اعتراضات ایران برای «تغییر رژیم» نیست/ حمایت اسرائیل مطالبات «بحق» معترضان را بی اعتبار میکند

چنین مداخلاتی به تندروترین عناصر جامعه بینالمللی اجازه میدهد تا یک مطالبه مردمی برای کاهش فشارهای اقتصادی را بهعنوان قیامی علیه دولت تصویر کنند و بدینوسیله تشدید بیشتر تنشها و ادامه محاصره اقتصادی را توجیه نمایند.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «میدل ایست آی» در مقالهای به قلم دکتر محمدرضا فرزانگان استاد اقتصاد خاورمیانه در مرکز مطالعات خاور نزدیک و خاورمیانه (CNMS) و دانشکده بازرگانی و اقتصاد دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان به بررسی اعتراضات ایران از دریچه تحریم پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
سقوط بیسابقه ارزش ریال ایران و تعطیلی متعاقب بازارها در تهران، از سوی بسیاری در غرب از دریچهای محدود و آشنا نگریسته میشود.
در واشنگتن و تلآویو، روایتی که ترویج میشود، روایت «رژیمی در آستانه سقوط» است؛ جایی که شکست اقتصادی بهعنوان مقدمهای برای فروپاشی کامل تصویر میشود.
با این حال، پژوهشهای تجربی من همراه با دیگر همکارانم واقعیتی بسیار پیچیدهتر را نشان میدهد.
آنچه شاهد آن هستیم نه یک انقلاب سیاسی، بلکه تقلاهای ناامیدانه جامعهای است که سپر اقتصادی آن، یعنی طبقه متوسط، بهطور سیستماتیک در نتیجه سیاست غیرانسانی و تنبیهی انزوای بینالمللی توخالی شده است.
عامل اصلی این چرخه مرگبار اقتصادی بر کسی پوشیده نیست.
سیاست تبدیل نظام مالی جهانی به سلاح از سوی آمریکا، از طریق اعمال کارزار «فشار حداکثری» و هدف قرار دادن صادرات نفت ایران، عملاً پساندازهای عمر هر معلم، پرستار و صاحب کسبوکار کوچک ایرانی را نشانه گرفته است.
گازانبر ویرانگر خارجی
بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۹، مطالعه ما با استفاده از روشهای کنترل ترکیبی نشان داد که تحریمها به کاهش میانگین سالانهای معادل ۱۷ واحد درصد در اندازه طبقه متوسط ایران منجر شدهاند.
این فقط «فشار اقتصادی» نبود؛ بلکه تخریبی ساختاری بود. میلیونها نفری که زمانی هسته باثبات و میانهروی جامعه ایران را تشکیل میدادند، به «فقیران تازهوارد» تنزل داده شدند.
جنگ سایهای منطقهای با اسرائیل، دولت ایران را به اتخاذ وضعیتی دائمی با اولویت «امنیتمحور» واداشته است.
وقتی اقلام اولیه، از آنتیبیوتیکها تا مواد غذایی اساسی، به کالاهای لوکس تبدیل میشوند، قرارداد اجتماعی صرفاً تحت فشار قرار نمیگیرد، بلکه بهواسطه نیروهای خارجی شکسته میشود.
این محاصره اقتصادی بخشی از یک گازانبر ژئوپلیتیکی گستردهتر است. جنگ سایهای منطقهای با اسرائیل، که با ترورهایی در خاک ایران و حملات نظامی مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ همراه بوده، دولت ایران را به اتخاذ وضعیتی دائمی با اولویت «امنیت در درجه اول» مجبور کرده است.
پژوهش من درباره نظامیسازی اقتصاد ایران نشان میدهد که این تهدیدات خارجی، محیطی ایدهآل برای نهادهای وابسته به دولت فراهم میکند تا به بهانه «دفاع ملی» کنترل خود را بر منابع باقیمانده محکمتر کنند.
این تجاوز خارجی، اصلاحات را تسهیل نمیکند؛ بلکه آن را خفه میکند.
علاوه بر این، اظهارات عمومی اخیر موساد اسرائیل مبنی بر حمایت از معترضان «در داخل»، تنها به بیاعتبار کردن مطالبات واقعی و اقتصادی مردم ایران میانجامد.
چنین مداخلاتی به تندروترین عناصر جامعه بینالمللی اجازه میدهد تا یک مطالبه مردمی برای کاهش فشارهای اقتصادی را بهعنوان قیامی علیه دولت تصویر کنند و بدینوسیله تشدید بیشتر تنشها و ادامه محاصره اقتصادی را توجیه نمایند.
پارادوکس بیثباتی
سیاستگذاران غربی اغلب فرض میکنند که اگر جامعهای به اندازه کافی تحت فشار قرار گیرد، نتیجه آن یک «تغییر رژیم» شفاف و قاطع خواهد بود.
پژوهش مشترک من با استفاده از دادههای دو دهه گذشته این فرض را رد میکند.
ما دریافتیم که تحریمهای با شدت بالا، اگرچه خطر جنگ داخلی سازمانیافته و کودتا را کاهش میدهند — تا حدی به دلیل اثر ملیگرایانه «همبستگی پیرامون پرچم» در برابر دشمنان خارجی —، اما همزمان مانند زودپز، بینظمی مدنی و تروریسم را تشدید میکنند.
تحریمها به دولت جدید منجر نمیشوند؛ بلکه جامعهای قطبیتر و ناامنتر بهوجود میآورند.
وقتی یک شهروند میبیند که ارزش پول ملیاش نصف میشود و همزمان اخبار فساد سیستماتیک منتشر میشود، هزینه فرصت شورش تقریباً به صفر میرسد.
در یک جامعه دیجیتالِ بهشدت متصل، پنهان کردن این نابرابریها ناممکن میشود؛ همانگونه که در انتشار اخیرمان آن را تأیید کردهایم. «طبقه متوسطِ فقیرشده» اکنون میتواند بهصورت لحظهای شکاف میان رنج خود و نخبگانی را ببیند که از اقتصاد سایهایِ ایجادشده توسط تحریمها سود میبرند.
مطالبه آینده، نه فروپاشی
تفکیک میان مطالبه مردم ایران برای اصلاحات نهادی و تمایل غرب به فروپاشی دولت، امری حیاتی است.
تراژدی راهبرد کنونی آمریکا و اسرائیل این است که دقیقاً همان بخش از جامعه را نابود کرده که بیشترین توان را برای پیشبرد آیندهای باثبات، اصلاحطلبانه و کمتنشتر دارد.
ایرانیانی که امروز در خیابانها هستند، خواهان فروپاشی کشورشان نیستند؛ آنان بازگرداندن کرامت، گشایش اقتصادی و پایان دادن به مجازات جمعیای را میطلبند که زندگیشان را تهی کرده است.
تراژدی راهبرد کنونی آمریکا و اسرائیل این است که همان بخش از جامعه، یعنی طبقه متوسط، را نابود کرده که بیشترین توان را برای فشار بهسوی آیندهای باثبات، اصلاحطلبانه و کمتر تقابلی دارد.
با تضعیف این مرکز، قدرتهای خارجی در کنار مشکلات ساختاری داخلی مانند فساد بالا، سپر میانهرویی را از میان بردهاند که معمولاً تغییر تدریجی را بر خشونت آشفته ترجیح میدهد.
ریال ممکن است در نهایت تثبیت شود، اما بافت اجتماعی به این آسانی ترمیمپذیر نیست.
میان نظام سیاسیای که بقا را در اولویت میگذارد و ائتلافی غربی که از جنگ اقتصادی بهره میگیرد، مردم ایران از آینده خود فشرده و کنار زده میشوند.
دادهها نشان میدهد بحران کنونی نشانه جامعهای در محاصره است و تا زمانی که سیاست مجازات جمعی با دیپلماسی واقعی جایگزین نشود، چرخه بیثباتی تنها عمیقتر خواهد شد.
درباره نهادهای فرهنگی هم بله شاید بعضیاشون متناسب با وظیفه ای که دارن خروجی کافی و خوبی نداشته باشن اما کلا حوزه فرهنگ اهمیتش اگر بیشتر از اقتصاد نباشه کمتر نیست. الان یکی باید خود وزارت ارشاد رو ارشاد کنه با این وضعیتی که در تئاتر و سینما بوجود آورده










