اعترافات متهم ۱۸ ساله تیراندازی مرگبار دروازه غار

به گزارش تابنک به نقل از سایت جنایی، این متهم در بازجوییها گفت تیرها را به قصد قتل شلیک نکرد و گلوله کمانه و به مقتول اصابت کرد. در ادامه مصاحبه با این پسر ۱۸ ساله را که میگوید عذاب وجدان شدید دارد، بخوانید:
* از شب حادثه بگو.
چند ماه پیش با جوانی به نام رامین که در محافل خلاف و نزاع شناختهشده بود، آشنا شدم. شب حادثه رامین قصد داشت به کرج برود و دوستدخترش را ببیند و از من خواست همراهش باشم.
*چرا با رامین دوست شدی؟
خلافکار بود و اهل دعوا و درگیری بود. من هم چون خیلی از این چیزها خوشم میآمد با او دوست شدم.
* چطور شد که مرتکب قتل شدی؟
در راه بودیم که یکی از دوستان رامین تماس گرفت و گفت در حوالی ایستگاه مترو دروازه غار درگیر شدهاند و تعداد طرفهای مقابل زیاد است. از رامین درخواست کمک فوری کردند.
* واکنش رامین به این تماس چه بود؟
رامین اول با دوستدخترش مشاجره کرد و بعد تصمیم گرفت به کمک دوستانش برود. بعد هم با برادرش تماس گرفت و خواست شمشیر برایش بیاورد.
*برادرش شمشیر آورد؟
نه
* وقتی برادرش شمشیر را نداد، چه کردید؟
رامین به من پیشنهاد کرد همراهش بروم و اسلحه کلتی را که داشت، بردارم. من جوگیر شده بودم و کلت را برداشتم. راهی محل درگیری شدیم.
* در صحنه نزاع چه دیدی و چرا تیراندازی کردی؟
تعداد افراد طرف مقابل بیشتر بود و درگیری خیلی شدید بود. رامین قبل از اینکه برسیم به من گفت اگر لازم شد تیراندازی کنم، اما تأکید کرد تیرها را زمینی بزنم تا طرفهای مقابل بترسد و فرار کند.
* چند تیر شلیک کردی و هدفگیریات چگونه بود؟
چند تیر به سمت زمین شلیک کردم. همانطور که رامین گفته بود قصدم ترساندن بود، نه کشتن کسی. شاید یکی از گلولهها بعد از برخورد به آسفالت کمانه کرد و به مقتول اصابت کرد.
* لحظهای که فهمیدی کسی زخمی شده چه احساسی داشتی؟
وقتی فریادها بلند شد و دیدم آن پسر روی زمین افتاده، تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. خیلی ترسیدم و شوکه شدم.
* بعد از تیراندازی چه کردید؟
همانطور که گفتم شوکه شده بودم و هراسان از محل فرار کردیم. اول به یکی از پاتوقهای دوستانه رفتیم. وقتی خبر فوت آن پسر رسید، تصمیم گرفتیم فرار کنیم.
* چرا؟
دوستانم به من گفتند برای جلوگیری از دستگیری فوری، مخفی شوم.
*به حرفشان گوش کردی؟
بله، با یکی از دوستانم در همدان تماس گرفتم و مدتی در خانه او مخفی شدم.
* چرا در همدان ماندگار شدی و چگونه مخفی شدی؟
خانواده میزبان نسبت به حضور طولانیام حساس شدند. از همان دوست خواستم با خانوادهام تماس بگیرد و ۱۰۰ میلیون تومان بگیرد؛ با آن پول خانهای در همدان اجاره کردم و به آنجا رفتم.
*چرا خانواده دوستت به تو مشکوک شدند؟
چون دایم در خانه بودم و وقتی بیرون میرفتم ماسک میزدم.
* در دوران مخفی شدن چه احساسی داشتی؟
عذاب وجدانم خیلی شدید بود. هر شب صحنه را مرور میکردم و خوابم نمیبرد. چون اصلا قصد قتل نداشتم؛ تیرها زمینی بود و کمانه گلوله باعث مرگ شد.
* برای خرید مایحتاج ضروری چه میکردی؟
همیشه ماسک و کلاه میزدم و از ترس شناسایی، پول را از طریق خانواده به شماره کارت مغازهداران واریز میکردم.
* وقتی پلیس تو را دستگیر کرد چه احساسی داشتی؟
ترسیده بودم، اما در عین حال راحت شدم. دیگر نمیتوانستم با این عذاب وجدان زندگی کنم. خودم را تسلیم کردم تا حقیقت مشخص شود.




