تنش و درگیری در مراسم تودیع پروفسور ثبوتی
مراسم معارفه رييس جدید مرکز تحصيلات تکميلي علوم پايه زنجان و تودیع رییس سابق آن با درگیری و زخمی شدن تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم برگزار شد .
به گزارش آخرین نیوز به دنبال برکناری پروفسور ثبوتی در دانشگاه زنجان اعتراضاتی در این دانشگاه شکل گرفت که به مراسم تودیع و معارفه هم کشیده شد .
دانشجويان معترض که شمار آنها به 300 نفر می رسید از نخستين ساعات دیروز با تجمع مقابل محل برگزاري مراسم توديع و معارفه و قفل کردن درهاي ورودي ، اجازه ورود مدعوین و مسئولین را به اين محل نمي دادند .
با ورود استاندار زنجان به محل مراسم ، تنش بالا گرفت که بطوری که با جلوگیری از ورود استاندار به مراسم محافظان و نیروی انتظامی وارد عمل شدند و با شکستن شيشه درهاي ورودي ، مهمانان توانستند وارد محل برگزاري مراسم شدند .
در این میان به هنگام علت ازدحام جمعيت معترض تعدادي از مدعوين از جمله مديران دانشگاه و خبرنگار صدا و سیما به هنگام ورود به علت برخورد با شيشه شکسته درب ورودی زخمي شدند .
با وجود این حواشی مراسم تودیع و معارفه برگزار شد و استاندار زنجان در سخنرانی خود برخورد با افرادي که نظم را بر هم زده اند تاکید کرد و گفت: در برخورد با متخلفان هيچ تعارفي نداريم و نخواهیم گذاشت عده اي دانشجونما و بهره بردار سياسي ، نظم دانشگاه را برهم بزنند .
وزير علوم، تحقيقات و فناوري چند روز پیش ضمن قدرداني از خدمات ارزنده پروفسور يوسف ثبوتي در طول تصدي رياست دانشگاه تحصيلات تکميلي علوم پايه زنجان، طي احکام جداگانهاي وي را به عضويت هيات امناي منطقه زنجان، هيات مميزه مرکزي علوم پايه، فني و مهندسي، کشاورزي و دامپزشکي وزارت علوم و هيات مميزه دانشگاه تحصيلات تکميلي علوم پايه زنجان منصوب کرد.
همچنین در متن خبر هیچ اشاره ای به رفتار بیسار زشت و زننده اشخاص حمله کننده نشده است. این حق انسان هایی که با تمام وجود خود را در خدمت به کشور کرده اند نیست. و هیچ کس در این مملکت نمی تواند جانشینی شایسته برای ایشان باشد.
یک عبارت خنده دار دیگر نیز در متن خبر هست و آن هم وجود دانشجو نما، آخه این چه حرفی هست عزیز من. اگه ما دانشجو نماییم شما هم مسئول نمایی
میگویند فرمانده بودید توی جنگ؟ اسلحه برداشتید برای دفاع از مملکت، جانتان را گذاشتید وسط که نمیگذاریم عزت و شرف ایرانی به دست بیگانه بیفتد.
خیلیهایمان آنموقعها کودک بودیم، توی گهواره بودیم و لالایی کودکانهمان صدای آژیر چند رنگ بود و صدای شکستن دیوار صوتی و بمبهایی که در کوچه همسایه میترکیدند.
شما جنگیدید، خیلیهایتان رفتند، خیلیها که با شما توی جنگ نبودند هم رفتند، دوستان شما را دشمن کشت...بگذریم، ما که ندیدیم، شنیدیم.
ما که ندیدیم اما شنیدیم دشمن متجاوز تانک میراند توی سنگرها و رد میشد از روی دستها و پاها که برسد به خاکی که داشتید برایش میجنگیدید. نگذاشتید.
جنگ تمام شد ... خیلی وقت است تمام شده، ولی انگار توی ذهنتان صدای تیربار و کاتیوشا میآید هنوز، تفنگتان را زمین نگذاشتهاید.
ما بزرگ شدهایم، همسن و سال آنموقعهای شما، تفنگ نبود، قلم برداشتیم، دشمنمان عراقی نبود و چیز دیگری بود.
ما ندیدیم شنیدیم، شنیدیم شنیدیم... نشنیدید صدای نالههای یا حسین و یا علی بچههایی را که ایستاده بودند تا چراغ جایی را روشن نگه دارند، که متولیاش نور است. دانشگاه جبهه ما بود و سلاحمان سکوت.
اما ما امروز دشمن شما نبودیم.
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری, نه بیداری, نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری



