فرار دخترک از بیمارستان به دلیل بیپولی
دختر بی کس و کاری که کسی حاضر نشد مسئولیتش را بپذیرد، مجبور شد به رغم بیماری و خونریزی از بیمارستان فرار کند.
به گزارش جهان، دختری که چند شب پیش به دلیل مشکوکی کارش به به بیمارستان کشیده شده بود، به دلیل نداشتن پول نتوانست در بیمارستان بستری شود، این درحالی است که بهزیستی نیز حاضر نبود مسئولیت وی را پیذیرد.
چراغ های کم سوی سقف بیمارستان تنها چیزی بود که وقتی دختر چشمش را باز کرد توانست آنها را ببیند.
با زحمت چند ثانیهای به همان حال ماند تا بتواند چیز هایی را که در اطرافش وجود دارد را تجزیه و تحلیل کند.
نمی دانست چه شده و کجاست و برای پیدا کردن جواب سوال ذهنش همانطور که خوابیده بود خواست جابه جا شود اما درد تمام وجودش را گرفته بود و تنها نالهای از ته دلش کشید هیچ حرکتی نمی توانست انجام دهد جز آنکه سری تکان بدهد و نگاهی به اطرافش بیندازد
به یاد نداشت که چه اتفاقی افتاده است و در کجاست یکی یکی بیماران رابا نگاه رصد کرد و باز آهی کشید.زن همراه بالای سرش آمد ودختر با ناله از وی آب خواست.
یکی از اتاق های بیمارستان امام حسن شش تخت مجزا داشت که تمامی تخت ها از بیمارانی پر شده بود که روی پانل بالای آن نوشته بود بخش مغز و اعصاب.
مریم یکی از این بیماران بود که با همراهی که بعدامعلوم شد از مسئولان بهزیستی است وارد اتاق شد. خودش میگفت از پله های پل هوایی به پایین سقوط کرده است اما این تنها یکی از هزار داستانی بود که مریم برای این و آن تعریف میکرد. یک بار میگفت تصادف کرد و به بیمار دیگری که برای احوالپرسی با وی بالای سرش میآمد میگفت از طبقه سوم ساختمان به زمین افتاده است. دو پایش شکسته و مهره آخر کمرش نیز جابه جا شده بود.
هر بار که دکتر بالای سرش میآمد به همراهش میگفت وضعیت خوبی ندارد و باید فورا تحت عمل جراحی قرار بگیرد اما هر بار که مسئولان بیمارستان و بهزیستی از وی میخواستند آدرسی را از یکی از بستگانش در اختیار آنها قرار دهد، وی از این کار سر باز میزد و سعی میکرد خودش را تنها نشان دهد تا پرده از رازی که در سینه داشت باز نشود.
یکی از کارمندان بهزیستی که به عنوان همراه با مریم به بیمارستان آمده بود، گفت : مریم از بچه های بهزیستی نیست وچند وقت پیش به عنوان اینکه جایی برای ماندن ندارد به مرکز نگهداری زنان خیابانی آمد و اما خیلی زود از آنجا رفت تا اینکه روز گذشته در حالی که به شدت درد میکشید به مرکز آمد و ادعا کرد از پله های پل عابر پیاده سقوط کرده است و از ما خواست تا به وی کمک کنیم ما هم وی را به بیمارستان منتقل کردیم اما از آنجا که این دختر تحت حمایت بهزیستی قرار نداشت، مسئولان بیمارستان از عمل کردن وی سر باز میزنند.
ظاهرا بهانه مسئولین بیمارستان این بوده است که وی پول ندارد و بی کس و کار است.
در نهایت دخترک که میبیند بیمارستان حاضر نیست به مداوای وی بپردازد لنگان و لنگان و با حال بیمار از بیمارستان خارج میشود.
به راستی وظیفه بیمارستان در قبال این بیمار چه بود؟آیا سابقه افراد میتواند دلیل مناسبی برای بی توجهی به درمان آنها باشد؟وظیفه بهزیستی در این رابطه چیست؟چه کسی باید به حال چنین افرادی رسیدگی کند؟در واقع اگر یکی از مردم این شهر به هر دلیل پولی برای درمان نداشت باید چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود؟این فرد قبل از مجرم بودن یا نبودن، بیمار بوده است و بیمارستان و بهزیستی در قبال وی مسئول بودند.


