میدان نفتی فردس، فراموش شده در آب

فرزین سوادکوهی، سرویس انرژی تابناک: میدان گازی فردوس در فاصله حدود ۱۹۰ کیلومتری جنوبشرقی بوشهر و در آبهای خلیج فارس قرار دارد. این میدان بخشی از مجموعه میادین کشفشده در دهههای گذشته در جنوب کشور است که برآوردها از وجود حدود ۱۳ تریلیون فوت مکعب گاز درجای آن حکایت دارد. چنین رقمی فردوس را در زمره میادین قابل توجه گازی ایران قرار میدهد؛ میدانی که در صورت توسعه کامل میتوانست روزانه دهها میلیون مترمکعب گاز به ظرفیت تولید کشور بیفزاید. با این حال، برخلاف برخی میادین دیگر که بهسرعت وارد مدار تولید شدند، فردوس در همان مراحل مطالعاتی و قراردادی متوقف ماند.
داستان توسعه این میدان به اواخر دهه ۱۳۸۰ بازمیگردد؛ زمانی که قراردادهایی برای توسعه همزمان میادین گلشن و فردوس با یک شرکت خارجی منعقد شد. قرار بود سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری برای حفاری چاهها، نصب سکوهای دریایی و احداث تأسیسات فرآورش انجام شود و گاز تولیدی نیز به شبکه سراسری یا پروژههای صادراتی تزریق شود. اما این قراردادها هیچگاه به مرحله اجرا نرسیدند و بهمرور از دستور کار خارج شدند. در همان مقطع، فضای بینالمللی صنعت انرژی ایران با موج جدیدی از تحریمها روبهرو شد؛ تحریمهایی که بهطور مستقیم بخش نفت و گاز، نقلوانتقال مالی، تأمین تجهیزات پیشرفته حفاری دریایی و همکاری شرکتهای بزرگ انرژی با ایران را هدف قرار میداد.
تحریمها نقش مهمی در توقف پروژههای بالادستی انرژی ایران ایفا کردند و میدان فردوس نیز از این قاعده مستثنا نبود. توسعه میادین فراساحلی نیازمند فناوریهای پیچیده حفاری در دریا، ساخت و نصب سکوهای سنگین، خطوط لوله زیردریایی و تجهیزات پیشرفته کنترل فشار و فرآورش است. بسیاری از این تجهیزات یا تحت تحریم مستقیم قرار داشتند یا تأمینکنندگان آنها از همکاری با ایران خودداری میکردند. حتی در مواردی که امکان تأمین غیرمستقیم وجود داشت، هزینهها بهدلیل محدودیتهای بانکی و بیمهای بهشدت افزایش مییافت و ریسک پروژه برای سرمایهگذار خارجی بالا میرفت. در چنین شرایطی، شرکتهای خارجی که قرار بود توسعه میدان را بر عهده بگیرند، عملاً از اجرای تعهدات خود عقب نشستند.
با این حال، تحریم تنها عامل ماجرا نبود. ساختار قراردادهای نفتی ایران در آن سالها نیز جذابیت چندانی برای سرمایهگذاران خارجی نداشت. قراردادهای بیع متقابل که سود محدود و بازگشت سرمایه کوتاهمدت را پیشبینی میکردند، در مقایسه با مدلهای مشارکتی رایج در دیگر کشورها، برای شرکتهای بزرگ بینالمللی چندان انگیزهآفرین نبودند. در کنار این مسئله، بوروکراسی پیچیده اداری، طولانی بودن فرآیند تصویب طرحها و تغییرات مکرر سیاستهای کلان انرژی، فضای تصمیمگیری را با عدم قطعیت مواجه میکرد. همین عوامل باعث شد حتی در مقاطعی که فشار تحریمی اندکی کاهش یافت، پروژه فردوس همچنان در اولویت پایینتری نسبت به سایر طرحهای بزرگ باقی بماند.
از سوی دیگر، تمرکز اصلی صنعت گاز ایران در سالهای گذشته بر توسعه میدان گازی پارس جنوبی بوده است؛ میدانی مشترک با قطر که بزرگترین منبع گازی جهان محسوب میشود و صد البته که اهمیت راهبردی آن برای کشور غیرقابل انکار است. توسعه فازهای متعدد پارس جنوبی، تکمیل پالایشگاهها و سپس بحث فشارافزایی برای جلوگیری از افت تولید، بخش عمده منابع مالی و انسانی وزارت نفت را به خود اختصاص داد. طبیعی بود که در چنین شرایطی، میادین مستقل و غیرمشترکی مانند فردوس در صف انتظار قرار گیرند. این اولویتبندی اگرچه از منظر حفظ سهم ایران در میدان مشترک قابل توجیه بود، اما بهمعنای به تعویق افتادن پروژههایی شد که میتوانستند تنوعبخشی به سبد تولید گاز کشور را تضمین کنند.
تأخیر در توسعه میدان فردوس پیامدهایی فراتر از یک پروژه متوقفشده دارد. ایران در سالهای اخیر با رشد مصرف داخلی گاز، بهویژه در بخش خانگی و نیروگاهی، مواجه بوده و در زمستانها با ناترازی عرضه و تقاضا دستوپنجه نرم کرده است. هر میدان جدیدی که به تولید برسد میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد و وابستگی بیش از حد به چند میدان اصلی را کم کند.
افزون بر این، توسعه فردوس میتوانست خوراک جدیدی برای صنایع پتروشیمی و پروژههای پاییندستی فراهم آورد و ارزش افزوده بیشتری نسبت به خامفروشی گاز ایجاد کند.
در بُعد صادراتی نیز غیرفعال ماندن این میدان به معنای از دست رفتن فرصتهای بالقوه بوده است. بازار گاز منطقه در حال تحول است و کشورهایی مانند قطر و عربستان با سرمایهگذاری گسترده در میادین گازی و زیرساختهای LNG، سهم خود را در بازار جهانی تثبیت کردهاند. اگر فردوس در زمان پیشبینیشده توسعه مییافت، ایران میتوانست با دست بازتری درباره قراردادهای صادراتی یا سوآپ گاز مذاکره کند. حتی اگر صادرات مستقیم نیز محقق نمیشد، افزایش تولید داخلی امکان تخصیص بخشی از گاز فعلی به صادرات را فراهم میکرد.
در سالهای اخیر، بحث تکیه بر توان داخلی برای توسعه میادین فراساحلی پررنگتر شده است. شرکتهای ایرانی در حوزه حفاری دریایی و ساخت برخی تجهیزات پیشرفتهایی داشتهاند، اما توسعه کامل میدانی مانند فردوس همچنان نیازمند سرمایهگذاری کلان و فناوری پیشرفته است. تحریمها اگرچه تجربه بومیسازی را تقویت کردهاند، اما هزینه و زمان اجرای پروژهها را نیز افزایش دادهاند. از این منظر میتوان گفت که تحریمها یکی از عوامل مؤثر در توقف توسعه فردوس بودهاند، اما نبود یک راهبرد پایدار و تأمین مالی مطمئن در داخل نیز سهم قابل توجهی در این تعلل داشته است.
میدان گازی فردوس امروز نمادی از ظرفیتهای استفادهنشده صنعت انرژی ایران است؛ ظرفیتی که میتوانست به تقویت امنیت انرژی، افزایش درآمدهای ارزی و کاهش فشار بر میادین اصلی کمک کند. سرنوشت این میدان نشان میدهد که توسعه منابع زیرزمینی تنها به وجود ذخایر وابسته نیست، بلکه به ترکیبی از ثبات سیاستگذاری، دسترسی به سرمایه و فناوری، و تعامل سازنده با اقتصاد جهانی نیاز دارد. اگر این پیششرطها فراهم شود، فردوس هنوز میتواند از یک نام در گزارشهای آرشیوی به یک پروژه فعال و اثرگذار در اقتصاد انرژی کشور تبدیل شود؛ اما در غیر این صورت، همچنان در فهرست میادینی باقی خواهد ماند که فرصتهایشان در گرداب تحریم، اولویتبندیهای مقطعی و تردیدهای ساختاری از دست رفت.






