مصطفای دوم امام!
دیروز بعد از ظهر به همایش بین المللی بزرگداشت اندیشه های شهید چمران که با عنوان «مصطفای اندیشه ها» و با حضور لبنانی ها در سالن همایش های صدا وسیما برگزار شد دعوت شده بودم. جلسه در دو سطح تشکیل شده بود. بعد از ظهر آن به بررسی منزلت علمی دکتر چمران اختصاص داشت. در اول برنامه خانم «قاده»، همسر لبنانی شهید چمران با همان چادر عربی همیشگی اش پشت تریبون آمد و از زیبایی های اندیشه و زندگی با چمران گفت و از تلاش های مدامش در اهواز و پاوه و سردشت، که در عین حال که در زیر آتش و توپ و خمپاره بود در اوج خلوص و جمال بود. قاده از زبان برادرش می گفت مصطفی مظلوم بود و می گفت او در ایران مظلوم است و در لبنان مظلومتر.
قاده دکتر چمران را به دریای صور تشبیه کرد که اگرچه آب های زائد همه چاه های شهر به آن می ریزد ولی همه را در خود حل می کند و همچنان باشکوه و آبی و گسترده است. او می گفت مصطفی مانند دریای صور تمام دردها و ناملایمات و سختی ها و بی وفایی ها را در خود حل می کرد و تبدیل به جمال و زیبایی می نمود.
قاده در آخر با درد و سوزی که همه آن را احساس می کردند و بعضی با اشک آن را می شنیدند گفت: جوان ها بیشتر از ما به مصطفی نیاز دارند و افزود: چند روز پیش جوانی را دیدم که با بردن نام مصطفی گریه می کرد به او گفتم: جوان، تو وقتی به دنیا آمده ای که دکتر شهید شده بود، چگونه با او اینقدر نزدیک شده ای که اشک می ریزی. می گفت اولین مقصر در این قصور و کم کاری خود من هستم که البته چیزی و امکانی در دست من نیست.
پس از او مهندس مهدی چمران به ایراد سخن پرداخت. من با او سال ها در معاونت فرهنگی ستادکل نیروهای مسلح همکار بوده ام. یک روز که تنها بودیم و بحث دکتر به میان آمد گفت: دکتر به من می گفت من خدای درد هستم و اشک از چشمان مهندس مهدی سرازیر شد.
مهندس در میان برادران دکتر چمران، زحمت بسیاری برای معرفی او کشیده است. در آخر خرداد امسال که از او خواستم درباره دکتر با دوستان سرویس دفاع مقدس سایت تابناک گفتگویی کند ریز برنامه های دو روز خود را در تهران و استان های مختلف برایم بازگو کرد و گفت که وقت خالی ندارد و در آخر که اصرار مرا دید گفت باشد به سالن وزارت کشور بیایند بیست دقیقه ای قبل از برنامه با آنها گفتگو می کنم. او به یمن این زحمات زیاد درباره برادرش، بسیار مسلط و هنرمندانه و جامع حرف می زند و معمولا مطالبش را با خاطرات شنیده و ناشنیده از برادرش و دوستان و مرتبطان او همراه می کند.
بر خلاف مهندس که به خاطر تلاش هایش در معرفی دکتر جامعه ما به او مدیون است و می توان گفت که در احیای نام و یاد و آثار او عمری سی ساله گذاشته و در این عرصه به تکرار نیفتاده است برادران چمران و از جمله حسین چمران که بیشتر از مهدی به دکتر شباهت ظاهری دارد به قدری کم حرف و کم گو است که من تاکنون از او چیزی درباره دکتر نشنیده ام! و حتما در درون او نیز گنجینه ای از خاطرات مصطفی موجود است که خدا کند روزی به در آیند.
مهندس با بر شمردن سابقه ممتاز تحصیلی دکتر در مدرسه دارالفنون و البرز تهران گفت: او در کنکور نفر زیر پانزدهم شد و در دانشکده فنی دانشگاه تهران به ادامه تحصیل پرداخت.
او می گفت: در دانشکده فنی استادی بود که هر دانشجویی از او نمره 14 یا 15 می گرفت هنر کرده بود و دکتر، از او نمره غیر منتظره 22 گرفت! وقتی از او پرسیدند چرا به چمران نمره 22 دادی، پاسخ داد: نمره بیست حق ورقه او بود و هرچه به جزوه اش نگاه کردم دیدم جایی برای اصلاح ندارد و آنقدر زیبا و جامع بود که چاره ای ندیدم به همان صورت آن را بدهم به عنوان کتاب چاپ کنند. مهندس می گفت متن این کتاب دکتر حتی سال ها پس از مرگ آن استاد، متن یکی از درس های رشته مکانیک دانشکده فنی بود.
مهندس می گفت در دوره دانشکده همه او را دوست داشتند. او حاضر نبود از عقاید دینی خود دست بکشد و در برابر آنها کوتاه نمی آمد. او و دوستانش در آن دوران که دانشگاه تهران نمازخانه و مسجدی نداشت اتاقی را به عنوان نمازخانه معین کردند.
یک بار دکتر به من گفت من روزی چند بار به این اتاق می روم و نماز می خوانم. پرسیدم چرا؟ گفت چون احساس می کنم بچه مذهبی ها به دلیل جوی که حاکم است خجالت می کشند برای اقامه نماز به این اتاق بروند بنابراین به آنجا می روم تا در آنجا احساس تنهایی نکنند و این احساس تنهایی باعث عدم حضورشان در نمازخانه نشود.
پس از اینکه دکتر برای ادامه تحصیل با استفاده از امتیاز شاگرد ممتازی خود به آمریکا رفت و از دانشگاه تگزاس فوق لیسانس گرفت و شاگرد ممتاز شد چون با درجه ممتاز فارغ التحصیل شده بود بدون پرداخت هزینه برای ادامه تحصیل به دانشگاه برکلی رفت که از دانشگاه های سطح بالای امریکاست و ورود به آن برای دانشجویان آمریکایی و غیر آمریکایی بسیار مشکل است.
او چون در آمریکا تنها درس نمی خواند و کارهای مبارزاتی می کرد و از جمله انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی را در آمریکا از دست اردشیر زاهدی در آورد و انجمن اسلامی دانشجویان غیر ایرانی و کنفدراسیون دانشجویان را تاسیس کرد، رژیم شاه بورسیه او راقطع کرد.
دکتر چمران هر هفته در محافل دانشجویی و علمی امریکا یک سخنرانی علمی داشت و مورد علاقه اساتید دانشگاه بود.
یکی از دوستان دوره تحصیل او می گفت از مصطفی پرسیدم پایان نامه ات در چه مرحلی ای است؟ گفت آماده است. پرسیدم پس چرا دفاع نمی کنی؟ گفت بیش از 6 ماه است به استاد راهنمایم گفته ام جلسه دفاع را آماده کند، نمی کند. علت را که از استادش پرسیدم گفت: حیفم می آید یک همکار علمی مانند چمران را از خودم دور کنم.
او از امریکا در نامه ای به من نوشت: خوشحالم که در موقع نماز در وسط فرودگاه پاریس ایستادم و نمازم را خواندم که همه به من می نگریستند و دیدن این صحنه برای آنها سخت بود.
مهندس چمران در توضیح وضعیت مالی خانواده با اشاره گفت: دکتر به هزینه خانواده برای ادامه تحصیل به امریکا نرفت، چون مکنت مالی ما این اقتضا را نمی کرد و برای همین هم او تنها دوبار به مشهد رفت یکی در دوران شیرخوارگی و دیگری در هنگامی که از امریکا به ایران باز گشته بود. مهندس می گفت در سال 57 از طریق بیروت به پاریس رفتم و در زیارت امام، سلام دکتر را به او رساندم.
قبل از انقلاب که یکبار دکتر به من گفت انقلاب ما به پیروزی می رسد و کشورهای تحت سلطه کمونیزم از سلطه آن آزاد خواهند شد در دلم می گفتم دکتر زیادی خوش بین است ولی دیدیم همین امر محقق شد. او پی از پیروزی انقلاب در سخنرانی در مسجد سیدالشهدای نازی آباد تهران هم به همین نکته اشاره کرد که وزارت ارشاد متن سخنرانی او را به سه زبان ترجمه و چاپ و در کشورهای مختلف توزیع نمود.
دکتر به من می گفت ابوعمار ـ یاسر عرفات ـ و ابوجهاد بارها با من درباره مبارزه مشورت می کردند. وقتی به آنها راه حل می دادم با تعجب از من می پرسیدند: مصطفی این فکرها چگونه به ذهن تو می رسد؟
قلب بزرگ و مهربان دکتر چمران به عشق فلسطین می تپید.
از مهندس چمران در مصاحبه ای شنیدم، یکبار یکی از فرماندهان چپ فلسطینی که همه کاره مبارزه در جنوب لبنان بود با شنیدن تعریف هایی که از دکتر شنیده بود به همرزمانش گفته بود این چمران کیست که این همه از او تعریف می کنند؟ بروید و سر او را برایم بیاورید! چند روز بعد که این گفته به گوش دکتر رسید بدون اینکه حتی یک نفر را با خود همراه کند به مقر فرمانده مغرور فلسطینی رفت. وقتی به وی گفتند چمران آمده است، پرسیده بود چند نفر با او هستند؟ و با عجله دستور داده بود فورا آماده درگیری شوید. وقتی به او گفتند او به تنهایی به اینجا آمده است و حتی سلاحی همراه او نیست! گفته بود حتما کس دیگری می خواهد ما را فریب بدهد و خود را بجای او جا بزند! به او گفتند نه، او، خود چمران است.
وقتی فرمانده فلسطینی در دیدار با دکتر از او پرسیده بود برای چه به اینجا آمده ای؟ پاسخ شنید: شنیده ام سر مرا طلب کرده ای، سر مرا برای چه می خواهی؟ برای آزادی فلسطین؟ دادن سر در راه آزادی فلسطین که چیزی نیست! من آمده ام به شما نه تنها سر بلکه تمام وجودم را برای فلسطین تقدیم کنم. فرمانده چپ فلسطینی وقتی این عشق به فلسطین را در دکتر دیده بود، سخت او را در آغوش خود گرفته بود.
مهندس می گفت سال ها بعد، یکبار که از بیروت به تهران بر می گشتم او در هواپیما مرا شناخت و در حالی که از فقدان دکتر اشک می ریخت مرا در آغوش کشید و به من ادای احترام کرد.
مهندس می گفت: دکتر چمران تنها یک فرمانده یا یک نابغه علمی نبود. یک هنرمند به تمام معنی بود. او می گفت: با اینکه من سال ها در دانشکده هنر درس معماری خوانده ام ولی اقرار می کنم دکتر در این زمینه از من فرسنگ ها جلوتر بود. او تنها یک فرمانده و رزمنده نبود، عارفی با اخلاص و نقاشی هنرمند و دانشمند و یک نابغه علمی و مدیری بود که به طرز شگفت آوری بر نیروهای تحت امر خود مدیریت می کرد.
برای نمونه وقتی در اهواز نان گیر نمی آمد که به ناچار ما از تهران روزی 5000 نان تهیه می کردیم و به اهواز می فرستادیم پیشنهاد تاسیس آشپزخانه بزرگی را در دانشگاه اهواز که اینک به نام او نامگذاری شده است را داد که این مشکل بر طرف شد.
مهندس می گفت: دکتر واقعا یک نابغه علمی بود. در دورانی که دکتر در اهواز بود و در این شهر جنگ زده در زیر آتش توپ، به دنبال ساخت زیر دریایی بود تا از آن بتواند در عملیات علیه عراق در جنوب استفاده کند که در منطقه دب حردان آن را به آب انداختیم و از آن استفاده کردیم و پس از شهادتش با نصب موتور میگ جت با آن در آب های عمیق خلیج فارس غوص کردیم.
او نه تنها در اندیشه ساخت زیر دریایی بود بلکه برای غلبه بر رمل های نرم جنوب طرحی داد تا به موجب آن به جای چرخ های عقب ماشین از شنی استفاده شود. این در حالی بود که در شهر اهواز، حتی یک کارگاه تراشکاری باز نبود و ما به سراغ یکی از تراشکارهایی که از اقلیت های دینی ـ صابئین ـ و آدم بسیار خوبی بود رفتیم و از او در این زمینه کمک خواستیم که خیلی هم به ما کمک کرد.
دکتر از هر کس در جای خود و متناسب با توانی که داشت استفاده می کرد. یک بار به یکی از دوستان یک قبضه خمپاره 60 داد و به او گفت برو و مثل این را بساز و برایم بیار. تا او به دکتر گفت شوخی می کنی؟ من نمی توانم پاسخ شنید: نه تو می توانی. تو باید این را بسازی. و جالب بود که آن فرد ساخت.
یک بار به یکی از اساتید صنعتی دانشگاه که خواستار اعزام به خط درگیری بود، گفت جنگ تو اینجاست و بعد یک دوربین دید در شب به او داد و به او گفت بمان و مثل این را بساز.
یک بار یکی از کسانی که دکتر به او چند طرح داده بود تا آنها را پیاده کند مدتی خودش را در حضور دکتر آفتابی نمی کرد. علت را که از او سوال کردیم گفت: می ترسم هنوز این طرح ها به جایی نرسیده اند دکتر چند طرح دیگر به آنها اضافه کند و بگوید برو اینها را هم آماده کن!
تدبیر او برای تامین تغذیه و رفع نیازمندی های 25000 نیروی ستاد جنگ های نامنظم تحت فرمانش این بود که با هیئت های مذهبی تهران هماهنگی کرد و هر کدام با تمام امکانات یک ماه به یک ماه به اهواز می آمدند و در خدمت رزمندگان او بودند.
چمران، حرف هایش درباره برادرش را با نیایشی که از او خواند به پایان برد و گفت: خدایا تو را شکر می کنیم که چنین شهدایی را به ما ارزانی داشتی.
پس از مهندس چمران، دکتر حمدان از مسولین جنبش امل لبنان درباره دکتر و خدمات او در جنوب لبنان سخن گفت و افزود: شناخت دکتر یک نیاز حقیقی ما و شماست. او که به دلیل عدم امکان تلفظ حرف چ برای عرب های غیر ایرانی چمران را شمران! می گفت با تاکید خاصی می گفت: شمران، به این مدیحه ها نیازی ندارد و این گفته ها برای او درجه ای نیستند.
دکتر حمدان با اشاره به خدمات فراوان دکتر چمران به 400 یتیم مدرسه ای در جبل عامل گفت یک بار که سفیر روس از این مدرسه دیدار کرد و به دکتر گفت شما در رسیدگی به مستمندان از ما اشتراکی تر هستید! از او شنید که: ما بر اساس دستوری که دین اسلام به ما داده است وظیفه خود می دانیم به اینها رسیدگی کنیم.
او با پیشنهاد دائمی کردن این همایش و بر گزاری آن در آینده در ابعاد مختلف علمی فرهنگی نظامی در لبنان گفت برگزاری این گونه همایش ها به آزدیخواهان الجزایر افریقا و حتی اروپا کمک بسیاری خواهد کرد.
سخن را با جمله یک روحانی جوان که مسول مجتمع فرهنگی شهید چمران مشهد بود و با دوستانش به همایش آمده بود و در کنار همه حرف هایی که زده شد خیلی به دلم نشست و امیدوارم که به دلتان بنشیند به پایان می برم که "اگر چه شما چمران را دیدید و به او دل بستید اما ما ندیده عاشق او شده ایم!
http://gholamalirajaee.blogfa.com/
از نگارنده این گزارش زیبا بسیار تشکر میکنم و امیدوارم با تلاش بیشتر علاقمندان به دکتر روزی شاهد چاپ و انتشار مجموعه کامل خاطرات و خدمات دکتر باشیم




