کلاهبرداری مرد حقهباز از مرکز آموزشی
خراسان: مدير يکي از مراکز آموزشي غيرانتفاعي شهر مشهد هستم و با توجه به حضور خردسالان در محل کارم، هميشه سعي مي کنم تدابير ويژه امنيتي و بهداشتي را مد نظرم داشته باشم تا مشکلي به وجود نيايد. اما فکر اين جاي کار را نکرده بودم و به ذهنم نيز خطور نمي کرد که خيلي ساده و راحت فريب بخورم.
اين خانم افزود: روز قبل در حالي که مشغول ثبت نام در مهدکودک بودم دو مرد وارد آموزشگاه شدند. يکي از آن ها وارد دفتر کارم شد و با سلام و احوالپرسي گفت: همراه برادرم براي ثبت نام فرزندم مراجعه کرده ايم و خواهش مي کنم اگر بايد فرم خاصي تکميل شود در اختيارم بگذاريد.من با لبخندي از او خواستم چند دقيقه اي منتظر بماند تا اقدامات لازم را انجام بدهيم.
در اين لحظه مرد غريبه جلو آمد و آرام گفت: ببخشيد، آخر وقت بود و نتوانستم خودم را به بانک برسانم. دو قطعه ايران چک ۱۰۰ هزار توماني همراهم است اگر ايرادي ندارد چک ها را برايم نقد کنيد تا پيش پرداخت ثبت نام را تقديم کنم.
مدير آموزشگاه افزود: اعتراف مي کنم که گول ظاهر فريبنده اين مرد شيک پوش را خوردم و بلافاصله ۲۰۰هزار تومان وجه نقد روي ميز گذاشتم. او نيز بسته اسکناس را برداشت و چند ثانيه اي داخل کيف دستي اش را جست وجو کرد. منتظر بودم تا چک ها را بدهد اما او سرش را پايين انداخت و گفت: مرده شور اين حواس پرتي ام را ببرند. چک ها را داخل ماشين جا گذاشتم.
مرد غريبه و فرزندش از آموزشگاه بيرون رفتند و مرد جوان نيز در گوشه اي روي صندلي نشسته بود و چرت مي زد. بيشتر از نيم ساعت گذشت و از اين مرد و فرزندش خبري نشد.من که به موضوع شک کرده بودم از آموزشگاه بيرون آمدم تا سر و گوشي آب بدهم ولي اثري از مرد جوان و بچه اش نديدم.
با عصبانيت به داخل دفتر برگشتم و به مرد ناشناس گفتم: برادرت کجا رفت؟ در پاسخ به اين سوال او با تعجب از جايش برخاست و گفت: من کارگر سرگذر هستم و اين آقا را اصلا نمي شناسم. او امروز آمد و مرا از بين چند کارگر انتخاب کرد تا ريزه کاري هاي بنايي منزلش را انجام بدهم. در بين راه هم مرا همراه خود به اين جا آورد و گفت: چند دقيقه منتظر باشم تا کارهايش را انجام بدهد. به خدا قسم با زبان روزه دروغ نمي گويم و نمي دانم موضوع از چه قرار است. اين هم از کسب و کار امروزم، خدا را شکر!
مدير آموزشگاه افزود: مي خواهم موضوع را از طريق قانوني پي گيري کنم تا اين مرد حقه باز دستگير و به سزاي عمل خود برسد، اما لازم مي دانم همه افراد در محل کار خود مراقبت بيشتري داشته باشند تا مثل من، کلاه سرشان نرود.
درخور يادآوري است همسر کارگر جوان به محض اطلاع از ماجرا به مدير آموزشگاه مراجعه کرد و در حالي که مبلغ ۲۰۰ هزار تومان وجه نقد را همراه خود آورده بود، گفت: طلاهايم را فروختم تا آبروي شوهر زحمت کش و بدبختم را حفظ کنم، الهي خير نبيند کسي که به يک کارگر سرگذر هم رحم نمي کند.


