واقعیتی به نام در مسیر زاینده رود
در اين ميان تهاجم فوتبال و حاشيههايش به فرهنگ، كارگرداني مثل حسن فتحي و (نويسندهاي مثل عليرضا نادري) را به اين فكر مياندازد كه تصوير تازهاي از مقابله فوتبال با فرهنگ را به نمايش بگذارند و از اين رهگذر به نقد اين "ورزش" بپردازند.
اين شايد بهترين كاري است كه تلويزيون بايد در اين سالها در كنار پخش مسابقات فوتبال و حاشيههايش انجام ميداد و حالا هر چند دير اما باز هم جاي خوشحالي است كه سريال در مسير زاينده رود، در مسير طرح اين مساله قرار گرفته و از قرار معلوم حتي جامعه فوتبال و مسوولان آن نيز از اين سريال استقبال كرده اند.
عليرضا نادري (نويسنده) و حسن فتحي (كارگردان)، در اين سريال نه تنها به پشت پردهها و ناگفتههاي ورزش پرهياهوي فوتبال پرداختهاند بلكه در كنار آن، چهره مظلوم و نجيب ورزش كشتي را در قامت يكي از پهلوانان سابق اين ورزش كه داراي خلق و خوي پهلواني اصيل ايراني است، به تصوير كشيدهاند و اين بهراستي كار كمي نيست.
«حسن فتحي» كه تجربههاي موفق بسياري را در تئاتر پشت سرگذاشته و خودش را در حوزه كارگرداني سينما هم محك زده است، با وجود آثار پر مخاطب تلويزيوني چون «پهلوانان نميميرند»، «شب دهم»، «مدار صفر درجه» و... امسال با يك اثر كاملاً متفاوت ميهمان تلويزيون است.
فتحي كه سابقه ساخت و پخش يكي از بهترين و پربيننده ترين سريالها (شب دهم) را هم در كارنامه اش دارد، اين بار با همكاري نويسندهاي چون «عليرضا نادري» به يك موضوع كاملاً امروزي پرداخته است كه در چالش با حوزه مورد علاقهاش؛ سنتهاي اخلاقي و رفتار ايراني قرار ميگيرد.
نادري، پهلوان قديمياش را در يك خانه قديمي در اصفهان قرارداده كه حالا پس از سالهاي سال ناتوان اما پايبند به اصول نشان ميدهد.
از سوي ديگر، برادر اين پهلوان در عرض چند ثانيه، به خاطر غرور و خودخواهي فوتباليست جواني كه طاقت شناخته نشدن را ندارد و به خاطر قرارداد مالياش زمين را به زمان دوخته، كشته ميشود. همه اين اتفاقات و به چالش واداشتن موقعيت ها، اين دو ورزشكار و خانواده هايشان را در برابر هم قرار ميدهد و نادري و فتحي بدون اتلاف وقت و مقدمه چيني بي ارزش در مدت زمان كوتاهي به آن ميرسند.
در واقع چند قسمت ابتدايي، بهانهاي براي شناساندن و معرفي آدمهاي داستان به بيننده و مخاطب است.
همراه با شناساندن شخصيتهاي واقعه اصلي، تصادف و قتل نيز به سرعت رخ ميدهد و دو خانواده با دو طبقه كاملاً متفاوت اجتماعي و البته ويژگيهاي كاملاً متفاوت و متنوع رفتاري در ارتباط با يكديگر قرار ميگيرند . سريال در مسير زاينده رود سرشار از نمادها و نشانههايي است كه در كنار هم و در تقابل با هم، بيننده عام و خاص را تحت تأثير مثبت خود قرار ميدهند.
شخصيتها در اين سريال به شدت سمبليك هستند؛ قتل ملك مسعود به دست مهران سارنگ در واقع قتل "فرهنگ" به دست "فوتبال آلوده" است و خونخواهي ملك منصور و حاج بهزاد، خونخواهي فرهنگ و پهلواني از پديده تازه به دوران رسيدهاي كه خودخواهي و غرور بي حد و حصرش او را تا پاي چوبه دار بدرقه خواهد كرد، هر چند كه باز هم مثل هميشه اين نجابت فرهنگ و پهلواني است كه راه گذشت و بخشش را در پيش ميگيرد.
"در مسير زاينده رود" را بايد شروع راه تازهاي در رسانه ملي براي به چالش كشيدن معضلات و مسائل اجتماعي دانست و چه خوب است كه كارهاي خوب هميشه به دست افراد كاردان سپرده شوند تا آنچه كه بايد و شايد، حاصل كار باشد.
هر چند اين مجموعه همانند هر مجموعهاي با ايرادهايي همراه بود كه بهتر بود آنها نيز برطرف شود سپس براي مخاطب به اجرا درآيد اما پرداخت به اين چنين مباحثي ميتواند سرآغازي براي اصلاح ناهنجاريهاي موجود در جامعه شود. برطرف شدن ايرادهاي موجود در سريال "در مسير زايندهرود" مانند لهجه برخي افراد كه شباهتي به لهجه اصفهاني ندارد و ديالوگهاي اغراقآميز برخي بازيگران ميتواند درصد تاثيرگذاري كارهاي اينچنيني را به مراتب افزايش دهد.


