فاجعه بزرگ فرار جوانان از ازدواج
عيب اين موضوع بيشتر از اين نظر است كه افراد مجرد در واقع از نظر احساس مسئوليت اجتماعي بسيار عقب هستند و آنها تقريباًً به هيچ جامعهاي تعلق ندارند و به مانند افرادي هستند كه در يك فضاي بيكران در حالت بيوزني در ميان كرات سرگردانند.
کد خبر: ۱۲۳۶۴۹
| | 2619 بازدید
رسالت ـ محمد ناظري: كاهش ازدواج و تمايل نداشتن جوانان به زندگي زناشويي و روي آوردن به زندگي غيرطبيعي تجرد، فاجعه بزرگي براي جهان بوده كه دامنگير انسان قرن ما شده است.
كاهش ازدواج تنها از اين منظر فاجعهآور نيست كه به انقراض يا كمبود نسل ميگرايد تا گفته شود فعلاً يا چند سال ديگر فكر ما از اين جهت آسوده شود زيرا جهان انسانيت با كمبود نفرات روبهرو نيست بلكه شايد ازدياد جمعيت در حال حاضر مايه نگراني باشد، البته در كشورهاي غيرصنعتي نه صنعتي كه جمعيت در آنها كنترل شده است.
عيب اين موضوع بيشتر از اين نظر است كه افراد مجرد در واقع از نظر احساس مسئوليت اجتماعي بسيار عقب هستند و آنها تقريباًً به هيچ جامعهاي تعلق ندارند و به مانند افرادي هستند كه در يك فضاي بيكران در حالت بيوزني در ميان كرات سرگردانند.آنها ممكن است با كمترين چيزي پيوند خود را از آب و خاك بريده و هويت اصيل خود را فراموش كرده و فوراً به نقطهاي ديگر پرواز كنند يا در صورت ناراحتي با زندگي وداع كنند و از آن چشم بپوشند.
ناظري با اشاره به وضعيت ناخوشايند جوانان مجرد تصريح كرد: آمار انتحار و خودكشيها به خوبي اين موضوع را روشن ميسازد زيرا طبق اين آمار خودكشي در افراد مجرد به مراتب از ميان افراد متاهل بيشتر است.
فرار مغزها نيز بيشتر در ميان افراد مجرد ديده ميشود كه هنوز پيوند زندگي زناشويي با اجتماع كشور خود برقرار نساختهاند.بسياري از مجردان يا مجردند يا يك نوع زندگي شبيه تجرد دارند و در حقيقت زندگي زناشويي انسان را از اينكه تنها متعلق به خودش باشد، بيرون ميبرد و در اثر احساس مسئوليت برابر خانواده، فرد را از هرگونه تصميم خطرناك و غلط باز ميدارد.عدم پيشرفت زندگي جوانان مجرد از ديگر آثار عدم احساس مسئوليت و فقدان پيوند اجتماعي است.
زندگي مجردان با ركود، تنبلي و بياعتنايي در به دست آوردن امكانات زندگي و در به كار انداختن نبوغ خود و بياعتنايي نسبت به حفظ امكانات به دست آمده روبهرو است.اين دسته از افراد هرگز نسبت به عمران سرزمينهايي كه موقتاً در آن زندگي دارند و بزودي از آن به جاي ديگر كوچ ميكنند، از خود واكنش نشان نميدهند و در برابر آن بيتفاوت هستند.
از نظر اخلاقي افراد مجرد هرگز يك انسان كامل نخواهند بود زيرا بسياري از مفاهيم اخلاقي از قبيل وفا، گذشت، جوانمردي، عاطفه، محبت، فداكاري و حقشناسي بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگي مشترك همسران و فرزندان تحقق مييابد و كساني كه از اين زندگي دورند با اين مفاهيم كمتر آشنايي دارند.
درست است كه قبول مسئوليت زندگي مشترك زناشويي انبوهي از مشكلات و مسئوليتها را پيش پاي انسان ميگذارد ولي مگر انسان بدون مشكلات و مسئوليتها هرگز تكامل پيدا ميكند.اين وضعيتي است كه در واقع خود ما و اجتماع به وجود آوردهايم و از آسمان بر سر ما نباريده و از زير زمين هم سر بر نياورده است و ما هستيم كه بر اساس چشم و همچشميها، پيشداوريهاي نادرست، محاسبات غلط و گرفتاري در چنگال يك سري عادات كوركورانه بنا نهادهايم. اگر تصميم بگيريم ميتوانيم اين وضع را تغيير دهيم و طراحي نو بنا نهيم، طرحي كه بر اساس واقعيات و مفاهيم اصلي زندگي تنظيم شده باشد، نه بر پايه اوهام و خيالات غلط و در اين صورت نه بنبستي در كار بوده و نه معجزهاي نياز است.
كاهش ازدواج تنها از اين منظر فاجعهآور نيست كه به انقراض يا كمبود نسل ميگرايد تا گفته شود فعلاً يا چند سال ديگر فكر ما از اين جهت آسوده شود زيرا جهان انسانيت با كمبود نفرات روبهرو نيست بلكه شايد ازدياد جمعيت در حال حاضر مايه نگراني باشد، البته در كشورهاي غيرصنعتي نه صنعتي كه جمعيت در آنها كنترل شده است.
عيب اين موضوع بيشتر از اين نظر است كه افراد مجرد در واقع از نظر احساس مسئوليت اجتماعي بسيار عقب هستند و آنها تقريباًً به هيچ جامعهاي تعلق ندارند و به مانند افرادي هستند كه در يك فضاي بيكران در حالت بيوزني در ميان كرات سرگردانند.آنها ممكن است با كمترين چيزي پيوند خود را از آب و خاك بريده و هويت اصيل خود را فراموش كرده و فوراً به نقطهاي ديگر پرواز كنند يا در صورت ناراحتي با زندگي وداع كنند و از آن چشم بپوشند.
ناظري با اشاره به وضعيت ناخوشايند جوانان مجرد تصريح كرد: آمار انتحار و خودكشيها به خوبي اين موضوع را روشن ميسازد زيرا طبق اين آمار خودكشي در افراد مجرد به مراتب از ميان افراد متاهل بيشتر است.
فرار مغزها نيز بيشتر در ميان افراد مجرد ديده ميشود كه هنوز پيوند زندگي زناشويي با اجتماع كشور خود برقرار نساختهاند.بسياري از مجردان يا مجردند يا يك نوع زندگي شبيه تجرد دارند و در حقيقت زندگي زناشويي انسان را از اينكه تنها متعلق به خودش باشد، بيرون ميبرد و در اثر احساس مسئوليت برابر خانواده، فرد را از هرگونه تصميم خطرناك و غلط باز ميدارد.عدم پيشرفت زندگي جوانان مجرد از ديگر آثار عدم احساس مسئوليت و فقدان پيوند اجتماعي است.
زندگي مجردان با ركود، تنبلي و بياعتنايي در به دست آوردن امكانات زندگي و در به كار انداختن نبوغ خود و بياعتنايي نسبت به حفظ امكانات به دست آمده روبهرو است.اين دسته از افراد هرگز نسبت به عمران سرزمينهايي كه موقتاً در آن زندگي دارند و بزودي از آن به جاي ديگر كوچ ميكنند، از خود واكنش نشان نميدهند و در برابر آن بيتفاوت هستند.
از نظر اخلاقي افراد مجرد هرگز يك انسان كامل نخواهند بود زيرا بسياري از مفاهيم اخلاقي از قبيل وفا، گذشت، جوانمردي، عاطفه، محبت، فداكاري و حقشناسي بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگي مشترك همسران و فرزندان تحقق مييابد و كساني كه از اين زندگي دورند با اين مفاهيم كمتر آشنايي دارند.
درست است كه قبول مسئوليت زندگي مشترك زناشويي انبوهي از مشكلات و مسئوليتها را پيش پاي انسان ميگذارد ولي مگر انسان بدون مشكلات و مسئوليتها هرگز تكامل پيدا ميكند.اين وضعيتي است كه در واقع خود ما و اجتماع به وجود آوردهايم و از آسمان بر سر ما نباريده و از زير زمين هم سر بر نياورده است و ما هستيم كه بر اساس چشم و همچشميها، پيشداوريهاي نادرست، محاسبات غلط و گرفتاري در چنگال يك سري عادات كوركورانه بنا نهادهايم. اگر تصميم بگيريم ميتوانيم اين وضع را تغيير دهيم و طراحي نو بنا نهيم، طرحي كه بر اساس واقعيات و مفاهيم اصلي زندگي تنظيم شده باشد، نه بر پايه اوهام و خيالات غلط و در اين صورت نه بنبستي در كار بوده و نه معجزهاي نياز است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


