متهم به جنايت در پايگاه پليس، در انتظار محاكمه
تهران امروز: پرونده يك نظامي كه دو نفر از همكاران خود را در پايگاه پليس امنيت تهران به ضرب گلوله كشته بود براي محاكمه به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
يكم تيرماه 87 ماموران از يك درگيري مسلحانه در يكي از پايگاههاي پليس امنيت تهران با خبر شدند.
با توجه به حساسيت موضوع بلافاصله ماموران به محل اعزام و با مردي به نام محمد و ملبس به لباس نظامي روبهرو شدند كه ميگفت دو نفر از همكاران خود را به ضرب گلوله از پاي درآورده است.
به دستور بازپرس ويژه قتل پيدا شدن جسد خونين امير حسين فرمانده اين پايگاه و جنازه صادق يكي از افسران اين پايگاه كه توسط اين مرد به قتل رسيده بودند، گزارش و دستور انتقال اجساد اين افراد به پزشكي قانوني صادر شد.ماموران همچنين بدن غرق در خون ماموري ديگر كه چند گلوله خورده ولي زنده مانده بود را به بيمارستان منتقل كردند.
محمد در همان بازجويي اوليه بدون هيچ مقاومتي به اين جنايات اقرار كرد و علت آن را كينه شخصي از رئيس مقتول اين پايگاه ذكر كرد: من از چندي پيش با امير حسين دچارمشكل شده بودم. او نسبت به من گارد داشت و مدعي بود من كار خود را به درستي انجام نميدهم؛ در حالي كه من سعي ميكردم هميشه وظيفه خود را تا سر حد امكان به نحو احسن انجام دهم. اميرحسين چند بار پايين آمدن راندمان كاري پايگاه را به من نسبت داد و گفت بهخاطر اهمالكاريهاي تو، آمار پايگاه ما دچار افت شده است. من از اين حرف او ناراحت شده و چند بار با او جروبحث كردم ولي فايدهاي نداشت و اختلاف ما روز به روز بيشتر ميشد. يك روز من پيش او رفتم و درخواست مرخصي كردم ولي اميرحسين زير بار نرفت و گفت نميتوانم با مرخصي تو موافقت كنم. من خيلي به اين مرخصي نياز داشتم و لي هرچه به او اصرار كردم فايدهاي نداشت. او برگه مرخصيامرا پاره كرد و مرا از اتاقش بيرون كرد. از اين رفتار او به شدت تحقير شدم.
من از مرخصي صرف نظر كردم اما طي روزهاي بعد چند بار با او درگير شدم. يك بار آنقدر با هم كلنجار رفتيم كه كار به زد و خورد شديد كشيد و با دخالت همكارانمان دعوا تمام شد. فرداي آنروز هر چه با خودم كلنجار رفتم نتوانستم خودم را آرام كنم. فكر انتقامگيري از اميرحسين لحظهاي از ذهنم پاك نميشد.
همان روز تصميم خود را گرفتم. باخودم گفتم او را ميكشم و تاوان كارم را هم هرچه كه هست، پس ميدهم.
فردا صبح به اداره كه رفتم اول سري به اسلحه خانه زدم و دو سلاح از متصدي اسلحه خانه خواستم. او از من خواهش كرد سلاحي برندارم و گفت به دلش برات شده اتفاق بدي ميافتد اما من به حرف او توجهي نكرده و دو قبضه اسلحه را برداشته و از اتاق خارج شدم. به متصدي اسلحه خانه گفتم مسئوليت كار خود را قبول ميكنم.
به سمت مقر فرماندهي پايگاه رفتم و در اتاق را باز كردم. به محض باز شدن در، اسلحه را به سمت اميرحسين نشانه رفته و او را كشتم. افسري هم كه در اتاق پيش او نشسته بود و قصد مقاومت داشت را هم با شليك چند تير از پاي درآوردم. از اتاق كه خارج شدم يكي از همكارانم را ديدم كه با صداي شليك گلوله دارد به سمت من ميآيد، او را هم به گلوله بستم؛ حال خودم نبودم و نميفهميدم دارم چهكار ميكنم. بعد هم اسلحه هايم را زمين گذاشته و خود را تسليم كردم.
بازجويي از همكاران محمد تا حدودي درستي حرفهاي ا و را نشان ميداد اما آنها گفتند كه وي تمام ماجرا را هم نگفته است.
همكاران محمد گفتند كه وي علاوه بر اين جنايات قصد گروگانگيري يكي از كارمندان زن پايگاه را هم داشته است. اين زن به افسر پرونده گفت: در اتاق نشسته بوده و مشغول رسيدگي به كارهاي روزمره بوديم كه يك مرتبه صداي سهمگين چندين گلوله پايگاه را لرزاند. يكي از همكاران مرد من به سرعت بيرون رفته و گفت اتاق فرمانده كشت و كشتار شده است. همه افسران پايگاه به سمت اتاق فرماندهي رفته بودند و پايگاه را هول و هراس و فرياد برداشته بود. يكمرتبه در اتاق ما باز شد و محمد با اسلحه وارد شد.
او سلاحش را به سمت من گرفت و گفت اگر تكان بخوري ميكشمت. او كه حال مساعدي نداشت چند تير هوايي به سقف اتاق شليك كرد و بعد هم كه ديگر همكاران سر رسيدند و...
محمد اما گفت اين گروگانگيري را به خاطر نميآورد: خيلي عصباني بودم، شايد اين كار را هم كرده باشم ولي واقعيتش را بخواهيد چيزي يادم نيست.
گروه تجسس هم با بررسي صحنه قتل گفت تكههاي پاره پاره برگه مرخصي محمد را در اتاق فرمانده پيدا كردهاند.
با تكميل تحقيقاتاين پرونده و صدور كيفرخواست امروز پرونده محمد به اتهام دو فقره قتل و يك فقره جرح عمدي به شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.


