گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۲۱۵۱۲
| | 3832 بازدید
كيهان
«در اسارت گزينههاي بد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
علایمي وجود دارد كه نشان مي دهد طرف هاي غربي در حال بازنگري و به روز رساني بسته اي هستند كه يك سال قبل از انتخابات رياست جمهوري يعني در ژوئن 2008 به ايران ارائه كردند. اين علائم اگرچه غير رسمي اما بسيار جدي و مهم است و قبل از هر چيز نشان مي دهدكه محاسبات گروه 6 درباره ايران تغيير كرده و غربي ها دريافته اند كه با حفظ خطوط قرمز و چارچوب هاي سابق نمي توانند با ايران وارد گفت وگو شوند. درك اين نكته كه پيشنهادهاي كهنه قبلي به ايران تناسبي با شرايط فعلي ندارد و هرگونه گفت وگو بر مبناي آن پيشنهادها پيشاپيش شكست خورده خواهد بود، اگرچه خيلي طول كشيد -واين از ذهن كند و تنبل غربي ها بعيد هم نبود- اما حالا كه اتفاق افتاده بايد طوري مديريت شود كه راهي به جلو باز كند نه اينكه بعد از چند ماه مشخص شود طرفين دوباره سر جاي اول خود ايستاده اند.
بسته ژوئن 2008 يك نقطه عطف در برنامه هسته اي ايران و شايد فراتر از آن، نوع نگاه غربي ها به ابعاد قدرت ملي و منطقه اي ايران بود. گروه 6 آن بسته را در حالي ارائه كرد كه به اصطلاح مي توان گفت سبد گزينه هاي آمريكا با صدور 5 قطعنامه تحريم عليه ايران صفر شده بود و از آن طرف با حاد شدن وضع پرونده هايي مانند افغانستان و بحران مالي جهاني چاره اي جز جلب همكاري و تعامل با ايران نمي ديد.
فشار ناشي از اين محدوديت ها غربي ها را وادار كرد تا خط قرمز تعليق را كه تا پيش از آن به عنوان پيش شرط هرگونه مذاكره رسمي با ايران مطرح مي شد كنار بگذارند و به دنبال تقاضاي تعديل شده تري بگردند تا هم براي ايران قابل پذيرش باشد و هم آبروي آنها را حفظ كند. اگر طيف پيشنهادهاي طرف غربي به ايران را از سال 2003 به اين طرف روي نمودار ببريم، بدون شك بسته ژوئن هم از حيث محتوا و هم از جهت غلبه عامل «حفظ آبرو» در تصميم هاي غرب، يك نقطه اكسترمم جدي روي اين نمودار خواهد بود. آنچه در بسته ژوئن جايگزين تعليق شد پيشنهادي به نام «فريز» بود كه از ايران مي خواست به جاي توقف ساخت قطعات و مونتاژ ماشين هاي سانتريفيوژ يا تعليق غني سازي (به معناي تزريق گاز به ماشين ها)، فقط از توسعه بيشتر تاسيسات خود خودداري كند تا بتوان مذاكرات درباره ترتيبات بلند مدت را آغاز كرد.
در ماه هاي بعد از ژوئن 2008 اگرچه يك دور مذاكره مستقيم ميان ايران و گروه 6 با حضور مستقيم و رسمي نماينده آمريكا انجام شد اما هيچ وقت اين فرصت مهيا نشد كه بسته ژوئن و پيشنهادهاي ديگري كه در كنار آن به ايران ارائه شد، از جانب طرفين پخته شود و مبنايي براي مذاكرات جامع تر فراهم آورد. در واقع طرف غربي به طمع اينكه در انتخابات خرداد 88 (ژوئن 2009) دوستان اصلاح طلبش در داخل ايران كار را به دست خواهند گرفت، مذاكرات ژنو يك را ترك كرد و تا يك سال ديگر يعني اواسط سال 2009 به اتاق مذاكره بازنگشت. روشن بود كه آمريكايي ها با پيام هايي كه از داخل ايران دريافت كردندكاملا به اين نتيجه رسيده بودند كه گزينه سقوط دولت اصولگرا در انتخابات 88 يك گزينه دست يافتني و قابل سرمايه گذاري است. حتي پس از پيروزي مسلم و قطعي دكتر احمدي نژاد در اين انتخابات هم آمريكا حاضر به دست برداشتن از اين توهم نشد و با در دستور كار قرار دادن تئوري «دولت ضعيف» به جاي«سقوط دولت»، سعي كرد حالا كه نتوانسته از روي كار آمدن دولت اصولگرا جلوگيري كند، حداقل تا مي تواند آن را ضعيف كند طوري كه در هرگونه مذاكره احتمالي ايران چاره اي جز امتياز دادن در خارج با هدف جمع كردن فضاي داخلي نداشته باشد.
تهران امروز
«يارانههاي هدفمند و الزامات دوران گذار»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
هفته پاياني شهريور را ميتوان يكي از حساسترين مقاطع مربوط به قانون هدفمندسازي يارانهها دانست. اين مقطع از يك سو آخرين فرصتها براي دولتمردان در تدارك اجراي اين قانون است و از سوي ديگر جزئيات بيشتري از اين قانون از قبيل اعلام واريز يارانههاي نقدي در مهرماه به حساب شهروندان، اعلام زمان دقيق اجراي اين قانون به دليل برخي حساسيتها و جلوگيري از عوارض بروز يافته در اجراي برخي قوانين گذشته و... از سوي رئيسجمهوري، مستثنا شدن نرخ آب از مرحله اول آزادسازي قيمتها و... منتشر شد.
اكنون به نظر ميرسد با آغاز شمارش معكوس اجراي اين قانون، يك واقعيت ملموس در برابر مردم قرار گرفته است. اين واقعيت كه گرچه هدف از هدفمندسازي يارانهها نه افزايش قيمتها، (زيرا ما به ازاي آن به صورت نقدي به شهروندان پرداخت خواهد شد) بلكه ايجاد رونق در كسب و كار، افزايش توان بخش خصوصي در امر توليد، ايجاد فضاي رقابت و شفافيت در اقتصاد و در نهايت خارج ساختن مركز تصميمگيري براي يارانهها از عهده نهاد دولت، مجلس و ... است اما بايد توجه كرد كه به هر حال اقدام به يك جراحي بزرگ اقتصادي، نميتواند بدون هيچگونه عوارض و آسيبي باشد. حتي اگر دولت برنامهها و تداركي براي اين امر ديده باشد، به دليل آنكه قانون يارانهها موجب آزادسازي قيمت برخي كالاها و خدمات خواهد بود، نياز به مشاركت ملي و همراهي مردم قابل كتمان نيست.
بنابراين آزادسازي قيمت كالاها و خدماتي كه دولت در زمان مقتضي آن را اعلام خواهد كرد به ميزاني كه پس از يك دوره زماني كوتاهمدت موجب افزايش رونق فضاي كسب و كار، توليد (به شرط حمايت هوشمند از واحدهاي در معرض آسيب) و... خواهد شد...
نيازمند مديريت محاسبهگرانه مردم بر يارانههايي است كه به صورت نقدي به حسابشان واريز ميشود. به عبارت ديگر اكنون كه كشور در آستانه ورود به يك فضاي جديد اقتصادي است، رفتارهاي خرد و كلان خانوارها و واحدهاي توليدي، خدماتي و... بايد متناسب با الزامات دوره جديد بازمديريت شود. نگراني زماني است كه خانوارها درك درستي از شرايط دوران جديد نداشته باشند و واحدهاي توليدي و خدماتي نيز نتوانند ساز و كار توليد و خدمات خود را متناسب با شرايط بازار عرضه و تقاضا تطبيق دهند.
اين نگرانيها در روزهاي اخير از زبان مسئولان و صاحبنظران با روايتهاي مختلف بيان شده است. به نظر ميرسد كه گرچه افق اجراي قانون هدفمندي يارانهها از چشمانداز مطلوبي برخوردار است اما شرط رسيدن به آن، عبور از دوران حداقل يكسالهاي است كه در صورت موفقيت، زمينه را براي افزايش بهرهوري اقتصادي كشور فراهم خواهد آورد.
صاحبنظران از اين دوران به عنوان مقطع «رياضت عمومي» ياد ميكنند كه شبيه آن را بسياري از كشورهاي توسعه يافته تجربه كرده و به اصطلاح مردم در آن شرايط ويژه كمربندهايشان را سفتتر بستهاند. اهميت و حساسيت اين دوره آن است كه يك تمرين عمومي آغاز ميشود تا به تدريج كنترل و مديريت بخشي از منابعي كه تاكنون ذيل لوايح بودجه دولت، مديريت ميشد به عموم مردم واگذار شود.
رسالت
«متن چيست، حاشيه كدام است!»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از پيچيدگيهاي فهم نبرد نرم شناخت "متن" و پرهيز از "حاشيه" است. ما در متن اين نبرد وظايفي داريم. رصد كردن حركت دشمن، شناخت ترفندهاي آنان كشف دستور روزانه آنها در اخلال در روابط قوا، اتحاد ملي و انسجام اسلامي و شناسايي خط توليد شبهه افكني آنها از جمله وظايف ما در اين قلمرو است.
اما گاهي مسائلي پيش ميآيد كه "حاشيه" به جاي متن مينشيند و ترفندهاي اتاق فكر جنگ نرم دشمن يكي پس از ديگري عملياتي ميشود. گاهي موضوعي در دولت يا مجلس يا در يكي از اضلاع اصولگرايي مطرح ميشود و هفتهها روي آن بحث ميشود بي آنكه ربط آن را با مسائل اصلي نظام بدانيم در حالي كه آن موضوع را ميتوان با حسن ظن به يكديگر و تفاهم به راحتي حل كرد و نيازي به مجادله و كشمكش و اره بردن و تيشه آوردن نيست. اما برخي رسانهها رندانه از همان موضوع توليد حاشيه ميكنند و بزرگان را مدتي مشغول ميسازند تا از متن مسائل اصلي فاصله بگيرند.
مقام معظم رهبري بارها در ديدارهاي رسمي و غير رسمي به نخبگان و زبدگان و افراد تاثيرگذار در جامعه توصيه فرمودند با شناخت مسائل اصلي و پرهيز از پرداختن به مسائل فرعي وظايف خود را در پاسخگويي به مطالبات مردم در يابند.
رهبر انقلاب در ديدار مسئولان نظام هشدار دادند عدهاي مشغول آتش افروزي هستند. آنچه وظيفه است اصلاح ذات البين، فرو بردن خشم، سعه صدر در حل مشكلات و مراقبت از زير مجموعهها و حوزههاي تاثيرگذار كلام و رفتار ميباشد. اما گاهي غفلت ما را از مسير اصلاح و تصحيح راه دور ميكند.
وزير خارجه آمريكا يكشنبه گذشته همزمان با ورود رئيسجمهور كشورمان به آمريكا تصريح كرد تلاش براي كمك به فرقه سبز را ادامه ميدهد و ملاقاتهايي با مخالفان ايران و نيز كارشناسان ايراني براي ضربهزدن به نظام داشته است.
اين مخالفان چه كساني هستند؟ آن كارشناسان كيستند؟ اينها الان چكار ميكنند و چه توطئه و دسيسهاي را تدارك ميبينند و نقش آنها در توليد حاشيه و دور كردن انقلابيون مسلمان ايراني از متن اصلي حركت انقلاب چيست؟كلينتون تاكيد ميكند؛ همه اميد آمريكا در ايران به مخالفان داخلي است. لذا يكي از مهمترين و اساسيترين وظايف ما در عنايت به اين است كه در متن باشيم و از حاشيه دوري كرده و اميد آمريكا در داخل را نااميد كنيم.اما خط توليد حاشيه نميگذارد به اين مهم فكر كنيم.
اگر عزم اين را داريم كه وحدت ملي و انسجام اسلامي را ارتقا بخشيم به طور طبيعي بايد روي مشتركات براي رسيدن به وحدت حقيقي تاكيد كنيم اما نميدانم چه اصراري وجود دارد كه نقد خودمان را بدون رعايت آداب نقد هميشه در دستور داشته باشيم. بسياري از اين مسائل را كه رسانهاي ميشود ميتوان زير سقف گفتگو برد. برخي از گفتگوها ميتواند تئوريك باشد. برخي نقدها هم ناظر به عملكرد است.
مردم سالاري
«اجراي قانون و جايگاه قوا در نظام»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محسن دقت دوست است كه در آن ميخوانيد:
در سال هاي ابتدايي انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) در بيان دليل اعتقاد خود به مجلس، عبارت معروف و تاريخي "مجلس در راس امور است" را مطرح کردند. اين ديدگاه نشاندهنده شان والاي مجلس در ديدگاه امام خميني( ره) است. در واقع اين سخن در خصوص رتبه و مشخصات حقوقي قواي مقننه و مجريه نبوده که احيانا با تغيير سلسله مراتب اداري، قائل به جابجايي يا جايگزيني آنها شويم. بلکه گوياي جايگاه اين قوا از جنبه قدرت و اهميت و همچنين در پاسخ به نيازي تاريخي است که يکي از انگيزه هاي اصلي مردم ايران در انقلاب اسلامي بوده.
براي درک اين مساله نيازمند کنکاش شخصيت پادشاهان هخامنشي در چند هزار سال قبل نيستيم، تنها نگاهي کوتاه و گذرا به روح قوانين جاري و نيز وقايع تاريخ معاصر و مبارزات ضد استبدادي مردم سرزمينمان کفايت مي کند. جلوتر دانستن و حتي همرديف دانستن قوه مجريه و قوه قضائيه حاصل برداشتي نادرست و ناقص از قانون اساسي و اصل تفکيک قوا است.
زيرا مشروعيت هيات وزيران- جز رئيس قوه مجريه- از طرف مجلس کسب مي شود و هر گونه فعاليت دولت- حتي وقتي به امور اداري قواي ديگر رسيدگي مي کند- بايد دقيقا مطابق با مصوبات قوه مقننه باشد. علاوه بر آن اختياراتي که مجلس براي طرح سوال، استيضاح و عزل بالاترين مقامات دولتي دارد کاملا منحصر به فرد است. همچنين ساختار مجلس که تصميم گيري در آن بر اساس خرد جمعي است و "عصاره فضايل ملت" محسوب مي شود، بر دولت که به شکل قائم به فرد عمل مي کند رجحان دارد. گذشته از همه اينها آنچه بيشتر ذهن و روح دلبستگان به امام(ره) را خراش مي دهد، سکوت مشهودي است که از جانب مدعيان انحصار "اصول" و ارزش ها در برابر ايجاد تزلزل در انديشه هاي ايشان رخ مي دهد.
به نظر نمي رسد جفايي که با قائل شدن به "تاريخ مصرف" و "تاريخ انقضا" براي رهنمودهاي امام روا مي گردد، جايي براي ملاحظه و اغماض باقي گذارد. به خصوص اين جمله ايشان که "مجلس در راس امور است" در سال هاي گذشته نمادي از اهميت نهاد قانون گذاري کشور بوده و استفاده تبليغاتي فراواني نيز براي ترغيب مردم به مشارکت در سرنوشت خويش داشته است.
به همين نسبت ايجاد ترديد و خدشه وارد ساختن به آن مي تواند سبب ساز تشويش اذهان گسترده باشد. اما جالب اين است که اصولگرايان بر خلاف گذشته ديگر دغدغه حفظ ظاهر را هم ندارند و در فاصله هاي زماني کوتاه، بارها نوسان مي کنند و مواضع متناقض مي گيرند. يادمان هست که چند ماه قبل در مقابل عملي که در اساس آن ترديد وجود داشت، تندترين و بي رحمانه ترين عکس العمل را شاهد بوديم. البته سواي همان ترديدي که ذکر شد، موضعگيري برابر هر گونه اهانت به شخصيت و تحريف انديشه هاي امام ضروري و درست است. منتها نبايد به صورت تبعيض آميز باشد که شبهه استفاده ابزاري پديد آيد و برخي افراد و گروه ها احساس مصونيت کنند.
از سوي ديگر اين نکته نيز قابل کتمان نيست که انعطاف و نرمش مجلس در مقابل دولت هاي نهم و دهم، در بسياري از موارد بيشتر از قاعده و معمول بوده و کمتر شاهد استفاده به جاي نمايندگان از اختيارات قانوني خود بوده ايم. به همين علت اين پتانسيل ايجاد شده که امر را بر هر دولتي مشتبه کند. نمونه بارز اين مساله را مي توان در همين قانون هدفمندسازي يارانه ها ديد و قضاوت کرد. قانوني که شش ماه از زمان تعيين شده براي اجرايي شدن آن مي گذرد و هنوز هم ساز و کار دقيق و عملي آن مشخص نيست.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هفته جاري با سه رويداد تقويمي و مناسبتي همراه بود. نخست آنكه سال 1389 از نيمه گذشت و ششماهه دوم سال آغاز گرديد. بدين ترتيب فصل تابستان سپري شد و فصل برگريزان با خزان طبيعت چهره گشود.
دومين رويداد هفته، فرا رسيدن سي امين سالگرد جنگ تحميلي هشت ساله رژيم صهيونيستي عراق و حاميان منطقهاي و فرامنطقهاي آن است كه يادآور رشادتهاي شهيدان و حماسه سازان سترگ دفاع مقدس ميباشد. در و ديوار شهرها در اين هفته با عطر شهدا و ايثارگريهاي فرزندان و پدران اين ملت در جبهههاي نبرد و پايداري زنان و كودكان در پشت جبهه معطر است كه با قدرشناسي از رزمندگان و پيشكسوتان جهاد و شهادت تجلي مييابد. آنچه كه علاوه بر تجليل از اين عزيزان اهميت دارد، ترويج فرهنگ و ايثارگريهاي روزهاي خون و آتش و معرفي آن به عنوان رمز جاودانگي و تداوم حركت انقلابي و تاريخ ساز نظام است كه از اولويتهاي مهم و فرآوري دستگاهها و كانونهاي فرهنگي بحساب ميآيد. مقطع تاريخي هشت سال دفاع مقدس ملت ايران بايد براي هميشه به مانند ستارهاي پرفروغ بر تارك تاريخ اين كشور بدرخشد و گرانيگاه حركت، پويايي و اراده ملي به سمت فتح قلههاي بلند عزت و اقتدار قرار گيرد، زيرا همين ايستادگي و ايثارگري بود كه باعث ظهور جبهه گسترده مقاومت در سراسر جهان و بيداري و پايداري امروز جهاني در برابر نظام سلطه و قدرتهاي استكباري شد.
در اين هفته همچنين زنگ مدارس به صدا در آمد و با حضور حدود 13 ميليون دانش آموز در محيطهاي آموزشي، جان تازهاي به فضاي تحصيلي كشور دميده شد. امروز در آغاز مهر - كه هر چند با پائيز طبيعت همراه است - بهار علم و دانش در سنگر مدارس آغاز شد و موج آگاهي در مراكز آموزشي ايجاد گرديد، اما آنچيزي كه نبايد از آن غفلت شود، رسيدن به مرزهاي پرسشگري در مدارس و بالا بردن ظرفيت علمي از يكسو و ارتقاء كيفيت تربيتي در مراكز آموزشي است تا آموزش و پرورش بتواند با دو بال همگون و متوازن به رسالت خود عمل كند.
از رويدادهاي جنجالي هفته جاري در حوزه مسائل داخلي بايد به اظهارات رئيسجمهور مبني بر رأس امور نبودن مجلس اشاره كرد. اين ديدگاه كه منشاء بسياري از كنشها و رفتارهاي شخص رئيسجمهور در حوزه عملياتي كشور است علاوه بر آنكه از نوع خاصي از تفكر فرد محوري و برتربيني رئيس قوه مجريه رمزگشايي ميكند، در تناقض آشكار با قانون اساسي و بيانات روشن رهبري نظام است. اين جمله كليدي و معروف هنوز در گوش همه افرادي كه حيات امام را درك كردهاند زنگ ميزند كه "مجلس در رأس امور است" زيرا كه مجلس عصاره و تبلور قدرت نظارت عمومي جامعه بر ساير قواست و لذا مسئوليت و استيضاح و عزل قواي ديگر نيز برعهده آن گذاشته شده است.
همچنين مجلس تصويب كننده قوانيني است كه قوه مجريه و مقننه ملزم به اجراي آن هستند و همه اين امور، تثبيت كننده استيلاي خدشه ناپذير قوه مقننه بر ساير قواست ولي متأسفانه سخنان رئيسجمهور و استدلالهاي مخدوش ايشان كه نتيجهاي جز ايجاد تشنج در جامعه و اتلاف وقت مسئولان ندارد، پرده از نوعي تفكر و تلقي برميدارد كه نياز به اصلاح اساسي دارد.
مشخص نيست كه تشكيك در بديهيهات و مسلمات قانوني كه اظهارات امام و رهبري را نيز در پشت سر خود دارد، با چه هدفي انجام ميشود ولي قدر مسلم اينست كه اين قبيل اظهارات، باعث صف بندي ميان قوا ميشود.
آيا واكنش جامعه و عكس العمل نمايندگان مجلس به اين اظهارات براي اثبات بي پايه بودن و تشنج آفرين بودن آن كافي نيست؟ طبعاً در چنين فضايي، زنجيرهاي شدن ماجراهايي همچون اسطوره سازي كوروش و بسيجي خواندن وي و همچنين برتر دانستن مكتب ايراني بر اسلاميت كفايت ميكند كه دلسوزان جامعه را به اين سمت دلالت كند كه عدهاي در دولت بدنبال ايجاد انحراف در مسير تفكرات انقلاب و تشنج آفريني در سطح افكار عمومي جامعه هستند. متأسفانه جنجال آفريني از سوي منسوبين دولت اين روزها افكار عمومي را به شدت نگران كرده و مشخص نيست كه اين روند به كجا ختم خواهد شد.
اين هفته، در مرور رخدادهاي خارجي، مسائل عراق، فلسطين و افغانستان كماكان از درجه اهميت بالاتري برخوردار بودند. در عراق، بن بست تعيين نخستوزير جديد و تشكيل دولت درحالي ادامه يافت كه اين كشور صحنه خشونتهاي جديد و انفجارهاي مرگبار بود. بحران تشكيل دولت در عراق نه تنها به سمت حل شدن نميرود بلكه نشانههاي موجود از تشديد اين بحران و پيچيدهتر شدن اوضاع حكايت دارد. "عادل عبدالمهدي" معاون رئيسجمهور عراق و سياستمدار شاخص اين كشور كه در هفتههاي اخير به عنوان نامزد مورد توافق گروههاي سياسي براي نخست وزيري عراق قلمداد ميشد، اين هفته اظهارات ياس آوري مطرح كرد و خوش بينيهاي موجود را از بين برد.
ابتكار
«ظهور و افول گفتمانهاي سياسي در ايران؛گفتمان چپ مدرن»عنوان قسمت ششم سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم دکتر رسول بابايي است كه در آن مي خوانيد:
گفتمان چپ مدرن را بايد محصول منازعات گفتماني و سياسي ديد که نزديک به بيست سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي جريان داشت. با سلطه و هژموني گفتماني و سياسي راست سنتي و نيز راست مدرن، برخي از چهرههاي عمدتا جوانتر و دانشگاهي جريان چپ سنتي با استفاده از فرصتهاي مطالعاتي که در نهادهايي مانند دفتر تحقيقات استراتژيک براي آنها فراهم شده بود، دست به بازسازي گفتماني خود زدند که بخشي از آن در مجلاتي مانند کيان بازتاب يافته بود. علاوه بر اين، با شکل گيري جريان روشنفکري ديني و مباحثات کساني مانند سروش فضاي فکري نسبتا بازي فراهم شد که امکان تجديد نظر در بسياري از اصول پيشين را فراهم کرد.
علاوه بر اين زمينه ها، روندهاي سياسي نيز به شکل گيري و تکوين انديشه گفتمان چپ مدرن کمک کرد. با انحصار طلبي راست سنتي و گرايش راست مدرن به مساله توسعه و نوسازي و اقتصادي و غفلت از توسعه سياسي، گروههاي روشنفکري چپ تلاش کردند تا با بازسازي انديشهاي توجه جامعه را به خود جلب کنند. اين حلقه گفتاري به جاي بحث از توسعه و عقب ماندگي، کانون خود را بازخواني و نقد روايت انقلاب قرار داد. در عمل بحث بر سر انتخاب رئيس جمهور دوره هفتم باعث فعال شدن جريان روشنفکري و به دنبال آن ظهور و تکوين گفتمان چپ مدرن شد. در اينجا بازهم به اختصار به بررسي مهمترين سرمايههاي گفتماني چپ مدرن ميپردازيم.
سرمايه کلامي چپ مدرن: در يک نگاه کلي ميتوان گفت که چپ مدرن از برخي جهات تداوم جريان چپ به طور کلي در ايران است. با اين همه، برخي از هواداران جوانتر اين گفتمان بعد از خروج اجباري از ساخت قدرت بعد از رحلت امام خميني، تلاش کردند تا با تجديد نظرهايي انديشهها و ايدههاي خود را با شرايط زمان سازگارتر کنند. چهرههاي جواني مانند محمد خاتمي و نيز روشنفکران ديني نمايندگان برجسته اين تفکر هستند و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و نيز حزب مشارکت ايران اسلامي از مهمترين سرمايههاي سياسي تشکيلاتي اين گفتمان محسوب ميشوند.
گفتمان چپ مدرن به طور کلي بر اصل تغيير و دگرگوني تاکيد دارد و با پذيرش تنوع و تکثر راه را به روي منازعات گفتماني و سياسي باز ميکند. با اين همه برخلاف چپهاي مارکسيستي و چپ سنتي از نوعي اقتصاد غيردولتي و آزاد دفاع ميکند که شباهت بيشتري به راست و به ويژه راست مدرن دارد.
بي دليل نيست که در انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري(1376) گروه کارگزاران سازندگي به عنوان مهمترين سرمايه سياسي تشکيلاتي گفتمان راست مدرن در کنار سازمان مجاهدين و بعدها حزب مشارکت اسلامي قرار گرفت. به اين ترتيب ما ميتوانيم از شکل گيري گفتمان تازهاي صحبت کنيم که عناصر و گزارههاي گفتماني متفاوتي را پرورش داده است.
سرمايه کلامي مبنايي: گفتمان چپ مدرن برخلاف چپ سنتي که به شدت بر مفهوم ولايت مطلقه فقيه تاکيد ميکرد، تفسير محدودتري از اين مفهوم ارائه ميکند. از اين رو در اين گفتمان دين امري انساني ديده ميشود که بايد با روزگار محک بخورد و اين توانايي را داشته باشد تا از پس مسائل روز برآيد. بر اين اساس گفتمان چپ مدرن تکثر ديني را هم امر الهي ميداند که خود خداوند آن را اراده کرده است.
آرمان
«چند نکته درباره در راس امور بودن مجلس»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمد خوش چهره است كه در آن ميخوانيد:
تاکيد حضرت امام (ره)بر در راس امور بودن مجلس ناشي از حساسيت ايشان به جمهوريت نظام بود.مسئولان امر بايد با تاکيد روي اصول بنيادي نظام هر چه سريعتر جلوي رشد مسائل تفرقه آميز را بگيرند.ديدگاه حضرت امام (ره)در خصوص مجلس و تاکيد ايشان بر اينکه در جمهوري اسلامي «مجلس در راس امور است»وراي بعد زماني آن متاثر از ديدگاه ايشان نسبت به جمهوري اسلامي است که منجر به نهادينه شدن جمهوريت در کشور مي گردد.
و هويت اسلامي کشور را نمايان تر مي کند. طي سي سال گذشته هر دو مورد يعني جمهوريت و اسلاميت جمهوري اسلامي ايران بارها مورد تعرض قرار گرفته اند. به هر حال در اين ميان تائيدات مقام معظم رهبري بر جمهوري اسلامي بودن نظام مبين اين است که در نظام ما اسلاميت و جمهوريت دو بال سعادت اند که سبب هويت بخشيدن به اسلامي بودن مردم و رشد مردم سالاري در کشور مي شود.
تاکيد امام براين فرمايش که «مجلس در راس امور است» به صحبت هاي تکميلي ايشان دراين زمينه به همراه داشته است همچنان که ايشان در فرمايشي ديگر مجلس را عصاره فضايل ملت مي دانستند و عقيده داشتند که از آنجايي که همه آحاد ملت امکان حضور در نظام قانون گذاري را ندارند بايد عصاره فضايل ملت در مجلس تبلور پيدا کند .امام (س)در توصيه هايشان به مردم مي فرمودند مردم براي انتخاب نمايندگانشان بايد به اصلح مراجعه کنند و اطمينان يابند که کانديد اي مورد نظرشان اصلي ترين است.
امام (س)نقش بالا و اهميت زيادي براي مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان قائل بودند و همواره از مرحوم آيت الله مدرس به عنوان نمونه نمايندگان ملت نام مي بردند.بر اساس فرمايشات حضرت امام (س)در مجلس است که آمال و آرزوها و اهداف و مصالح عمومي نظام تبلور مي يابد و جمهوريت نظام رشد مي کند و از همين رو بود که ايشان بارها و بارها بر اهميت و ارجحيت انتخابات مجلس بر ديگر انتخابات تاکيد داشتند.به عقيده من اهميت جايگاه مجلس در نگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي نسبت به دو قوه مجريه و قضائيه به خاطر دو حوزه فعاليت مجلس و دو بعدي بودن است.
دو بعد تقنيني و نظارتي مجلس سبب مي شود که دامنه فعاليت و جايگاه آن بر قواي ديگر ارجحتر باشد چنان که مجلس از طريق بعد قانون گذاري اش به دامنه فعاليت ها عملياتي دولت وارد مي شود چرا که اين مجلس است که برنامه هاي اجرايي وعملياتي دولت چون قانون بودجه ساليانه کشور را تائيد و تصويب مي کند.قوه مجريه تنها مي تواند برنامه عملياتي وعمراني واجرايي اش را در قالب لايحه به مجلس پيشنهاد دهد و اين مجلس است که لايحه دولت را مطالعه و بعضا تصحيح و تغيير و در نهايت تصويب مي کند.
آفرينش
«نگاه تازه به موزه و آثار تاريخي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
آثار تاريخي ايران که در موزه هاي جهان است را به ايران مي آوريم سخنان فوق بخشي از اظهارات رئيس سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي در کنار ورود منشور حقوق بشري کوروش بزرگ از انگلستان به ايران بود. سخناني که چنانچه رنگ واقعيت به خود گيرد در واقع تحولي در نگاه به موزه وآثار باستاني وتاريخي کشور است و مي تواند در صورت توجه جدي به آن واتخاذ سياست هاي مناسب در مورد موزه و آثار باستاني کشور مان پيامد هاي مثبت وعديده اي را براي کشور به همراه داشته باشد.
در واقع آثار باستاني وتاريخي هر کشور در دوره هاي مختلف بخشي از هويت سياسي ،اجتماعي و فرهنگي و تاريخي هر کشور است که متناسب به نگاه دولت ها به آن ميتواند مورد توجه بيشتر يا کمتر قرار گيرد و از آن به عنوان بخشي از گذشته تاريخي کشور عاملي در جهت اهداف سياسي فرهنگي و اقتصادي کشور ها در سطح جهان باشد. در اين راستا لازم به تذکر است که امروزه کشور هاي بسياري در جهان ميکوشند تا به بهره گيري از اين آثار و بناهاي تاريخي از يک سو با غني جلوه دادن تمدن و فرهنگ خويش از آن به عنوان عاملي در افزايش قدرت ديپلماتيک و سياسي خود بهره گيرند.
در اين بين کشورهاي بسياري نيز مي کوشند تا بهره گيري از پتانسيل هاي آثار تاريخي خود و موزه هاي گوناگون از آن در جهت جذب حداکثري توريست هاي خارجي بهره گيرند. در اين بين عملکرد کشور هايي نظير مصر ،يونان ،ترکيه ،اسپانيا وهند مي تواند مورد توجه باشد چه اينکه امروزه اين کشور ها کوشيده اند تا باتوجه به موزه هاو پتانسيل اثار تاريخي خود سالانه ميليارها دلار از بخش ورود گردشگران خارجي را نصيب خود سازند.
در اين ميان قابل توجه است که اينک کشور هاي موفق بسياري تلاش ميکنند تا با گسترد ه کردن مناسبات موزه اي وتاريخي خود با کشور هاي ديگر از يک سو آثار تاريخي و موزه اي را تبادل و در کشور مقابل به نمايش گذارند واز سوي ديگر کشور هايي همانند عراق، مصرو... مي کوشند تا با برقراري روابط با کشور هاي مختلف آثار تاريخي خود در کشور هاي ديگر چه در موزه هاو گالري ها را که در زمانهايي از کشور به صورت قانوني يا غير قانوني خارج شده است به کشور بازگردانند تا هم با غني کردن موزه ها بر حجم آثار فرهنگي وتاريخي خود بيفزايند و هم بر ورود گردشگر به کشور کمک نمايند.
جهان صنعت
«حال و هواي عجيب بورس» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم ستاره شهرياري است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها بورس حال و هواي عجيبي دارد ؛ از يکسو رشد سه رقمي شاخص در نتيجه تاثيريپذيري مثبت از برخي معرفههاي دروني و پيراموني بازار، در روزهاي پياپي هيجان وصفناپذيري در تالار شيشهاي به راه مياندازد و از سوي ديگر انتشار يک خبر منفي (هرچند هم کوچک و محدود به يک شرکت باشد) بازار را چنان آشفته حال ميکند که گويي شاخصها از آن پس در يک دور برگردان نزولي اين بار با ريزش سه رقمي به راه خود ادامه خواهند داد و اين در حالي است که تمامي اين افت و خيزها با شدت و شيب تند همراه است و هرچه شتاب صعود و نزول بيشتر شود به همان ميزان ترس بورسبازان هم افزايش مييابد.
از سوي ديگر اين روزها بورس با ابهامات اساسي همراه است، ترس بازار از گسترده شدن ابعاد تحريمهاي اقتصادي در سطح بينالملل و فشار هزينهاي ناشي از هدفمندشدن يارانهها بر صنايع داخلي باعث شده تا فعالان بازار سرمايه در پايان نيمه اول سال احتياط را چاشني معاملات خود کرده تا شايد ضرر و زيان کمتري را متحمل شوند.
ترس سرمايهگذاران يک نکته مهم را به ذهن ميرساند و آن اينکه اگرچه مسوولان از بازگشت اعتماد به بورس خبر ميدهندولي چگونه ميتوان در شرايطي که هنوز هم رفتارهاي هيجاني حرکات شاخص را رقم ميزند چنين اظهاراتي را باور داشت و خوب ميدانيم که رونق بازار سرمايه تنها تا زماني است که بازارهاي رقيب برگ آسي رو نکرده باشند چراکه رشد بورس تنها در نتيجه رشد شاخص بوده و اگر شاخص فرو ريزد، سرمايهها هم از بورس پر ميگيرند.
حال آنکه يارانه هدفمند ميتواند بورس را به روزهاي منفي بازگرداند، در چنين شرايطي مسوولان اقتصادي دولت تنها به رشد شاخص و بازدهي مثبت آن (در روزهاي تقسيم سود!) افتخار ميکنند و باز هم جاي برنامهريزي اقتصادي خالي است و در حالي که يارانهها از صنايع بورسي ميروند هنوز خبر از اقدام چشمگيري براي جبران افزايش هزينهها به گوش نميرسد؛ بازاري که تا اين حد متزلزل و شکننده است قطعا به حمايت بيشتري براي تداوم رشد نياز خواهد داشت.
به اين ترتيب هر چند اتفاق مهمي براي ايجاد روند معکوس شاخص در بازار رخ نداده اما با پايان يافتن فصل تقسيم سود شرکتها و به تبع آن خروج نقدينگي از بازار و با ورود به نيمه دوم سال احتمال افت شاخص در پي رفتار نوسانگيران بعيد نيست چراکه پاييز و زمستان بورس که به طور سنتي فصل رکود و کمرونقي خواهد بود، امسال بار يارانههدفمند را نيز به دوش خواهد کشيد.
و اينگونه است که پيشبيني ميشود بورس زمستان خود را با سرماي ترس و هزينه سپري کند.
دنياي اقتصاد
«پايان تابستان داغ بورس؟» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
بورس تهران آخرين روز تابستان 89 را با رشد 135 واحدي شاخص كل و تثبيت آن در عدد 18 هزار و 548 واحد به پايان رساند.
رشد خيرهكننده و بيش از 6 هزار واحدي شاخص طي تنها 6 ماه، ميانگين بازدهي 48 درصدي را براي سرمايهگذاران بورس تهران به ارمغان آورده است. وضعيتي كه حاكي از ميانگين بازدهي 6 درصدي ماهانه و قرار گرفتن بورس تهران در رتبه دوم بيشترين رشد شاخص در ميان بورسهاي عضو فدراسيون جهاني است.
همچنين رشد چشمگير قيمت سهام در نيمه اول 89، ارزش بورس تهران را به 87 هزار و 500 ميليارد تومان (معادل 85 ميليارد دلار) رسانده كه بالاترين سطح ارزش بورس در تاريخ فعاليت 43 ساله آن است.
نگاهي به رشد شاخصهاي بورس طي سه سال گذشته نشان ميدهد، پس از ثبت بازدهي 4/10- درصدي در سال 87 به واسطه سقوط قيمت جهاني مواد خام در آن سال، بورس تهران طي سالهاي 88 و 89 به واسطه رشد چشمگير قيمت جهاني موادخام از يك سو و ركود تحميلي دولت به بازارهاي مسكن و پول، به ترتيب شاهد ثبت بازدهي 4/57 درصدي در سال 88 و بازدهي 48 درصدي در نيمه نخست سال 89 بوده است. به بيان ديگر، بازدهي بورس تهران از ابتداي سال 88 تا پايان شهريورماه 89 به 133 درصد بالغ شده كه حاكي از بازدهي قابل توجه بورس طي 5/1 سال مزبور است.
اما نگاهي دقيقتر به بازدهيهاي فصلي و ماهانه نشان ميدهد، بازدهي 48 درصدي در نيمه اول 89 و بازدهي 1/30 درصدي بورس در تابستان 89، دومين بازدهي بالاي بورس تهران طي زمانهاي مشابه 12 سال گذشته است. اين درحالي است كه شهريورماه 89 با ثبت بازدهي 4/9 درصدي، درصدر ماههاي شهريور كل تاريخ بورس قرار گرفته است. ارقامي كه جملگي حكايت از رونق قابلتوجه بورس تهران طي تابستان 89 دارد.
هر چند نميتوان در حال حاضر بورس تهران را به واسطه حضور شركتهاي بزرگ دولتي و اتكاي بالاي بورس به شركتهاي توليدكننده مواد خام، با بورس طي سالهاي 82 و 83 مقايسه كرد، اما شباهت شرايط اقتصادي آن دوره با شرايط فعلي، سيگنالهاي مناسبي براي بورس تهران مخابره نميكند.
در وهله نخست اينكه تجربه بورس طي سنوات گذشته نشان داده، بورس تهران در سالهايي كه در نيمه اول سال بازدهي بيش از 30 درصد كسب كرده، نتوانسته در نيمه دوم همان سال اين بازدهي خيرهكننده را تكرار كند. شرايطي كه در فصول تابستان سالهاي پربازده نيز به وضوح قابلمشاهده است.
«در اسارت گزينههاي بد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
علایمي وجود دارد كه نشان مي دهد طرف هاي غربي در حال بازنگري و به روز رساني بسته اي هستند كه يك سال قبل از انتخابات رياست جمهوري يعني در ژوئن 2008 به ايران ارائه كردند. اين علائم اگرچه غير رسمي اما بسيار جدي و مهم است و قبل از هر چيز نشان مي دهدكه محاسبات گروه 6 درباره ايران تغيير كرده و غربي ها دريافته اند كه با حفظ خطوط قرمز و چارچوب هاي سابق نمي توانند با ايران وارد گفت وگو شوند. درك اين نكته كه پيشنهادهاي كهنه قبلي به ايران تناسبي با شرايط فعلي ندارد و هرگونه گفت وگو بر مبناي آن پيشنهادها پيشاپيش شكست خورده خواهد بود، اگرچه خيلي طول كشيد -واين از ذهن كند و تنبل غربي ها بعيد هم نبود- اما حالا كه اتفاق افتاده بايد طوري مديريت شود كه راهي به جلو باز كند نه اينكه بعد از چند ماه مشخص شود طرفين دوباره سر جاي اول خود ايستاده اند.
بسته ژوئن 2008 يك نقطه عطف در برنامه هسته اي ايران و شايد فراتر از آن، نوع نگاه غربي ها به ابعاد قدرت ملي و منطقه اي ايران بود. گروه 6 آن بسته را در حالي ارائه كرد كه به اصطلاح مي توان گفت سبد گزينه هاي آمريكا با صدور 5 قطعنامه تحريم عليه ايران صفر شده بود و از آن طرف با حاد شدن وضع پرونده هايي مانند افغانستان و بحران مالي جهاني چاره اي جز جلب همكاري و تعامل با ايران نمي ديد.
فشار ناشي از اين محدوديت ها غربي ها را وادار كرد تا خط قرمز تعليق را كه تا پيش از آن به عنوان پيش شرط هرگونه مذاكره رسمي با ايران مطرح مي شد كنار بگذارند و به دنبال تقاضاي تعديل شده تري بگردند تا هم براي ايران قابل پذيرش باشد و هم آبروي آنها را حفظ كند. اگر طيف پيشنهادهاي طرف غربي به ايران را از سال 2003 به اين طرف روي نمودار ببريم، بدون شك بسته ژوئن هم از حيث محتوا و هم از جهت غلبه عامل «حفظ آبرو» در تصميم هاي غرب، يك نقطه اكسترمم جدي روي اين نمودار خواهد بود. آنچه در بسته ژوئن جايگزين تعليق شد پيشنهادي به نام «فريز» بود كه از ايران مي خواست به جاي توقف ساخت قطعات و مونتاژ ماشين هاي سانتريفيوژ يا تعليق غني سازي (به معناي تزريق گاز به ماشين ها)، فقط از توسعه بيشتر تاسيسات خود خودداري كند تا بتوان مذاكرات درباره ترتيبات بلند مدت را آغاز كرد.
در ماه هاي بعد از ژوئن 2008 اگرچه يك دور مذاكره مستقيم ميان ايران و گروه 6 با حضور مستقيم و رسمي نماينده آمريكا انجام شد اما هيچ وقت اين فرصت مهيا نشد كه بسته ژوئن و پيشنهادهاي ديگري كه در كنار آن به ايران ارائه شد، از جانب طرفين پخته شود و مبنايي براي مذاكرات جامع تر فراهم آورد. در واقع طرف غربي به طمع اينكه در انتخابات خرداد 88 (ژوئن 2009) دوستان اصلاح طلبش در داخل ايران كار را به دست خواهند گرفت، مذاكرات ژنو يك را ترك كرد و تا يك سال ديگر يعني اواسط سال 2009 به اتاق مذاكره بازنگشت. روشن بود كه آمريكايي ها با پيام هايي كه از داخل ايران دريافت كردندكاملا به اين نتيجه رسيده بودند كه گزينه سقوط دولت اصولگرا در انتخابات 88 يك گزينه دست يافتني و قابل سرمايه گذاري است. حتي پس از پيروزي مسلم و قطعي دكتر احمدي نژاد در اين انتخابات هم آمريكا حاضر به دست برداشتن از اين توهم نشد و با در دستور كار قرار دادن تئوري «دولت ضعيف» به جاي«سقوط دولت»، سعي كرد حالا كه نتوانسته از روي كار آمدن دولت اصولگرا جلوگيري كند، حداقل تا مي تواند آن را ضعيف كند طوري كه در هرگونه مذاكره احتمالي ايران چاره اي جز امتياز دادن در خارج با هدف جمع كردن فضاي داخلي نداشته باشد.
تهران امروز
«يارانههاي هدفمند و الزامات دوران گذار»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
هفته پاياني شهريور را ميتوان يكي از حساسترين مقاطع مربوط به قانون هدفمندسازي يارانهها دانست. اين مقطع از يك سو آخرين فرصتها براي دولتمردان در تدارك اجراي اين قانون است و از سوي ديگر جزئيات بيشتري از اين قانون از قبيل اعلام واريز يارانههاي نقدي در مهرماه به حساب شهروندان، اعلام زمان دقيق اجراي اين قانون به دليل برخي حساسيتها و جلوگيري از عوارض بروز يافته در اجراي برخي قوانين گذشته و... از سوي رئيسجمهوري، مستثنا شدن نرخ آب از مرحله اول آزادسازي قيمتها و... منتشر شد.
اكنون به نظر ميرسد با آغاز شمارش معكوس اجراي اين قانون، يك واقعيت ملموس در برابر مردم قرار گرفته است. اين واقعيت كه گرچه هدف از هدفمندسازي يارانهها نه افزايش قيمتها، (زيرا ما به ازاي آن به صورت نقدي به شهروندان پرداخت خواهد شد) بلكه ايجاد رونق در كسب و كار، افزايش توان بخش خصوصي در امر توليد، ايجاد فضاي رقابت و شفافيت در اقتصاد و در نهايت خارج ساختن مركز تصميمگيري براي يارانهها از عهده نهاد دولت، مجلس و ... است اما بايد توجه كرد كه به هر حال اقدام به يك جراحي بزرگ اقتصادي، نميتواند بدون هيچگونه عوارض و آسيبي باشد. حتي اگر دولت برنامهها و تداركي براي اين امر ديده باشد، به دليل آنكه قانون يارانهها موجب آزادسازي قيمت برخي كالاها و خدمات خواهد بود، نياز به مشاركت ملي و همراهي مردم قابل كتمان نيست.
بنابراين آزادسازي قيمت كالاها و خدماتي كه دولت در زمان مقتضي آن را اعلام خواهد كرد به ميزاني كه پس از يك دوره زماني كوتاهمدت موجب افزايش رونق فضاي كسب و كار، توليد (به شرط حمايت هوشمند از واحدهاي در معرض آسيب) و... خواهد شد...
نيازمند مديريت محاسبهگرانه مردم بر يارانههايي است كه به صورت نقدي به حسابشان واريز ميشود. به عبارت ديگر اكنون كه كشور در آستانه ورود به يك فضاي جديد اقتصادي است، رفتارهاي خرد و كلان خانوارها و واحدهاي توليدي، خدماتي و... بايد متناسب با الزامات دوره جديد بازمديريت شود. نگراني زماني است كه خانوارها درك درستي از شرايط دوران جديد نداشته باشند و واحدهاي توليدي و خدماتي نيز نتوانند ساز و كار توليد و خدمات خود را متناسب با شرايط بازار عرضه و تقاضا تطبيق دهند.
اين نگرانيها در روزهاي اخير از زبان مسئولان و صاحبنظران با روايتهاي مختلف بيان شده است. به نظر ميرسد كه گرچه افق اجراي قانون هدفمندي يارانهها از چشمانداز مطلوبي برخوردار است اما شرط رسيدن به آن، عبور از دوران حداقل يكسالهاي است كه در صورت موفقيت، زمينه را براي افزايش بهرهوري اقتصادي كشور فراهم خواهد آورد.
صاحبنظران از اين دوران به عنوان مقطع «رياضت عمومي» ياد ميكنند كه شبيه آن را بسياري از كشورهاي توسعه يافته تجربه كرده و به اصطلاح مردم در آن شرايط ويژه كمربندهايشان را سفتتر بستهاند. اهميت و حساسيت اين دوره آن است كه يك تمرين عمومي آغاز ميشود تا به تدريج كنترل و مديريت بخشي از منابعي كه تاكنون ذيل لوايح بودجه دولت، مديريت ميشد به عموم مردم واگذار شود.
رسالت
«متن چيست، حاشيه كدام است!»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از پيچيدگيهاي فهم نبرد نرم شناخت "متن" و پرهيز از "حاشيه" است. ما در متن اين نبرد وظايفي داريم. رصد كردن حركت دشمن، شناخت ترفندهاي آنان كشف دستور روزانه آنها در اخلال در روابط قوا، اتحاد ملي و انسجام اسلامي و شناسايي خط توليد شبهه افكني آنها از جمله وظايف ما در اين قلمرو است.
اما گاهي مسائلي پيش ميآيد كه "حاشيه" به جاي متن مينشيند و ترفندهاي اتاق فكر جنگ نرم دشمن يكي پس از ديگري عملياتي ميشود. گاهي موضوعي در دولت يا مجلس يا در يكي از اضلاع اصولگرايي مطرح ميشود و هفتهها روي آن بحث ميشود بي آنكه ربط آن را با مسائل اصلي نظام بدانيم در حالي كه آن موضوع را ميتوان با حسن ظن به يكديگر و تفاهم به راحتي حل كرد و نيازي به مجادله و كشمكش و اره بردن و تيشه آوردن نيست. اما برخي رسانهها رندانه از همان موضوع توليد حاشيه ميكنند و بزرگان را مدتي مشغول ميسازند تا از متن مسائل اصلي فاصله بگيرند.
مقام معظم رهبري بارها در ديدارهاي رسمي و غير رسمي به نخبگان و زبدگان و افراد تاثيرگذار در جامعه توصيه فرمودند با شناخت مسائل اصلي و پرهيز از پرداختن به مسائل فرعي وظايف خود را در پاسخگويي به مطالبات مردم در يابند.
رهبر انقلاب در ديدار مسئولان نظام هشدار دادند عدهاي مشغول آتش افروزي هستند. آنچه وظيفه است اصلاح ذات البين، فرو بردن خشم، سعه صدر در حل مشكلات و مراقبت از زير مجموعهها و حوزههاي تاثيرگذار كلام و رفتار ميباشد. اما گاهي غفلت ما را از مسير اصلاح و تصحيح راه دور ميكند.
وزير خارجه آمريكا يكشنبه گذشته همزمان با ورود رئيسجمهور كشورمان به آمريكا تصريح كرد تلاش براي كمك به فرقه سبز را ادامه ميدهد و ملاقاتهايي با مخالفان ايران و نيز كارشناسان ايراني براي ضربهزدن به نظام داشته است.
اين مخالفان چه كساني هستند؟ آن كارشناسان كيستند؟ اينها الان چكار ميكنند و چه توطئه و دسيسهاي را تدارك ميبينند و نقش آنها در توليد حاشيه و دور كردن انقلابيون مسلمان ايراني از متن اصلي حركت انقلاب چيست؟كلينتون تاكيد ميكند؛ همه اميد آمريكا در ايران به مخالفان داخلي است. لذا يكي از مهمترين و اساسيترين وظايف ما در عنايت به اين است كه در متن باشيم و از حاشيه دوري كرده و اميد آمريكا در داخل را نااميد كنيم.اما خط توليد حاشيه نميگذارد به اين مهم فكر كنيم.
اگر عزم اين را داريم كه وحدت ملي و انسجام اسلامي را ارتقا بخشيم به طور طبيعي بايد روي مشتركات براي رسيدن به وحدت حقيقي تاكيد كنيم اما نميدانم چه اصراري وجود دارد كه نقد خودمان را بدون رعايت آداب نقد هميشه در دستور داشته باشيم. بسياري از اين مسائل را كه رسانهاي ميشود ميتوان زير سقف گفتگو برد. برخي از گفتگوها ميتواند تئوريك باشد. برخي نقدها هم ناظر به عملكرد است.
مردم سالاري
«اجراي قانون و جايگاه قوا در نظام»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محسن دقت دوست است كه در آن ميخوانيد:
در سال هاي ابتدايي انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) در بيان دليل اعتقاد خود به مجلس، عبارت معروف و تاريخي "مجلس در راس امور است" را مطرح کردند. اين ديدگاه نشاندهنده شان والاي مجلس در ديدگاه امام خميني( ره) است. در واقع اين سخن در خصوص رتبه و مشخصات حقوقي قواي مقننه و مجريه نبوده که احيانا با تغيير سلسله مراتب اداري، قائل به جابجايي يا جايگزيني آنها شويم. بلکه گوياي جايگاه اين قوا از جنبه قدرت و اهميت و همچنين در پاسخ به نيازي تاريخي است که يکي از انگيزه هاي اصلي مردم ايران در انقلاب اسلامي بوده.
براي درک اين مساله نيازمند کنکاش شخصيت پادشاهان هخامنشي در چند هزار سال قبل نيستيم، تنها نگاهي کوتاه و گذرا به روح قوانين جاري و نيز وقايع تاريخ معاصر و مبارزات ضد استبدادي مردم سرزمينمان کفايت مي کند. جلوتر دانستن و حتي همرديف دانستن قوه مجريه و قوه قضائيه حاصل برداشتي نادرست و ناقص از قانون اساسي و اصل تفکيک قوا است.
زيرا مشروعيت هيات وزيران- جز رئيس قوه مجريه- از طرف مجلس کسب مي شود و هر گونه فعاليت دولت- حتي وقتي به امور اداري قواي ديگر رسيدگي مي کند- بايد دقيقا مطابق با مصوبات قوه مقننه باشد. علاوه بر آن اختياراتي که مجلس براي طرح سوال، استيضاح و عزل بالاترين مقامات دولتي دارد کاملا منحصر به فرد است. همچنين ساختار مجلس که تصميم گيري در آن بر اساس خرد جمعي است و "عصاره فضايل ملت" محسوب مي شود، بر دولت که به شکل قائم به فرد عمل مي کند رجحان دارد. گذشته از همه اينها آنچه بيشتر ذهن و روح دلبستگان به امام(ره) را خراش مي دهد، سکوت مشهودي است که از جانب مدعيان انحصار "اصول" و ارزش ها در برابر ايجاد تزلزل در انديشه هاي ايشان رخ مي دهد.
به نظر نمي رسد جفايي که با قائل شدن به "تاريخ مصرف" و "تاريخ انقضا" براي رهنمودهاي امام روا مي گردد، جايي براي ملاحظه و اغماض باقي گذارد. به خصوص اين جمله ايشان که "مجلس در راس امور است" در سال هاي گذشته نمادي از اهميت نهاد قانون گذاري کشور بوده و استفاده تبليغاتي فراواني نيز براي ترغيب مردم به مشارکت در سرنوشت خويش داشته است.
به همين نسبت ايجاد ترديد و خدشه وارد ساختن به آن مي تواند سبب ساز تشويش اذهان گسترده باشد. اما جالب اين است که اصولگرايان بر خلاف گذشته ديگر دغدغه حفظ ظاهر را هم ندارند و در فاصله هاي زماني کوتاه، بارها نوسان مي کنند و مواضع متناقض مي گيرند. يادمان هست که چند ماه قبل در مقابل عملي که در اساس آن ترديد وجود داشت، تندترين و بي رحمانه ترين عکس العمل را شاهد بوديم. البته سواي همان ترديدي که ذکر شد، موضعگيري برابر هر گونه اهانت به شخصيت و تحريف انديشه هاي امام ضروري و درست است. منتها نبايد به صورت تبعيض آميز باشد که شبهه استفاده ابزاري پديد آيد و برخي افراد و گروه ها احساس مصونيت کنند.
از سوي ديگر اين نکته نيز قابل کتمان نيست که انعطاف و نرمش مجلس در مقابل دولت هاي نهم و دهم، در بسياري از موارد بيشتر از قاعده و معمول بوده و کمتر شاهد استفاده به جاي نمايندگان از اختيارات قانوني خود بوده ايم. به همين علت اين پتانسيل ايجاد شده که امر را بر هر دولتي مشتبه کند. نمونه بارز اين مساله را مي توان در همين قانون هدفمندسازي يارانه ها ديد و قضاوت کرد. قانوني که شش ماه از زمان تعيين شده براي اجرايي شدن آن مي گذرد و هنوز هم ساز و کار دقيق و عملي آن مشخص نيست.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هفته جاري با سه رويداد تقويمي و مناسبتي همراه بود. نخست آنكه سال 1389 از نيمه گذشت و ششماهه دوم سال آغاز گرديد. بدين ترتيب فصل تابستان سپري شد و فصل برگريزان با خزان طبيعت چهره گشود.
دومين رويداد هفته، فرا رسيدن سي امين سالگرد جنگ تحميلي هشت ساله رژيم صهيونيستي عراق و حاميان منطقهاي و فرامنطقهاي آن است كه يادآور رشادتهاي شهيدان و حماسه سازان سترگ دفاع مقدس ميباشد. در و ديوار شهرها در اين هفته با عطر شهدا و ايثارگريهاي فرزندان و پدران اين ملت در جبهههاي نبرد و پايداري زنان و كودكان در پشت جبهه معطر است كه با قدرشناسي از رزمندگان و پيشكسوتان جهاد و شهادت تجلي مييابد. آنچه كه علاوه بر تجليل از اين عزيزان اهميت دارد، ترويج فرهنگ و ايثارگريهاي روزهاي خون و آتش و معرفي آن به عنوان رمز جاودانگي و تداوم حركت انقلابي و تاريخ ساز نظام است كه از اولويتهاي مهم و فرآوري دستگاهها و كانونهاي فرهنگي بحساب ميآيد. مقطع تاريخي هشت سال دفاع مقدس ملت ايران بايد براي هميشه به مانند ستارهاي پرفروغ بر تارك تاريخ اين كشور بدرخشد و گرانيگاه حركت، پويايي و اراده ملي به سمت فتح قلههاي بلند عزت و اقتدار قرار گيرد، زيرا همين ايستادگي و ايثارگري بود كه باعث ظهور جبهه گسترده مقاومت در سراسر جهان و بيداري و پايداري امروز جهاني در برابر نظام سلطه و قدرتهاي استكباري شد.
در اين هفته همچنين زنگ مدارس به صدا در آمد و با حضور حدود 13 ميليون دانش آموز در محيطهاي آموزشي، جان تازهاي به فضاي تحصيلي كشور دميده شد. امروز در آغاز مهر - كه هر چند با پائيز طبيعت همراه است - بهار علم و دانش در سنگر مدارس آغاز شد و موج آگاهي در مراكز آموزشي ايجاد گرديد، اما آنچيزي كه نبايد از آن غفلت شود، رسيدن به مرزهاي پرسشگري در مدارس و بالا بردن ظرفيت علمي از يكسو و ارتقاء كيفيت تربيتي در مراكز آموزشي است تا آموزش و پرورش بتواند با دو بال همگون و متوازن به رسالت خود عمل كند.
از رويدادهاي جنجالي هفته جاري در حوزه مسائل داخلي بايد به اظهارات رئيسجمهور مبني بر رأس امور نبودن مجلس اشاره كرد. اين ديدگاه كه منشاء بسياري از كنشها و رفتارهاي شخص رئيسجمهور در حوزه عملياتي كشور است علاوه بر آنكه از نوع خاصي از تفكر فرد محوري و برتربيني رئيس قوه مجريه رمزگشايي ميكند، در تناقض آشكار با قانون اساسي و بيانات روشن رهبري نظام است. اين جمله كليدي و معروف هنوز در گوش همه افرادي كه حيات امام را درك كردهاند زنگ ميزند كه "مجلس در رأس امور است" زيرا كه مجلس عصاره و تبلور قدرت نظارت عمومي جامعه بر ساير قواست و لذا مسئوليت و استيضاح و عزل قواي ديگر نيز برعهده آن گذاشته شده است.
همچنين مجلس تصويب كننده قوانيني است كه قوه مجريه و مقننه ملزم به اجراي آن هستند و همه اين امور، تثبيت كننده استيلاي خدشه ناپذير قوه مقننه بر ساير قواست ولي متأسفانه سخنان رئيسجمهور و استدلالهاي مخدوش ايشان كه نتيجهاي جز ايجاد تشنج در جامعه و اتلاف وقت مسئولان ندارد، پرده از نوعي تفكر و تلقي برميدارد كه نياز به اصلاح اساسي دارد.
مشخص نيست كه تشكيك در بديهيهات و مسلمات قانوني كه اظهارات امام و رهبري را نيز در پشت سر خود دارد، با چه هدفي انجام ميشود ولي قدر مسلم اينست كه اين قبيل اظهارات، باعث صف بندي ميان قوا ميشود.
آيا واكنش جامعه و عكس العمل نمايندگان مجلس به اين اظهارات براي اثبات بي پايه بودن و تشنج آفرين بودن آن كافي نيست؟ طبعاً در چنين فضايي، زنجيرهاي شدن ماجراهايي همچون اسطوره سازي كوروش و بسيجي خواندن وي و همچنين برتر دانستن مكتب ايراني بر اسلاميت كفايت ميكند كه دلسوزان جامعه را به اين سمت دلالت كند كه عدهاي در دولت بدنبال ايجاد انحراف در مسير تفكرات انقلاب و تشنج آفريني در سطح افكار عمومي جامعه هستند. متأسفانه جنجال آفريني از سوي منسوبين دولت اين روزها افكار عمومي را به شدت نگران كرده و مشخص نيست كه اين روند به كجا ختم خواهد شد.
اين هفته، در مرور رخدادهاي خارجي، مسائل عراق، فلسطين و افغانستان كماكان از درجه اهميت بالاتري برخوردار بودند. در عراق، بن بست تعيين نخستوزير جديد و تشكيل دولت درحالي ادامه يافت كه اين كشور صحنه خشونتهاي جديد و انفجارهاي مرگبار بود. بحران تشكيل دولت در عراق نه تنها به سمت حل شدن نميرود بلكه نشانههاي موجود از تشديد اين بحران و پيچيدهتر شدن اوضاع حكايت دارد. "عادل عبدالمهدي" معاون رئيسجمهور عراق و سياستمدار شاخص اين كشور كه در هفتههاي اخير به عنوان نامزد مورد توافق گروههاي سياسي براي نخست وزيري عراق قلمداد ميشد، اين هفته اظهارات ياس آوري مطرح كرد و خوش بينيهاي موجود را از بين برد.
ابتكار
«ظهور و افول گفتمانهاي سياسي در ايران؛گفتمان چپ مدرن»عنوان قسمت ششم سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم دکتر رسول بابايي است كه در آن مي خوانيد:
گفتمان چپ مدرن را بايد محصول منازعات گفتماني و سياسي ديد که نزديک به بيست سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي جريان داشت. با سلطه و هژموني گفتماني و سياسي راست سنتي و نيز راست مدرن، برخي از چهرههاي عمدتا جوانتر و دانشگاهي جريان چپ سنتي با استفاده از فرصتهاي مطالعاتي که در نهادهايي مانند دفتر تحقيقات استراتژيک براي آنها فراهم شده بود، دست به بازسازي گفتماني خود زدند که بخشي از آن در مجلاتي مانند کيان بازتاب يافته بود. علاوه بر اين، با شکل گيري جريان روشنفکري ديني و مباحثات کساني مانند سروش فضاي فکري نسبتا بازي فراهم شد که امکان تجديد نظر در بسياري از اصول پيشين را فراهم کرد.
علاوه بر اين زمينه ها، روندهاي سياسي نيز به شکل گيري و تکوين انديشه گفتمان چپ مدرن کمک کرد. با انحصار طلبي راست سنتي و گرايش راست مدرن به مساله توسعه و نوسازي و اقتصادي و غفلت از توسعه سياسي، گروههاي روشنفکري چپ تلاش کردند تا با بازسازي انديشهاي توجه جامعه را به خود جلب کنند. اين حلقه گفتاري به جاي بحث از توسعه و عقب ماندگي، کانون خود را بازخواني و نقد روايت انقلاب قرار داد. در عمل بحث بر سر انتخاب رئيس جمهور دوره هفتم باعث فعال شدن جريان روشنفکري و به دنبال آن ظهور و تکوين گفتمان چپ مدرن شد. در اينجا بازهم به اختصار به بررسي مهمترين سرمايههاي گفتماني چپ مدرن ميپردازيم.
سرمايه کلامي چپ مدرن: در يک نگاه کلي ميتوان گفت که چپ مدرن از برخي جهات تداوم جريان چپ به طور کلي در ايران است. با اين همه، برخي از هواداران جوانتر اين گفتمان بعد از خروج اجباري از ساخت قدرت بعد از رحلت امام خميني، تلاش کردند تا با تجديد نظرهايي انديشهها و ايدههاي خود را با شرايط زمان سازگارتر کنند. چهرههاي جواني مانند محمد خاتمي و نيز روشنفکران ديني نمايندگان برجسته اين تفکر هستند و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و نيز حزب مشارکت ايران اسلامي از مهمترين سرمايههاي سياسي تشکيلاتي اين گفتمان محسوب ميشوند.
گفتمان چپ مدرن به طور کلي بر اصل تغيير و دگرگوني تاکيد دارد و با پذيرش تنوع و تکثر راه را به روي منازعات گفتماني و سياسي باز ميکند. با اين همه برخلاف چپهاي مارکسيستي و چپ سنتي از نوعي اقتصاد غيردولتي و آزاد دفاع ميکند که شباهت بيشتري به راست و به ويژه راست مدرن دارد.
بي دليل نيست که در انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري(1376) گروه کارگزاران سازندگي به عنوان مهمترين سرمايه سياسي تشکيلاتي گفتمان راست مدرن در کنار سازمان مجاهدين و بعدها حزب مشارکت اسلامي قرار گرفت. به اين ترتيب ما ميتوانيم از شکل گيري گفتمان تازهاي صحبت کنيم که عناصر و گزارههاي گفتماني متفاوتي را پرورش داده است.
سرمايه کلامي مبنايي: گفتمان چپ مدرن برخلاف چپ سنتي که به شدت بر مفهوم ولايت مطلقه فقيه تاکيد ميکرد، تفسير محدودتري از اين مفهوم ارائه ميکند. از اين رو در اين گفتمان دين امري انساني ديده ميشود که بايد با روزگار محک بخورد و اين توانايي را داشته باشد تا از پس مسائل روز برآيد. بر اين اساس گفتمان چپ مدرن تکثر ديني را هم امر الهي ميداند که خود خداوند آن را اراده کرده است.
آرمان
«چند نکته درباره در راس امور بودن مجلس»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمد خوش چهره است كه در آن ميخوانيد:
تاکيد حضرت امام (ره)بر در راس امور بودن مجلس ناشي از حساسيت ايشان به جمهوريت نظام بود.مسئولان امر بايد با تاکيد روي اصول بنيادي نظام هر چه سريعتر جلوي رشد مسائل تفرقه آميز را بگيرند.ديدگاه حضرت امام (ره)در خصوص مجلس و تاکيد ايشان بر اينکه در جمهوري اسلامي «مجلس در راس امور است»وراي بعد زماني آن متاثر از ديدگاه ايشان نسبت به جمهوري اسلامي است که منجر به نهادينه شدن جمهوريت در کشور مي گردد.
و هويت اسلامي کشور را نمايان تر مي کند. طي سي سال گذشته هر دو مورد يعني جمهوريت و اسلاميت جمهوري اسلامي ايران بارها مورد تعرض قرار گرفته اند. به هر حال در اين ميان تائيدات مقام معظم رهبري بر جمهوري اسلامي بودن نظام مبين اين است که در نظام ما اسلاميت و جمهوريت دو بال سعادت اند که سبب هويت بخشيدن به اسلامي بودن مردم و رشد مردم سالاري در کشور مي شود.
تاکيد امام براين فرمايش که «مجلس در راس امور است» به صحبت هاي تکميلي ايشان دراين زمينه به همراه داشته است همچنان که ايشان در فرمايشي ديگر مجلس را عصاره فضايل ملت مي دانستند و عقيده داشتند که از آنجايي که همه آحاد ملت امکان حضور در نظام قانون گذاري را ندارند بايد عصاره فضايل ملت در مجلس تبلور پيدا کند .امام (س)در توصيه هايشان به مردم مي فرمودند مردم براي انتخاب نمايندگانشان بايد به اصلح مراجعه کنند و اطمينان يابند که کانديد اي مورد نظرشان اصلي ترين است.
امام (س)نقش بالا و اهميت زيادي براي مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان قائل بودند و همواره از مرحوم آيت الله مدرس به عنوان نمونه نمايندگان ملت نام مي بردند.بر اساس فرمايشات حضرت امام (س)در مجلس است که آمال و آرزوها و اهداف و مصالح عمومي نظام تبلور مي يابد و جمهوريت نظام رشد مي کند و از همين رو بود که ايشان بارها و بارها بر اهميت و ارجحيت انتخابات مجلس بر ديگر انتخابات تاکيد داشتند.به عقيده من اهميت جايگاه مجلس در نگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي نسبت به دو قوه مجريه و قضائيه به خاطر دو حوزه فعاليت مجلس و دو بعدي بودن است.
دو بعد تقنيني و نظارتي مجلس سبب مي شود که دامنه فعاليت و جايگاه آن بر قواي ديگر ارجحتر باشد چنان که مجلس از طريق بعد قانون گذاري اش به دامنه فعاليت ها عملياتي دولت وارد مي شود چرا که اين مجلس است که برنامه هاي اجرايي وعملياتي دولت چون قانون بودجه ساليانه کشور را تائيد و تصويب مي کند.قوه مجريه تنها مي تواند برنامه عملياتي وعمراني واجرايي اش را در قالب لايحه به مجلس پيشنهاد دهد و اين مجلس است که لايحه دولت را مطالعه و بعضا تصحيح و تغيير و در نهايت تصويب مي کند.
آفرينش
«نگاه تازه به موزه و آثار تاريخي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
آثار تاريخي ايران که در موزه هاي جهان است را به ايران مي آوريم سخنان فوق بخشي از اظهارات رئيس سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي در کنار ورود منشور حقوق بشري کوروش بزرگ از انگلستان به ايران بود. سخناني که چنانچه رنگ واقعيت به خود گيرد در واقع تحولي در نگاه به موزه وآثار باستاني وتاريخي کشور است و مي تواند در صورت توجه جدي به آن واتخاذ سياست هاي مناسب در مورد موزه و آثار باستاني کشور مان پيامد هاي مثبت وعديده اي را براي کشور به همراه داشته باشد.
در واقع آثار باستاني وتاريخي هر کشور در دوره هاي مختلف بخشي از هويت سياسي ،اجتماعي و فرهنگي و تاريخي هر کشور است که متناسب به نگاه دولت ها به آن ميتواند مورد توجه بيشتر يا کمتر قرار گيرد و از آن به عنوان بخشي از گذشته تاريخي کشور عاملي در جهت اهداف سياسي فرهنگي و اقتصادي کشور ها در سطح جهان باشد. در اين راستا لازم به تذکر است که امروزه کشور هاي بسياري در جهان ميکوشند تا به بهره گيري از اين آثار و بناهاي تاريخي از يک سو با غني جلوه دادن تمدن و فرهنگ خويش از آن به عنوان عاملي در افزايش قدرت ديپلماتيک و سياسي خود بهره گيرند.
در اين بين کشورهاي بسياري نيز مي کوشند تا بهره گيري از پتانسيل هاي آثار تاريخي خود و موزه هاي گوناگون از آن در جهت جذب حداکثري توريست هاي خارجي بهره گيرند. در اين بين عملکرد کشور هايي نظير مصر ،يونان ،ترکيه ،اسپانيا وهند مي تواند مورد توجه باشد چه اينکه امروزه اين کشور ها کوشيده اند تا باتوجه به موزه هاو پتانسيل اثار تاريخي خود سالانه ميليارها دلار از بخش ورود گردشگران خارجي را نصيب خود سازند.
در اين ميان قابل توجه است که اينک کشور هاي موفق بسياري تلاش ميکنند تا با گسترد ه کردن مناسبات موزه اي وتاريخي خود با کشور هاي ديگر از يک سو آثار تاريخي و موزه اي را تبادل و در کشور مقابل به نمايش گذارند واز سوي ديگر کشور هايي همانند عراق، مصرو... مي کوشند تا با برقراري روابط با کشور هاي مختلف آثار تاريخي خود در کشور هاي ديگر چه در موزه هاو گالري ها را که در زمانهايي از کشور به صورت قانوني يا غير قانوني خارج شده است به کشور بازگردانند تا هم با غني کردن موزه ها بر حجم آثار فرهنگي وتاريخي خود بيفزايند و هم بر ورود گردشگر به کشور کمک نمايند.
جهان صنعت
«حال و هواي عجيب بورس» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم ستاره شهرياري است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها بورس حال و هواي عجيبي دارد ؛ از يکسو رشد سه رقمي شاخص در نتيجه تاثيريپذيري مثبت از برخي معرفههاي دروني و پيراموني بازار، در روزهاي پياپي هيجان وصفناپذيري در تالار شيشهاي به راه مياندازد و از سوي ديگر انتشار يک خبر منفي (هرچند هم کوچک و محدود به يک شرکت باشد) بازار را چنان آشفته حال ميکند که گويي شاخصها از آن پس در يک دور برگردان نزولي اين بار با ريزش سه رقمي به راه خود ادامه خواهند داد و اين در حالي است که تمامي اين افت و خيزها با شدت و شيب تند همراه است و هرچه شتاب صعود و نزول بيشتر شود به همان ميزان ترس بورسبازان هم افزايش مييابد.
از سوي ديگر اين روزها بورس با ابهامات اساسي همراه است، ترس بازار از گسترده شدن ابعاد تحريمهاي اقتصادي در سطح بينالملل و فشار هزينهاي ناشي از هدفمندشدن يارانهها بر صنايع داخلي باعث شده تا فعالان بازار سرمايه در پايان نيمه اول سال احتياط را چاشني معاملات خود کرده تا شايد ضرر و زيان کمتري را متحمل شوند.
ترس سرمايهگذاران يک نکته مهم را به ذهن ميرساند و آن اينکه اگرچه مسوولان از بازگشت اعتماد به بورس خبر ميدهندولي چگونه ميتوان در شرايطي که هنوز هم رفتارهاي هيجاني حرکات شاخص را رقم ميزند چنين اظهاراتي را باور داشت و خوب ميدانيم که رونق بازار سرمايه تنها تا زماني است که بازارهاي رقيب برگ آسي رو نکرده باشند چراکه رشد بورس تنها در نتيجه رشد شاخص بوده و اگر شاخص فرو ريزد، سرمايهها هم از بورس پر ميگيرند.
حال آنکه يارانه هدفمند ميتواند بورس را به روزهاي منفي بازگرداند، در چنين شرايطي مسوولان اقتصادي دولت تنها به رشد شاخص و بازدهي مثبت آن (در روزهاي تقسيم سود!) افتخار ميکنند و باز هم جاي برنامهريزي اقتصادي خالي است و در حالي که يارانهها از صنايع بورسي ميروند هنوز خبر از اقدام چشمگيري براي جبران افزايش هزينهها به گوش نميرسد؛ بازاري که تا اين حد متزلزل و شکننده است قطعا به حمايت بيشتري براي تداوم رشد نياز خواهد داشت.
به اين ترتيب هر چند اتفاق مهمي براي ايجاد روند معکوس شاخص در بازار رخ نداده اما با پايان يافتن فصل تقسيم سود شرکتها و به تبع آن خروج نقدينگي از بازار و با ورود به نيمه دوم سال احتمال افت شاخص در پي رفتار نوسانگيران بعيد نيست چراکه پاييز و زمستان بورس که به طور سنتي فصل رکود و کمرونقي خواهد بود، امسال بار يارانههدفمند را نيز به دوش خواهد کشيد.
و اينگونه است که پيشبيني ميشود بورس زمستان خود را با سرماي ترس و هزينه سپري کند.
دنياي اقتصاد
«پايان تابستان داغ بورس؟» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
بورس تهران آخرين روز تابستان 89 را با رشد 135 واحدي شاخص كل و تثبيت آن در عدد 18 هزار و 548 واحد به پايان رساند.
رشد خيرهكننده و بيش از 6 هزار واحدي شاخص طي تنها 6 ماه، ميانگين بازدهي 48 درصدي را براي سرمايهگذاران بورس تهران به ارمغان آورده است. وضعيتي كه حاكي از ميانگين بازدهي 6 درصدي ماهانه و قرار گرفتن بورس تهران در رتبه دوم بيشترين رشد شاخص در ميان بورسهاي عضو فدراسيون جهاني است.
همچنين رشد چشمگير قيمت سهام در نيمه اول 89، ارزش بورس تهران را به 87 هزار و 500 ميليارد تومان (معادل 85 ميليارد دلار) رسانده كه بالاترين سطح ارزش بورس در تاريخ فعاليت 43 ساله آن است.
نگاهي به رشد شاخصهاي بورس طي سه سال گذشته نشان ميدهد، پس از ثبت بازدهي 4/10- درصدي در سال 87 به واسطه سقوط قيمت جهاني مواد خام در آن سال، بورس تهران طي سالهاي 88 و 89 به واسطه رشد چشمگير قيمت جهاني موادخام از يك سو و ركود تحميلي دولت به بازارهاي مسكن و پول، به ترتيب شاهد ثبت بازدهي 4/57 درصدي در سال 88 و بازدهي 48 درصدي در نيمه نخست سال 89 بوده است. به بيان ديگر، بازدهي بورس تهران از ابتداي سال 88 تا پايان شهريورماه 89 به 133 درصد بالغ شده كه حاكي از بازدهي قابل توجه بورس طي 5/1 سال مزبور است.
اما نگاهي دقيقتر به بازدهيهاي فصلي و ماهانه نشان ميدهد، بازدهي 48 درصدي در نيمه اول 89 و بازدهي 1/30 درصدي بورس در تابستان 89، دومين بازدهي بالاي بورس تهران طي زمانهاي مشابه 12 سال گذشته است. اين درحالي است كه شهريورماه 89 با ثبت بازدهي 4/9 درصدي، درصدر ماههاي شهريور كل تاريخ بورس قرار گرفته است. ارقامي كه جملگي حكايت از رونق قابلتوجه بورس تهران طي تابستان 89 دارد.
هر چند نميتوان در حال حاضر بورس تهران را به واسطه حضور شركتهاي بزرگ دولتي و اتكاي بالاي بورس به شركتهاي توليدكننده مواد خام، با بورس طي سالهاي 82 و 83 مقايسه كرد، اما شباهت شرايط اقتصادي آن دوره با شرايط فعلي، سيگنالهاي مناسبي براي بورس تهران مخابره نميكند.
در وهله نخست اينكه تجربه بورس طي سنوات گذشته نشان داده، بورس تهران در سالهايي كه در نيمه اول سال بازدهي بيش از 30 درصد كسب كرده، نتوانسته در نيمه دوم همان سال اين بازدهي خيرهكننده را تكرار كند. شرايطي كه در فصول تابستان سالهاي پربازده نيز به وضوح قابلمشاهده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


