خميني؛ پاياني بر تحقير تاريخي ايرانيان
امام خميني، بزرگترين شخصيتي است که تأثير فراواني بر تاريخ معاصر ايران و جهان اسلام داشته و دارد. انديشه و آرا و ديدگاههايي که ايشان در دوران زندگي پربار خود، بيان و ارايه کردهاند، توانسته روحيه، ديدگاهها و رفتار مردم را در دوران حاکميت طاغوت، تغيير داده و تحول اساسي در نگرش و نظريات مردم ايران پديد آورد. تا پيش از ظهور امام خميني، مردم ايران بروز هر رخدادي را از چشم نيروهاي خارجي ميديدند و هر نوع تغييري را تنها با کمک قدرتهاي ديگر امکانپذير ميدانستند، ولي امام خميني توانست با اتکا به ديدگاه اسلامي، به انفعال سياسي مردم ايران پايان داده و حضور انسانها در سرنوشت خويش را، جايگزينِ ناظر بياراده بودن آنها كند.
امام خميني در آغاز، ايجاد هر نوع تحول در جامعه را تغيير و تحول در نگرش و بينش انسانها ميدانست و معتقد بود که: «ان الله لا يغير ما بقومٍ حتي يغيروا ما بانفسهم».
امام سرچشمه همه قدرتها را خداوند متعال ميدانست و بر اين باور بود که اگر مردم در راه اراده الهي قرار گيرند، ميتوانند بزرگترين كارها را انجام دهند. بر همين اساس، او ظرفيت و اراده مردم را بزرگترين منشأ و عامل توليد قدرت ميدانست. در دوران سلطنت پهلوي که همه اميدها به تغيير شرايط دچار يأس شديد شده و دين الهي در انزوا بود، امام خميني تنها راه دگرگوني اوضاع و تحقق روح اسلام در جامعه ايران را، از تودههاي مردم انتظار داشت. ايشان معتقد بود، براي ايجاد يک جامعه اسلامي، بايد بزرگترين مانع موجود را که همانا وجود رژيم شاهنشاهي و استبداد ريشهدار و سلطنت پهلوي در ايران است، از سر راه برداشت. او به توانايي و اراده مردم باور داشت و بر اين باور بود که با دست خالي مردم، ولي با وحدت و انسجام آنها ميتوان بساط بزرگترين قدرت تحت حمايت آمريکا را از سرزمين ايران برچيد. او هيچگاه در داشتن چنين عقيدهاي دچار تزلزل نشد و توانست با اقبال زياد مردم به اسلامي که او ارايه ميکرد، به بزرگترين مطالبه تاريخي مردم ايران، تحقق بخشيده و بساط سلطه خارجي را از سرزمين ايران برچيند و به حضور پنجاه هزار مستشار نظامي آمريکا بر ارکان ارتش ايران پايان دهد و قواي نظامي ايران را از ابزاري در خدمت شيطان بزرگ بودن، به مجموعهاي تحت فرمان ملت تبديل كند. انديشه برپايي يک حکومت الهي و زنده کردن دوباره حاکميت علوي با اراده و خواست مردم، از موفقيتهايي بود که ايشان توانست با جلب افکار عمومي به آن دست يابد. او هيچگاه خود را بينياز از مردم نميدانست و بزرگترين مشکلات استقرار نظام جديد در ايران را با ياري از مردم و با همت آنان، حل ميکرد.

ديگر آنکه به ويژه در اين روزگار پرآشوب که روزگار گسستنيها و از خودبيگانگيهاست و فرهنگي بيگانه که پديدهاي اهريمني است، به ياري فناوري رسانهاي در هر سويي بساط ميگسترد، ما ناچاريم براي آنکه ايراني بمانيم و اسلامي زندگي کنيم، خويشتن و هويت خود را باز يابيم و به اين ترتيب، براي بازيافتن خويشتن، ناگزير ميبايد خود را بشناسيم و براي شناخت خود نيز هر آيينه بايد به مکتب امام خميني بازگرديم و آن را بشناسيم، زيرا هويت کنوني ما ايرانيان را در عصر جديد با ظهور چنين شخصيتي و چنين انسان والايي ميشناسند. او هماکنون بخشي از شناخت جهانيان نسبت به ايران است.
امام خميني، ايرانيترين ايراني است که ميشناسيم. او آرمان ايران بودن است. هر ايراني بيدار دل و خويشتن شناس که به ايراني بودن خويش سرافراز است، وامدار و سپاسگزار خميني است. هيچ سياستمداري را در پهنه گيتي نميشناسيم که به اندازه امام خميني بر مردم سرزمين خويش اثر گذاشته باشد. از آن است که ايرانيان در سالها، همواره اين پير پاک و پارساي خميني را گرامي داشتهاند.
کار بزرگ امام خميني که جدا کردن ايران از نظام سلطه جهاني بود و اثر شگرف او بر فرهنگ و ناخودآگاهي تباري ايران بود، همچنان در روح ايرانيان جاري است و هر ساله با بزرگداشت او در چهاردهم خرداد تداوم مييابد.
دکتر حسين علايي


