مجبور شدم به دادگستري پناه ببرم !
او در حالي اين حرفها را ميزد كه بسيار ناراحت بود و قطرات اشك هم در چشمانش مشخص بود. او گفت اين دستور است و بايد نفر ديگري جايگزين من شود. پس از صحبتهاي فائقي روي سربرگ دفتر امور مشترك فدراسيونها استعفا دادم. من همان جا گفتم كه مبالغي را شخصا از طريق اجازهاي كه از شما گرفتم خرج كردم كه اين مبلغ چيزي حدود 200 هزار دلار است.
تهران امروز : اين در حالي بود كه من تمام اسناد و مداركش را به سازمان تربيت بدني، اداره كل امور مالي سازمان تربيت بدني و... تحويل داده بودم و همان جا فائقي به من گفت اين پول ظرف 48 به شما پرداخت خواهد شد. او همچنين نامهاي را به رئيس وقت فدراسيون فوتبال نوشت و رئيس وقت فدراسيون در حضور من و فائقي قول داد كه اين پول پرداخت شود اما در نهايت رئيس فدراسيون گفت كه بايد اين پول توسط سازمان تربيت بدني پرداخت شود و نه فدراسيون. با توجه به اينكه تيم به جامجهاني صعود كرده بود، فيفا سه ميليون فرانك سوئيس به فدراسيون فوتبال ايران داد. آنها ميتوانستند از همان پول طلب من را بدهند ولي اين كار سياسي شد و اين پول را پرداخت نكردند. با اين حال من چون مطمئن بودم حق فراموش نشدني است اين مسئله را پيگيري كردم. حتي زماني كه در كميته انتقالي بودم، ميتوانستم اين كار را انجام دهم اما به حرمت قانون و اين كه اينطور برداشت نشود كه ميخواهم از قدرت سوءاستفاده كنم اين كار را انجام ندادم. با اين حال در روز 20 فروردين سال 86 فائقي نامهاي را به عليآبادي نوشت. در اين نامه او تكرار كرد بايد اين بدهي پرداخت شود.
در 14 مرداد 86 هم كيومرث هاشمي نامهاي را به عليآبادي نوشت و اعلام كرد با توجه به اسناد و مدارك موجود، تسويه حساب با بنده صورت گيرد. پس از اينكه سالها به ادارات مختلف مراجعه كردم، در نهايت با اجازه عليآبادي به دادگستري پناه بردم چرا كه هنوز معتقد بودم كه قضاوت در اين مملكت هنوز زنده است و دين مشمول مرور زمان نميشود. در تمام اين سالها به دنبال اين بودم كه اين موضوع را به صورت مسالمتآميز حل كنم چراكه معتقد بودم اين مشكل درونسازماني است و بايد با هم اين موضوع را حل ميكرديم اما به ناچار اين موضوع را در دادگاه مطرح كردم.
قصد جوابگويي به كفاشيان را ندارم و تنها به مردم جواب پس ميدهم به نظرم كفاشيان آدمي نيست كه براي موضوعات وقت صرف كند. او خودش را در مسئلهاي دخالت داده كه به او ربطي ندارد چرا كه اين موضوع براي 12 سال پيش است و من به اين مسئله ميگويم عدم آگاهي.


