نقدی بر «خوشنشینها»
قدس: سريال شبانه خوش نشينها، طنز تلويزيوني اي است که اين شبها از شبکه 3 سيما پخش مي شود. البته شايد استفاده از عنوان «طنز تلويزيوني» براي چنين مجموعه هايي درست نباشد به اين دليل که طنز، اساساً داراي تعريف و اهدافي مشخص است و بايد بين طنز، لودگي و لمپنيسم مرز و تفاوت قايل شد.
ادامه راه عطاران
«سعيد آقاخاني» کارگرداني است که با تجربه هاي اوليه اش در حوزه کارگرداني، نشان داد که اگر از متن و گروه خوبي برخوردار باشد مي تواند کارهاي قابل قبولي ارايه دهد. بارزترين نمونه کار او هم سريال شبانه «زن بابا» بود که در قالب يک اثر با مضامين اجتماعي و طنز توانست کم و بيش مخاطبان تلويزيون را جذب کند.
آقاخاني با حرکت در مسير تجربه شده اي که پيش از او رضا عطاران از آن گذشته و موفق هم شده بود خود را به نوعي ادامه دهنده راه عطاران جلوه داد و تلاش کرد خلاء حضور رضا عطاران را در تلويزيون پر کرده و از اين فرصت استفاده کند.
يک سريال سطحي
اما آخرين ساخته آقاخاني، خوش نشينها، به هيچ وجه آن چيزي نيست که در حرکت رو به رشد آقاخاني از او انتظار مي رفت. اين کارگردان و بازيگر تلويزيون در اين سريال نشان داده که هنوز به تعريف و شناخت عميقي از مفهوم «طنز» نرسيده و کارش کاملاً در سطح حرکت مي کند.«خوش نشينها» از يک قصه درست و حسابي که مسير حرکت صحيحي داشته باشد برخوردار نيست و شخصيتها و بعبارت صحيح تر تيپهايي هم که در اين سريال داستان را پيش مي برند از هيچگونه پرداخت درستي برخوردار نيستند. کنشها و واکنشها در بين شخصيتهاي اين سريال منطق درستي ندارند و همين امر باعث مي شود مخاطب دايم از خود سؤال کند که «اردشير» بعنوان يک شخصيت به ظاهر خانواده دوست که در بيشتر مواقع چهره اي مثبت از او به تصوير کشيده مي شود چرا و چگونه حاضر مي شود دست به يک کلاهبرداري بزرگ بزند و آرامش خانواده اش را به هم بريزد؟

سردرگمي کارگردان
آقاخاني در خوش نشينها سردرگم است. نمي داند مي خواهد يک کمدي داشته باشد يا يک طنز شبانه و به همين دليل بازي بازيگران سريال دايم دست خوش نوسان مي شود. گاهي بر اثر توانايي هاي فردي و بازي بازيگران خوبي مثل مرجانه گلچين و سيروس گرجستاني، لحظات خوبي در سريال بوجود مي آيد که آن هم معمولاً بلافاصله با حضور علي صادقي و لودگي هاي بي حساب و کتابش از دست مي رود.در واقع تنها حضور يکي دو بازيگر خوب از جمله گلچين و گرجستاني و گاهي جرقه هايي از جانب خاله قزي (حليمه سعيدي) است که سريال را سرپا نگه مي دارد وگرنه نه داستان به اندازه کافي داراي جذابيت و حرکت است و نه ساير شخصيتها جلوه چنداني دارند. البته شخصيت خاله قزي هم گاهي آنقدر اغراق شده تصوير مي شود و کلمات و جملاتي به زبان مي آورد که اصلاً از سوي مخاطب قابل پذيرش نيست و باعث مي شود همان مقدار لطفي که حضور اين بازيگر در سريال دارد از بين برود.پايان داستان هم که با توجه به قالب کار، براي مخاطب کاملاً قابل پيش بيني است و روشن است که همه چيز ختم به خير مي شود، ازدواجها انجام مي شود و اردشير و صدري هم تنبيه مي شوند!
پس جاي اخلاق کجاست؟
اما يکي از مهمترين نکاتي که در اين سريال و کارهايي که بعد از اين در اين ژانر ساخته مي شوند بايد مد نظر نويسندگان، کارگردانها و از همه مهمتر مسؤولان سيما قرار بگيرد بحث اثرات اخلاقي و اجتماعي اي است که اين سريالها در جامعه خواهند داشت.همانطور که اشاره شد، يک طنز خوب اثري است که هدف عالي و بزرگي داشته باشد و تلاش کند در لابلاي طرح مسايل اجتماعي و خانوادگي در قالبي شاد، يک يا چند پيام اخلاقي و اجتماعي را هم به مخاطب منتقل کند. وگرنه حرکات محيرالعقول و جملات زشت و رکيک بازيگري مثل علي صادقي که گاه بصورتي افسارگسيخته از کلمات زشت و دوپهلو استفاده مي کند به هيچ وجه نمي تواند باعث پررنگ شدن بار طنز يک سريال يا فيلم شود.

نظارت مسؤولان
مسؤولان و ناظران صدا و سيما بايد با دقت و تذکر جدي به سريال سازان جلوي پخش چنين مواردي را از اين رسانه پرمخاطب بگيرند و بدانند که يک کارگردان موظف است حتي هنگام توليد يک اثر طنز، هنجارهاي اخلاقي جامعه را در نظر بگيرد. طرح هرگونه شوخي اي که پشت دوربين ممکن است از سوي هر کسي سربزند مقابل دوربين به شکل صريح يا دوپهلو صحيح نيست و مي تواند به نوعي باعث ترويج لمپنيسم آن هم از نوع سخيفش به شمار آيد.در چنين شرايطي تماشاي يک برنامه دوربين مخفي به مراتب، هم سرگرم کننده تر است، هم سالم تر و هم طنزي دارد که لودگي ها و کلمات و جملات سخيف بعضي سريالها فاقد آن هستند. بدون شک اگر قرار باشد روزي چنين سريالهايي را در قالب «طنز» دسته بندي کنيم بايد آن را طنز کثيف بناميم. طنزي که تماشايش چيزي عايد مخاطب نمي کند و شايد روح و روحيه او را هم کثيف کند!



