دو سکانس جنگی از زندگی امام حسن (ع)؛ کسی که شتر فتنه را از پا انداخت

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، یکی از حربههای رسانهای و فرهنگی یهود، ترور شخصیت امامان معصوم شیعه و القای اینتفکر بوده که سیره آنها با یکدیگر تفاوت داشته است. در همینزمینه صلحی که امام حسن (ع) پس از جنگ با معاویه منعقد کرد، برای مغلطه و تضعیف قدرت امام حسن (ع) بهطور مغشوش روایت میشود.
دیگر مغلطه دشمنان دین و سربازان شیطان درباره امام حسن (ع) این است که امام حسین (ع) اهل جنگ بود و امام حسن (ع) اهل سازش. اما واقعیت تاریخ این است که امام حسن (ع) مردی جنگی و شمشیرزنی بود که توسط امام علی (ع) آموزش دیده بود.
امروز پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان و سالروز میلاد امام حسن مجتبی (ع) است و به همینبهانه ۲ سکانس جنگی از حضور امام حسن (ع) در میادین جنگی را بهطور مختصر مرور میکنیم.
جدال با محافظان شتر سرخموی جمل
با همه تلاشهایی که امام علی (ع) انجام داد تا شاید پیمانشکنان بصره از ماجراجویی دست برداشته و به راه حق برگردند، توفیقی در اینراه حاصل نشد و با غلبه شیطان بر آنها، جمعی از مردم بیگناه و غیرنظامی بصره را کشتند که همین باعث شد، امام علی (ع) برای جنگ بهسمت آنها حرکت کرده و پس از اتمام حجت، جنگ آغاز شد. به فاصله کمی هم از شروع جنگ پیمانشکنان ازجمله طلحه کشته شدند و زبیر هم که با کلام علی (ع) تغییر رویه داده و از جنگ کناره گرفته بود، به دست عربی بیابانی کشته شد.
اما در جریان جنگ، گروهی از سپاهیان جمل بودند که دور شتر سرخموی عایشه را گرفته بودند و به سختی از آن دفاع میکردند؛ طوری که هر تعداد که کشته میشدند، تعدادی دیگر جای آنها را گرفته و سرسختانه مقاومت میکردند.
امام علی (ع) نگاهی به میدان جنگ کرده و دانست تا شتر شوم جمل سرپا باشد، جماعت فریبخورده و نادانی که با تصور مقدس و معجزه بودنش دور آن را گرفتهاند، به جنگ ادامه داده و فتنه شوم آنجنگ ادامه پیدا خواهد کرد. به همیندلیل، پسرش محمد بن حنفیه را خواست و نیزه خود را به او داد و گفت «با ایننیزه شتر عایشه را از پا در آور!»
محمد نیزه مخصوص امام علی (ع) را گرفته و به سمت شتر حمله برد اما بنوضبّه (کسانی که دور شتر بودند) مانع پیشرویاش شده و نگذاشتند به شتر نزدیک شود. محمد نیز ناکام ماند و سرافکنده نزد امام علی (ع) برگشت.
پس از رسیدن محمد بن حنفیه به نزد امام (ع)، حسن بن علی (ع) پیش رفت و نیزه و علم سپاه را گرفته و به سمت شتر حمله برد. امام حسن (ع) موفق شد خود را به شتر رسانده و پاهای ناقه سرخموی جمل را پی (قطع) کرده و شتر را بخواباند.
به اینترتیب جمعیت فریبخورده که تصور میکردند جمل سرخمو معجزه میکند و نشانهای از حقانیت عایشه در مقابل علی است، پراکنده شدند و جنگ به پایان رسید.
میدان جنگ صفین
پس از پایان جنگ جمل، امام علی (ع) یکماه در بصره ماند و به امور سامان داد. سپس عبدالله بن عباس را بهعنوان والی بصره گماشت و خود به کوفه رفت. پس از نامهنگاریهای نهایی و شیطنتهای معاویه، بنا شد لشکریان علی (ع) و پسر ابوسفیان با هم بجنگند.
با صفآرایی دو لشکر مقابل هم، معاویه خواست حسن بن علی (ع) را آزمایش کند و به خیال خود او را فریب دهد. به همیندلیل عبیدالله بن عُمر فرزند خلیفه دوم را که در صف لشکر خود بود احضار کرد و به او گفت: نزد حسن بن علی (ع) برو و او را به خلافت امیدوار کن و وعدههای دیگر بده! شاید بتوانی او را از پدر جدا کنی و پیش ما بیاری!
عبیدالله هم به میدان آمده و حضرت مجتبی را طلبید و گفت مرا با تو حاجتی است. وقتی امام حسن (ع) پیشنهاد پسر عمر را شنید، به تندی گفت: «گویا تو را مینگرم که امروز و فردا کشته خواهی شد! بهراستی شیطان اینحال را برای تو آرایش کرده و فریبت داده تا خود را معطر ساخته و جایگاه را زنان اهل شام ببینند و به زودی خدایت به زمین افکند و کشتهات را به صورت به روی خاک اندازد.» عبیدالله با شنیدن اینسخنان سرافکنده و نامید به سوی معاویه برگشت. معاویه هم به او گفت: آری، او پسر علی است!
نصر بن مزاحم نقل کرده پس از اینگفتگوی امام حسن (ع) و پسر عمر بود که چند ساعت بعد در حالی که هنوز روز به پایان نرسیده بود، مردی از قبیله همدان از لشکر علی (ع)، عبیدالله بن عمر را کشت.
امام حسن (ع) در جنگ صفین هم حضوری فعال داشت و شمشیر میزد. شدت اینجهاد در حدی بود که در یکی از روزهای صفین که حمله عمومی انجام میشد و دو لشکر با هم درگیر میشدند، امام علی (ع) متوجه شد فرزندش حسن (ع) برای شرکت در حمله آماده میشود. به همیندلیل به اطرافیانش گفت: جلوی او را بگیرید که نگرانم او و حسین بهخاطر شوق جنگیدن شهید شده و نسل رسول خدا با ایناتفاق قطع شود!






