداری از کودکان همسایه.کسانی بودند که با وجود سختی معاش،تلاشی مضاعف برای حفظ آرامش خانواده ها درجنگ کردند.محافظان امنیت و نیروهای نظامی و انتظامی شبها نخوابیدند تا مردم راحتتر بخوابند.کارگران درگیر تأمین هزینههای زندگی بودند،اما لبخندشان را از اطرافیان دریغ نکردند.
کسبهای که درجنگ و تحریم با وجود مشکلات اقتصادی،انصاف را فراموش نکردند.معلمانی که حتی در روزهای بحران،با مهر، دل کودکان را گرم کردند.پزشکان و پرستارانی که جانشان را نثار کردند.مردمی که در میان آژیرها صدای آرامشبخش برای یکدیگر شدند.
در کورانِ حوادثِ تلخِ جنگ، دستِ سخاوتمندِ بسیاری از صاحبخانهها، بارِ سنگینِ مستأجرانِ خود را سبکتر کرد. قدردانِ این همدردی و ایثاریم که در اوجِ سختیها، با گذشت از بخشی یا تمامِ اجارهبها، نشان دادید که انسانیت و همدلی، والاتر از هر منفعتِ مادی است.
در بحبوحهیِ سختیها، پزشکانِ فرشتهصفت و داروخانههایِ تعهّدآمیز، با ویزیتِ رایگان و گذشت از هزینهیِ دارو، مرهمِ دردهایِ بیبضاعتان شدند. این ایثارِ بیمنت، شکوهِ انسانیت را در تاریکترینِ روزها به نمایش گذاشت و برگِ زرینی بر دفترِ شرافتِ این حرفهها افزود.
کسانی که امکان پناه دادن به دیگران داشتند،لحظهای تردید نکردند.درهای خانهها بسته نبود،دلها قفل نبود.هرکس بخشی از امید را حمل میکرد و به دیگری میداد.
گاهی یک لیوان چای،گاهی یک کلمهی دلگرمکننده.گاهی فقط بودن در کنار هم.کودکان پرسشهای سختی میپرسیدند،و بزرگترها سعی میکردند با آرامش پاسخ دهند.کسی برای دیگری تکیهگاه میشد.کسی برای دیگری چراغ.فرقی نمیکرد چه کسی از کجا آمده،همه در این روزها یک خانواده بزرگ بودند.
غریبهها با هم دوست شدند، همسایهها به هم نزدیکتر. هیچکس نمیخواست دیگری تنها بماند. این پیوند انسانی، قدرتی بزرگ بود.در میان پیامها و تماسها،جملاتی مثل «حالت خوبه؟»ارزشمندتر از هر چیز دیگری بود.گاهی فقط دانستن اینکه کسی به یاد ماست، آرامشی عمیق به همراه داشت.
بسیاری بخشی از نگرانی خود را پنهان میکردند تا دل دیگری نلرزد. این فداکاری کوچک اما بزرگ بود. هرکس به شیوهای مهربانی را ادامه داد. کسی با پختن غذا، کسی با تقسیم دارو، کسی با گوش دادن به درد دل دیگری. زندگی شاید سخت شد، اما از هم نپاشید. چون مردمی بودند که نمیخواستند امید از دست برود.
کسانی که در کنار وظایف روزمره، بار روحی جامعه را نیز به دوش کشیدند. کسانی که با وجود مشکلات، لبخند را به چهره دیگران هدیه دادند. در آن روزها روشنایی از دل مردم میآمد. فشار گرانی همه را آزرده بود، اما همین مردم بودند که با همدلی، باری از دوش یکدیگر برداشتند.
گاهی خرید مشترک، گاهی تقسیم کردن وسایل مورد نیاز. گاهی بخشیدن چیزی که شاید خودشان هم به آن نیاز داشتند. اینها تصویری از بزرگی روح مردم بود.مردمی که حتی در سختترین لحظات،کنار هم ایستادند. و کوچکترین کارشان، امیدی بزرگ ساخت. شبها طولانی بود، اما چراغ دلها خاموش نشد. روزها پراضطراب، اما قدمها متوقف نشد. مردمی که به یکدیگر تکیه دادند،ستون محکم روزهای سخت شدند.
همین همبستگی بود که بر زخمها مرهم گذاشت.همین حضور، همین همراهی. همین انسانیت بیادعا. اگرچه جنگ نشانههای تلخ خود را بر جای گذاشت، اما مردمی که در میان تاریکی، برای هم روشنایی بودند، قابل ستایشاند.
در همان روزها، گروهی دیگر نیز بیتردید در کنار مردم ایستادند.نیروهای امدادی، خدمات شهری و انتظامی که وظیفهشان حفظ ایمنی و آرامش بود. آنان با وجود خطر، جای خود را ترک نکردند. هرکس در جایگاه خود تلاش کرد تا شهر قابل زندگی بماند.حضورشان در خیابانها نه نشانه قدرت، بلکه نشانه مسئولیتپذیری بود.
بسیاری از آنها شب را زیر آسمان سرد گذراندند تا مردم در خانههایشان آرامتر باشند. کسانی که مسیرهای خطرناک را ایمن کردند. کسانی که به مردم در پناهگیری کمک کردند. کسانی که با وجود خستگی، لبخندی کوتاه برای دلگرمی دیگران داشتند. آنها نیز مانند همه، خانواده و نگرانی داشتند. اما اولویتشان امنیت جان دیگران بود. تلاششان باعث شد بسیاری احساس تنهایی نکنند. آنها ستون نظم در روزهای بینظمی بودند. بخشی از همان همدلی بزرگ مردمی. کسانی که ایستادگیشان آرامشآفرین بود. کوشش آنان، زنجیره امید را کامل کرد. هر قدمشان اثری مثبت بر زندگی شهری گذاشت.
و این چند خط، سپاسی انسانی و صمیمانه به تلاش خاموش آنان است.تلاش کسانی که امنیت را نه یک شعار، بلکه یک مسئولیت انسانی دانستند.
در نهایت
در دل بحران و سختی، اوج تابآوری و همبستگی انسانی در مردم پدیدار شد؛ جایی که هر فردی با وجود مشکلات شخصی، در جهت دلگرمی و یاری دیگران قدم برداشت. در این میان، نیروهای امدادی و انتظامی نیز با مسئولیتپذیری، امنیت و آرامش را حفظ کرده و به جامعه قوت قلب بخشیدند. این تلاش جمعی، تصویری از جامعهای را نمایان ساخت که در سختترین شرایط، انسانیت و مهربانی را فراموش نکرد.
علی معروفی آرانی پژوهشگر یهودیت و صهیونیسم





