اولینشب زندان در اتاق عمل و بیهوشی متهم/روایت ریختن اجباری آب در حلق آقای رفسنجانی!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، احمدِ احمد یکی از مبارزان انقلابی است که پیش از پیروزی انقلاب دستگیریها، زندانیها و شکنجههای زیادی را پست سر گذاشت. طی چند روز گذشته مرور خاطرات او را براساس کتاب خاطراتش آغاز کردیم که تا امروز ۳ فراز از خاطرات اینزندانی سیاسی پیش از انقلاب را مرور کردهایم. قسمتهای چهارم و پنجم اینپرونده، کارنامه احمد را از ابتدای زندگی تا پیروزی انقلاب و پایان مبارزه او شامل میشوند.
تا به حال این سهقسمت از پرونده مرور خاطرات احمد احمد منتشر شدهاند:
* «کشتار حکومت پهلوی در ۱۵ خرداد به روایت شاهد عینی/حمله تانکهای ارتش به مردم»
* «خودکشی ناموفق زندانی سیاسی از دست جلادان شاه/«عظیمی امشب میمیرد!»»
* «شکنجه شرمآور جلاد ساواک روی جوان انقلابی/شلاقهایی که پسر حجتالاسلام لاهوتی خورد»
در ادامه مشروح چهارمین قسمت از اینپرونده را میخوانیم:
احمد احمد متولد ۱۳۱۸ در روستای ایرین اسلامشهر در استان تهران است. یکی از حوادث تلخی که در نوجوانی روی ذهن و اندیشه او تاثیر داشته، اعتراض فرهنگی اردیبهشت ۱۳۴۰ است که دانش آموز مقطع ششم دبیرستان بود و در اینرویداد، بین معلمان آموزش و پرورش و نیروهای نظامی شاه درگیری پیش آمد که در نتیجه دکتر ابوالحسن خانعلی بر اثر تیراندازی کشته شد.
احمد سپس در کنکور تربیت معلم شرکت کرده و در مرکز تربیت معلم سینا در خیابان سینا پذیرفته شد تا یک سال دوره آموزگاری را پشت سر بگذارد و سپس به عنوان معلم ورزش مدرسه انتخاب شد.
* عضویت در انجمن حجتیه و حزب ملل اسلامی
در آن روزها که فرقه انحرافی بهاییت در حال پر و بال گرفتن در ایران بود و حکومت پهلوی هم به رشد و نمو آن کمک زیادی میکرد، احمد وارد انجمن ضد بهاییت یا همان انجمن حجتیه شد که به تعبیر اینمبارز انقلابی، کارش مبارزه با معلول بود نه علت! او میگوید انجمن حجتیه تصور میکرد برای ادامه حیات و مبارزه با بهاییت، باید با رژیم شاه کنار بیاید یا کاری به کار اینرژیم نداشته باشد. به همین دلیل پرداختن به امور سیاسی را مانع تحقق اهداف خود عنوان کرده و به عنوان خط انحرافی معرفی میکرد. جالب است که اینتشکیلات دینی در طول فعالیتش از گزند ساواک در امان ماند و جزوههایش به عنوان مطالب بیخطر توسط ساواک تایید میشد.
احمد احمد در یکی از طرحهای انجمن حجتیه برای جلوگیری از بهاییشدن مردم، خود در خطر انحطاط فکری و تزلزل باور و عقیده قرار گرفت و آشنایی با امام خمینی (ره) نجاتدهندهاش شد تا خط واقعی مبارزه را باور کند و خود را بین مسلمانان مبارز با رژیم شاه ببیند. شرکت در تظاهرات و قیام پر تلفات و خونبار ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که در اعتراض به دستگیری امام خمینی (ره) در خیابانهای تهران شکل گرفت، یکی از خاطرات مهم جوانی احمد احمد است.
پس از ایناتفاق و جان به در بردن از ضرب گلولههای ارتش شاه، ماجرای ترور حسنعلی منصور توسط ۴ تن از اعضای هیات موتلفه اسلامی پیش آمد که در پی دستگیری اینچهار تن، دیگر اعضای موتلفه ازجمله مهدی احمد برادر احمد احمد هم دستگیر و زندانی شدند.
* حضور زنان باحجاب و مسلمان در مبارزه
پس از موج دستگیریهای بعد از ترور منصور، بنا شد زنان مسلمان و با حجاب پرچم مبارزه را به دست بگیرند. به همیندلیل همسران، مادران و خواهران شهدای ۱۵ خرداد در تابستان ۱۳۴۴ مقابل دفتر نخستوزیری تجمع کردند و در قدم بعد، برای طرح شکایت به دیدار علمای قم رفتند که به بیت آیتالله شریعتمداری، آیتالله گلپایگانی، آیتالله خوانساری و دیگر علما رفتند. احمد احمد یکی از هماهنگکنندگان تظاهرات زنان مسلمان مقابل نخستوزیری و سپس سفرشان به قم و دیدارشان با مراجع بود.
دوستی احمد با سید محمد میرمحمدصادقی از مبارزان مسلمان انقلابی، باعث شد میرمحمدصادقی از تشکیلاتی مخفی بهنام حزب ملل اسلامی با او صحبت کند. او به تدریج عضو اینتشکیلات مبارز شد و تحت فرماندهی میرمحمدصادقی قرار گرفت. جواد منصوری و هادی شمس حایری دیگر اعضای حزب ملل اسلامی در آنبرهه بودند که حایری بعدها عضو سازمان مجاهدین شده و مقابل انقلاب اسلامی قرار گرفت.
* لو رفتن حزب ملل اسلامی و شروع زندان
احمد احمد در همان حال در چند مدرسه به عنوان معلم ورزش مشغول به تدریس بود که روزی در مغازه برادرش توسط نیروهای شهربانی دستگیر و به ساختمان اطلاعات شهربانی واقع در مقابل وزارت امور خارجه منتقل شد. او در ابتدا تصور میکرد دستگیریاش بهخاطر فعالیتهای انقلابی برادرش باشد اما متوجه شد علت دستگیری عضویتش در حزب ملل اسلامی است و ماهیت اینحزب مخفی لو رفته است. احمد با دریافت این مطلب که بیشتر افراد حزب دستگیر شدهاند، پس از ۳ روز بازجویی به عضویت خود در حزب اعتراف کرد و تنها چیزی که بازجویان شهربانی موفق شدند از او به دست آورند، عضویتش در حزب ملل اسلامی بود. او ۳ ماه را در زندان شهربانی پشت سر گذاشت و سپس برای محاکمه در دادگاههای بدوی و تجدیدنظر به زندان (پادگان) جمشیدیه منتقل شد.
مامورین و زندانبانهای جمشیدیه، از مامورین ساواک و شهربانی نبودند بلکه از دژبانهای پادگان جمشیدیه بودند. به همیندلیل رفتار محترمانهای با زندانیان داشتند و تحت تاثیر اخلاق اسلامی آنان قرار گرفتند. احمد احمد میگوید به همیندلیل بود که زندانبانهای جمشیدیه سعی داشتند به بچههای حزب ملل اسلامی کمک کرده و مایحتاجشان را خریداری کنند. حتی در برخی اوقات، استواری بهنام مظفری در صف نماز جماعت زندانیها دیده میشد.
اوایل بهمنماه ۱۳۴۴ بود که رژیم شاه پس از ۱۰۰ روز سکوت مطبوعاتی، اخبار کشف حزب ملل اسلامی را با جار و جنجال رسانهای اعلام کرد.
۱۶ بهمن هم اولین دادگاه محاکمه ۵۵ نفر از اعضای حزب ملل در آمفی تیاتر (باشگاه افسران) پادگان جمشیدیه به ریاست سرتیپ ۲ تاج الدینی و دادستانی سرهنگ عاطفی برگزار شد. در اینمحاکمه سیدمحمدکاظم بجنوردی رهبر حزب به اعدام و باقی اعضا به حبس محکوم شدند. حکم احمد احمد همراه با ۲۹ تن دیگر ۳ سال زندان بود که همگی نسبت به احکام صادره اعتراض کردند. اما در دادگاه تجدیدنظر لحظات و صحنههایی به وجود آمد که رییس و سایر عوامل دادگاه از شدت عصبانیت، بهجای تخفیف در احکام بدوی، آنها را تشدید کردند. محکومیت احمد احمد هم به ۴ سال افزایش پیدا کرد.
* جدایی از قوم لوط و زندگی در زندان شماره ۳
احمد برای گذراندن حبس خود راهی زندان قصر شد و برای اذیت و آزارش به بند ۲ زندان ۱ قصر که به بند قوم لوط معروف بود منتقل شد. این بند برای نگهداری بزهکاران و افراد بی بند و بار در نظر گرفته شده بود و با طرح و نقشه و درایت حاج مهدی عراقی و نفوذی که در زندان داشت، پس از ۱۲ روز از حضور زندانیان حزب ملل در بند قوم لوط، این پیغام به مدیران زندان اعلام شد که اگر تا دو روز دیگر آنها را منتقل نکنند، دست به اعتصاب غذا خواهند زد. در نتیجه کارگر شدن تهدید، این زندانیان به زندان شماره ۳ قصر منتقل شدند.
ارسال ۷ هزار تومان کمک از سمت آیتالله میلانی برای زندانیان حزب ملل و پخش موسیقی مبتذل و صدای خوانندگان زن از بلندگوهای زندان برای آزار و اذیت زندانیهای مسلمان ازجمله خاطرات احمد احمد از زندان قصر است. او پس از حدود ۴ ماه به نزد دیگر همقطارانش در حزب ملل اسلامی در زندان شماره ۳ برده شد و میگوید در اینزندان برنامهریزی کرده بودند تا وقت تلفشدهای در روز نداشته باشند. به همیندلیل برنامههای مختلف مطالعه، کلاس و بحث و تحلیل و تعامل اخبار را در کنار ورزش و مطالعه در دستور کار قرار دادند.
* عینیت دادن جامعه اسلامی در مقابل کمون مارکسیستها
احمد احمد میگوید آنچه در زندان شماره ۳ قصر وجود داشت، تصویری از یک جامعه اسلامی و همان مدینه فاضلهای بود که سالها دنبالش بودند. حزب ملل اسلامی با ۵۵ زندانی و پیشکسوتان هیاتهای موتلفه اسلامی همراه شده و جامعه اسلامی را مقابل کمون مارکسیستهای زندان عینیت دادند.
* آزادی از زندان قصر
با بررسی پروندههای زندانیان حزب ملل، احمد احمد هم شامل تخفیف شد اما بر اثر یکاشتباه به جای نامش، نام مشابه احمد احمدی ثبت شد. در نتیجه مدتی در روند آزادیاش وقفه افتاد و در نهایت وقتی ۱۱ آبان ۱۳۴۶ از زندان آزاد شد، سرگرد تیموری رییس زندانهای ۳ و ۴ قصر او را فراخواند و برادرانه نصحیت کرد: «زود خودتان را به دردسر نیاندازید! به بچهها بگو یکخورده دست نگه دارند!»
احمد احمد پس از آزادی از زندان، مورد استقبال اهالی محله و دوستانش قرار گرفت و به خانه پدر و مادرش بازگشت.
* یکتشکیلات مخفی جدید
عباس آقا زمانی که از اعضای حزب ملل اسلامی بود، مدت کوتاهی پس از آزادی احمد از زندان قصر، به منزل پدری او رفت و طی صحبتها و مذاکراتی بنا شد تشکیلات جدیدی با هدف مبارزه با رژیم شاه و براندازی طاغوت و داشتن مشی مسلحانه تشکیل شود. هسته مرکزیاش هم عباس آقا زمانی، علیرضا سپاسی آشتیانی (بعدها به مجاهدین خلق پیوست و در تصفیه سازمان، مارکسیست شد) و احمد احمد باشند. برای تشکیلات مخفی مورد اشاره، با رجوع به آیات قرآن، نام حزبالله در نظر گرفته شد.
احمد که در آنروزها بیکار شده و در پی کار و شغلی برای کسب درآمد بود، به وزارت آموزش و پرورش وقت مراجعه کرد و با اینپاسخ روبرو شد که ۵ سال محرومیت اجتماعی دارد و نمیتواند در هیچ کار دولتی مشغول شود مگر آنکه انقلابیها را به دولت وقت معرفی کند. در پی رد اینپیشنهاد توسط احمد، او به کارخانه قوطیسازی محمدی رفته و در بخش حسابداری مشغول به کار شد. اما پس از مدتی بهدلیل مشاهده خلافکاریهای اقتصاد و اختلاس رییس بخش حسابداری، وارد محیط کارگری و قسمت کنترل و بارگیری کارخانه شد.
* سپاهی ترویج آبادانیِ ممتاز
احمد احمد ۱۳ مهر ۱۳۴۷ به خدمت سربازی اعزام شد و طبق خاطراتش با رفتار و خوشقولی یکی از درجهداران، حساب بدنه ارتش را از سران آن جدا کرد. او پس از پایان دوره آموزشی، به عنوان سپاهی ترویج آبادانی راهی سمنان و وارد روستای خیرآباد شد. فعالیت او در روستاهای محروم باعث شد به عنوان سپاهی ممتاز معرفی شود تا بتواند بدون کنکور وارد دانشگاه شود اما ساواک در اینپرونده دخالت کرده و مانع ورود احمد به دانشگاه شد. احمد احمد با ساخت مدرسه، لولکشی آب، ترمیم مسجد و ... در مهرماه ۱۳۴۹ از روستاهای مورد اشاره خداحافظی کرده و خدمت سربازی را به پایان رساند.
پس از بازگشت از خدمت سربازی، احمد احمد فعالیتهای عقبافتاده تشکیلاتیاش در حزبالله را از سر گرفت و در جلسات و کلاسهای حزب و برنامههای کوهنوردی و ورزش سخت شرکت کرد. او همچنین در جلسات سخنرانی بهویژه در مسجد هدایت و سخنرانیهای آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی شرکت میکرد.
تشکیلات مخفی حزبالله تصمیم گرفته بود شهریور ۱۳۵۰ که جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی برگزار میشد، حمله مسلحانهای علیه رژیم شاه تدارک ببیند و احمد هم یکی از اعضای تیم عملیاتی بود. برای دریافت سلاح و ملزومات عملیات هم عزتالله مطهری (شاهی) از دیگر مبارزان مسلمان که از هیات موتلفه اسلامی با مجاهدین خلق مرتبط شده بود کمک بخواهد. او پس از ترخیص از خدمت سربازی به پیشنهاد دوستانش در شرکت پارس متال که تولیدکننده لولههای چدنی فاضلاب بود، مشغول به کار شده بود. فعالیت دیگر او این بود که در حالیکه زیر نظر ساواک بود، تکنیکهای دفاع شخصی را بیاموزد.
ساواک پس از مدتی به صاحبان شرکت پارس متال فشار آورد احمد را اخراج کنند اما مدیران شرکت مقاومت کردند. احمد هم کار خود را در شرکت تغییر داده و به کارپردازی مشغول شد و در نهایت نتوانست شرایط فشار و شکنجه روانی را تاب بیاورد. در نتیجه از شرکت مورد اشاره خارج شد و مدتی را بیکار بود تا اینکه توسط برادرش به کارخانه بلورسازی صداقت در میدان شوش معرفی و در بخش حسابداری اینکارخانه مشغول به کار شد.
* ورود به اتاق عمل!
همانزمان بود که سعید محمدی فاتح از مبارزان مسلمان و دوستان نزدیک احمد که از خارج از کشور به ایران بازگشته بود، در تور اطلاعاتی ساواک به دام افتاد و تحت شکنجه قرار گرفت. محمدی فاتح که بهدلیل احتیاطهای احمد از تشکیلات حزبالله خبر نداشت، پس از گذشت ۳ روز از شکنجه به رابطه دوستیاش با احمد احمد اعتراف و ماموران ساواک را راهی منزل پدر احمد کرد.
به اینترتیب، شب ۷ تیر ۱۳۵۰ ماموران ساواک به خانه پدری احمد احمد ریخته و او را بازداشت کردند. او پس از دستگیری وارد زندان قزلقلعه شد و پس از دقایقی وارد «اتاق عمل» شد. اتاق عمل نام کنایی اتاق شکنجه بود که در آن زندانی را تا سر حد مرگ کتک میزدند. احمد احمد پس از ورود به اتاق عمل، بهطرز وحشیانهای مورد ضرب و شتم قرار گرفت و آنقدر کتک خورد که بیهوش شد.
شدیدترین شکنجهها و ضربوشتمها به مدت ۱۵ روز روی احمد احمد اعمال شد و در روزهای پایانی اینبازه زمانی، بهقدری ناتوان شده بود که به محض شروع دوباره شکنجه، بیهوش میشد و ماموران شکنجه با پاشیدن آب و شوک او را به هوش میآوردند تا باقی شکنجهها را پذیرا باشد.
احمد در نقل خاطراتش از اینمقطع زمانی میگوید سلسلهاعصابش بر اثر آبهای سردی که به سر و رویش ریخته میشد، بسیار صدمه دید و ضعیف شد. اما شکنجهها ادامه پیدا کردند تا اینکه او از حالت عادی یکانسان خارج شد و گاهی پس از به هوش آمدن، بهطور پیوسته داد و هوار میکرد و به حاضران اتاق عمل، فحش و ناسزا میداد.
پس از شکنجههای مختلف، احمد احمد به سلول شماره ۲۱ در بند ۲ زندان قزل قلعه منتقل شد تا ۸ ماه آینده را در اینسلول زندگی کند. با مقاومت احمد، تشکیلات حزبالله از هرگونه لطمه و صدمه تشکیلاتی مصون ماند. البته دستگیری او باعث اختفای بیشتر اعضای تشکیلات و احتیاط مضاعفشان شد.
* ریختن آب در حلق آقای رفسنجانی!
با رسیدن ماه رمضان، احمد احمد متوجه شد زندانی سلول شماره ۱۷ که روبروی سلولش قرار داشت، کسی نیست جز آقای اکبر هاشمی رفسنجانی. او در روایت خاطراتش، آیتالله هاشمی را یکمبارز خستگیناپذیر معرفی میکند و میگوید در همانوضعیت، سلسلهسخنرانیهایی را در همان سلول انفرادی شروع کرد: «در فرصتی که دو زندانبان به نامهای انوشه و اطهری برای افطار میرفتند، آقای هاشمی از کتیبه بالای در که مشرف به راهرو و دیگر سلولها بود شروع به سخنرانی میکرد.»
احمد میگوید در یکی از شبهای احیای ماه رمضان بود که سخنرانی هاشمی طولانی شد و او غافل از اوضاع پیرامونی، گرم صحبت بود که متوجه سرفهها و علامتهای احمد نشد و مامورین پی به سخنرانیهای او بردند. در نتیجه صبح روز بعد در سلول ۱۷ را باز کرده و با مشت و لگد به جان هاشمی رفسنجانی افتادند. سپس او را روی زمین خوابانده و دست و پایش را محکم گرفتند تا تکان نخورد و سپس تلاش کردند به زور در حلقش آب بریزند تا روزهاش باطل شود.
مقاومت هاشمی رفسنجانی باعث شد ماموران بینی او را محکم بگیرند تا ناچار به تنفس از راه دهان شود و سپس آب را در دهان او ریختند. چندروز بعد هم او را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
* ورود به زندان اوین
با گذشت ۸ ماه از حضور احمد احمد در سلول شماره ۲۱ و بلاتکلیفی، او تصمیم به اعتصاب غذا گرفت. ایناعتصاب غذا نتیجه داده و احمد به زندان عمومی منتقل شد. او ۳ روز را در زندان عمومی طی کرد تا اینکه منوچهر وظیفهخواه معروف به دکتر منوچهری شکنجهگر ساواک او را در بازدید از بند عمومی دید و گزارش حضورش را داد. در نتیجه احمد احمد به محمدعلی شعبانی معروف به دکتر حسینی شکنجهگر مخوف ساواک و رییس وقت زندان اوین تحویل داده شد.
* بیماریها خود را نشان میدهند
در نتیجه احمد احمد در نیمه اول اسفند ۱۳۵۰ وارد زندان اوین و سلول شماره ۱۶ اینزندان شد. او که در زندانهای پیشین، در اثر رطوبت زیاد بیمار شده و به بو حساسیت پیدا کرده بود، در اینمقطع با بیماری عود کرده دست و پنجه نرم میکرد که در خاطراتش، تحمل آنها را دیوانهکننده و غیرقابل تحمل میخوانَد.
احمد احمد در اینمقطع از تاریخ مبارزاتش، با ۳۶ تن از اعضای گروه مسعود احمدزاده (مبارز مسلمانی که تبدیل به نظریهپرداز چریکهای فدایی خلق شد) همبند شده و هر روز برای بازخوانی پرونده به چهارراه قصر رفته و بعدازظهرها به زندان اوین باز میگشت. او پس از بازپرسیهای مکرر، در نهایت به بند عمومی زندان اوین منتقل شد.
دادگاه تجدیدنظر در تاریخ ۶ تیرماه ۱۳۵۱ برگزار و حبس احمد احمد از ۶ سال به ۲ سال حبس تادیبی محکوم شد. در نتیجه دوباره به زندان قزل قلعه و سپس بند عمومی زندان شماره ۴ قصر منتقل شد.
ادامه دارد...


