واگن سوخته و رنجنامه یک مسافر
جهانصنعت: چندی پیش حریق در یکی از واگنهای مسافری قطار مشهد- قزوین باعث شد تا علاوه بر زیان مالی تعدادی مسافر، شرایطی پدید آید که تاسف مجددی بر مشتریمداری در بخش حملونقل تلقی شود.
متنی که در ادامه میخوانید رنجنامه یکی از مسافران همین قطار است؛
اینجانب سعید بابایی در مورخ 12/07/88 به همراه همسر و تنها فرزندم در هنگام برگشت از سفر زیارتی مشهد مقدس شاهد آتش گرفتن واگن شماره 3 قطار طوس که متعلق به شرکت رجاء میباشد بودیم که در سانحه مذکور بدلیل نقص فنی در سیستم الکتریکی در طرفهالعینی شعلههای آتش به تمام کوپههای قطار سرایت نمود به طوری که اگر توجه و رحم خداوند مشمول ما نمیشد به همراه مسافرین این واگن ابتدا خفه شده و سپس در آتش میسوختیم.
ساعت 30/12 شب بود بوی سوختگی درون کوپه توجهام را جلب کرد در کوپه را باز کرده و دیدم هالهای از دود در راهرو وجود دارد که منشا آن تابلوبرق واگن است؛ بلافاصله متصدی واگن را که خواب بود بیدار کرده و در جریان قرار دادم؛ وی که دچار دستپاچگی شده بود نتوانست عکسالعمل مناسبی انجام دهد؛ حالا دیگر تابلو برق در حال جرقه زدن بود و جرقهها بیشتر میشد، پس بلافاصله به کوپه خود مراجعه و در کسری از ثانیه در حالیکه فریاد میزدم، تنها دخترم را بغل نموده به همراه همسرم جهت خروج از واگن به سمت در قطار رفتیم، در این شرایط تنها فکری که به ذهنم رسید شکستن شیشههای قطار بود، بنابراین با کپسول آتشنشانی که بنظر سبک آمد شیشهها را شکستم. در این زمان سرعت قطار کم شده و در حال ایستادن بود که یکی از مامورین قطار با شتاب دربهای خروجی قطار را باز نمود و با فریاد مسافرین را توصیه به خروج از واگن کرد، با این حرکت در فاصله زمانی کمی همه از واگن خارج شدند و تلاش مامورین برای خاموش نمودن شعلههای آتش و خارج نمودن وسایل مسافرین نتیجه نداد و واگن کاملا در آتش سوخت.
حال تصور کنید که تمام وسایل مسافران اعم از لباسها، چادر، کفش، چمدانها و به عبارتی همه چیز در آتش سوخت و همگی وحشتزده و مبهوت در نیمههای شب در بیابانهای اطراف شهر سبزوار شاهد بودند که چگونه در عرض 4 الی 5 دقیقه همه اموالشان به تلی از خاکستر تبدیل شد.
پس از گذشت حدود نیم ساعت در بیابان و تحمل سرمای کویری منطقه )بدلیل فقدان البسه مناسب( که منجر به سرماخوردگی شدید فرزندم گردید)؛ رئیس قطار دستور جدا نمودن واگن سوخته را صادر نموده بود تصمیم به اسکان مسافرین بخت برگشته به واگنهای دیگر نمود تا قطار به مقصد خود ادامه دهد.
با شرایط بوجود آمده نیاز به وسایل گرمکننده مثل پتو، مواد غذایی و... از ملزومات ضروری به نظر میرسید که از این حیث کلیه مسافرین در مضیقه کامل قرار گرفتند تا زمانی که به شهر سبزوار رسیدیم.
در ایستگاه شهر سبزوار پس از تهیه صورتمجلس توسط نیروی انتظامی؛ قطار با شرایط قبلی به مسیر خود تا شهر شاهرود ادامه داد.
در شهر شاهرود یک واگن جهت جایگزینی واگن سوخته به قطار اضافه گردید و سپس ادامه مسیر به سمت تهران آغاز شد. با رسیدن به ایستگاه تهران به رغم تشدید سرماخوردگی فرزندم از دسترسی به امکانات درمانی خبری نبود که با اعتراض شدید بنده ماموران حراست با تهدید مرا وادار به سکوت نمودند.
مخلص کلام پس از رسیدن به ایستگاه کرج بنده با به تن داشتن زیرشلواری بدون حتی یک ریال پول به همراه خانوادهام از قطار پیاده شدم این شرایط اسفبار موجب ترحم رئیس قطار گردید و ایشان 5000 تومان بابت کرایه ماشین از جیب خود به بنده کمک نمودند.
پس از گذشت 48 ساعت با مراجعه به بازرسی شرکت رجاء و ارائه شکایتنامه ماجراهای جدید جهت دریافت مدارکی از قبیل؛ شناسنامه، کارت ملی، کارت شناسایی، و عدم همکاری و پاسخگویی در جبران خسارات وارده به بنده شروع شد.
حال پس از گذشت ماهها از این واقعه و چندین بار مراجعه حضوری به شرکت بازرسی رجاء و راهآهن و جلسات متعدد با شرکت بازرسی رجاء همچنان بلاتکلیف و سرگردانم و سوالم اینست چرا مسافرین قطار تحت پوشش بیمه مناسبی نیستند؟ آیا نباید خسارات مالی و روحی وارده به مسافرین به نوعی جبران گردد. در پایان بدینوسیله بر آن شدیم تا با تهیه گزارشی از تکرار اتفاقاتی اینچنین برای دیگر هموطنانم جلوگیری نمایم.


