خشونت به این وحشتناکی در ایران سراغ ندارم/ فراخوانهای شبانه، علیه گام بزرگ اقتصادی بود!

مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران اتفاقات اخیر و خشونتهای رخ داده در ایران را، اقدام خشونتبار دشمنان علیه اتفاق مهمی میداند که ایران را در آستانه یک جهش اقتصادی قرار داده بود و رئیس جمهور برای این تحول اقتصادی، توافقات خوبی را با بخش های متعدد و نیز منتقدان ایجاد کرده بود.
عباس سلیمی نمین در گفتگو با تابناک و در تحلیل اعتراضات اخیر- که به گفته بسیاری از کارشناسان، ناشی از دغدغههای اقتصادی و عقب ماندن معیشت از قافله گرانیها بود و بعد تبدیل به اغتشاش شد-، از بی میلی مخالفان برای جلوگیری از گام بزرگ و جهش اقتصادی ایران سخن گفت. او معتقد است همین مساله دشمنان را به ایجاد جو خشونت کشاند؛ خشونتهایی که به گفته وی در تاریخ ایران، نظیرش را سراغ ندارد.
او در بخش اول گفتگو به تبیین شرایط کار دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران پرداخت و در بخش دوم، به خشونت های اخیر پرداخته و با بیان اینکه انقلاب و امام خمینی(ره) هیچگاه و حتی درباره ترورهای فدائیان اسلام، خشونت را به رسمت نشناختند، روی کار آمدن رضاشاه و محمدرضا پهلوی را مبتنی بر خشونت عنوان کرد. خشونتی که توسط انگلیس ایجاد شد تا ملت مرعوب، در نهایت تصمیم آنها را بپذیرد.
بخش اول صحبت های عباس سلیمی نمین در تحلیل اتفاقات اخیر کشور، در ادامه می آید و دو ویدئو نیز تقدیم شما می شود:
شباهت های امروز و دیروز
شرایط ایران امروز، تشابهات زیادی با مقاطع متعدد تاریخ ما دارد. آن زمان، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی _که هیچ ارزیابی از کارنامه نظام جدید وجود نداشت، شهید مطهری، تئورسین انقلاب ترور شد. هیچ دلیلی نمی شود اقامه کرد که چون مثلا کارنامه مطلوب نیست، عده ای درصدد سرنگونی او بربیایند چون هیچ جمع بندی وجود نداشت. یا شهید مفتح و دیگران ترور میشوند. من این مقطع را مطرح کردم تا بگویم که نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر تحول فکری است و اینجا جلوه هایی از آن وجود دارد. بر همین اساس، هیچ خشوتی در انقلاب سراسری ملت ایران به رسمیت شناخته نشد.
خشونت، انقلاب، دادگاهها و اعدامها
خشونت در طول نهضت، در هیچ شرایطی به رسمیت شناخته نشد و هیچکدام از رهبران انقلاب اجازه ندادند خشونت به کار گرفته شود، حتی علیه وابستگان نظام پهلوی.
البته در این میان مرحله اعدام ها و شیوه برگزاری دادگاهها بحث دیگری است .... مربوط به قانون و شیوه اجرای آن است. اما خشونت در طول نهضت ملت، به رسمیت شناخته نشد. حتی ترورهایی را که در دهه ۳۰ صورت گرفت، هرگز امام راحل تائید نکردند و به رسمیت نشناختند. به وضوح به افرادی که به ایشان مراجعه می کنند و می پرسند وظیفه ما چیست، می فرمایند کار فرهنگی. به هیچ وجه امام(ره) ترورهای فدائیان اسلام را تائید نمیکنند. این بحث، مستند تاریخی است.
درباره این پرسش که برخوردها با آیت الله منتظری مبتنی بر نوعی خشونت محسوب میشود یا نه، باید بگویم که، من در این بحث، حذف فیزیکی مد نظرم است و در پیش گرفتن قهر. این، نه قبل و نه بعد از انقلاب، رسمیت نیافته است. البته امام(ره)، در مورد آقای منتظری هم نپذیرفتند که یاران و نزدیکان آقای منتظری، ترور انجام دهند. تاکید داشتند که قطعا باید به خاطر ترورها محاکمه شوند. از ابتدا تاکید کردند که مهدی هاشمی علیرغم خویشاوندی با آیت الله منتظری، باید محاکمه شوند.

منطق داشتیم
ما در خیزش ملت، هرگز بحث خشونت را به رسمیت نشناختیم. چون تحول را بر اساس یک منطق دنبال می کردیم. در ترور، منطقی وجود ندارد. شما در ترور دنبال نگاه مردم و منشا تحول بودن و ... نیستید. این ویژگی فکری بودن، در روزهای اول انقلاب اسلامی خیلی بارز بود. شهید بهشتی به عنوان شخصیت سوم نظام با جریانات فکری که حتی سلاح را حفظ کرده بودند، مناظرات فکری میکرد که بسیار وزین بود؛ حتی با نیروهایی که شاخه دیگری از آنها همزمان، اقدام مسلحانه داشت. این روش اگر ادامه پیدا می کرد، منشا تحولات بسیاری میشد. تحول فکری ایران، بسیار برای غرب، پرمخاطره بود. خود انقلاب اسلامی با اقناع انسانها در ایران تحول ایجاد کرد و این لرزه سیاسی بود بر ساختار مبانی فکری غرب.
روش خاص غرب
غرب از انواع روش های خشن استفاده میکند اما ظاهر نظام سیاسی خود را آراسته به برخی مبانیها مثل آزادی و ... می کند. در این شرایط، اگر همان روش اول انقلاب، ادامه می یافت، همچنان برای کسانی که ظواهر آراسته ولی مبانی فاجعه آمیز همچون تبعیض نژادی داشتند نیز، خیلی لرزاننده می شد. برای همین هم، با پیروزی انقلاب، بلافاصله ترور را شروع کردند.
هدفشان این بود نظامی که خشونت را تائید نمی کند، بعد از انقلاب بیفتد در خط خشونت. مجاهدین خلق این فضا را دنبال کردند تا نیروهای تحولزا را به وادی خشونت بکشانند. تا حدی هم موفق شدند. خشونتها را به صورت کور انجام دادند. در همین روزها اتفاقاتی را شاهد بودیم که شبیه روش منافقین بود. یعنی همان زمان هم، همینکه یک فرد صرفا اگر ریش داشت، ترورش می کردند. شاید اصلا طرف حزب الهی نبود. یک تیم می آمد بیرون و هر کسی را می دید می زد. قصد خشونت داشتند که تا جایی هم موفق شدند. البته بعدها ترمیم شد شرایط.
آنها در هر فرصتی تلاش می کنند خشونت را در ایران کلید بزنند تا بحث فکری در ایران گسترش نیابد.
از صفویه و قاجاریه تا امروز
این، سابقه تاریخی دارد. ملت ایران در دوران صفوی و قاجار، توانمندی های فکری بارزی داشت. به ویژه در صفویه از غرب خیلی جلوتر بودیم. در دوران قاجار اتفاقات تاسف باری هم رخ داد. روسیه تزاری و انگلیس متفق با هم تلاش کردند ملت ایران را از احساس خودباوری بیندازند. به ویژه در جنگ های ایران و روس، انگلیسیها هم به روسها کمک کردند تا ملت ایران را تحقیر کنند. این تحقیر در ابعاد متعدد تاثیر زیادی روی زندگی ایرانیان گذاشت. قحطی را سبب شدند تا ملت ضعیف و نحیفی را رقم بزنند. چرا که آنها تحلیل می کنند ایرانی ها را باید حتما باید با قوه قهریه کنترل کرد. الان هم این نگاه، بهگونه ای دیگر، جاری و ساری است. دیدید که چه کردند. آن زمان هم آمدند برخوردهای بسیار منفی علیه ملت ایران اعمال کردند. قحطی یکی از آنهاست. ایجاد رعب در ملت ایران را می بینید. ایجاد ترس و نگرانی، تا آمادگی، پیدا کنند برای پذیرش کودتا. مجدد در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، ملت ایران علیه سیاست غیرمشروع انگلیسی ها به پا خواستند، جنایات آنها در این باره بحث مفصلی دارد. اگر آنها این فضا را ایجاد نمیکردند، هرگز ملت ایران نمی گذاشت کودتایی انجام بگیرد و سرنوشت نفتش را از دست بدهد.

تحمیل رضاشاه و محمدرضا با خشونت
در ۱۳۳۲ که به طور قطع طراحی از انگلیسی ها بود، بالاترین نوع خشونت را در خیابانهای تهران رقم زدند تا ملت خسته شود و آماده شود برای پذیرش کودتا. یعنی یک قلدری بیاید و نظمی به خیابانها بدهد. لذا در بحث نفت که ملت ایران بسیار خواسته محدودی داشت، و نفتش را صرفا می خواست، ببینید چگونه برخورد کردند و سرکوب کردند.
من تاکید دارم تحمیل رضاخان و محمدرضا کاملا مبتنی بر خشونت بود. جز با خشونت نمی توانستند چنین افرادی را به ملت ایران تحمیل کنند. این از نظر من، قطعی است. حتی شما میبینید نیروهای نظامی ما در مورد رضاخان مقاومتهای جدی دارند. امروز فکر می کنند نیروهای نظامی تابع بودند. اصلا ابنطور نبود. البته من قزاق را مجزا از نیروی نظامی میدانم. این، پدیده دیگری بود که منفور هم بود. بدنه ارتش درباره رضاخان مقاومتهای جدی داشت و برای همین رضا خان شدیدا آنها را سرکوب می کند. لذا محکم میگویم که تحمیل رضاخان با سرکوب جدی همه اقشار جامعه انجام میگیرد. این در مورد محمدرضا نیز صدق میکند.
این، تفاوت انقلاب با کودتاست
خشونت میتواند غباری ایجاد کند که جامعه نداند به کجا میرود. تاریکی خشونت، درک ها را به حاشیه میراند. در روزهایی که پشت سرگذاشتیم خشونتی را شاهدیم که با تحول، بیگانه است. فرض کنید یک عده ای در خارج هستند و دنبال ایده ای و فکری هستند و این الگوی ما را غلط می دانند. این را باید به گونهای عرضه کنند. باید بیایند در خیابانها و بعد بروند در رسانه ها و توانمندی های خودشان را ارائه دهند. اما وقتی اینها از ابتدای امر، دنبال خشونت فاجعه آمیز هستند، باید بفهمیم که دنبال تحول نیستتد. دنبال تکرار تحمیل رضاخانی دیگر به جامعه اند.
هر کودتایی به دنبال رعب و وحشت آفرینی است تا بعد، مردم مرعوب را مجاب به پذیرش هرشرایطی کند. این تفاوت انقلاب، با کودتاست. انقلاب ما از ۱۳۴۲ ادله و مبانی اش مطرح می شود تا ۱۳۵۷. این را برای جامعه طرح میکند. حال جامعه میپذیرد یا نه. اما همین تفکر، رقبایی هم دارد مثل مارکسیست ها و ....دیگران هم راههای خودشان را مطرح می کنند . اندیشه ها مطرح میشود و جامعه هم به تدریج نسخههای جریانات را بررسی میکند. ملی گراها و مارکسیست و ... هم همچنین. نهایتا اینها به تدریج جامعه را به لحاظ فکری به یک مرحله در جهت اقدام می رسانند. این شیوه، تحول زاست و جامعه را به جلو میبرد. اما کودتا هرگز دنبال این نیست و اراده ملت تاثیری در آن ندارد.
اعتراض شبانه، یعنی برنامه ای برای اصلاح ندارند
اگر در این چند روز دنبال این تحول بودند که اراده ای و برنامه ای ارائه می دادند. مثلا میگفتند کسی تعرض به بانک ها و ... نکند؛ حرفی که امام راحل در زمان انقلاب بارها مطرح کردند.
اما اینها دنبال اصلاح نبودند اگر اندیشه ای را میخواستند طرح کنند اصلا در شب فراخوان نمیدادند. تاریکی شب یعنی این که دنبال چیز دیگری هستند. بدترین نوع خشونت را هم ترویج میکردند. به هیچ وجه اینجا بحث تحول نیست. بهبود نیست. جوان ما باید این را بداند و از نوع اقدام، بفهمد که چه چیزی در ذهن طراحان این ماجراهاست.
مشخص شد چه هستههایی را ایجاد کردند و البته از احساسات جوانان هم بهره مبسوط بردند. درواقع احساسات را به خدمت گرفتند.
نقش دغدغه های داخلی و معیشتی؟
درباره پرسش مربوط به لزوم توجه به چالشهای معیشتی و اقتصادی به عنوان عوامل اصلی این ماجراها و ایجاد فضای ورود دیگران به این داستان باید گفت که بله، در این، حرفی نیست . اتفاقا کسانی هم که خشونت را ترویج کردند دنبال این بودند ما از راههای منطقی، نتوانیم مساله خود را حل کنیم. ببینید... رئیس جمهور جلسات متعددی با معترضین داشتند. این یک تحول است در ایران که رئیس جمهور با دست اندرکاران بخش خصوصی و منتقدان به یک نظر برسد. این خیلی تحول بزرگی در ایران محسوب میشود که دشمنان را هم نگران میکرد.
ما در توسعه سیاسی تحولات خوبی داشتیم اما در اقتصاد گاه دستمان بسته است. مثلا نمیدانیم با آزاد شدن قیمت بنزین چه خواهد شد. اما اگر از قبل با بخشهای متعدد گفتگو کنیم میتوانیم متکی بر پلهایی که ایجاد کردیم، یک منطقی را پیاده کنیم. این برای دشمنان ایران کُشنده بود که دولت به یک جمع بندی برسد و در کنار آن با منطق گفتگو بتواند با طرفهای تحت تاثیر، به نقطه مشترکی برسد. برای دشمن این خیلی تلخ است. و البته یک گام بزرگ هم برای ایران است. پس، بلافاصله فضا را خشونت بار کردند؛ به نوعی که چنین خشونت وحشتناکی را در ایران سراغ ندارم. مثل یک قاتل حرفه ای عمل کردند که گردن هم میزدند. این حتی خشونت نیمه نرمال هم نیست. آشکارا دنبال ترویج خشونت بودند و علنا میگفتند که بروید و فلان کارها را بکنید. لذا معتقدم میخواستند یک گام بلند از جهش اقتصادی را مانع شوند. نمیخواستند این گام توسعه اقتصادی را برداریم. امروز هم خیلی باید هوشمندانه عمل کنیم. آنها به جمع بندیهایی رسیده اند. جامعه ایران با کودتا از بین نمیرود. بلکه خود را بالاخره بازیابی میکند. این توان در خیلی از کشورهای منطقه وجود ندارد.
ساختار اعتراض نداریم
ما اعتراض را به رسمیت میشناسیم اما روی ساختارش کار نکردیم. ساختار اعتراض هم مثل این نیست که ببریم همه اینها با رئیس جمهور حرف بزنند و مثلا تفاهم شود. روی ایجاد ساختار اعتراض کار نکردیم؛ هر چند همه مسئولان اعتراض را به رسمیت میشناسند. این یکی از ضعفهای جدی در شرایط کنونی است.
این مساله یا از طریق احزاب باید باشد یا باید نظام هزینه قابل توجهی برای کنترل در نظر بگیرد. بالاخره شاکله اعتراض باید باید شاکله ای باشد که بشود مدیریت کرد. اینها، ساختار میخواهد. نیروی انتظامی باید ابزارها و آموزش هایی داشه باشد که البته گام های خوبی هم برداشته شده اما در نهایت این ساختار وجود ندارد. مثلا احزاب، نماینده به مجلس میفرستند، اما حاضر نیستند هزینه کنترل اعتراضات را بپذیرند و مسئولیتی را بر عهده بگیرد. در واقع، احزاب ما فرصتطلب هستند. قدرت را میخواهند اما مسئولیت نمیپذیرند. بالاخره اینها را باید حل کنیم.
در گرفتاریهای ایران سهم ما مردم تا 30 40 درصد هست
حتی 3-4 درصدش رو هم قبول ندارم الکی دفاع نکن
آمریکایی با ماهی 450 میلیون تومن درامد گوشت رو میخره کیلویی 1 ملیون 400 و در ایران با درامد 15 میلیون تومانی گوشت میخریم کیلویی 1 ملیون 700
خدایا خودت به داد مردم ایران برس
تو که رای ندادی فکر کردی چه اتمی شکافتی؟؟بجای این حرفها درست انتخاب کن و از منتخبت حساب بکش
که همیشه فراموش میشه
که همیشه فراموش میشه
دستم خورد کامنت منفی
چرا؟
کالا برگ را کم کسر فرمودید؟




