قبرستانهاي اينترنتي/ داستان و نقد
محمدهادي پورابراهيم در وبلاگ داستان و نقد می نویسد:
در حال حاضر گروهي كه آمارشان حداقل براي من و شما قابل دسترسي نيست، اقدام به ثبت وبلاگ ميكنند. چه در زبان فارسي و چه در ديگر زبانها. وبلاگها داراي كدهاي امنيتي براي عبور هستند كه صرفا در اختيار صاحبانشان قرار ميگيرد. وبلاگهاي گروهي هم در چنين وضعيتي هستند اما اين كد در اختيار يك يا چند نفر است و البته كه آمارشان نسبت به وبلاگهاي شخصي به مراتب كمتر است و از نگاه آمار در مجموعه استثناها قرار ميگيرند.
وبلاگها بدون در نظر گرفتن مولفه زمان طراحي شدهاند و هيچ محدوديتي به لحاظ زمان براي آنها در نظر گرفته نشده است. حيات شان وابسته به زمان نيست ، يعني پس از ثبت، اقدام به فعاليت ميكنند مگر مالكش، عمدا يا سهوا، به فعاليتش خاتمه دهد. همانطور كه گفته يا حداقل فرض شد، وبلاگها بدون در نظر گرفتن مولفه زمان طراحي شدهاند و اين به معناي چشم پوشي از پديدهاي به نام مرگ است. حال، پنجاه يا صد سال آينده را تصور كنيد كه تعداد بي شماري از صاحبان وبلاگها از دنيا رفتهاند و اين يعني حضور وبلاگ يا وب سايتهايي كه ديگر به روز نميشوند و نخواهند شد مگر استثناهايي كه به لحاظ كمييت از ليست آمار حذف خواهند شد. وبلاگهايي كه به لحاظ وجود كد امنيتي، قابليت دسترسي، به روز شدن و حذف شدن را از دست دادهاند.
جستجو در اينترنت برگرفته از الگوي مجموعهها در رياضي و منطق ميباشد. يعني بر اساس تشابه و صفت اشتراكي عمل ميكنند و اين يعني موجي از وبلاگها كه تنها به خاطر يك يا دو مورد مشابه در موضوع يا عنوان با ديگر وبلاگها در ليست سرچ يا جستجو قرار ميگيرند و بر روي صفحه به نمايش در ميآيند. البته كه مخاطب آينده هم نسبت به اين موضوع بي اطلاع خواهد بود و احتمالا پيام يا كامنتي هم خواهد گذاشت و اين مثل اين ميماند كه ما با دنياي مردهها صحبت ميكنيم بي آن كه پاسخي بشنويم. شكلي از مرده پرستي اما نا آگاهانه. شبيه حرف زدن با سنگ قبر است كه اصطلاحا ميگوييم مرده پرستي كه امروزه به عنوان يك موضوع در دستور كار روشنفكري است. چه بسا كه همين امروز با حداقل يكي از آنها به گفتگو نشسته باشيم و پس از خوانش دست نوشته هايش، نظر يا كامنتي هم برايش گذاشته ايم.
تشخيص و جداسازي وبلاگ يا وب سايتهاي مردگان كار آساني نيست و تلاش براي شناسايي آنها، به ظاهر، امري بيهوده مينمايد. شايد يك راه اين باشد كه وصيت كنيم يا اين كه اداره ثبت احوال با برقراري ارتباط با شبكههاي ماهوارهاي و اينترنتي، به همراه ابطال شناسنامه به حذف وبلاگ متوفي نيز اقدام كند. يا نه، هيچ اقدامي نكنيم و به مرور، شاهد شكل گيري و حضور قبرستانهاي اينترنتي در خانه هايمان باشيم و نيمه شب با متن مردگان به گفتگو بنشينيم و برايشان كامنت بگذاريم. با توجه به نمودار كاهش جمعيت، حداقل در كشور خودمان، و رشد وبلاگ نويسي در همين كلوني، در آيندهاي نه چندان دور با خيل مردگان اينترنتي مواجه خواهيم شد كه بي شك خود من هم يكي از آنها خواهم بود.
شايد اين سوال مطرح شود كه مطالب ثبت شده داراي تاريخ و حتي ساعت هستند. اما تاريخهاي كم رنگ كه به لحاظ استقرار شان در صفحه كم اهميت جلوه ميكنند، بيش و پيش از اين كه به روشن شدن موضوع كمك كنند، ما را به شك مياندازند و اين سوال را پيش رويمان قرار ميدهند كه آيا نويسنده ي مطلب در قيد حيات است يا نه ؟ هر چند كه اين سوال، سوال غريبي است و كمتر كسي با آن مواجه ميشود اما به هر حال يك امكان است. اولين برخورد و پيش نهاد ذهن اين است كه از نويسنده يا صاحب وبلاگ توضيح بخواهيم كه چرا به روز نميشود. يا احوالش را ميپرسيم و از عدم حضورش گلايه ميكنيم و اين همان ارتباط با مردگاني است كه به خانه هايمان آمدهاند و با آنها به گفتگو نشسته ايم. حال چه يك بار چه صد بار.
اين حداقل اتفاقي است كه با آن مواجه خواهيم شد. شكي بي پايان و سوالي بي پاسخ كه آيا صاحب وبلاگ مرده است يا زنده، وبلاگش را رها كرده يا !؟ اين شك و گماني است كه حتي با فرستادن ايميل هم بر طرف نخواهد شد و براي هميشه با ما خواهد ماند به خصوص اگر تعلق خاطري هم در كار باشد. وضعيت پيش رو با كاهش ميزان ازدواجها و شكل گيري خانوادههاي تك نفري يا حداكثر دو نفري و عدم برقراري ارتباطهاي تنگاتنگ، ميتواند به عنوان يك موضوع در دستور كار متفكرين قرار بگيرد.



