حمايت احمدينژاد از نزديكانش، عقيدتي است
امير محبيان، كارشناس مسائل سياسي و دبيركل حزب نوانديشان ايران اسلامي، از جمله تحليلگران اصولگراست كه سالهاست در حوزه سياست داخلي، بهدور از حاشيههاي معمول، ميكوشد منطقي و علمي به واكاوي و تحليل رويدادهاي سياسي بپردازد.اين لحن در گفتوگوي وي با تهرانامروز، چه در مقام منتقد دولت و چه در كسوت تحليلگر رويدادهاي آينده، غلبه داشت.
وي بر اين باور است كه انتقادات از دولت، نبايد با لحن غيرمنصفانه و انتقادجويانه مطرح شود و دولت هم نبايد در پي شنيدن مدح باشد.
ريشه انتقاداتي كه اين روزها از جانب اصولگرايان نسبت به دولت مطرح ميشود، چيست؟
اينكه يك دولت با انتقاد مواجه شود، انتقاد اساسا اشكالي ندارد. اين مهم است كه انتقادات با چه درصدي از حقانيت و به چه شكلي مطرح ميشود. اگر انتقاد وزن كارشناسي مناسب را نداشته باشد، از سوي هر كسي كه باشد و عليه هر كس كه باشد، پذيرفتني نيست. حتي اگر انتقاد ارزشمند هم باشد، ولي با لحن انتقام جويانه و غيرمنصفانه طرح شود، منتقد را زير سوال ميبرد. اما انتقاد كارشناسانه با لحن مناسب از سوي هر كسي در مورد هر كسي درست است و بايد مورد توجه قرار گيرد. اما پيرامون انتقاد اصولگرايان از دولت، علل مختلفي را از نفسانيترين دلايل تا الهيترين توجيهات را ميتوان يافت، اما قضاوت در مورد آنها در چارچوب فرمول بالا ممكن است.
واكنش منطقي دولت در قبال انتقادات اخير چه نوع واكنشي ميتواند باشد؟
پرسش از تصميمات دولت توسط هم طيفيها شايد به نظر نامتعارف بيايد، اما لزوما نامعقول نيست. در عرف سياست سكولار است كه اشتباهات هم حزبيها و حسنات رقيب، توامان ناديده انگاشته ميشود. در سياست ديني قرار نيست اينگونه عمل شود. دولت هم اگر بخواهد اصولگرايانه رفتار كند، از نقد درست از هركه باشد استقبال ميكند. اگر ناراحت شد و انتظار مدح داشت، اصولگرايانه عمل نكرده است.
برخي اصولگرايان محوريت انتقاد از دولت را قدرتطلبي عدهاي از دولتيها قرار دادهاند و اتخاذ اين رويه را نگرانكننده ميدانند، شما با اين اتهام موافقيد؟
اين اتهامي است كه بايد مشخصا مخاطب آن روشن شده و اگر به آن باور دارند در قوهقضائيه به آن رسيدگي شود. اما اگر اين اتهامات بهصورت تيري در تاريكي انجام و مطرح شود، رفتاري غيرانساني صورت گرفته است و اصولگرايان طبعا نبايد اينگونه عمل كنند.
ولي اين بحث بهطور كلي وجود دارد كه برخي رفتارها مناسبتي با چارچوبهاي اصولگرايانه ندارد...
ابتدا من بايد تاكيد كنم كه تعريف جريان اصولگرايي تعريفي ازلي و ابدي نيست. اين تعاريف برحسب شرايط و توسط افراد آن هم بهصورت مبهم صورت گرفته است. اصولگرايي در شرايط متفاوت و آرايش جديد صحنه سياسي بايد مجددا تعريف شود. چنانچه مقام معظم رهبري هم تعريف جديدي از اصولگرايي و اصلاحطلبي ارائه نمودند. نكته بعد اينكه من فكر ميكنم در بسياري از موارد، اشكال يا به برداشت و تحليل ما از آن رفتار برميگردد يا به ادعاي اصولگرايي فرد مذكور. اگر ما بدون شواهد و صرفا براساس علم ناقص يا شايعات تحليل كردهايم، حركتي نادرست و بدون تناسب با واقعيت را مرتكب شدهايم.
اما اگر شواهد كافي براي اشتباهات يا رفتارهاي غيراصولگرايانه جريان مورد بحث وجود دارد، طبعا اين گروه ديگر در زمره اصولگرايان نيستند و حتي ميتوان گفت اين عنوان را غصب كردهاند. سوي ديگر بحث من اين است كه اصولگرايان بايد در دولت اصولگرا باشند، امري طبيعي است، اما اين به معناي آن نيست كه هر كس در ساختمان رياستجمهوري بود، لزوما اصولگراست. البته باز هم تاكيد ميكنم، اتهاماتي كه در اين رهگذر در خلال قضاوتها مطرح ميشود، بايد ثابت شده و شرعا حجت تمام شده باشد.
به نظر شما، برخي حركتهاي مقامات دولتي كه از سوي اصولگرايان تقبيح شده است، حركتهاي فردي يا مقطعي است، يا اينكه ما با يك جريان جديد روبهرو هستيم؟
در حال حاضر، ما شاهد آن هستيم كه اين گروه توسط احمدينژاد مورد حمايت قرار ميگيرند كه اين حمايت هم دلايل خاص خودش را دارد. حمايتهاي يك فرد از يك طيف يا فرد يا جريان بر اساس 4 دليل صورت ميگيرد، يا از اين حمايت سود ميبرد يا دفع ضرري ميكند يا علايق عاطفي باعث اين حمايت است يا ارتباط و پيوند عقيدتي وجود دارد.
بر اين اساس، حمايتهاي آقاي احمدينژاد از يك جريان هم خارج از اين گزينهها نيست، ولي شخصيت ايشان نشان ميدهد كه حمايتها معمولا رنگ عقيدتي دارد. اجمالا معناي اين سخن رئيسجمهور آن است كه دولت از اين ديدگاهها حمايت كرده و نبايد آنها را نظر فردي و شخصي تلقي كرد.
به بحث سود اشاره كرديد. چه منافع سياسي ميتوان از اين رهگذر براي احمدينژاد يا نزديكان ايشان تلقي كرد. برخي رسانهها، بحث انتخابات بعد را مطرح كردهاند.
هركسي حق دارد كه در صورت داشتن شرايط در انتخابات رياستجمهوري شركت كند، مهم رفتار قانوني و راي مردم است. با ظن و گمان، اين حق را از كسي نميتوان گرفت. اگر آنها دنبال پيروزي در انتخابات و در درست گرفتن دولت هستند، در صورت تاييد توسط مراجع قانوني و تلاش جدي كانديداها و هوادارانشان با برنامهريزي درست و ناتواني رقبا در جلب راي مردم، ميتوانند به اين خواسته خود برسند.
خداوند تلاش را يكي از شروط مهم موفقيت دانسته است.
با اين وجود، برخي منتقدان اعلام كردند كه حتي اگر چنين مسئلهاي باشد، جلوي آن را خواهند گرفت. مثلا چند روز پيش آيتالله يزدي اين بحث را مطرح كردند. شما شانسي براي موفقيت اين جريان قائل هستيد؟
شانس در اينجا معنايي ندارد. آنچه مهم است برنامهريزي درست و قرارگرفتن فرد در زمان مناسب در جاي مناسب و اظهار نظرات درست بهگونهاي كه حداكثر راي مردم را جلب نمايد، است. در سياست افرادي كه فاقد برنامهاند، از شانس سخن ميگويند.
بحث منتقدان اين است كه برخي با طرح ايدهها و شعارهاي متفاوت، با اين پيشفرض كه راي رئيسجمهور را دارند، بهدنبال جلب آراي مخالف رئيسجمهور نيز هستند تا بستر موفقيت خويش را بيشتر فراهم كنند.
دادن شعارهاي متفاوت دليل جلب آراي همگان نيست. مهم آن است كه اين پيامها تا چه حد از سوي مردم جدي تلقي ميشود. ضمن آنكه تلاش براي جلب آراي هر دو جريان، ممكن است باعث آن شود كه اين جريان، راي هر دو گروه را از دست بدهد.
در روزهاي اخير، اين بحث دوباره مطرح شد كه رئيسجمهور كاملا منطبق بر جبهه اصولگرايان نيست. اين نظر برخي از چهرههايي كه در دولت هم حضور دارند، از چه زاويهاي مطرح ميشود؟
احتمالا اختلافي در تعريف معناي اصولگرايي يا حدود و گستره آن وجود دارد. بايد افقهاي معنايي همسان شود تا سوء تفاهمي بهوجود نيايد. اينكه رئيسجمهور، بهعنوان چهرهاي ملي شناخته شود، خوب است ولي اين نبايد بهمعناي گريز از پايگاههاي اجتماعي و سياسي و عقيدتي باشد. زيرا در اين صورت ممكن است باعث اغتشاش ذهن هواداران شده يا به بحران هويت رئيسجمهور در اذهان بينجامد.


